بازخوانی تاریخ/ سرنوشت عجیب نماینده سوپرانقلابی دهه شصت!

به گزارش تابناک، سوپرانقلابی به معنای «کاسه های داغ تر از آش» در سیاست و جریانات تندرو و مشکوک که علاقه زیادی به میکروفن و میتینگ و شعار دارند، منحصر به این روزها نیست.
مهمترین مصداق سوپرانقلابی های قلابی بعد از پیروزی انقلاب، حزب توده بود. حزبی که اساسا کمونیست و الحادی بود و با حمایت اتحاد شوروی برای بلعیدن ایران در امپراطوری سرخ شکل گرفته بود اما چنان ادعای خط امامی بودن میکرد که تعجب آور بود! البته این سیاست، حساب داشت!
حزب توده پس از انقلاب ۱۳۵۷ با رهبری نورالدین کیانوری از تبعید بازگشت و نشریه «نامه مردم» را بهطور علنی منتشر کرد. تحلیل رسمی حزب این بود که انقلاب ۵۷ ماهیتی ضدامپریالیستی و مردمی دارد و باید آن را به مرحلهای «ملی-دموکراتیک» رساند. راهبردش بر مسیر رشد «غیرسرمایهداری» و نزدیکی به بلوک شوروی استوار بود.
حزب توده ،رهبری روحانیت را نمایندهٔ خردهبورژوازی مترقی و ضدامپریالیست میدید و ائتلاف با آن را برای مقابله با آمریکا و لیبرالها لازم میشمرد.بر همین پایه، حزب «حمایت بیقید و شرط از خط امام» را اعلام کرد.
حزب توده بنا به این سیاست، راهبرد منافقانه ای در پیش گزفت، از اشغال سفارت آمریکا حمایت کرد از قانون اساسی جمهوری اسلامی حمایت کرد و در انتخابات شرکت کرد و از ملیکردن صنایع و بانکها، اصلاحات ارضی و گسترش بخش دولتی را میخواست و از اصل ۴۴ استقبال کرد.
در کنار این حمایت، حزب توده به سرعت در حال بازسازی تشکیلاتی و نفوذ خود در ارکان حکومت جدید و ارتباط گیری با اقلیتهای مذهبی و قومی بود، اما تصوری از تحلیل واقعی حاکمیت جدید درباره خودش نداشت: بازداشت رهبران و کادرهای حزب توده از بهمن ۱۳۶۱ شروع شد و حزب در اردیبهشت ۱۳۶۲ منحل اعلام شد.
حزب توده در این چهار سال دو نفوذی بزرگ در جمهوری اسلامی داشت: ناخدا بهرام افضلی فرمانده نیروی دریایی ارتش و سرگون بیت اوشانا نماینده آشوری ها در مجلس خبرگان قانون اساسی و مجلس شورای اسلامی.
سرگون بیت اوشانا که بود ؟
نام سرگون بیتاوشانا با نامی دیگر گره خورده است: گوگتپه، روستایی کوچک در جنوبشرقی ارومیه که در تاریخ آشوریان ایران بار سنگینی بر دوش میکشد.
پیش از جنگ جهانی اول، این روستا یکی از کانونهای زندهٔ فرهنگ و آموزش آشوری در منطقه بود؛ مدارسی که از سال ۱۸۳۵ فعالیت میکردند و پیش از تأسیس مدارس آلیانس اسرائیلیت در ایران (۱۸۹۸) بنیان گذاشته شده بودند.
همین روستا، اما در سالهای جنگ جهانی اول یکی از صحنههای تلخترین کشتارهای آشوریان شد؛ رویدادی که تا اواخر دههٔ ۱۳۲۰ خورشیدی، حضور مسیحیان را در آن بهکلی از میان برد.
سرگون بیتاوشانا در سال ۱۳۰۶، در چنین بستری، در ارومیه به دنیا آمد؛ پدرش پولیس (پلوس) نقاش بود؛ در خانوادهای که به گفتهٔ کسانی که تاریخ مطبوعات آشوری ایران را دنبال کردهاند، «محترم و صاحبنام» بود. برادر بزرگتر او، فیلیپ بیتاوشانا، بلندپایهترین افسر آشوریتبار ارتش ایران در دوران خدمتش بود و استاد تخصصی جنگ در دانشگاه جنگ.

سرگون بیتاوشانا اما پزشک شد در میان اقلیت آشوری مشهور بود که پزشکی اس که بیماران تنگدست را بیمزد درمان میکرد. این تصویر از زمینهای شد برای ورود او به عرصهٔ سیاست در سالهای پرتلاطم پس از انقلاب ۱۳۵۷.
بیتاوشانا نخست در مجلس بررسی نهایی قانون اساسی (مرداد تا آبان ۱۳۵۸) حضور یافت؛ مجلسی هفتادوپنجنفره که تدوین نهایی قانون اساسی جمهوری اسلامی را بر عهده داشت و اکثریت اعضای آن را روحانیون تشکیل میدادند.
