وقتی آسمان تبدیل به میدان حسابکشی میشود؛ سپر موشکی آمریکا و اسرائیل در برابر موج حملات ایران چقدر دوام میآورد؟
هر موشکی که از ایران بلند میشود، هر پهپادی که در تاریکی از روی دریا یا از دل کویر نزدیک میشود، در واقع فقط بهسمت یک پایگاه یا یک شهر نمیرود؛ بهسمت اعتبار یک سپر دفاعی هم میرود. سپری که واشنگتن و تلآویو سالها روی آن سرمایهگذاری کردهاند تا ثابت کنند میشود خاورمیانه را از زیر باران موشک و پهپاد عبور داد. اما سؤال مهم حالا این است: وقتی حملات از حالت محدود و نمادین خارج شود و به شکل موجی، ترکیبی و چندلایه انجام شود، این سپر واقعاً چقدر دوام میآورد؟
کد خبر: ۱۳۸۳۸۴۳
| | 3173 بازدید
به گزارش تابناک؛ برای فهمیدن این ماجرا باید از یک سوءبرداشت قدیمی فاصله گرفت؛ اینکه پدافند هوایی چیزی شبیه یک چتر جادویی است که اگر بالای سر کشوری باز شد، دیگر آسمان امن میشود. واقعیت نظامی خیلی خشنتر و خیلی حسابگرانهتر از این حرفهاست. پدافند، بهخصوص در جنگهای امروز، نه یک دیوار بتنی بلکه یک بازی فرسایشی بین مهاجم و مدافع است. مهاجم تلاش میکند تعداد، تنوع، سرعت، ارتفاع و مسیر تهدیدها را طوری بچیند که بخشی از آنها از لایههای دفاعی عبور کنند. مدافع هم میکوشد با شبکه راداری، سامانههای هشدار زودهنگام، رهگیرهای برد بلند و متوسط و کوتاه، جنگ الکترونیک و مدیریت آتش، این موج را بشکند. در این میدان، هیچ سامانهای مصونیت مطلق نمیدهد؛ فقط احتمال بقا را بالا میبرد. همینجاست که نقش ایران، آمریکا و اسرائیل در این دور تازه تنشها جدی میشود، چون ایران دقیقاً روی شکستن همین «احتمال بقا» کار کرده است.
در چند سال اخیر، ایران از یک زرادخانه صرفاً موشکی فاصله گرفته و به سمت حمله ترکیبی رفته؛ یعنی استفاده همزمان از موشکهای بالستیک، کروز، پهپادهای انتحاری، پهپادهای فریب، اهداف کاذب و حتی فشارهای الکترونیکی برای گیج کردن سامانه دفاعی. این همان چیزی است که پدافند را از یک عملیات فنی به یک آزمون استقامت تبدیل میکند. اگر یک موشک بالستیک بهتنهایی شلیک شود، احتمال رهگیریاش در یک شبکه پدافندی منسجم بالاست. اما اگر همزمان چند بالستیک، چند کروز کمارتفاع، چند پهپاد کندپرواز و چند هدف فریب هم وارد صحنه شوند، مسئله دیگر فقط «زدن» نیست؛ مسئله مدیریت ظرفیت دفاعی است. هر سامانه تعداد مشخصی رهگیر دارد، هر آتشبار تعداد مشخصی کانال درگیری دارد و هر شبکه فرماندهی، هرچقدر هم پیشرفته باشد، زیر فشار اشباع، آسیبپذیرتر میشود.

