رادار میبیند اما دیر؟ وقتی پنهانکاری از حفظ آسمان خطرناکتر میشود
هدف روی صفحه هست، یا نیست؟ نقطهای میآید، میرود، محو میشود، دوباره ظاهر میشود. تصمیمگیری بین چند ثانیه اتفاق میافتد. اگر اشتباه کنی، ضربه میخوری. اگر دیر تصمیم بگیری، باز هم ضربه میخوری. سؤال اینجاست؛ وقتی دشمن خودش را کامل نشان نمیدهد، چطور باید با او جنگید؟
کد خبر: ۱۳۶۶۳۶۰
| | 3568 بازدید
به گزارش تابناک؛در روزهای اول جنگ رمضان ، خیلی چیزها واضح نبود. بعضی ردگیریها انجام میشد، بعضی نه. بعضی اهداف دیده میشدند، اما دیر؛ و همین «دیر» بودن، خودش تبدیل شد به یک مشکل.
اینجا پای یک مفهوم قدیمی، اما هنوز ترسناک وسط است؛ پنهانکاری. چیزی که سالهاست دربارهاش حرف زده میشود، اما وقتی در میدان واقعی با آن مواجه میشوی، تازه میفهمی چقدر دردسر درست میکند.
هواپیماهایی مثل F-۳۵ Lightning II یا حتی در سطحی دیگر F-۱۵ با پکیجهای جنگ الکترونیک و سطح مقطع راداری کاهشیافته، دقیقاً برای همین طراحی شدهاند؛ اینکه دیر دیده شوند، یا ناقص دیده شوند، یا آنقدر مبهم باشند که تصمیمگیری را سخت کنند.

اما پنهانکاری یعنی چه؟ یعنی نامرئی بودن؟ نه. این یک سوءتفاهم رایج است.
هیچ هواپیمایی کاملاً نامرئی نیست. مسئله این است که «چقدر دیر» دیده میشود و «چقدر قابل اعتماد» دیده میشود. اگر یک هدف، فقط برای چند ثانیه، آن هم با کیفیت پایین روی رادار ظاهر شود، آیا میشود رویش شلیک کرد؟ آیا میشود مطمئن بود واقعی است؟

اینجا همان جایی است که زمان میکُشد.
وقتی یک F-۳۵ در فاصلهای نزدیکتر از آنچه انتظار داری ظاهر شود، در واقع تو زمان واکنش را از دست دادهای. این هواپیما با طراحی بدنه، مواد جاذب امواج، و مدیریت حرارتی، کاری میکند که سیگنال بازگشتیاش ضعیفتر از چیزی باشد که رادارها برایش طراحی شدهاند.
حالا این را بگذار کنار جنگ الکترونیک.
اگر در کنار پنهانکاری، اخلال هم اضافه شود چه؟ اگر همان سیگنال ضعیف، با نویز و اختلال همراه شود چه؟ آنوقت چیزی که میبینی، دیگر حتی یک تصویر قابل تحلیل هم نیست. بیشتر شبیه حدس است.
پس سؤال جدیتر میشود.
اگر نتوانی «مطمئن» ببینی، چطور تصمیم میگیری؟
اینجا دیگر فقط بحث تکنولوژی نیست، بحث شبکه است. یک رادار تنها، کافی نیست. یک سامانه، کافی نیست. باید چند منبع مختلف اطلاعات را کنار هم گذاشت. رادار، اپتیک، شنود، حتی دادههای غیرمستقیم.

یعنی چه؟ یعنی اگر یک رادار چیزی را ضعیف میبیند، شاید یک سنسور دیگر بتواند آن را تأیید کند. اگر یکی دچار اخلال شده، دیگری هنوز کار کند.این همان چیزی است که به آن «شبکهسازی» میگویند. چیزی که اگر درست اجرا نشود، حتی بهترین تجهیزات هم نصف کاراییشان را از دست میدهند.
اما این فقط یک طرف ماجراست.
طرف دیگر، رفتار دشمن است. این هواپیماها معمولاً تنها نمیآیند. با خودشان یک لایه از جنگ الکترونیک، یک لایه از اطلاعات، و گاهی حتی پهپادهای همراه دارند. یعنی تو با یک هدف ساده طرف نیستی؛ با یک «سیستم» طرفی.
در چنین شرایطی، پدافند اگر بخواهد مثل گذشته عمل کند، دچار مشکل میشود. نمیشود فقط منتظر ماند تا هدف بیاید و بعد شلیک کرد. باید از قبل، الگوها را شناخت. باید حدس زد، نه فقط دید.
اینجاست که سؤال تغییر میکند.آیا میشود قبل از دیده شدن، آماده بود؟
پاسخ، تا حدی بله. با تحلیل الگوهای پروازی، با شناخت زمانهای احتمالی حمله، با آمادهباش هوشمند، نه دائم.
چون آمادهباش دائم، خودش یک فرسایش است. هم برای سیستم، هم برای نیروها.در کنار این، یک نکته مهم دیگر هم هست.نباید همیشه دنبال «درگیری مستقیم» بود.

گاهی بهترین کار، تغییر موقعیت است. اگر بدانی که دشمن میتواند از یک زاویه خاص نزدیک شود، چرا همانجا بمانی؟ چرا خودت را در معرض قرار بدهی؟
این یعنی دفاع، فقط شلیک نیست. گاهی عقب رفتن است، گاهی جابهجایی است، گاهی حتی سکوت است.
اما برگردیم به اصل ماجرا.
پنهانکاری، بهتنهایی خطرناک نیست. آنچه آن را خطرناک میکند، ترکیبش با سرعت تصمیمگیری است. اگر بتوانی این سرعت را جبران کنی، اگر بتوانی با شبکهسازی، با تحلیل، با پیشبینی، فاصله را کم کنی، آنوقت این برتری کمتر میشود؛ و این دقیقاً همان جایی است که این آتشبس اهمیت پیدا میکند. زمان برای فکر کردن، برای بازطراحی، برای اینکه دفعه بعد، آن «دیر دیدن»، کمتر شود.
چون در این بازی، چند ثانیه، یعنی همه چیز.
سیدمحمدآصف
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟




