صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
تابناک ورزشی موبایل خبر

مهم‌ترین و شناخته شده‌ترین باور‌ها درباره‌ی زندگی پس از مرگ

این پرسش که «بعد از مرگ چه اتفاقی می‌افتد؟» یکی از قدیمی‌ترین و عمیق‌ترین دغدغه‌های بشر است؛ پرسشی که از غار‌های دوران پارینه‌سنگی، جایی که انسان‌های نخستین مردگان خود را همراه با ابزار و خوراک دفن می‌کردند، تا متون مقدس ادیان بزرگ و حتی نظریه‌های فیزیک مدرن، همچنان مورد بحث و گاه ابهام است. شاید همین ابهام بنیادین است که باعث شده هر تمدن، دین و حتی هر فرد، برای خود تصویری از آنچه پس از مرگ در انتظارش است بسازد؛ تصویری که گاه ریشه در ایمان دارد، گاه در فلسفه، و گاه حتی در علم یا تخیل.
کد خبر: ۱۳۸۳۰۰۸
| |
390 بازدید

مهم‌ترین و شناخته شده‌ترین باور‌ها درباره‌ی زندگی پس از مرگ

به گزارش تابناک، از باور‌های دینی کهن گرفته تا نظریه‌های فیزیکدانان و فرضیه‌های فلسفیِ متفکران معاصر، انسان هرگز از تلاش برای رام‌کردن این ترس ازلی—یعنی ترس از نیستی یا ناشناخته بودن آنچه پس از مرگ می‌آید—دست نکشیده است. در ادامه، نگاهی می‌اندازیم به برخی از مهم‌ترین و شناخته‌شده‌ترین این باور‌ها و نظریه‌ها درباره‌ی زندگی پس از مرگ.

 
مفهوم آخرت در اسلام
باور به آخرت یکی از ارکان اصلی ایمان در اسلام است و در کنار توحید و نبوت، جایگاهی بنیادین در جهان‌بینی اسلامی دارد. قرآن کریم به‌کرّات از «یوم القیامه» یا «روز رستاخیز» سخن می‌گوید، روزی که در آن همه‌ی انسان‌ها از زمان آدم تا آخرین انسان، زنده می‌شوند و در برابر خداوند برای حساب‌رسی اعمالشان حاضر می‌شوند. این باور با مفهوم «برزخ» آغاز می‌شود؛ فاصله‌ای میان مرگ فرد و روز قیامت که در آن روح در حالتی بینابینی به سر می‌برد و طبق برخی روایات، پیش‌نمایشی از سرنوشت نهایی خود را (به‌صورت آرامش یا عذاب موقت) تجربه می‌کند.
در روز قیامت، اعمال هر فرد سنجیده می‌شود؛ تصویری که در قرآن از آن استفاده می‌شود، «میزان» یا ترازوی الهی است که نیکی‌ها و بدی‌های انسان را وزن می‌کند. نتیجه‌ی این سنجش، ورود به بهشت یا جهنم را تعیین می‌کند. بهشت در توصیف قرآنی، باغ‌هایی پر از نعمت، رود‌های جاری، و آرامش ابدی است که برای مؤمنان نیکوکار وعده داده شده؛ در میان نعمت‌های توصیف‌شده، اشاره به «حور العین» نیز آمده که در تفسیر سنتی اکثر علمای اسلامی به‌معنای همراهانی پاک و زیبا در بهشت تعبیر می‌شود، برخی پژوهشگران غربی تفسیر‌های جایگزین و بحث‌برانگیزی نیز برای این واژه پیشنهاد کرده‌اند که در میان قرآن‌پژوهان مسلمان پذیرفته نشده است. جهنم نیز در مقابل، به‌عنوان مکان عذاب برای کافران و گناهکاران توصیف شده، اگرچه در بسیاری از تفاسیر اسلامی، حتی برای گناهکاران مسلمان امکان شفاعت و خروج نهایی از جهنم پس از تطهیر وجود دارد؛ تنها کفر و شرک به خداوند است که در بسیاری از تفاسیر سنتی به‌عنوان گناه نابخشودنی و مستوجب عذاب ابدی شمرده می‌شود.
نکته‌ی مهم دیگر در اخروی‌شناسی اسلامی، باور به رستاخیز جسمانی است؛ یعنی اسلام معتقد است که در روز قیامت بدن انسان دوباره زنده می‌شود و همراه با روح، در برابر خداوند حاضر می‌شود. این باور با اعتقاد به عدالت الهی گره خورده است: از منظر قرآنی، زندگی دنیوی محل آزمایش است و عدالت کامل تنها در آخرت، جایی که هیچ ظلمی رخ نمی‌دهد، محقق می‌شود.
در نهایت باید توجه داشت که میان مکاتب فکری مختلف—از جمله گرایش‌های کلامی اشعری، معتزلی، و عرفانی—در مورد جزئیاتی مانند ماهیت دقیق عذاب جهنم، امکان خلود (ابدیت) آن برای همه‌ی گناهکاران، یا تفسیر نمادین در برابر تفسیر لفظی از توصیفات بهشت و جهنم، اختلاف‌نظر‌هایی وجود دارد.
 
