صفحه خبر لوگوبالا تابناک
تابناک بررسی می کند؛

چرا نام مرشایمر در تحلیل‌های سیاسی ایران این‌قدر تکرار می‌شود؟

اگر در سال‌های اخیر اخبار و تحلیل‌های مربوط به جنگ اوکراین، رقابت آمریکا و چین، اسرائیل و فلسطین یا آینده نظم جهانی را دنبال کرده باشید، احتمالاً بار‌ها با نام «جان مرشایمر» روبه‌رو شده‌اید؛ استاد آمریکایی روابط بین‌الملل که در ایران، به‌ویژه در میان بخشی از تحلیلگران و رسانه‌های منتقد سیاست خارجی آمریکا، شهرتی بسیار بیشتر از بسیاری از استادان دانشگاه‌های معتبر غربی پیدا کرده است.
کد خبر: ۱۳۹۰۲۵۹
| |
2417 بازدید
مرشایمر

به گزارش تابناک، مرشایمر در ایران گاهی با عنوان‌هایی مانند «استاد برجسته آمریکایی»، «نظریه‌پرداز واقع‌گرا» یا حتی «تحلیلگری که سیاست آمریکا را افشا می‌کند» معرفی می‌شود. در مقابل، منتقدانش او را متهم می‌کنند که جهان را بیش از اندازه از دریچه «قدرت» می‌بیند، نقش ایدئولوژی، هویت، سیاست داخلی و اراده ملت‌ها را دست‌کم می‌گیرد و در مورد روسیه و اوکراین، بیش از آنکه یک ناظر بی‌طرف باشد، به چارچوب نظری خودش وفادار مانده است.

 
اما واقعیت کجاست؟
 
پاسخ، برخلاف بسیاری از روایت‌های رسانه‌ای، نه «مرشایمر همیشه درست می‌گوید» است و نه «او تحلیلگری بی‌اعتبار و اشتباه‌گوست». مرشایمر یک نظریه‌پرداز مهم روابط بین‌الملل است که برخی هشدارهایش بسیار جدی و قابل تأمل از آب درآمده‌اند؛ اما در کنار آنها، شماری از پیش‌بینی‌ها و ارزیابی‌هایش نیز با تحولات بعدی سازگار نبوده‌اند. همین ترکیب است که مطالعه او را جالب می‌کند.
 
مرشایمر کیست؟
 
جان جوزف مرشایمر از چهره‌های شناخته‌شده مکتب «واقع‌گرایی» در روابط بین‌الملل است. او از سال ۱۹۸۲ در دانشگاه شیکاگو تدریس کرده و اکنون استاد برجسته علوم سیاسی این دانشگاه است. مرشایمر در سال ۱۹۷۰ از آکادمی نظامی وست‌پوینت فارغ‌التحصیل شد و پنج سال به‌عنوان افسر نیروی هوایی آمریکا خدمت کرد. سپس وارد تحصیلات تکمیلی علوم سیاسی در دانشگاه کرنل شد و در سال ۱۹۸۰ دکترای خود را دریافت کرد. پیش از پیوستن به دانشگاه شیکاگو نیز در مؤسسه بروکینگز و دانشگاه هاروارد فعالیت پژوهشی داشت.
 
یکی از مهم‌ترین آثار او کتاب «تراژدی سیاست قدرت‌های بزرگ» است که نخستین‌بار در سال ۲۰۰۱ منتشر شد. این کتاب به یکی از آثار مهم ادبیات نظری روابط بین‌الملل تبدیل شد و توضیح می‌دهد که چرا قدرت‌های بزرگ، حتی زمانی که ظاهراً قصد جنگ ندارند، در یک نظام بین‌المللی بدون دولت مرکزی قدرتمند، دائماً برای افزایش قدرت و تأمین امنیت خود رقابت می‌کنند. دانشگاه شیکاگو نیز این کتاب را یکی از آثار مهم مرشایمر در نظریه روابط بین‌الملل معرفی می‌کند.
 
مرشایمر در میان واقع‌گرایان، به‌طور مشخص با نظریه‌ای شناخته می‌شود که «واقع‌گرایی تهاجمی» نام دارد. در ساده‌ترین بیان، از نگاه او دولت‌ها در نظام بین‌الملل نمی‌توانند مطمئن باشند که دیگران در آینده تهدیدشان نخواهند کرد؛ بنابراین قدرت بیشتری می‌خواهند تا امنیت بیشتری داشته باشند. مشکل از جایی آغاز می‌شود که افزایش امنیت یک کشور می‌تواند برای کشور دیگر تهدید تلقی شود.
 
به همین دلیل، در نگاه مرشایمر، رقابت میان قدرت‌های بزرگ چیزی فراتر از اختلافات اخلاقی یا شخصی رهبران است؛ ساختار نظام بین‌الملل و توزیع قدرت اهمیت بسیار زیادی دارد.
 
چرا بخشی از تحلیلگران ایرانی به مرشایمر علاقه دارند؟
 
دلیل این علاقه را باید تا حد زیادی در تفاوت میان نگاه مرشایمر و روایت‌های رایج در سیاست خارجی آمریکا جست‌و‌جو کرد.
 
مرشایمر بار‌ها استدلال کرده که آمریکا در سیاست خارجی خود بیش از اندازه مداخله‌گر شده و گسترش ناتو، جنگ عراق، سیاست‌های خاورمیانه‌ای واشنگتن و تلاش برای تغییر رفتار یا حکومت دیگر کشورها، می‌تواند برخلاف منافع بلندمدت آمریکا عمل کند.
 
این سخنان برای بخشی از مخاطبان ایرانی جذاب است؛ زیرا با روایتی که سال‌ها درباره مداخله‌گری آمریکا، گسترش ناتو و سیاست‌های واشنگتن در خاورمیانه مطرح شده، همپوشانی دارد.
 
از سوی دیگر، مرشایمر برخلاف بسیاری از تحلیلگران جریان اصلی غربی، آشکارا درباره هزینه‌های سیاست خارجی آمریکا سخن می‌گوید. مخالفت او با جنگ عراق نیز سابقه‌ای قدیمی دارد. مرشایمر و استیون والت در توضیح کتاب مشهور خود درباره «لابی اسرائیل» تأکید کرده‌اند که تحقیقات آنها درباره این موضوع از سال ۲۰۰۲ آغاز شده بود و جنگ عراق را نیز به‌شدت مخالف بودند.
 
بنابراین، وقتی مرشایمر می‌گوید سیاست آمریکا در قبال اوکراین اشتباه بوده یا حمایت واشنگتن از اسرائیل را مورد انتقاد قرار می‌دهد، سخنان او برای بخشی از مخاطبان ایرانی به‌عنوان تأیید یک گزاره از پیش موجود تلقی می‌شود.
 
اما اینجا یک خطر جدی وجود دارد: مخالف بودن یک تحلیلگر با سیاست خارجی آمریکا، به‌خودی‌خود به معنای درست بودن همه تحلیل‌های او نیست.
 
این نکته درباره مرشایمر اهمیت ویژه‌ای دارد.
 
او درباره اوکراین چه گفت؟
 
شهرت جهانی مرشایمر در سال‌های اخیر بیش از هر چیز به دلیل تحلیل او از بحران اوکراین افزایش یافت.
 
او در سال ۲۰۱۴ و پس از بحران کریمه، در مقاله معروفی در Foreign Affairs با عنوان «چرا بحران اوکراین تقصیر غرب است» استدلال کرد که گسترش ناتو به سمت شرق و تلاش غرب برای نزدیک کردن اوکراین به ساختار‌های غربی، منافع امنیتی روسیه را تهدید کرده و در شکل‌گیری بحران نقش اساسی داشته است.
 
این تحلیل پس از حمله تمام‌عیار روسیه به اوکراین در فوریه ۲۰۲۲ دوباره به‌شدت مورد توجه قرار گرفت.
 
مرشایمر می‌گفت غرب باید می‌دانست که نزدیک شدن اوکراین به ناتو از دید مسکو یک مسئله امنیتی بسیار جدی است. از نظر او، آمریکا و اروپا نباید اوکراین را به خط مقدم رقابت با روسیه تبدیل می‌کردند.
 
این بخش از تحلیل مرشایمر یک نکته مهم دارد که نمی‌توان به سادگی از کنار آن گذشت: او سال‌ها پیش از حمله ۲۰۲۲ هشدار داده بود که ادامه مسیر اوکراین به سوی غرب می‌تواند به رویارویی خطرناک با روسیه منجر شود.
 
به همین دلیل، اینکه گفته شود مرشایمر «هیچ چیزی را درباره جنگ اوکراین پیش‌بینی نکرده بود» نادرست است.
 
اما از آن طرف، اینکه گفته شود «مرشایمر جنگ اوکراین را دقیقاً پیش‌بینی کرد و همه تحلیل‌هایش درست از آب درآمد» نیز نادرست است.
 
این دو گزاره را باید از هم جدا کرد.
مرشایمر برخلاف بسیاری از تحلیلگران جریان اصلی غربی، آشکارا درباره هزینه‌های سیاست خارجی آمریکا سخن می‌گوید. مخالفت او با جنگ عراق نیز سابقه‌ای قدیمی دارد.
 
پیش‌بینی درست او چه بود؟
 
مرشایمر یکی از معدود استادان برجسته روابط بین‌الملل بود که پیش از حمله ۲۰۲۲، خطر جنگ را جدی می‌دانست.
 
در این معنا، او از کسانی بود که احتمال درگیری نظامی را بسیار جدی‌تر از بخش بزرگی از فضای عمومی غرب ارزیابی می‌کرد. حتی منتقدان او نیز اذعان کرده‌اند که مرشایمر در تشخیص احتمال وقوع جنگ، نسبت به بسیاری از تحلیلگران امتیاز قابل توجهی دارد. گری کاسپاروف، منتقد سرسخت ولادیمیر پوتین، نیز نوشته است که اگر مرشایمر را صرفاً بر اساس پیش‌بینی وقوع جنگ ارزیابی کنیم، این بخش از کارنامه او قابل توجه است.
 
اما یک نکته ظریف وجود دارد: پیش‌بینی وقوع جنگ با پیش‌بینی علت جنگ، نتیجه جنگ و رفتار طرفین پس از جنگ یکی نیست.
 
مرشایمر در بخش اول عملکرد قابل توجهی داشت؛ اختلاف اصلی بر سر بخش‌های بعدی است.
 
 
فهرست مهم‌ترین مواردی که مرشایمر در آنها محل مناقشه یا خطا بوده است
 
برای ارزیابی منصفانه، بهتر است به جای برچسب زدن، پیش‌بینی‌های مشخص او را کنار اتفاقات واقعی قرار دهیم.
 
 
۱. ارزیابی بیش از حد خوش‌بینانه درباره توان نظامی روسیه
 
یکی از مهم‌ترین مواردی که خود مرشایمر نیز عملاً به آن اذعان کرده، ارزیابی اولیه از توانایی ارتش روسیه بود.
 
او انتظار داشت ارتش روسیه عملکرد بسیار بهتری در اوکراین داشته باشد. اما ارتش روسیه در ماه‌های نخست جنگ نتوانست به اهداف اولیه خود دست پیدا کند و در تصرف کی‌یف ناکام ماند.
 
مرشایمر در ژانویه ۲۰۲۳ صراحتاً گفت که از عملکرد ارتش روسیه در ابتدای جنگ «متعجب» شده است و اذعان کرد که ارتش روسیه آن‌گونه که بسیاری انتظار داشتند عمل نکرده است.
 
این نکته مهم است، چون نشان می‌دهد حتی چارچوب واقع‌گرایانه‌ای که بر قدرت نظامی و توازن قوا تأکید دارد، لزوماً نمی‌تواند کیفیت واقعی ارتش، روحیه نیروها، فرماندهی، لجستیک، فناوری و اراده سیاسی طرف مقابل را با دقت پیش‌بینی کند.
 
 
۲. پیش‌بینی پیروزی روسیه در جنگ اوکراین
 
مرشایمر در ژوئن ۲۰۲۳ پیش‌بینی کرد که روسیه در نهایت «پیروز» جنگ خواهد شد؛ البته منظورش پیروزی کامل و تصرف تمام اوکراین نبود. او انتظار داشت روسیه بخش بزرگی از خاک اوکراین را ضمیمه کند و اوکراین به یک کشور ضعیف و ناکارآمد تبدیل شود.
 
او در سال ۲۰۲۴ نیز همچنان می‌گفت روسیه احتمالاً در پایان همان سال یا در سال ۲۰۲۵ برنده جنگ خواهد شد.
 