آمریکا و اسرائیل دقیقاً به همین دلیل در سالهای اخیر به سمت دافند لایهای و شبکهای رفتهاند. اسرائیل امروز برای دفاع هوایی فقط به یک سامانه متکی نیست. لایه پایینتر را سامانهای مثل گنبد آهنین برای مقابله با راکتها، خمپارهها و برخی پهپادهای کوتاهبرد پوشش میدهد. یک لایه بالاتر، فلاخن داوود برای موشکهای سنگینتر، راکتهای دوربرد و برخی تهدیدهای کروز و بالستیک تاکتیکی وارد بازی میشود. بالاتر از آن، سامانههای پیکان ۲ و پیکان ۳ برای رهگیری موشکهای بالستیک در ارتفاع بالا طراحی شدهاند. در کنار اینها، آمریکا هم با استقرار پاتریوت و تاد در منطقه، مخصوصاً در خلیج فارس و بعضی پایگاههای حساس، یک لایه مکمل ساخته که قرار است تهدیدهای بالستیک و بعضاً کروز را دورتر بگیرد. روی کاغذ، این ترکیب چشمگیر است؛ چیزی شبیه یک دژ چندطبقه که هر تهدیدی باید از چند دروازه رد شود تا به هدف برسد. مشکل اینجاست که روی کاغذ، همهچیز همیشه خیلی تمیزتر از میدان جنگ به نظر میرسد.
جنگ اخیر دقیقاً همین را نشان داد. در حملات مستقیم و متقابل هفتههای گذشته، بخش قابلتوجهی از موشکها و پهپادهای شلیکشده از سوی ایران رهگیری شدند، اما همهشان نه. تصاویر و گزارشهای منتشرشده از برخورد موشکها یا بقایای آنها به برخی اهداف در سرزمینهای اشغالی و همچنین آسیب به برخی تأسیسات مرتبط با آمریکا در منطقه، نشان داد که حتی سپرهای چندلایه هم در برابر حملات اشباعی و ترکیبی نفوذناپذیر نیستند. این نفوذ لزوماً به معنای فروپاشی پدافند نیست؛ اما بهخوبی ثابت میکند که هرچه موج حمله متنوعتر و حجیمتر باشد، احتمال عبور بخشی از تهدیدها هم بالا میرود. در جنگ واقعی، کافی نیست بگویی «۸۰ درصد را زدیم». گاهی همان ۲۰ درصدی که عبور کرده، به انبار سوخت، آشیانه، مرکز فرماندهی یا یک سایت راهبردی خورده و کل معادله را عوض کرده است.
یکی از مهمترین نقاط قوت سپر آمریکا و اسرائیل، شبکهمحور بودن آن است. این سامانهها فقط لانچر و موشک رهگیر نیستند؛ پشت سرشان رادارهای هشدار زودهنگام، هواپیماهای آواکس، ماهوارهها، لینکهای داده، مراکز کنترل و سامانههای فرماندهی قرار دارد. به زبان ساده، یک پاتریوت یا پیکان فقط وقتی واقعاً خطرناک است که در یک شبکه بزرگتر تنفس کند. مثلاً اگر رادار زمینی تهدید را دیر ببیند، هواپیمای هشدار زودهنگام میتواند زودتر آن را تشخیص دهد. اگر یک سامانه درگیر چند هدف باشد، داده رهگیری ممکن است از سامانه دیگری به آن تزریق شود. این همان چیزی است که آمریکا و اسرائیل سالها برایش هزینه کردهاند: تبدیل پدافند از یک سلاح موضعی به یک معماری منطقهای .
اما ایران هم بیکار ننشسته و درست روی همین معماری کار کرده است. تهران فهمیده که برای عبور از این سپر، لزوماً لازم نیست تکتک سامانهها را نابود کند؛ کافی است بار تصمیمگیری و بار درگیری را بالا ببرد. یکی از روشها همین حملات ترکیبی است. موشک بالستیک بهخاطر سرعت و مسیرش یک نوع واکنش میطلبد، موشک کروز کمارتفاع نوعی دیگر، پهپاد انتحاری نوعی دیگر. وقتی همه اینها همزمان وارد صحنه شوند، شبکه دفاعی باید بهسرعت تهدیدها را طبقهبندی کند، برای هرکدام رهگیر مناسب اختصاص دهد، احتمال خطا را پایین نگه دارد و همزمان نگران موج بعدی هم باشد. این همان جایی است که اشباع رخ میدهد؛ نه لزوماً به این معنا که همه سامانهها از کار بیفتند، بلکه به این معنا که **هزینه دفاع بالا میرود و احتمال رخنه بیشتر میشود**.

