بازخوانی تاریخ؛ جلاد نازی ها ؛ مردی که دار میزد اما رزومه اش دروغ بود !
شب آخر یازده مرد محکوم بود. شام آخرشان سالاد سیبزمینی، سوسیس، گوشت سرد، نان سیاه و چای بود. کسی که قرار بود ده نفر از آنها را به دار بکشد در تمام این مدت خونسرد بود. او هم تجربهای را که ادعا میکرد نداشت، هم صلاحیت کاری را که به او سپرده بودند. هشتاد سال از آن شب میگذرد. نام او سرگروهبان جان کلارنس وودز بود.
به گزارش تابناک ، در خبرها آمده است سخنگوی جدید کاخ سفید که تنها پنج روز در این سمت بود، به دلیل دروغ در روزمه ارائه شده به کاخ سفید و ادعای نادرست وکالت، مجبور به استعفا شد اما این اتفاق در تاریخ آمربکا بی سابقه نیست : مسئول اعدام دادگاههای نورنبرگ! هرچند او برکنار نشد!
جلاد نورنبرگ که بود ؟
وودز در ۵ ژوئن ۱۹۱۱ در ویچیتای کانزاس به دنیا آمد. بعدها خودش را اهل تگزاس معرفی کرد و در گزارشهای مطبوعاتی «ساکن سنآنتونیو» نوشتند. سال ۱۹۲۹ به نیروی دریایی آمریکا پیوست، اما طبق منابع ظرف چند ماه از خدمت گریخت. بعدها وارد ارتش شد.
زندگینامهای که فرنچ مکلین با عنوان «جلاد آمریکایی» (۲۰۱۹) درباره او نوشته، از پروندهای پزشکی در دوره نیروی دریایی یاد میکند. این پرونده او را دچار نوعی روانپریشی خفیف توصیف کرده است.
پاییز ۱۹۴۴، ارتش آمریکا در فرانسه به جلاد نیاز داشت. تا پیش از آن، اعدام سربازان آمریکایی در اروپا را جلادان بریتانیایی، از جمله توماس پیرپوینت، انجام میدادند. وودز داوطلب شد و گفت دو بار در تگزاس و دو بار در اوکلاهما دستیار جلاد بوده است. بعدها در مصاحبهها رقمهای بسیار بزرگتری هم گفت. در برخی گزارشها از ۳۴۷ اعدام صحبت شد و هفتهنامه تایم در همان زمان او را کسی توصیف کرد که پانزده سال سابقه داشت.

هیچکدام از این حرفها را نمیشد تأیید کرد. ایالتهای تگزاس و اوکلاهما در همان دورهای که او ادعا میکرد، از چوبه دار به صندلی الکتریکی روی آورده بودند. برای بررسی ادعای او کافی بود پروندهها را نگاه کنند. ارتش این کار را نکرد. کسی که داوطلبانه دنبال این شغل بود کمیاب بود و ارتش او را پذیرفت. چند ماه بعد از سرباز ساده به درجه گروهبانی رسید.
وودز در مرکز آموزش انضباطی لوار در لومان فرانسه، دستکم بیستوسه سرباز آمریکایی محکومشده در دادگاههای نظامی را به دار آویخت. شمار واقعی را تا سیوپنج نفر هم برآورد کردهاند. گزارشهای ارتش از دستکم یازده اعدام نادرست و ناموفق در فاصله ۱۹۴۴ تا ۱۹۴۶ حکایت دارد. آنچه در مطبوعات دور از همین داستانها ماند، همینها بود.
شبی که مهمترین اعدام قرن به او رسید
دادگاه نظامی بینالمللی نورنبرگ در ۲۰ نوامبر ۱۹۴۵ آغاز شد. پس از ۲۱۶ جلسه، رأیها در اول اکتبر ۱۹۴۶ خوانده شد. دوازده نفر به اعدام محکوم شدند (که یکی از آنها، مارتین بورمان، غیابی بود)، سه نفر به حبس ابد، چهار نفر به حبسهای طولانی، و سه نفر تبرئه شدند. وودز به همراه یک دستیار به نام جوزف مالتا مأمور اجرای حکم شد.
نقشه این بود که هرمان گورینگ، فرمانده کل نیروی هوایی آلمان، اولین نفر باشد. اما حدود ساعت ۱۰:۴۵ شب، همان لحظهای که سرهنگ برتون آندروس، فرمانده زندان، از حیاط عبور میکرد تا مراحل شب را آغاز کند،
گورینگ در سلولش یک کپسول سیانور پتاسیم را شکست. کپسول در یک فشنگ مسی پنهان شده بود. هنوز معلوم نیست آن را چه کسی به او رسانده بود. یک روایت ستوان جک ویلیس را مظنون میداند که گورینگ ساعت طلا و خودکار و جاسیگاریاش را به او داده بود. روایت دیگر که در سال ۲۰۰۵ منتشر شد، به سرباز هربرت استیورز برمیگردد که گفت «دارو» را در یک خودکار به گورینگ رسانده است.
پس ده نفر ماندند. هر ده نفر را قرار بود وودز به دار بکشد. کینگزبری اسمیت، خبرنگار خبرگزاری بینالمللی (INS)، با قرعه بهعنوان نماینده خبرنگاران آمریکایی انتخاب شده بود و آن شب را از نزدیک دید
اولین نفر یواخیم فون ریبنتروپ، وزیر امور خارجه هیتلر بود. ساعت ۱:۱۱ دستبندهایش را باز کردند و او از سیزده پله بالا رفت. آخرین خواستهاش را بلند و با صدایی محکم گفت: امیدوار بود آلمان وحدت خود را بیابد و بین شرق و غرب تفاهم برقرار شود. پیش از آنکه کلاه سیاه را روی سرش بکشند، به کشیش لوتری زندان، هنری گرکه، رو کرد و آرام گفت که او را دوباره خواهد دید.
سه چوبه دار به رنگ سیاه بود. دو تای آنها به نوبت استفاده میشد و سومی یدک بود. هر بار که کف دار باز میشد، بدن محکوم از نظر ناظران ناپدید میشد و فقط طنابی کشیدهشده به چشم میآمد.
ویلهلم کایتل، فیلد مارشال ارتش، بعد از او به بالای دار رفت. گفت از خدا میخواهد به مردم آلمان رحم کند. بعد نوبت ارنست کالتنبرونر، آلفرد روزنبرگ، هانس فرانک، ویلهلم فریک، یولیوس اشترایشر، فریتس زاوکل، آلفرد یودل و آرتور زایساینکوارت شد.
چرا همهچیز به هم ریخت
مشکل از جزئیات فنی بود. در روش مرسوم بریتانیایی، طول سقوط را بر اساس وزن محکوم حساب میکنند تا نیروی کافی برای شکستن گردن به وجود بیاید. وودز از این روش پیروی نکرد. گفتهاند فاصله سقوط کوتاه بود و به جای شکستگی سریع گردن، بسیاری از محکومان بهتدریج خفه شدند. زمان مرگ را بین ۱۰ تا ۲۸ دقیقه نوشتهاند. ریبنتروپ تقریباً ده دقیقه و کایتل بیش از بیست دقیقه طول کشیدند. یک اتفاق زجر آور!

دریچههای کف هم کوچک بود. عکسهای بعدی اجساد، زخمهایی روی صورت نشان میداد که با برخورد سر به لبه دریچه هنگام سقوط جور درمیآمد.
صحنه اشترایشر، سردبیر روزنامه نازی ها اشتورمر، از همه بدتر بود. ساعت ۲:۱۲ بامداد او را آوردند و او روی داربست فریاد زد و به هیتلر درود فرستاد. پس از سقوط او، شاهدان گفتند صدای نالهاش از پایین سکو شنیده میشد تا بالاخره قطع شد. کینگزبری اسمیت و دیگر شاهدان باور داشتند وودز طناب را گرفته و محکم پایین کشیده است. ستوان استنلی تیلز، هماهنگکننده اعدامها، بعدها گفت وودز عمداً حلقههای طناب اشترایشر را کنار گذاشته بود تا مرگش آسان نباشد.

وودز مشکلی در کار خود نمیدید. به خبرنگاران گفت ده نفر را به دار کشیده و به آن افتخار میکند. گفت عصبی نبوده و در این شغل نمیشود عصبی بود. از سربازهایی که کمکش کرده بودند تعریف کرد و گفت در فکر ارتقای آنهاست؛ و گفت اگر لازم شود، دوباره همین کار را میکند. جملهاش این بود که کسی باید این کار را بکند.
پس از اعدام، جنازهها، از جمله جسد گورینگ، کنار صحنه نمایش داده و عکاسی شد. شایع بود که اجساد را به داخائو بردهاند، اما در واقع آنها را مخفیانه به مونیخ بردند و در کوره آدمسوزی گورستان اوستفریدهوف سوزاندند. خاکستر را در شاخهای از رود ایزار ریختند تا هیچکدام از آنها گور و زیارتگاهی نداشته باشد.
پایان یک جلاد
وودز هرگز بابت این اعدامها بازخواست نشد. او در ارتش ماند. ۲۱ ژوئیه ۱۹۵۰، چهار سال پس از نورنبرگ، در جزیره مرجانی انیوتاک در اقیانوس آرام، هنگام کار روی تجهیزات الکتریکی برق او را گرفت و مرد. همین جزیره بعدها جایگاه آزمایشهای اتمی آمریکا شد.
رسمیترین روایت میگوید این یک حادثه بود. با این حال، برخی مجلههای آلمانی و فرانسوی آن سال، و بعدها فرنچ مکلین در زندگینامهاش، این احتمال را مطرح کردند که مرگ او حادثه نبوده و شاید یکی از دانشمندان آلمانی حاضر در برنامه پیپرکلیپ انتقام گرفته باشد. مردی که مدعی بود در کشتن تخصص دارد، با یک اشتباه ساده از پا درآمد.