این پیش‌بینی را باید با احتیاط ارزیابی کرد، زیرا جنگ همچنان پیچیده و متغیر است و «پیروزی» نیز تعریف روشنی ندارد. اما در یک ارزیابی تاریخی، هرچه نتیجه نهایی جنگ با سناریوی «روسیه پیروز می‌شود و اوکراین به کشوری ناکارآمد تبدیل خواهد شد» فاصله داشته باشد، این پیش‌بینی مرشایمر ضعیف‌تر ارزیابی خواهد شد.
 
نکته مهم‌تر آن است که مرشایمر در مقاطع مختلف با اطمینان زیادی درباره مسیر آینده جنگ سخن گفته، در حالی که خود او همزمان اذعان داشته پیش‌بینی جنگ بسیار دشوار است.
 
 
۳. تصور اینکه جنگ می‌تواند اوکراین را به یک «کشور دست‌وپا شکسته» تبدیل کند
 
مرشایمر از سال‌های نخست جنگ بر این باور بود که روسیه سرانجام بخش بزرگی از خاک اوکراین را خواهد گرفت و این کشور به یک «rump state» یا کشور کوچک و ناکارآمد تبدیل خواهد شد.
 
اما اوکراین، برخلاف بسیاری از پیش‌بینی‌های اولیه، توانست به‌عنوان یک دولت مستقل پابرجا بماند، ارتش خود را بازسازی کند و با کمک گسترده غرب به مقاومت ادامه دهد.
 
حتی در سال‌های بعد نیز اوکراین توانسته است بخش قابل توجهی از ظرفیت دفاعی و سیاسی خود را حفظ کند.
 
این به معنای آن نیست که اوکراین پیروز جنگ شده یا تمام سرزمین‌هایش را پس گرفته است؛ بلکه نشان می‌دهد پیش‌بینی‌های قطعی درباره فروپاشی یا تبدیل شدن این کشور به یک دولت وابسته، دست‌کم تاکنون محقق نشده‌اند.
 
 
۴. کم‌رنگ کردن نقش ملی‌گرایی و انگیزه‌های داخلی روسیه
 
یکی از جدی‌ترین انتقاد‌های دانشگاهی به مرشایمر این است که نظریه او بیش از حد بر ساختار قدرت میان کشور‌ها متمرکز می‌شود.
 
منتقدان می‌گویند برای فهم رفتار روسیه، فقط نباید به ناتو و توازن قوا نگاه کرد؛ بلکه باید ملی‌گرایی روسی، نگاه کرملین به هویت اوکراین، سیاست داخلی روسیه، برداشت شخصی پوتین از فروپاشی شوروی و تحول افکار عمومی دو کشور را نیز در نظر گرفت.
 
یک مقاله منتشرشده در International Affairs نیز تأکید می‌کند که تحلیل مرشایمر از «علت عمیق» جنگ، یعنی گسترش ناتو، در کنار عواملی مانند ملی‌گرایی روسی، جهان‌بینی تجدیدنظرطلبانه پوتین و سیاست داخلی اوکراین قرار دارد و این عوامل در روایت‌های ساده‌شده از دیدگاه مرشایمر گاهی نادیده گرفته می‌شوند.
 
به عبارت دیگر، حتی اگر بپذیریم گسترش ناتو یکی از عوامل مهم بحران بوده، از این گزاره نمی‌توان نتیجه گرفت که «پس تنها علت جنگ ناتو بوده است».
 
 
اما آیا مرشایمر درباره پوتین هم اشتباه کرده است؟
 
اینجا یکی از بحث‌برانگیزترین قسمت‌های کارنامه او قرار دارد.
 
مرشایمر بار‌ها تأکید کرده که روایت «پوتین می‌خواست امپراتوری روسیه را احیا کند و بعد از اوکراین سراغ دیگر کشور‌های اروپای شرقی برود» را قبول ندارد.
 
او حتی گفته است که پیش از جنگ، «هیچ مدرکی» برای این ادعا وجود نداشت که پوتین قصد داشته اوکراین را به روسیه ملحق کند.
 
منتقدان او پاسخ می‌دهند که این ادعا بیش از حد قطعی است. زیرا رفتار و سخنان پوتین درباره تاریخ روسیه، اوکراین، هویت مشترک روس‌ها و اوکراینی‌ها و مشروعیت مرز‌های پساشوروی، برای تحلیل انگیزه‌های کرملین اهمیت دارند.
 
از سوی دیگر، یک واقعیت هم وجود دارد که نمی‌توان نادیده گرفت: روسیه در سال ۲۰۲۲ به اوکراین حمله کرد و در ابتدای جنگ تلاش کرد به کی‌یف برسد؛ بنابراین حتی اگر گسترش ناتو را یکی از عوامل اصلی بدانیم، توضیح کامل جنگ نیازمند بررسی تصمیمات خود کرملین نیز هست.
 
 
ناتو؛ جایی که پیش‌بینی مرشایمر نتیجه‌ای معکوس گرفت
 
یکی از پارادوکس‌های جالب ماجرای اوکراین این است که جنگی که مرشایمر آن را نتیجه خطرناک گسترش ناتو می‌دانست، در عمل به تقویت ناتو نیز منجر شد.
 
سوئد و فنلاند، دو کشوری که سال‌ها سیاست بی‌طرفی یا عدم عضویت در ائتلاف نظامی را دنبال کرده بودند، پس از حمله روسیه به اوکراین مسیر عضویت در ناتو را انتخاب کردند.
 
این اتفاق برای نظریه مرشایمر یک مشکل جدی ایجاد کرد: جنگی که قرار بود امنیت روسیه را افزایش دهد یا دست‌کم مانع نزدیک شدن ناتو به مرز‌های روسیه شود، در عمل به گسترش بیشتر ناتو در شمال اروپا انجامید.
 
البته مرشایمر خود از این تحول غافل نبود و در تحلیل‌هایش به عضویت فنلاند و سوئد در ناتو اشاره کرده است؛ بنابراین نمی‌توان گفت او این اتفاق را «پیش‌بینی نکرد». اما اینکه چنین تحولی چگونه باید در چارچوب نظری او تفسیر شود، همچنان محل بحث است.
 
 
مرشایمر و اسرائیل؛ چرا این بخش از دیدگاه‌هایش در ایران بسیار مورد توجه است؟
 
مرشایمر در سال ۲۰۰۶ همراه با استیون والت، استاد دانشگاه هاروارد، مقاله‌ای درباره نقش «لابی اسرائیل» در سیاست خارجی آمریکا منتشر کرد که سر و صدای بسیار زیادی به پا کرد. نسخه گسترش‌یافته این بحث بعداً در قالب کتاب «لابی اسرائیل و سیاست خارجی آمریکا» منتشر شد.
 
ادعای اصلی آنها این بود که شبکه‌ای از گروه‌ها و افراد طرفدار روابط نزدیک آمریکا و اسرائیل، نقش مهمی در شکل‌دهی به سیاست خارجی واشنگتن دارند و این حمایت در مواردی می‌تواند با منافع ملی آمریکا تعارض پیدا کند. آنها البته صراحتاً تأکید کرده‌اند که منظورشان «لابی یهودی» یا یک توطئه قومی نیست و لابی مورد بحث شامل یهودیان و غیر یهودیان است.
 
این اثر با واکنش‌های بسیار تندی روبه‌رو شد. منتقدان، روش تحقیق و برخی استدلال‌های کتاب را زیر سؤال بردند و حتی برخی منتقدان آن را متهم به بازتولید کلیشه‌های ضدیهودی کردند. در مقابل، مدافعان نویسندگان استدلال کردند که نقد سیاست اسرائیل یا بررسی نفوذ گروه‌های سیاسی طرفدار اسرائیل در آمریکا، لزوماً ضدیهودی نیست.
 
واقعیت این است که این کتاب همچنان یکی از بحث‌برانگیزترین آثار مرشایمر محسوب می‌شود و نمی‌توان مناقشه علمی پیرامون آن را نادیده گرفت.
 
در عین حال، مواضع بسیار تند مرشایمر درباره جنگ غزه پس از حمله ۷ اکتبر ۲۰۲۳ باعث شد بار دیگر در میان مخاطبان خاورمیانه‌ای و ایرانی مورد توجه قرار گیرد. او در سال ۲۰۲۴ درباره اقدامات اسرائیل در غزه از تعابیر بسیار شدیدی استفاده کرد و از جمله استدلال کرد که رفتار اسرائیل از چارچوب جنگ مشروع فراتر رفته است.
 
 
آیا مرشایمر ضدآمریکایی است؟
 
این یکی از اشتباهات رایج در معرفی اوست.
 
مرشایمر یک دانشگاهی آمریکایی است که از بسیاری از سیاست‌های دولت آمریکا انتقاد می‌کند؛ اما این دو گزاره با «ضدآمریکایی بودن» یکی نیستند.
 
او در اصل یک واقع‌گراست و دغدغه اصلی‌اش این است که آمریکا چگونه می‌تواند منافع خود را با هزینه کمتر تأمین کند.
 
اتفاقاً بخش مهمی از استدلال‌های او بر این اساس است که آمریکا باید از مداخلات غیرضروری دور شود، منابعش را هدر ندهد و بیش از اندازه خود را درگیر جنگ‌هایی نکند که منافع حیاتی آمریکا در آنها در میان نیست.
 
به همین دلیل، استفاده از مرشایمر به‌عنوان «یک آمریکایی که علیه آمریکا افشاگری می‌کند» تصویر دقیقی نیست. بهتر است او را یک نظریه‌پرداز آمریکایی منتقد بخشی از سیاست خارجی کشورش بدانیم.
 
چرا نام مرشایمر در تحلیل‌های سیاسی ایران این‌قدر تکرار می‌شود؟
 
نقطه قوت بزرگ مرشایمر چیست؟
 
مرشایمر یک ویژگی مهم دارد که باعث شده آثارش فراتر از محیط دانشگاهی خوانده شود: ساده و روشن حرف می‌زند.
 
او برخلاف بسیاری از دانشگاهیان روابط بین‌الملل، مفاهیم پیچیده را در قالب گزاره‌های نسبتاً روشن بیان می‌کند.
 
این ویژگی هم نقطه قوت اوست و هم نقطه ضعفش.
 
نقطه قوت، چون مخاطب عادی می‌تواند استدلال را بفهمد.
 
نقطه ضعف، چون جهان واقعی معمولاً پیچیده‌تر از مدل نظری است.
 
برای مثال، اگر بگوییم «روسیه به دلیل تهدید ناتو واکنش نشان داد»، یک بخش مهم داستان را توضیح داده‌ایم؛ اما هنوز درباره نقش پوتین، ملی‌گرایی روسی، سیاست داخلی اوکراین، هویت اوکراینی، محاسبات نظامی کرملین، اشتباهات اطلاعاتی روسیه و ده‌ها عامل دیگر چیزی نگفته‌ایم.
 
 
 
چرا نباید مرشایمر را «پیشگو» دانست؟
 
یکی از مشکلات فضای رسانه‌ای این است که وقتی یک تحلیلگر در یک مورد درست پیش‌بینی می‌کند، بعداً سخنان دیگر او نیز به‌صورت زنجیره‌ای به‌عنوان «پیشگویی‌های درست» بازنشر می‌شوند.
 
درباره مرشایمر هم چنین اتفاقی رخ داده است.
 
او درباره خطر جنگ اوکراین هشدار داده بود؛ این یک امتیاز واقعی در کارنامه اوست.
 
اما از آن نمی‌توان نتیجه گرفت که تمام تحلیل‌های بعدی او نیز درست بوده‌اند.
 
در واقع، کارنامه او ترکیبی است:
 
در تشخیص خطر رویارویی روسیه و غرب: قابل توجه.
 
در هشدار درباره پیامد‌های گسترش ناتو: قابل بحث و دارای استدلال جدی.
 
در برآورد عملکرد اولیه ارتش روسیه: دچار خطا و خوش‌بینی بیش از حد.
 
در پیش‌بینی روند و نتیجه جنگ: بار‌ها با قطعیت بالا از پیروزی روسیه سخن گفته که سنجش نهایی آن به نتیجه جنگ وابسته است.
 
در توضیح رفتار روسیه: منتقدان معتقدند نقش انگیزه‌های داخلی، ملی‌گرایی و جهان‌بینی کرملین را کمتر از حد لازم جدی می‌گیرد.
 
در تحلیل سیاست آمریکا: منتقد جدی و منسجم سیاست مداخله‌گرایانه واشنگتن است.
 
 
 
پس چرا همچنان باید مرشایمر را جدی گرفت؟
 
چون اشتباه بودن برخی پیش‌بینی‌ها به معنای بی‌ارزش بودن یک نظریه‌پرداز نیست.
 
مرشایمر یک نکته اساسی را به مخاطب یادآوری می‌کند: در سیاست بین‌الملل، نیت خوب کافی نیست؛ قدرت، امنیت و محاسبات طرف مقابل هم اهمیت دارند.
 
ممکن است آمریکا تصور کند گسترش دموکراسی و ناتو اقدامی مثبت است، اما کشوری مانند روسیه آن را تهدیدی امنیتی ببیند.
 
ممکن است واشنگتن سیاستی را از نظر اخلاقی یا حقوقی مطلوب بداند، اما طرف مقابل آن را از زاویه موازنه قدرت تفسیر کند.
 
این همان جایی است که واقع‌گرایی مرشایمر ارزش تحلیلی پیدا می‌کند.
 
اما در طرف مقابل، اگر واقع‌گرایی را به تنها عینک تحلیل جهان تبدیل کنیم، ممکن است از دیدن عواملی مانند هویت، فرهنگ، افکار عمومی، ایدئولوژی، سیاست داخلی و اراده ملت‌ها غافل شویم.
 
پژوهش‌های دانشگاهی درباره جنگ اوکراین نیز دقیقاً به همین مسئله اشاره کرده‌اند و نشان داده‌اند که «واقع‌گرایی تهاجمی» مرشایمر تنها یکی از چارچوب‌های ممکن برای توضیح جنگ است و رویکرد‌های واقع‌گرایانه دیگر نیز می‌توانند توضیح‌های متفاوت و پیچیده‌تری ارائه کنند.
 
 
 
مرشایمر را چگونه بخوانیم؟
 
شاید بهترین روش این باشد که نه او را «پیشگوی بزرگ روابط بین‌الملل» بدانیم و نه «تحلیلگر طرفدار روسیه».
 
مرشایمر یک نظریه‌پرداز واقع‌گرای آمریکایی است که چارچوب مشخصی برای فهم سیاست جهانی دارد.
 
این چارچوب در بعضی موارد بسیار قدرتمند است؛ به‌خصوص زمانی که پای رقابت قدرت‌های بزرگ، موازنه قوا و امنیت نظامی در میان است.
 
اما همان چارچوب می‌تواند باعث شود برخی واقعیت‌ها کمتر دیده شوند؛ بنابراین اگر یک تحلیلگر ایرانی به سخنان مرشایمر استناد می‌کند، سؤال اصلی نباید این باشد که «مرشایمر گفته یا نگفته؟»
 
سؤال مهم‌تر این است:
 
استدلال او چیست، شواهدش چیست و آیا اتفاقات واقعی آن را تأیید می‌کنند؟
 
این تفاوت کوچکی نیست.
 
چون در سیاست خارجی، حتی مشهورترین استادان دانشگاه هم مصون از خطا نیستند.
 
مرشایمر خودش نیز در نوشته‌هایش درباره جنگ اوکراین تأکید کرده که پیش‌بینی آینده دشوار است و ممکن است بخشی از ارزیابی‌هایش اشتباه از آب درآید.
 
شاید همین جمله ساده، بهترین راه برای خواندن مرشایمر باشد: او را باید خواند، اما نباید به او ایمان آورد؛ و شاید ارزش واقعی مرشایمر برای مخاطب ایرانی نیز همین باشد؛ نه اینکه پاسخ همه پرسش‌های سیاست جهانی را در اختیار ما بگذارد، بلکه اینکه ما را وادار کند از خود بپرسیم در پشت شعار‌های اخلاقی، بیانیه‌های رسمی و روایت‌های رسانه‌ای، توازن قدرت و محاسبات واقعی دولت‌ها چه می‌گوید.
 
در جهانی که قدرت‌های بزرگ دوباره در حال رقابت‌اند، این پرسش همچنان ارزشمند است؛ حتی اگر پاسخ‌های مرشایمر همیشه درست از آب درنیایند.
اشتراک گذاری
برچسب ها
گزارش خطا
مطالب مرتبط
برچسب منتخب
# جام جهانی ۲۰۲۶ # آیت الله سید مجتبی خامنه ای # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا # جنگ رمضان
وب گردی