راز قبر خالی‌شده در ظهیرالدوله؛

بازخوانی تاریخ؛ نبش قبر شاهزاده از ترس خلخالی!

در تصویری که از اواخر عمر عبدالحسین میرزا فرمانفرما باقی مانده -احتمالاً یکی از آخرین عکس‌های او، مربوط به سال ۱۳۱۵- در دو سوی شاهزادهٔ سالخورده، فیروز میرزا نصرت‌الدوله، پسر ارشدش، و مهدی مرآت‌السلطان، از رجال سرشناس کرمانشاه، ایستاده‌اند. جلوی همه، کودکی تقریباً دوساله دیده می‌شود: عبدالعلی، کوچک‌ترین پسر فرمانفرما.
کد خبر: ۱۳۹۶۰۹۹
| |
1505 بازدید
تاریخ ایران
بازخوانی تاریخ

به گزارش تابناک ، همین یک قاب، خلاصه‌ای است از موقعیت عبدالعلی در میان فرزندان پدرش: او در انتهای فهرست بلندبالای سی‌وشش فرزندِ مردی به دنیا آمده بود که خود یکی از قدرتمندترین و ثروتمندترین رجال دورهٔ قاجار و اوایل پهلوی بود؛ مردی که دایی محمد مصدق، داماد ناصرالدین‌شاه و مظفرالدین‌شاه، و روزگاری نخست‌وزیر ایران بود.

بازخوانی تاریخ؛ نبش قبر شاهزاده از ترس خلخالی!

عبدالعلی فرمانفرمائیان در ششم بهمن ۱۳۱۳ در تهران زاده شد، از مادری به نام بتول‌خانم احشمی کرمانشاهی که خود از خاندانی شناخته شده در غرب ایران برخاسته بود.

فرمانفرمائیان بزرگ عادت داشت از هر قوم بزرگ ایرانی همسری اختیار کند تا ریشه قدرت و نفوذش منحصر به تهران و مرکز نباشد. عبدالعلی فرمانفرمائیان از همین مادر، هفت خواهر و برادر تنی داشت: مریم، مهرماه، منوچهر، عبدالعزیز، ابوالبشر، لیلا، هایده و سیروس. این هفت‌تن، هر یک به شیوهٔ خود، بعد‌ها بخشی از تاریخ معاصر ایران را رقم زدند

فرمانفرمائیان بزرگ عادت داشت از هر قوم بزرگ ایرانی همسری اختیار کند تا ریشه قدرت و نفوذش منحصر به تهران و مرکز نباشد.

 عبدالعلی فرمانفرمائیان از همین مادر، هفت خواهر و برادر تنی داشت: مریم، مهرماه، منوچهر، عبدالعزیز، ابوالبشر، لیلا، هایده و سیروس. این هفت‌تن، هر یک به شیوهٔ خود، بعد‌ها بخشی از تاریخ معاصر ایران را رقم زدند: منوچهر با خاطرات معروفش «خون و نفت»، عبدالعزیز فرمانفرمائیان معمار نامدار با طراحی ورزشگاه آزادی و فرودگاه مهرآباد، و مریم -که بیش از هر که دیگر، مسیر خانواده را از اشرافیت جدا کرد- به عنوان بنیان‌گذار سازمان زنان حزب توده و همسر نورالدین کیانوری.

با کمی تسامح می‌توان خاندان فرمانفرمائیان را از نظر نفوذ و قدرت سیاسی و اقتصادی با تراست های امروزی مقایسه کرد.

بازخوانی تاریخ؛ نبش قبر شاهزاده از ترس خلخالی!