مسئله فقط فنی هم نیست؛ اقتصاد پدافند هم وسط میدان ایستاده. یکی از تلخترین شوخیهای جنگ مدرن همین است که مهاجم گاهی با ابزار ارزانتر، مدافع را مجبور به خرج گرانتر میکند. یک پهپاد انتحاری یا یک هدف فریب، ممکن است چند ده هزار یا چند صد هزار دلار قیمت داشته باشد، اما رهگیر پاتریوت یا پیکان برای زدن آن، ممکن است چند میلیون دلار خرج بردارد. وقتی حمله محدود است، این اختلاف هزینه خیلی آزاردهنده نیست. اما وقتی موج حمله گسترده شود و مدافع مجبور باشد برای هر شیء مشکوک یک رهگیر گران شلیک کند، تازه حسابوکتاب دردناک میشود. در چنین شرایطی، حتی اگر پدافند از نظر فنی موفق باشد، از نظر اقتصادی زیر فشار میرود. اینجاست که جنگ از «چه کسی چه چیزی را زد» فراتر میرود و به «چه کسی میتواند این ریتم هزینه را بیشتر تحمل کند» میرسد.
اسرائیل در این زمینه تجربه عملی بسیار زیادی دارد، اما تجربهاش عمدتاً در مقابله با راکتها و حملات منطقهای محدودتر شکل گرفته بود، نه لزوماً در برابر حمله ترکیبی سنگین با مشارکت مستقیم ایران . حملات موشکی و پهپادی ایران در ماههای اخیر این واقعیت را پررنگ کرد که وقتی پای بالستیکهای دوربرد، موشکهای مانورپذیرتر و پهپادهای فریب وسط باشد، حتی بهترین شبکهها هم باید برای هر موج حمله با تمام ظرفیت بجنگند. اینجاست که پیکان و فلاخن داوود و گنبد آهنین دیگر فقط سامانههای دفاعی نیستند؛ تبدیل میشوند به بخشهایی از یک مسابقه استقامت. مسابقهای که در آن اسرائیل باید هم شهرهایش را حفظ کند، هم پایگاههایش را، هم فرودگاهها و زیرساختهایش را، و هم از نظر روانی به جامعهاش نشان دهد که آسمان هنوز قابل کنترل است.
در سوی آمریکایی ماجرا، پایگاههای خلیج فارس و عراق و اردن بهنوعی آزمایشگاه دیگری برای همین نبرد شدهاند. آمریکا در منطقه از پاتریوت برای مقابله با تهدیدهای هواگردی و برخی موشکها و از تاد برای مقابله با موشکهای بالستیک در ارتفاع بالاتر استفاده میکند. بعضی ناوشکنها و رزمناوهای آمریکایی هم با سامانه ایجیس و موشکهای SM در دریا نقش لایهای مکمل دارند. اگر همهچیز درست کار کند، موشک ایرانی باید قبل از رسیدن به پایگاه، در یکی از این لایهها شکار شود. اما مشکل اینجاست که ایران برای ضربه زدن به پایگاههای آمریکا، مجبور نیست صدها موشک شلیک کند؛ گاهی کافی است چند فروند از میان موج عبور کنند و به نقطه حساسی بخورند. پایگاه، مثل یک میدان خالی نیست؛ مجموعهای از آشیانهها، مخازن سوخت، رادارها، سایتهای فرماندهی و تجهیزات پشتیبانی است. اصابت حتی محدود هم میتواند دردسرساز باشد.
یکی از نکات کمتر دیدهشده در این جنگ، تفاوت ماهیت تهدیدها است. موشک بالستیک با سرعت بالا و مسیر تقریباً قابل پیشبینی میآید، اما زمان واکنش مدافع را کوتاه میکند. موشک کروز کمارتفاع میآید، دیرتر دیده میشود و میتواند از مسیرهای پیچیدهتر عبور کند. پهپاد انتحاری کندتر است، اما میتواند برای خسته کردن سامانهها، مجبور کردن آنها به شلیک یا حتی پوشاندن مسیر تهدیدهای اصلی استفاده شود. حالا اگر اینها با هم ترکیب شوند، پدافند باید در چند جبهه بجنگد: ارتفاع بالا، ارتفاع متوسط، ارتفاع پایین، اهداف سریع، اهداف کند، اهداف واقعی، اهداف فریب. این همان کابوسی است که ایران تلاش کرده به نسخه منطقهای آن نزدیک شود.

