پدافند در سکوت؛ از «مجید» اپتیکی تا «صیاد» راداری، روایت لایه پنهان دفاع هوایی در جنگ ۴۱ روزه
در جنگی که در صفحه رادارها و لنز دوربینها جریان داشت تا در قاب رسمی خبرها، پدافند هوایی ایران با ترکیبی از سامانههای فعال و غیر فعال وارد میدان شد؛ از «مجید» که بیصدا و بدون تابش راداری هدف را میبیند و میزند، تا «صیاد» که از فاصله دور قفل میکند و درگیر میشود.
کد خبر: ۱۳۶۸۸۵۷
| | 3979 بازدید
به گزارش تابناک؛ اگر بخواهیم جنگ مدرن را فقط با انفجار و دود تعریف کنیم، داریم سادهسازی خطرناکی انجام میدهیم. بخش مهمتر ماجرا جایی است که هیچ صدایی ندارد؛ جایی که یک هدف یا دیده میشود یا نمیشود، یا چند ثانیه زودتر قفل میشود یا چند ثانیه دیرتر، و همین چند ثانیه فرق بین برگشتن و سقوط است. اینجا همان جایی است که پدافند معنا پیدا میکند.

در این جنگ ۴۱ روزه، چیزی که بیشتر از هر چیز جلب توجه کرد، نه فقط تعداد درگیریها، بلکه شکل پدافندی بود که استفاده شد. ترکیبی از سامانههای کلاسیک راداری و سامانههایی که اساسا تصمیم گرفتهاند ساکت بمانند. این ترکیب، همان چیزی است که تصویر میدان را پیچیدهتر میکند.
اول باید یک خط ساده بکشیم: پدافند فعال و پدافند غیر فعال
پدافند فعال همان مدل شناختهشده است؛ رادار روشن، هدف کشف، قفل، و شلیک. اینجا همه چیز با امواج الکترومغناطیسی جلو میرود. سامانههایی که از موشکهای «صیاد» استفاده میکنند دقیقا در همین دسته قرار میگیرند.
اما پدافند غیر فعال، داستانش فرق دارد. اینجا راداری روشن نمیشود، سیگنالی پخش نمیشود، و در نتیجه چیزی هم برای شناسایی توسط دشمن وجود ندارد. سامانه در سکوت کامل کار میکند، مثل یک ناظر که فقط نگاه میکند و منتظر لحظه مناسب میماند.

«مجید» دقیقا همین است؛ یک سامانه کوتاهبرد اپتیکی که بهجای رادار، از ترکیب دوربینهای دید روز، حرارتی و گاهی مسافتیاب لیزری استفاده میکند. یعنی کشف هدف از طریق تصویر و امضای حرارتی انجام میشود. اگر یک پهپاد یا هواپیما در میدان دید باشد، این سامانه آن را بهصورت بصری و حرارتی تشخیص میدهد، نه با امواج.
این یعنی چه؟ یعنی سیستمهای هشدار راداری روی هواپیما که برای تشخیص قفل رادار طراحی شدهاند، عملا چیزی حس نمیکنند. برای خلبان، تا لحظه آخر ممکن است هیچ نشانهای از تهدید وجود نداشته باشد.

فرآیند کار مجید را اگر بخواهیم ساده و فنی باز کنیم، چند مرحله دارد.
اول کشف: اپراتور یا سامانه خودکار، از طریق تصویر و حرارت، هدف را پیدا میکند. اینجا کیفیت سنسور خیلی مهم است؛ چون باید بتواند بین نویز محیط و هدف واقعی تفاوت بگذارد.
مرحله دوم، رهگیری است. بعد از کشف، سامانه هدف را در میدان دید نگه میدارد و مسیر حرکتش را پیشبینی میکند. اینجا دیگر فقط دیدن کافی نیست، باید حرکت را تحلیل کند.
مرحله سوم، شلیک است. موشکی که از مجید شلیک میشود، معمولا از نوع هدایت فروسرخ یا اپتیکی است. یعنی بعد از شلیک، خودش به دنبال امضای حرارتی هدف میرود. به زبان سادهتر، موشک “هدف را میبیند” و به سمتش میرود.
در برخی نسخهها، تا لحظهای از مسیر، هدایت میتواند بهصورت فرمانی هم باشد؛ یعنی سامانه زمینی اطلاعات مسیر را به موشک منتقل کند، و در فاز نهایی، جستجوگر حرارتی قفل نهایی را بگیرد. این ترکیب باعث میشود دقت درگیری بالا برود، مخصوصا در فاصلههای کوتاه.
برد این سامانه محدود است، چیزی در حد چند کیلومتر، و ارتفاع درگیری هم پایین تا متوسط. یعنی دقیقا جایی که پروازهای نزدیک، پهپادها و حتی برخی حملات تهاجمی انجام میشوند.
حالا همین ویژگیها را بگذار کنار هم؛ بدون رادار، بدون هشدار برای دشمن، کشف اپتیکی، و هدایت حرارتی. این ترکیب باعث میشود مجید در یک سناریوی خاص، تبدیل به یک تهدید واقعی شود، نه بهخاطر برد بالا، بلکه بهخاطر غیرقابل پیشبینی بودنش.