نکته جالب این بود که او در همان مجلس، او از جمله کسانی بود که در تصویب اصل ۴۴ قانون اساسی — اصلی که ساختار اقتصاد کشور را در سه بخش دولتی، تعاونی و خصوصی تعریف میکند — نقش داشت؛ اصلی که بهروایت برخی گزارشها تنها با یک رأی مخالف از میان پنجاهوهفت رأی به تصویب رسید ،. اصلی که پایه گذار و موید اقتصاد دولتی در ایران تا دهه هشتاد و باز تعریف آن در مجمع تشخیص شد.
سال بعد، در انتخابات مجلس اول شورای اسلامی، بیتاوشانا از حوزهٔ انتخابیهٔ اقلیت مسیحیان آشوری و کلدانی نامزد شد و با کسب ۶٬۰۸۶ رای (۶۹٫۵ درصد آرا) به مجلس راه یافت. او چهارمین آشوری بود که این کرسی را در دست میگرفت؛ کرسیای که آشوریان از انتخابات سال ۱۳۳۷ به این سو بهطور پیوسته آن را در اختیار داشتند.
در مجلس، او برخلاف دیگر نمایندگان اقلیت های مذهبی ، مسئولیتهای تشریفاتی و اجرایی مجلس انقلابی را نیز بر عهده گرفت: در نخستین جلسات، در کنار مسلم میرزاپور بهعنوان یکی از منشیهای جلسه انتخاب شد، و بعدها ریاست کمیسیون بهداری مجلس را عهدهدار شد.
در فضای مجلس اول، بیتاوشانا به چهرهای شناختهشده بدل شد؛ نه فقط به دلیل مسئولیتهای رسمیاش، بلکه به دلیل خلقوخوی فردی و شوخطبعیای که در خاطرات معاصرانش بازتاب یافته است. در همان حال، او بهکرات خطمشی سیاسی خود را «حزباللهی» و پیرو «خط امام» معرفی میکرد، دقیقا همان سیاست حزب توده!

در بحث اصل ۱۳ قانون اساسی، صدای بیتاوشانا از بلندترین صداهای نمایندگان اقلیتها بود. او دیگر نمایندگان اقلیت های مذهبی را هم تهییج و هدایت میکرد، او توانست در متن نهایی ،تصل مربوط به اقلیت ها، حمایت سه گروه زرتشتی، کلیمی و مسیحی را جلب کنند.
در مشروح مذاکرات مجلس اول، نام او «سرگون بیت اوشانا گوگتپه» ثبت شده است. اعتبارنامهاش در جلسهٔ پنجم، خرداد ۱۳۵۹، با اکثریت آرا تصویب شد و در شعبهٔ دهم بررسی اعتبارنامهها عضویت داشت.
اما حضورش در مجلس محدود به مسائل اقلیتها نبود. هاشمیرفسنجانی، رئیس مجلس در یکی از جلسات، وقتی به جلسهٔ مشورتی دربارهٔ نخستوزیری اعتراض شد، توضیح داد که افراد گوناگون، از جمله بیتاوشانا، برای مشورت درباره انتخاب نخستوزیر دعوت شده بودند.این یعنی دسترسی بیت اوشانا به محرمانه ازین اطلاعات سیاسی کشور در برهه حساس سال ۱۳۵۹.
در خاطرات شفاهی نمایندگان مجلس اول، از شوخطبعی و جثهٔ بزرگ او یاد کردهاند و روایتی مشهور میگوید وقتی نمایندگان راست و چپ بر سر موضوعی جدال میکردند، وسط میرفت و آنها را به فرستادن صلوات دعوت میکرد!
شهریور ۱۳۶۰، بیتاوشانا در کنار چهارده نمایندهٔ دیگر مجلس، از جمله علیاکبر ناطقنوری و سید محمد خاتمی و عطاالله مهاجرانی و اسحاق مدنی (نمایندهٔ اهل سنت)، راهی هاوانا شد تا در شصتوهشتمین کنفرانس اتحادیهٔ بینالمجالس جهانی شرکت کند.
شاید مهمترین میراث عمومی بیتاوشانا، نه در صحن مجلس، بلکه در صفحات هفتهنامهٔ «ایشتار» باقی مانده باشد. این نشریهٔ دوزبانه (فارسی و آشوری نو)، که نامش را از ایزدبانوی باستانی روشنایی و باروری آشوری-بابلی گرفته بود، از ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۲ منتشر میشد و بیتاوشانا، بهعنوان نمایندهٔ مجلس، مسئول گرفتن مجوز انتشار آن بود.
بخش فارسی نشریه را عمدتاً خود او مینوشت؛ مقالاتی سیاسی که تصویرش را نیز در کنار داشتند. بخش آشوری را عیسی بنیامین، خوشنویس و سردبیر نشریه، به زبان محاورهای آشوری نو تدوین میکرد؛ گرایش چپ بنیامین، بهگفتهٔ پژوهشگران، نه از ایدئولوژی، بلکه از باور رایج در میان آشوریان به الگوی حمایتی شوروی از ملیتهای اقلیت سرچشمه میگرفت.
سرگون بیتاوشانا مراقب بود تصاویر امام خمینی، آیت الله خامنهای رئیسجمهور و هاشمیرفسنجانی رئیس مجلس حتما در صفحات فارسی نشریه چاپ شود!
در نخستین شمارههای نشریه، حتی عبارت «جمهوری اسلامی» بهندرت به کار میرفت و بهجای آن «جمهوری انقلابی» نوشته میشد. بیتاوشانا در برخی نوشتههایش از اقدماتی مثل، از جمله محاکمه و اعدام صادق قطبزاده، دفاع میکرد و کاملا یک چهره سوپرانقلابی-حزب اللهی به خود گرفته بود!
اما ماه عسل به پایان خود نزدیک میشد!اوایل سال ۱۳۶۲، کادرهای مخفی حزب توده که حدود ۱۷۰ تن در تهران و پانصد تن را در شهرستانها بودند دستگیر شدند.
جامعهٔ آشوری تهران، نگران از دست رفتن تنها نمایندهٔ خود در مجلس، هیئتی متشکل از یک اسقف، چند کشیش و شبان، و عیسی بنیامین (سردبیر ایشتار) گسیل داشت تا با اکبر هاشمیرفسنجانی، رئیس وقت مجلس، دیدار کنند.
بهروایت بنیامین، رفسنجانی هیئت را به اتاقی برد که در آن یک ضبطصوت روی میز قرار داشت؛ با روشنشدن دستگاه، صدای بیتاوشانا شنیده شد که به عضویت خود در حزب توده اعتراف میکرد.
خط زمانی پروندهٔ او را سه یادداشت هاشمیرفسنجانی روشنتر از هر روایت دیگری نشان میدهد. در ۱۶ شهریور ۱۳۶۲ نوشت که بیتاوشانا به دلیل «عضویت در حزب توده» بازداشت شده و سران اقلیت آشوری برای او شفاعت کردهاند؛ از فیلم اعترافات او هم یاد کرد و پیشنهاد داد اگر سران آشوری فیلم را دیدند و صلاح دانستند، رسماً درخواست عفو و ضمانت کنند.
در ۳ مهر به تلاش برای آزادی او و بنیاد خیریهٔ گیو اشاره کرد؛ و در ۱۲ مهر ۱۳۶۲ :بر پایهٔ خاطرات منتشرشدهٔ هاشمیرفسنجانی، در جلسهای شبانه با حضور آیت الله خامنهای (رئیسجمهور وقت) و مسئولان قضایی، امنیتی و اجرایی، برای تعیین سیاست محاکمه و مجازات بازداشتشدگان تودهای تصمیمگیری شد؛ در همین جلسه بود که مقرر شد بیتاوشانا، که ریاست کمیسیون بهداری مجلس را نیز بر عهده داشت، با قید ضمانت آزاد شود. این تصمیم، اما برای همهٔ بازداشتشدگان به یک شکل اجرا نشد: قرار بود ، ناخدا بهرام افضلی سرانجام به جوخهٔ اعدام سپرده شد.
صفرخان قهرمانی، عضو افتخاری کمیتهٔ مرکزی حزب توده، نیز تنها چند ساعت بازداشت و سپس رها شد.
سرگون بیتاوشانا پس از آزادی با قید ضمانت، دیگر اجازهٔ اقامت در تهران را نیافت و به یکی از استانهای شرقی کشور تبعید شد. او هرگز به کرسی خود در مجلس بازنگشت و دورهٔ نمایندگیاش را به پایان نرساند؛ مجلس نیز او را «مستعفی» شناخت.
برای بیش از یک سال، کرسی نمایندگی آشوریان و کلدانیان در مجلس خالی ماند، تا آنکه در سال ۱۳۶۳ آتور خنانیشو به این سمت انتخاب شد و دو دورهٔ چهارسالهٔ متوالی (۱۳۶۳–۱۳۷۱) را در مجلس گذراند. سرنوشت نشریه ایشتار نیز از سرنوشت بانیاش جدا نبود: پس از بازداشت بیتاوشانا تنها دو شمارهٔ دیگر از نشریه منتشر شد و آنگاه، نه به دلیل کمبود منابع مالی یا نیروی داوطلب، بلکه به دلیل از دست رفتن مجوز و حامی سیاسیاش، برای همیشه تعطیل شد.
سرگون بیتاوشانا سرانجام در سال ۱۳۶۷ در تهران درگذشت. آرامگاه او در گورستان کلیسای انجیلی آشوری تهران، در شهرستان اسلامشهر، و در کنار آرامگاه برادرش، ژنرال فیلیپ بیتاوشانا، قرار دارد؛ دو برادری که هر یک به شیوهٔ خود، در نهادهای حکومتی ایران ردپایی از خود باقی گذاشتند./کمال رامه
خیلی جالب بود . یه چند وقتیه مطالب خوب تاریخی میذاری . ممنون

