لبخند از لبهای سینما رفت؛ از اکبر عبدی چه ارثی به جا ماند؟
به گزارش تابناک، اکبر عبدی در چهارم شهریور ۱۳۳۹، در محلهٔ نازیآباد تهران زاده شد؛ پسری از پدری اردبیلی و مادری تهرانی که ریشههایش را هرگز رها نکرد. لهجهها را از کوچههای خاکی و کارگاههای صنعتی امانت گرفت و در قاب سینما، جاودانهشان ساخت. امروز که اکبر عبدی رفته، نازیآباد نفس در سینه حبس کرده است؛ مردی که لبخند را چون نسیم صبحگاهی بر لبها مینشاند، برای همیشه به همان کوچهها بازگشت، اما این بار نه با بازی، که با نامی ماندگار.
اکبر عبدی آقاباقر، متولد نازیآباد تهران با اصالت روستای آقاباقر اردبیل، از نوجوانی راه هنر را در پیش گرفت. پیشههای گوناگونی آزمود ــ از کار در کارگاهها تا جوشکاری و آهنگری ــ اما عشق به تئاتر و نمایش او را به کلاسهای هنری کشاند. از دل همان کارگاههای صنعتی و کوچههای مردمی، به قلههای سینما و تلویزیون رسید. بیش از چهار دهه فعالیت هنری، کارنامهای پربار از نزدیک به هشتاد فیلم سینمایی و دهها سریال به جای گذاشت. زبان بازیگریاش گنجینهای از لهجهها بود: تهرانیِ کوچهپسکوچهای، کرمانیِ دلنشین، اردبیلیِ ریشهدار و شیرازیِ گرم. همه را نه از روی تقلید سطحی، که از زیستن واقعی در میان مردم و گفتوگو با کارگران مهاجر و همسایگان برمیآورد.
او همواره تأکید داشت که هنرمند باید جامعهای را که در آن زندگی میکند، عمیق ببیند، بشنود و لمس کند. و او این کار را چنان استادانه انجام داد که هر نقشی، گویی برای خودش نوشته شده بود.
آنچه رفت، آنچه ماند
اکبر عبدی از میان ما رفت، اما حضورش در فیلمهای ماندگار سینمای ایران هرگز کمرنگ نخواهد شد. از «مادر» علی حاتمی که در نقش غلامرضا، صحنهٔ بوسیدن چادر مادر را به اسطورهای از جنس خاک و محبت بدل کرد و سیمرغ بلورین بهترین بازیگر مکمل مرد را برایش به ارمغان آورد، تا «اجارهنشینها»ی داریوش مهرجویی که با لهجهٔ شیرین و طنز کوچهبازاریاش، دیالوگها را به شعر مردمی تبدیل نمود. از «آدمبرفی» داوود میرباقری ــ که با گریم سنگین و نقشی متفاوت به اوج رسید ـ.
هر نقشی، تجلی تسلط بینظیر او بر دیالوگ، لحن، نگاه و حرکت بود؛ چنان که تماشاگر نه یک بازیگر، که خودِ شخصیت را در برابر خویش میدید. او میگفت: «نقشهایم را زندگی میکنم، نه بازی.» و راست میگفت؛ زیرا هر کدام از این نقشها، نخست در کوچهپسکوچههای نازیآباد و کارگاههای صنعتی متولد شده بودند.
یتیمی لبخند در سینما
امروز که از فقدانش سخن میگوییم، نه فقط از یتیمی سینما، که از یتیمی لبخند در سینما سخن میگوییم. لبخندی که در کارنامهٔ سینمای ایران دیگر با این طنین گرم، صادقانه و عمیق تکرار نخواهد شد. او خنده را نه با شوخیهای سطحی، که با زیستن کامل در نقش به تماشاگر هدیه میداد. خنده برای او انتخاب نبود؛ ذات بود. او خنده را چون نان شب، چون هوای تازه و آب روان میدید. امروز که رفته، هزاران قاب از او برایمان مانده: با آن نگاه کودکانه، لهجههای شیرین و آرامشی که حتی در شلوغی نقشهای پرجنبوجوشش موج میزد. او رفت تا بماند؛ رفت تا هرگز فراموش نشود و تا ابد ثابت کند که لبخند در سینما، همیشه ممکن است.
او برای تنوع در نقشهایش و بازی در فیلمهای کمدی شهرت دارد. ادارندهٔ نشان درجه یک فرهنگ و هنر است. با مجموعهٔ تلویزیونی باز مدرسم دیر شد (۱۳۶۲) شناخته شد.او برای نقشآفرینی در مادر (۱۳۶۸) و خوابم میآد (۱۳۹۰) برندهٔ دو جایزهٔ سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد جشنواره فیلم فجر شده است.
بدرود، ای لبخند سینما.
اکبر جان، امروز که میروی، لبخندهایت را با خود نمیبری. آنها اینجا میمانند: در کوچههای نازیآباد، در سالنهای سینما، در خاطرات شبهایی که با فیلمهایت زیستیم. تو رفتی، اما راه خندیدن، امیدوار بودن، انسان ماندن و زیستن با لبخند را به ما آموختی.
آرام بگیر در آن سوی آسمان. همانجا که مادرت منتظر است تا بگوید: «پسرم، دیدی که چقدر خوب شدی؟» و تو با همان خندهٔ آشنا، با همان نگاه معصوم خواهی خندید. فرشتگان خواهند پرسید: «این کیست که اینچنین میخندد؟» و پاسخ خواهند شنید: «این اکبر است؛ اکبرِ خودمان.»
روحت شاد، مرد بزرگ. خندههایت تا همیشه در گوش زمان جاری خواهد ماند.
بزرگترین خدمت رو به فرهنگ ایران زمین مردم خطه شمال غرب کرده اند
همه لهجه ای بلد بود مثلا در سفر بخیر یزدی اصفهانی
فکر کنم ایرانی نیست که او را نشناسد
فردا شب همه شمع روشن می کنیم.
شهر ﺧﺎﻟﯽ شد دل این ﮐﻮﭼﻪ ﻫﺎ ﻫﻢ گریه كرد
ای دریغ از من ,دریغ از تو دریغ از زندگی
ﺭﻓﺘﯽ و ﺍﻳﻦ ﺷﺎﻋﺮ ﺩﺭﺩ ﺍﺷﻨﺎ ﻫﻢ گریه کرد .
راضی به رضایت خدا شد ، از عالم خاکیان جدا شد .
چون حضرت حق به وی نظر کرد ، بر بال فرشتگان سفر کرد .
اکنون که عزیز نور دیده ، در خلد برین خوش آرمیده .
زاری نکنید از این جدایی ، رفته است حریم کبریایی .
همیشه منو با فیلم هاش خندوند .انشاالله خدا بخندونتش.
از معدود آدمهایی بود که صمیمانه به او احترام ومحبت داشتم.
خدایش رحمت کند. روحت شاد مرد.
روحت شاد