البته باید منصف بود؛ سپر آمریکا و اسرائیل هنوز هم یکی از پیچیدهترین و کارآمدترین سپرهای منطقه است. بخش زیادی از حملات رهگیری میشود، زیرساخت هشدار زودهنگام بسیار قوی است و تجربه عملیاتی بالایی هم وجود دارد. مسئله این نیست که این سپر «بیفایده» است؛ اتفاقاً برعکس، اگر این سپر نبود، خسارتها احتمالاً بهمراتب سنگینتر میشد. مسئله این است که این سپر مطلق نیست و ایران هم دقیقاً بر همین نسبی بودن تمرکز کرده. یعنی بهجای خیالپردازی درباره نابودی کامل پدافند، دنبال این است که درصدی از موشکها و پهپادها را عبور دهد، هزینه دفاع را بالا ببرد، آرامش روانی را بشکند و طرف مقابل را وارد مسابقه فرسایش کند.
در این مسابقه، یک عامل دیگر هم اهمیت دارد: موجودی رهگیرها . در گزارشهای سالهای اخیر بارها درباره نگرانی از مصرف سریع موشکهای رهگیر در جنگهای طولانی صحبت شده است. هر رهگیر مصرف میشود و باید جایگزین شود. اگر موج حملات پیدرپی باشد، فشار روی زنجیره تأمین، انبارها و ظرفیت تولید بالا میرود. این مسئله برای آمریکا و اسرائیل بیاهمیت نیست، چون پدافند فقط به سامانه روی زمین وابسته نیست؛ به صنعتی وابسته است که باید رهگیر کافی، بهموقع و با هزینه قابلتحمل تولید کند. ایران هم اگر بخواهد فرسایشی بجنگد، دقیقاً به همین نقطه نگاه میکند: اینکه دفاع طرف مقابل را فقط در میدان، نه بلکه در کارخانه و انبار هم خسته کند.
بُعد روانی ماجرا هم کمتر از بُعد فنی نیست. پدافند موفق فقط آن نیست که موشک را بزند؛ باید اعتماد عمومی را هم حفظ کند. اگر جامعهای هر شب صدای آژیر بشنود، اگر تصاویر اصابتهای محدود هم در شبکهها پخش شود، اگر مردم ببینند بخشی از موشکها عبور کردهاند، حتی با وجود رهگیری بخش عمده تهدیدها، حس ناامنی کار خودش را میکند. این برای اسرائیل و حتی برای پایگاههای آمریکا در منطقه مهم است، چون جنگ امروز فقط جنگ خسارت نیست؛ جنگ ادراک است. هر موشکی که عبور میکند، فقط یک هدف را تهدید نمیکند؛ این روایت را هم تهدید میکند که «همهچیز تحت کنترل است».

سپر موشکی آمریکا و اسرائیل واقعاً قدرتمند است، اما شکستناپذیر نیست . این سپر میتواند بخش بزرگی از حملات را بگیرد، خسارت را کم کند، زمان بخرد و فضا را برای واکنش متقابل باز نگه دارد. اما وقتی با حملات ترکیبی، موجی و اشباعی روبهرو شود، احتمال رخنه بالا میرود، هزینه دفاع سنگین میشود و مسئله از «رهگیری موفق» به «تحمل فرسایش» تبدیل میشود. ایران هم دقیقاً روی همین نقطه سرمایهگذاری کرده؛ نه لزوماً برای فروپاشی کامل سپر، بلکه برای اینکه آن را خسته کند، گران کند، سوراخ کند و از پشت همان چند رخنه، پیام راهبردیاش را عبور دهد. در این جنگ، آسمان فقط محل عبور موشک نیست؛ محل حسابکشی از فناوری، بودجه، صبر و اعصاب طرفین است؛ و خاورمیانه، مثل همیشه، بدترین جا برای این است که بفهمی هیچ سپری، حتی اگر چند لایه و چند میلیارد دلاری باشد، در برابر جنگ ارادهها واقعاً مطلق نیست.
گزارش خطا