در همین جنگ، گمانهزنیهایی مطرح شد که این سامانه توانسته اهدافی فراتر از پهپاد را هم درگیر کند. حتی بحثهایی درباره احتمال درگیری با A-۱۰ مطرح شد. این هنوز قطعی نیست و نمیشود با اطمینان گفت اتفاق افتاده، اما این سوال مهمتر است که چرا چنین احتمالی اصلا جدی گرفته میشود.
پاسخ ساده است:، چون A-۱۰ دقیقا در همان ارتفاع و همان شرایطی پرواز میکند که مجید برایش ساخته شده. پرواز نزدیک، سرعت کمتر نسبت به جنگندههای رهگیر، و حضور در میدان دید اپتیکی. اگر این هواپیما بدون هشدار راداری وارد چنین محدودهای شود، ممکن است خیلی دیر متوجه تهدید شود.
این همان نقطهای است که جنگ از حالت کلاسیک خارج میشود. دیگر فقط قدرت مهم نیست، بلکه این مهم است که چه کسی چه چیزی را زودتر میبیند.
در طرف دیگر، سامانههای مبتنی بر «صیاد» قرار دارند. اینها پدافند فعال هستند؛ با رادار کار میکنند، هدف را در فاصله دور کشف میکنند، و برای درگیری در بردهای متوسط تا بلند طراحی شدهاند. موشکهای صیاد، بسته به نسخه، میتوانند اهداف را در دهها تا بیش از صد کیلومتر درگیر کنند.
مکانیزم کار اینجا کاملا متفاوت است. رادار، هدف را کشف میکند، اطلاعات موقعیت و سرعت را محاسبه میکند، و موشک بر اساس این دادهها هدایت میشود. در برخی مدلها، هدایت اولیه از زمین انجام میشود و در فاز نهایی، موشک با جستجوگر خودش قفل میکند.

این یعنی یک درگیری پیچیدهتر، با زمان بیشتر، اما در فاصلهای امنتر. صیاد برای این ساخته شده که اصلا نگذارد هدف به محدوده نزدیک برسد. اگر موفق شود، اصلا نوبت به مجید نمیرسد.
اینجاست که مفهوم لایهای بودن پدافند معنا پیدا میکند.
لایه دور، با صیاد و سامانههای مشابه
لایه نزدیک، با مجید و سامانههای اپتیکی
هر کدام کار خودشان را دارند. اگر یکی نتواند، دیگری وارد میشود.
در این میان، جنگ الکترونیک هم بیکار نیست. اخلال در رادارها، ایجاد نویز، فریب اهداف، همه اینها بخشی از بازی است. اما نکته جالب اینجاست که سامانهای مثل مجید، چون به رادار وابسته نیست، از بسیاری از این اختلالها تاثیر نمیگیرد. این یعنی در یک محیط پر از جنگ الکترونیک، یک سیستم سادهتر میتواند کارآمدتر باشد.

اما نباید اشتباه برداشت کرد؛ مجید محدودیت دارد. برد کم، وابستگی به دید، و نیاز به شرایط مناسب، باعث میشود نتواند جایگزین کامل سامانههای بزرگتر شود. این یک ابزار مکمل است، نه یک راهحل کامل.
چیزی که در این جنگ دیده شد، نه برتری یک سامانه، بلکه هماهنگی بین آنها بود. جایی که سیستمهای بزرگ، میدان را شکل میدهند، و سیستمهای کوچکتر، جزئیات را تعیین میکنند؛ و شاید مهمترین نکته همین باشد؛ در میدان واقعی، همیشه آن چیزی که بزرگتر است، تعیینکننده نیست. گاهی چیزی که ساکتتر است، دیرتر دیده میشود… و دقیقتر عمل میکند.
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟



