بازجویی خوب ناخنکشیدن نیست!/چرا آمریکاییها نمیتوانند روحانیها را در سیاست ببینند و شاه از حرفهای فلسفی حس انزجار کرد

به گزارش خبرنگار فرهنگی تابناک، ارنست اونی یکی از نیروهای سابق سازمان سیا است که ارتباط رسمیاش بیشتر با نیروهای ساواک بوده است. او بین سالهای ۱۹۵۷ تا ۱۹۵۹ به ایران آمد و مشغول تربیت نیروهای ساواک در حوزههای «تحلیل»، «روشهای تحلیل»، «ایجاد پایگاه دادهها» و «چیزهایی که اهمیت دارند» و «چیزهایی که اهمیت ندارد» شد.
اینافسر اطلاعاتی سابق آمریکا، مسئول بخش یونان، ترکیه و ایران در سازمان سیا بود و حدود ۴ دهه بهعنوان کارشناس برجسته ایران، در اینسازمان خدمت کرد. در تربیت افسران و تحلیلگران جوان ساواک در دهه ۱۹۵۰ هم در ایران مشارکت داشت.
ارنست اونی سال ۱۹۹۱ در قالب یکپروژه تاریخ شفاهی با سید ولیرضا نصر در واشنگتن دی.سی گفتگو کرد که بنا داریم مهمترین مباحث اینگفتگو را مرور کنیم.
پیشتر در قالب یکپرونده، صحبتهای آرمین مایر دیگر چهره آمریکایی حاضر در ایران را مرور کردیم. مایر در دوران پایان ریاست جمهوری جان اف کندی و دوره اول از دولت لیندون جانسون، سفیر آمریکا در ایران بود. دوره خدمت او در ایران همزمان با دوره تثبیت قدرت در ایران بعد از انقلاب سفید و اتفاقات سال ۱۹۶۳ و ۱۹۶۴ بود. مایر در بحث تامین سلاح برای ایران و برخی تصمیمات کلیدی آمریکا در ایندوره دخالت داشت و روابط نزدیکش با مقامات اصلی ایران و شاه، نقشش را در تصمیمگیریهای واشنگتن در آنبرهه مهم و تاریخی کرد.
مایر هم ۲۹ مارس ۱۹۸۵ مصاحبهای با ویلیام بور در واشنتگن دی سی داشت که مرور مباحث آن در قالب پرونده ۵ قسمتی مورد اشاره انجام شد:
* «بذل و بخشش بحرین بهروایت سفیر آمریکا/شاه گفت آبرویم حفظ شود، حاضرم امضا کنم»
* «شاه چگونه ناز کارتر را کشید؟/ایرانیها فقط به قدرت احترام میگذارند»
* «وحشتهای سهگانه شاه چه بودند؟/اصفهان تبدیل به عشرتکده آمریکاییها شده بود»
* «چرا اینقدر از عربستان میخرید؟ از من بخرید!/توافقنامهای که شاه پیشنهاد داد و امضایش نکرد»
به جز اینپرونده، مطلبی هم درباره گفتههای هارولد ساندرز منتشر کردیم که روزی روزگاری یکی از سیاستمداران و کارشناسان سیاست خارجی آمریکا بوده و در ایران پیش از انقلاب حضور داشته است. اینمطلب هم در پیوند زیر قابل دسترسی و مطالعه است:
* «روزهایی که ایران منبع نفت اسرائیل بود و ما آمریکاییها شترمرغ بودیم»
******
در ادامه سخنان مهم ارنست اونی را در مصاحبه سال ۱۹۹۱ او، مرور میکنیم؛
کودتای ۲۸ مرداد به شاه جرات داد
ارنست اونی درباره شخصیت محمدرضا پهلوی میگوید «بسیار نسبت به خود نامطمئن بود» و «عملیات آژاکس (کودتای ۲۸ مرداد) به او جرات زیادی بخشید.»
چرا شاه از سخنرانی فلسفی علیه بهائیت اعلام انزجار کرد؟
اینمامور سابق سازمان سیا توضیحاتی درباره ماجرای سخنرانی ضد بهائیت حجتالاسلام فلسفی و چرایی موافقت شاه با انجام اینسخنرانی دارد و میگوید محمدرضا پهلوی بدون آنکه بفهمد فلسفی چه در ذهن دارد، مجوز انجام اینسخنرانی را صادر کرد. ماجرا هم به اینشکل در ذهن مردم جا افتاده که پهلوی دوم حمله به بهائیها را تایید کرده است.
اونی میگوید اما شاه وقتی فهمید ماجرا اینگونه بین مردم جا افتاده و دچار این «سوء تفاهم» شدهاند، از آنچه اتفاق افتاده بود، احساس نفرت و انزجار کرد.
چرا ما آمریکاییها نمیتوانیم روحانیها را در سیاست ببینیم؟
اما بحث درباره روحانیون در مصاحبه ارنست اونی، فقط به آیتالله فلسفی ایرانی خلاصه نمیشود و او اشاراتی هم به روحانیت و مردان دین که غیر ایرانی باشند، دارد. یکی از بحثهای عمده در سیاست آمریکا تلاش برای جدا نگهداشتن حکومت و دین است. هر روز در روزنامهها میخوانید شخصی از فردی دیگر بهخاطر دعا و نماز در مدرسه یا نشستن در زیر درخت و خواندن کتاب مقدس شکایت کرده است. اینایده و به بیان دیوان عالی، ایندیوار جدایی بین دین و سیاست چنان در فلسفه سیاسی ما (آمریکا) تثبیت شده که به لحاظ فکری نمیتوانیم هیچنقشی برای روحانیون در عرصه سیاسی قائل شویم.
شاه ۲۰ سال هیچکاری نکرد
ارنست اونی درباره شخصیت شاه و نوع حکومتش در ایران میگوید هیچبرنامه منسجم یا بلندمدتی وجود نداشت که بهطور کامل دربارهاش فکر شده باشد. مامور سابق سازمان سیا میگوید شاه بهمدت ۲۰ سال نتوانست کاری انجام دهد و تحت تاثیر اینتوهم عمل میکرد که وقتی دستوری میدهد، اجرا خواهد شد و شاید نمیفهمید چه موانع اداری و غیر اداری زیادی سر راه اجرای آندستور وجود دارند.
جمله دیگری که اونی درباره محمدرضا پهلوی میگوید این است که «بلندپروازیهای او بیشتر از قابلیتهایش بود.»
پروفایل روانشناختی شاه؛ زنذلیل بود!
جایی از گفتگوی ارنست اونی به «پروفایل روانشناختی شاه» اختصاص دارد که در آن از جک اندرسون روزنامهنگار آمریکایی نقل قول میشود که گفته یکپروفایل روانشناختی فوق سری درباره شاه وجود داشته که توسط یک روانپزشک تهیه شده بود نه یکتحلیلگر. در اینپروفایل در مورد تاثیرات خانوادگی محمدرضا پهلوی، پدرش و خانوادهاش صحبت شده بود. در پروفایل مورد اشاره گفته شده شاه در آنروزهای اول، زنذلیلِ مادرش و اشرف پهلوی بوده است. ارنست اونی در ادامه اینبحث میگوید «اگر شما به دستهای از مرغها نگاه کرده باشید، سعی میکنند از طریق نوکزدن روی سر بقیه برای خود سلطه و نفوذ ایجاد کنند. این تبدیل به اصطلاحی کوچهبازاری شده است. مرد یا شوهری که زنذلیل است مورد انتقاد یا کنترل قرار میگیرد، یا همسر یا دوستدخترش او را سر جای خود مینشاند. او (شاه) همیشه در معرض انتقاد ملکه مادر قرار داشت که همیشه او را با رضاشاه مقایسه میکرد. او اصلا شبیه رضاشاه نبود. شاهزاده اشرف هم شخصیتی قوی بود و گرایش داشت از او انتقاد کند چون شاه به اندازه کافی قوی نبود. حتی بعد از آنکه شاه شد.»
شاه میترسید آمریکا دنبال فرد دیگری جز او برود!
پهلوی دوم به روایت مربی نیروهای ساواک، به طور منظم برای آزمایشات پزشکی به بیمارستان نیروی دریایی آمریکا در بتزدا میرفت و وضع جسمانی خوبی داشت. اما آزمایشات پزشکیاش در یکبرهه متوقف شد. ارنست اونی گمانهزنی میکند این آزمایشات متوقف شد یا شاه آنها را متوقف کرد چون فکر میکرد به هر دلیل اگر مشکلی جدی داشته باشد اینموضوع مورد توجه ایالات متحده قرار خواهد گرفت و در اینصورت ایالات متحده دنبال فرد دیگری جای او خواهد گشت.

ارنست اونی
نفت و بعد تسلیحات؛ اولویتهای اطلاعاتی آمریکا درباره ایران پیش از انقلاب
ارنست اونی در جایی از گفتگو درباره مسائل و اولویتهایی که دولتمردان آمریکایی، پیش از پیروزی انقلاب نسبت به آنها حساس بودند و از جاسوسهایی چون او دربارهشان پرس و جو میکردند، صحبت میکند و میگوید اینسوالات درباره سیاست ایران در قبال نفت بودند. او میگوید «اگر شما باور میکردید آنچه ایران میگوید سیاست اینکشور است، دیگر نیازی به جمعآوری اطلاعات بهصورت مخفی نبود.»
دغدغه اطلاعاتی بعدی آمریکا درباره ایران، پس از نفت، مساله تسلیحات بود. چون در کنار سیاست نفتی و جذب سلاح، علاقهای هم در مورد توانایی ایران برای ایجاد صنعت هستهای وجود داشت.
یکبازجویی خوب، ناخنکشیدن از متهم نیست
معلم و مربی ماموران ساواک در جایی از مصاحبهاش درباره یکبازجویی معقول و مطلوب سخنان جالبی دارد. او میگوید بازجویی خوب از طریق کشیدن ناخنها و ضرب و شتم افراد اتفاق نمیافتد. طبق آموزههای شکنجهگری اینآمریکایی، اگر فردی را به مدت طولانی کتک بزنید، به همان چیزی اعتراف میکند که شما دنبالش هستید. در حالی که در بازجوییهای اطلاعاتی شما به دنبال اعترافی نیستید که بتوانید فرد را در دادگاه محاکمه کنید، بلکه به دنبال اطلاعاتی هستید که شما را به یک شبکه و در نهایت به رهبر عملیات برساند.
مسئول پیشین بخش یونان، ترکیه و ایران در سازمان سیا میگوید از طریق شکنجه افراد نمیتوان به اطلاعات مفیدی دست یافت، بلکه از طریق بازجویی پیچیده و هوشمندانه است که ایناطلاعات به دست میآید. بسیاری از بازجوها در جهان سوم صبرشان تمام میشود و به کف پای افراد شلاق میزنند تا آنها را به حرف بیاورند. در حالیکه، این راهش نیست و چیز مفیدی از اینراه به دست نمیآید. در مورد دستگاه دروغسنج هم میشود افراد را برای استفاده از آن تربیت کرد.
جبهه ملی را دست بالا گرفته بودند
بخشی از سخنان ارنست اونی درباره جریانات ایرانی مبارزه علیه شاه است. او ضمن اشاره به منابع جاسوسی سازمان سیا در ایران، میگوید اینسازمان منبعی داست که فردی غیر روحانی بود اما ارتباطات خوبی با روحانیهای ایرانی (شیعه) داشت و مجلهای مذهبی هم منتشر کرد.
او میگوید در دهه ۱۹۵۰ اینارزیابی و جمعبندی را نداشته که حکومت شاه اپوزوسیون ملیگرای قدرتمندی داشته باشد که توانایی برپایی دولت و حکومت داشته باشد چون ملیگرایانی ایرانی در آنبرهه، هرگز قادر نبودند یا نمیخواستند به برنامه منسجمی که قابل قبول باشد برسند. او میگوید ملیگراهای ایرانی در آنبرهه به زبان اروپای مدرن یا به سبک دموکراسی آمریکایی صحبت میکردند ولی نمیتوانستند ساختاری ایجاد کنند. جمله مهم دیگرش درباره جریانات ملیگرای مبارزه علیه شاه بهطور مشخص درباره «جبهه ملی» و از اینقرار است: «جبهه ملی را تا حد زیادی دست بالا گرفته بودند.»
چریکهای فدایی و مجاهدین خلق تهدید نبودند
اشاره دیگر ارنست اونی به گروه چریکهای فدایی خلق در سیاهکل و همچنین سازمان مجاهدین خلق است که گزارشهایی از آنها به سازمان سیا میرسید اما هرگز بهعنوان تهدیدی جدی برای ثبات دولت شاه تلقی نشدند.
افسر سابق سازمان سیا میگوید: «فعالیتهای چریکی قطعا در آزمودن و تضعیف سرمایههای حکومت نقش داشت، ولی فکر نمیکنم به تنهایی میتوانستند موفق باشند. چیزی که ساواک را از پا درآورد، ارتش را از پا درآورد، تعداد افراد و تودههایی بود که رهبری مذهبی توانست به خیابانها بیاورد.»
انگلیسیها از کتاب اسماعیل رائین درباره فراماسونری استفاده کردند
یکی از صحبتهای ارنست اونی درباره اسماعیل رائین نویسنده کتاب «فراموشخانه و فراماسونری در ایران» است که گفته میشود مامور ساواک بوده و بهعنوان یکی از نیروهای اینسازمان مخوف فعالیت میکرده است. اونی میگوید کتاب «فراموشخانه و فراماسونری در ایران» تاریخچه جالبی از فراماسونری است اما از جهت «غیراطلاعاتی» کتابی جالب است و او گمان میکند انگلیسیها از آن برای اهداف اطلاعاتی استفاده کرده باشند.
شایعه اسرائیلیبودن نیروهای ارتش ایران
بخشی از گفتگوی ولیرضا نصر و ارنست اونی درباره تیراندازی نیروهای ارتش به روی مردم معترض و انقلابی ایران است که مرد آمریکایی روایت جالبی درباره یکاتفاق آنروزها دارد و میگوید پس از آنکه نیروهای ارتش شاه به روی مردم آتش گشودند، اینشایعه در ایران پخش شد شلیککنندگان، ایرانی نبودهاند بلکه اسرائیلی بودهاند.
ایده جذب بنیصدر احمقانه بود
ارنست اونی میگوید در مقطع ابتدای انقلاب، اینامید بین آمریکاییها وجود داشت که بنیصدر را بهعنوان خبرچین یا هر عامل دیگری جذب و استخدام کنند اما از نظر اینجاسوس سابق آمریکایی، ایده جذب بنیصدر احمقانه، و او متفکری فرانسوی بوده است.
صادق وفایی