با این پیشینه، مسیر زندگی عبدالعلی از همان کودکی رقم خورده بود: دبستان فردوسی، سپس مدرسهٔ البرز و دبیرستان هدف در تهران، و در ادامه، مثل بسیاری از فرزندان خاندان‌های اعیانی آن روزگار، اعزام به انگلستان. او در دانشگاه آکسفورد، در رشتهٔ ترکیبی فلسفه-سیاست-اقتصاد (که به اختصار پی‌پی‌ای خوانده می‌شود) تحصیل کرد؛ رشته‌ای که در آن سال‌ها، بیش از آن‌که مهارتی فنی بدهد، زبان مشترک نخبگان سیاسی و اقتصادی جهان انگلیسی‌زبان به شمار می‌رفت.

از کارخانهٔ نوشابه تا نخستین پالایشگاه خصوصی ایران

بازگشت عبدالعلی به ایران در سال ۱۳۳۵ با یک آغاز نسبتاً متواضعانه همراه بود: فعالیت در کارخانه‌های تولید نوشابه و مشروبات غیرالکلی. اما مسیر اصلی زندگی حرفه‌ای‌اش را باید در پیوندی خانوادگی جست‌و‌جو کرد که از همسر نخست او آمده بود: پدر آن همسر، مردی یونانی، در آتن کارخانه‌ای برای تولید روغن موتور به نام «الوین» داشت. همین آشنایی، جرقهٔ ورود عبدالعلی به صنعت نفت را زد.

بازخوانی تاریخ؛ نبش قبر شاهزاده از ترس خلخالی!

در اول آذر ۱۳۳۷، با سرمایهٔ اولیهٔ ۱۵۰ میلیون ریال، شرکت نفت پارس را تأسیس کرد؛ نخستین پالایشگاه و شرکت نفتی خصوصی ایران، بنیان‌گذاری نخستین پالایشگاه خصوصی ایران، از فروش بخشی از همان میراث زمین‌داری قدیمی ممکن شد؛ گویی سرمایهٔ صنعتی نوپای پهلوی، به‌واقع از دل فروپاشی تدریجی همان نظام ارضی قدیم بیرون می‌آمد.

پالایشگاه نفت پارس، در کیلومتر ۱۹ بزرگراه شهید لشگری فعلی، از سال ۱۳۳۹ به تولید روغن موتور، پارافین و دیگر مشتقات نفتی -هم برای بازار داخل و هم برای صادرات به همسایگان فاقد چنین فناوری‌ای- پرداخت. از سال ۱۳۴۱، شرکت به صورت سهامی عام درآمد، سهامش در بورس تهران عرضه شد و شرکت نفتی شل بخشی از سهام آن را خرید.

 

با کمی تسامح می‌توان خاندان فرمانفرمائیان را از نظر نفوذ و قدرت سیاسی و اقتصادی با تراست های امروزی مقایسه کرد.

 از همان سال، محصولات نفت پارس تحت لیسانس شل تولید می‌شد. با این پشتوانه، شرکتی که هیئت‌مدیره‌اش تا پایان دورهٔ پهلوی تنها از اعضای خانوادهٔ فرمانفرمائیان تشکیل می‌شد، توانست در برابر غول‌هایی، چون بریتیش پترولیوم هم سهمی از بازار منطقه به دست آورد؛ میراثی که امروز هم زیر عنوان قدیمی‌ترین پالایشگاه روغن موتور و روان‌ساز ایران و خاورمیانه شناخته می‌شود، هرچند از سال‌های نخست پس از انقلاب، این کارخانه مصادره شد.

 عبدالعلی در کنار این فعالیت صنعتی، از بنیان‌گذاران اتاق بازرگانی ایران هم بود و معمولاً معاونت آن را هم بر عهده داشت.

یک ازدواج کاملاً حساب شده !

اگر تأسیس نفت پارس، عبدالعلی را به ثروت تجاری نوپای پهلوی متصل کرد، ازدواج او پیوندی سوم را هم به این ترکیب افزود: میراث فرهنگی. همسرش، فاطمه سودآور، نوهٔ دختری حاج حسین آقا ملک بود، همان بنیان‌گذار و واقف کتابخانه و موزهٔ ملی ملک؛ مادرش، عزت‌الملک ملک، از کودکی مسئول نگهداری نسخه‌های خطی خانوادگی شده بود.

پدر همسر عبدالعلی، صمد سودآور، از خانواده‌ای کاشانی‌تبار بود که روزگاری در عشق‌آباد با نام «کاشانسکی» فعالیت می‌کرد و پس از بازگشت به ایران، همراه برادرش شرکت «مریخ» را بنیان نهاد و امتیاز انحصاری واردات مرسدس‌بنز را به دست آورد.

 پدر همسر عبدالعلی، صمد سودآور، از خانواده‌ای کاشانی‌تبار بود که روزگاری در عشق‌آباد با نام «کاشانسکی» فعالیت می‌کرد و پس از بازگشت به ایران، همراه برادرش شرکت «مریخ» را بنیان نهاد و امتیاز انحصاری واردات مرسدس‌بنز را به دست آورد.

مراسم عقد و عروسی این دو، در تابستان ۱۳۴۴، در باغ افسانه‌ای «قصر ملک» در گلابدره برگزار شد؛ نمادی مناسب برای پیوند میان دو خاندان که هرکدام، به شکلی متفاوت، بخشی از سرمایهٔ نمادین طبقهٔ بالای ایران پیش از انقلاب را در اختیار داشتند.

 عبدالعلی و فاطمه صاحب سه فرزند شدند: دختری به نام مریم، و دو پسر به نام‌های سلمان و ابوعلی.

نویسنده‌ای که کسی نمی‌شناخت

در کنار این زندگی صنعتی و خانوادگی پررونق، عبدالعلی جنبه‌ای پنهان هم داشت که تنها معدودی از نزدیک‌ترین دوستانش از آن خبر داشتند: او می‌نوشت. حاصل این نوشتن، مجموعه‌ای از چهار داستان کوتاه بود - «سابقیه»، «گذرگاه»، «عقیم» و «محاوره» - که در سال ۱۳۵۶، تنها اندکی پیش از انقلاب و مرگ خودش، با عنوان «سابقیه» توسط انتشارات آگاه منتشر شد. هرچند که از این داستان استقبال نشد و نتوانست مورد توجه منتقدان و مطبوعات قرار گیرد.

بازخوانی تاریخ؛ نبش قبر شاهزاده از ترس خلخالی!

 عبدالعلی فرمانفرمائیان در نوشته‌هایش، به همان جهانِ روبه‌زوال باغ‌های اشرافی قدیمی دل بسته بود. در بخشی از همین داستان، شخصیتی این‌گونه استدلال می‌کند که آمریکایی‌ها می‌خواهند «ریشهٔ انگلیسی‌ها را بکنند» و برای این کار نخست باید نوکر‌های انگلیس را از میان بردارند؛ به همین دلیل است که می‌خواهند خیابان بکشند، میدان بدهند، و باغ‌ها و خانه‌های قدیمی را خراب کنند.

این گفت‌وگوی ساده و کوتاه داستانی، در واقع بازتاب مستقیم نگرانی‌های سیاسی رایج دربارهٔ رقابت آمریکا و بریتانیا بر سر ایران است.

برف‌ شمشک و مقبره‌ای که دوبار ساخته شد

سرانجام زندگی عبدالعلی، در ۱۳ بهمن ۱۳۵۱ به پایان رسید: او در حال اسکی در شمشک بر اثر سقوط بهمن جان باخت. روزنامهٔ اطلاعات، یک روز بعد، در ۱۴ بهمن، خبر را با تیتر «عبدالعلی فرمانفرمائیان مدیرعامل شرکت نفت پارس کشته شد» منتشر کرد. 

شش سال بعد با پیروزی انقلاب اسلامی، ترسی عجیب به جان همسر عبدالعلی فرمانفرمائیان افتاد! نکند آیت الله شیخ صادق خلخالی رئیس وقت دادگاه های انقلاب دستور نبش قبر شاهزاده را بدهد! ترسی که چنان ریشه یافت که همسر عبدالعلی را وادار به کاری عجیب تر کرد!

پیکرش نخست در مقبرهٔ خانوادگی فرمانفرمائیان‌ها در گورستان تاریخی ظهیرالدوله به خاک سپرده شد؛ در کنار دو جوان دیگر خانواده، فریدون رئیس و تاریوردی فرمانفرمائیان. اما این آرامگاه، سرنوشتی آرام در پیش نداشت.

شش سال بعد با پیروزی انقلاب اسلامی، ترسی عجیب به جان همسر عبدالعلی فرمانفرمائیان افتاد! نکند آیت الله شیخ صادق خلخالی رئیس وقت دادگاه های انقلاب دستور نبش قبر شاهزاده را بدهد! ترسی که چنان ریشه یافت که همسر عبدالعلی را وادار به کاری عجیب تر کرد!

بالا و پائین روزگار حالا یک مصداق کنایه آمیز پیدا کرده بود ، شاهزاده ای که زمانی فرمان اش بی چون و چرا روی زمین اطاعت می‌شد و یک شبکه عظیم اقتصادی و سیاسی به دنبال  رضایتش بودند حالا پیکرش جایی در قبرستان اشرافی و خاص نداشت.

بقایای سه ییکر خاندان فرمانفرمائیان در ظهیرالدوله مخفیانه به بهشت زهرا منتقل شد  و مخفیانه و ناشناس دفن شد، ماجرایی که مشابه آن برای امیرعباس هویدا ، نخست وزیر سیزده ساله شاه هم تکرار شد و  بعد از اعدام در فروردین ۱۳۵۸ با نام مستعار حاج عباس وحداد در بهشت زهرا مدفون شد.

عبدالعلی فرمانفرمائیان را نمی‌توان جدا از خانواده‌ای فهمید که در آن زاده شد. او در نقطهٔ تلاقی دو قطب خانوادگی ایستاده بود: از یک‌سو، وارث بی‌واسطهٔ اشرافیت زمین‌دار قاجاری -همان اشرافیتی که سرمایهٔ نخستین کارخانه‌اش را، از راه فروش بخشی از املاک موروثی، تأمین کرد- و از سوی دیگر، یکی از پیشگامان سرمایه‌داری صنعتی خصوصی دورهٔ پهلوی که رابطه نزدیکی با دربار داشتند.

این تناقض درونی، در مقیاسی بزرگ‌تر، در کل خاندان فرمانفرمائیان هم تکرار می‌شد. در یک نسل واحد، این خانواده طیف کاملی از چهره‌های ایران معاصر را در خود جای داده بود: از پدرسالار قاجاری عبدالحسین میرزا فرمانفرما، تا صنعتگری، چون عبدالعلی؛ از انقلابی چپ‌گرایی، چون مریم فیروز، تا معماری، چون عبدالعزیز فرمانفرمائیان و هنرمند مدرن و آوانگاردی چون منیر شاهرودی فرمانفرمائیان.

بازخوانی تاریخ؛ نبش قبر شاهزاده از ترس خلخالی!

 تصویر بزرگتر اما سرگذشت یک خانوادهٔ واحد که در برهه‌های گوناگون تاریخ معاصر ایران، هم‌زمان در بیش از یک سوی خط تقسیم‌های سیاسی و طبقاتی کشور حضور داشت و حالا دیگر نیست ، مثل خیلی از نام ها و القاب و حتی اماکن که دیگر نیستند و مهمان تاریخ شده اند و تاریخ روایت این فرازها و فرودها هست. / کمال رامه

اشتراک گذاری
برچسب ها
گزارش خطا
مطالب مرتبط
برچسب منتخب
# جام جهانی ۲۰۲۶ # آیت الله سید مجتبی خامنه ای # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا # جنگ رمضان
نظرسنجی
با کدام نرخ بنزین موافقید؟