بنزین گران نمیشود؛ وعدهها گران شدهاند!/معیشت مردم در تنگای بازی با اعداد!

«بنزین سهمیهای گران نمیشود.» جملهای که سخنگوی دولت برای آرام کردن افکار عمومی بر زبان آورد؛ جملهای که شاید در نگاه نخست خیال میلیونها نفر را راحت کند اما اگر چند خط پایینتر همان سخنان را بخوانیم تصویر کاملاً متفاوتی پیش چشم قرار میگیرد.
به گزارش سرویس انرژی تابناک، دولت از کاهش تولید بنزین، افزایش واردات، کمبود منابع ارزی، هزینههای سنگین توزیع و لزوم تغییر الگوی مصرف سخن میگوید؛ یعنی دقیقاً از مجموعه عواملی که نشان میدهد اقتصاد بنزین ایران دیگر با قیمت ۱۵۰۰ تومان قابل اداره نیست. این تناقض، مهمترین پرسشی است که دولت باید به آن پاسخ دهد؛ اگر ادامه این سیاست ممکن نیست، چرا همچنان اصرار دارد همه چیز عادی است؟ آیا واقعیتهای اقتصاد انرژی تغییر کردهاند یا فقط نحوه بیان آنها تغییر کرده است؟
سخنگوی دولت میگوید که حملات اخیر دشمنان، بخشی از ظرفیت تولید بنزین را کاهش داده و دولت ناچار به واردات شده؛ وارداتی که مستقیم از منابع ارزی کشور هزینه میشود. در شرایطی که دولت برای تأمین ارز دارو، کالاهای اساسی و مواد اولیه تولید با محدودیت روبهروست، پرسش اینجاست تا چه زمانی قرار است میلیاردها دلار صرف واردات بنزینی شود که بخش قابل توجهی از آن در خودروهای پرمصرف داخلی، ترافیکهای بیپایان و حتی قاچاق مرزی دود میشود؟
از همه عجیبتر بخشی از سخنان سخنگوی دولت است؛ آنجاکه میگوید هزینه رساندن هر لیتر بنزین به جایگاه بین ۳ تا ۴ هزار تومان است اما همان بنزین با قیمت ۱۵۰۰ تومان عرضه میشود. یعنی حتی هزینه حمل و توزیع هم از قیمت فروش بیشتر است. این یعنی دولت عملاً با هر لیتر بنزین یارانهای نهتنها از درآمد خود میگذرد بلکه از جیب بودجه عمومی نیز هزینه میکند؛ بودجهای که باید صرف توسعه زیرساختها، آموزش، درمان و رفاه عمومی شود.
مسئله فقط اقتصاد نیست؛ مسئله اعتماد عمومی است. مردم هنوز تجربه تلخ تصمیمهای ناگهانی در حوزه سوخت را فراموش نکردهاند. به همین دلیل هر بار که مسئولی درباره بنزین سخن میگوید، بازار، جامعه و فعالان اقتصادی منتظر «آن خبر اصلی» میمانند؛ خبری که معمولاً با تأخیر اعلام میشود اما آثار آن از مدتها قبل در اقتصاد نمایان شده است.
دولت باید هم نگران معیشت مردم باشد اما مردم بیش از هر چیز به صداقت، برنامه و شفافیت نیاز دارند. اگر قرار است قیمت بنزین ثابت بماند، دولت باید با عدد و رقم توضیح دهد این سیاست تا چند سال دیگر قابل تأمین مالی است. اگر هم قرار است اصلاحی در راه باشد، جامعه حق دارد از امروز بداند برنامه چیست، منابع چگونه تأمین خواهد شد و مهمتر از همه، چه تضمینی وجود دارد که بار این اصلاحات دوباره بر دوش مردم نیفتد. امروز مسئله اصلی این نیست که بنزین ۱۵۰۰ تومانی گران میشود یا نه؛ مسئله این است که دولت تا چه زمانی میتواند هزینه سنگین این وعده را از جیب اقتصاد ایران پرداخت کند، بیآنکه صورتحساب واقعی آن را روی میز مردم بگذارد.

وعده جدید یا برنامهای برای نجات بنزین؟
دولت امروز از «اصلاح الگوی مصرف» سخن میگوید؛ اما سؤال اینجاست که چرا این اصلاح باید همیشه از مردم آغاز شود، نه از ساختارهای ناکارآمدی که خود دولت سالها در شکلگیری آنها نقش داشته؟ اگر مصرف بنزین در ایران از مرز ۱۲۰ میلیون لیتر در روز عبور کرده، آیا تنها مردم مقصرند یا خودروهای پرمصرف داخلی، ناوگان فرسوده، حملونقل عمومی ناکارآمد و سیاستهای اشتباه در حوزه انرژی نیز سهمی در این بحران دارند؟
پنهان شدن ضعفهای ساختاری پشت بنزین ارزان
دولت امروز در یک دوراهی دشوار قرار گرفته؛ از یکسو نمیخواهد با افزایش قیمت بنزین، شوک جدیدی به اقتصاد و معیشت خانوارها وارد کند و از سوی دیگر، ادامه سیاست فعلی نیز هر روز هزینه بیشتری بر دوش بودجه عمومی میگذارد. اما مشکل آنجاست که دولت به جای حل ریشههای بحران، سالهاست هزینه ناکارآمدیها را با یارانه پنهان بنزین میپردازد.
اگر مصرف روزانه بنزین همچنان افزایش پیدا کند، خودروهای داخلی همچنان پرمصرف تولید شوند، قاچاق سوخت ادامه داشته باشد و پالایشگاهها نیز نتوانند همگام با رشد مصرف توسعه پیدا کنند، دیر یا زود دولت با یک واقعیت غیرقابل انکار روبهرو خواهد شد؛ دیگر پولی برای ادامه این مدل باقی نمیماند. در چنین شرایطی، یا باید واردات بنزین را افزایش دهد و میلیاردها دلار ارز بیشتری هزینه کند، یا سراغ اصلاح قیمتها برود؛ تصمیمی که هر دولتی از تبعات اجتماعی و اقتصادی آن هراس دارد. اگر قرار است مردم در آینده هزینهای بپردازند، ابتدا دولت باید نشان دهد که تمام ظرفیتهای خود را برای کاهش هدررفت و اصلاح مدیریت انرژی به کار گرفته است.
بنزین ارزان، سالهاست به ابزاری برای پنهان کردن ضعفهای ساختاری اقتصاد انرژی تبدیل شده؛ اما هیچ مُسکنی، اگر علت بیماری درمان نشود، اثر دائمی نخواهد داشت. امروز مسئله فقط قیمت بنزین نیست؛ مسئله این است که آیا دولت شجاعت اصلاح ساختارهای معیوب را دارد، یا باز هم سادهترین مسیر، یعنی دست بردن در جیب مردم، به آخرین گزینه تبدیل خواهد شد؟