 
مفهوم آخرت در مسیحیت
باور به زندگی پس از مرگ در مسیحیت ریشه در عهد جدید دارد، به‌ویژه در آموزه‌های عیسی مسیح درباره‌ی «ملکوت خدا» و در نامه‌های پولس رسول درباره‌ی رستاخیز. مهم‌ترین پایه‌ی این باور، رستاخیز خودِ عیسی مسیح پس از مصلوب‌شدن است؛ مسیحیان این رویداد را تضمینی می‌دانند بر اینکه پیروان او نیز روزی رستاخیز خواهند یافت.
در الهیات مسیحی معمولاً از دو نوع داوری صحبت می‌شود. نوع نخست، داوری خصوصی است که بلافاصله پس از مرگ هر فرد رخ می‌دهد و سرنوشت موقت روح—یعنی بهشت، جهنم یا برزخ—را تعیین می‌کند. نوع دوم، داوری عمومی یا نهایی است که در «روز قیامت» و با بازگشت دوم مسیح رخ می‌دهد؛ در این روز همه‌ی مردگان رستاخیز جسمانی می‌یابند و سرنوشت ابدی نهایی‌شان مشخص می‌شود.
فرقه‌های مختلف مسیحی برداشت‌های متفاوتی از این فرایند دارند. کاتولیک‌ها به وجود برزخ اعتقاد دارند؛ مکانی یا حالتی موقت برای پالایش روح‌هایی که نه آن‌قدر گناهکارند که به جهنم بروند و نه آن‌قدر پاک‌اند که مستقیم به بهشت راه یابند. پروتستان‌ها در مقابل، عموماً برزخ را رد می‌کنند و بر آموزه‌ی «نجات تنها از طریق ایمان» تأکید دارند، یعنی آنچه نجات‌بخش است ایمان به مسیح و فیض الهی است، نه صرفاً اعمال نیک. ارتدوکس‌های شرقی نیز رستگاری را بیشتر فرایندی تدریجی برای نزدیک‌شدن به ذات الهی می‌دانند تا یک رویداد لحظه‌ای و قطعی.
نکته‌ای که اغلب نادیده گرفته می‌شود این است که باور سنتی مسیحی صرفاً درباره‌ی روحی بی‌جسم نیست، بلکه آموزه‌ی اصلی رستاخیز جسمانی است؛ یعنی در روز قیامت، بدن‌ها نیز دوباره زنده و با روح متحد می‌شوند، همان‌گونه که برای خود عیسی رخ داد. در همین چارچوب است که باور به بازگشت دوم مسیح معنا پیدا می‌کند؛ بر اساس این باور، عیسی روزی برای داوری نهایی و برپایی کامل ملکوت خدا به زمین بازخواهد گشت، رویدادی که در مکاشفه یوحنا و سایر متون عهد جدید توصیف شده است.
 
 
نظریه زیست‌محوری (Biocentrism)
این نظریه می‌گوید برعکسِ آنچه فکر می‌کنیم، این جهان نیست که آگاهی را تولید کرده، بلکه این آگاهی ماست که جهان را در ذهن خودش می‌سازد. بر همین اساس، وقتی جسم ما می‌میرد، آگاهی از بین نمی‌رود، چون از همان اول وابسته به جسم نبوده است.
این ایده را زیست‌شناس آمریکایی رابرت لانزا در کتابی به همین نام در سال ۲۰۰۹ مطرح کرد؛ پس برخلاف چیزی که گاهی گفته می‌شود، این حرفِ «فیزیکدانان کوانتومی» به‌طور کلی نیست، بلکه نظر شخصی یک نفر است. جامعه‌ی علمی این نظریه را نپذیرفته و آن را بیشتر یک ایده‌ی حاشیه‌ای می‌داند، چون نه قابل آزمایش است و نه قابل رد کردن؛ به‌علاوه منتقدان می‌گویند لانزا برخی مفاهیم فیزیک کوانتوم (مثل تأثیر مشاهده‌گر بر ذرات) را بد فهمیده و برداشتی نادرست از آنها ارائه داده است. به زبان ساده، تا امروز هیچ مدرک یا اجماع علمی‌ای وجود ندارد که نشان دهد آگاهی انسان بعد از مرگ جسم باقی می‌ماند. 
 
 
 نظریه بودایی
طبق آیین بودا، پس از مرگ، انسان دوباره متولد می‌شود، اما این تولد دوباره می‌تواند در یکی از شش دنیای متفاوت اتفاق بیفتد. این شش دنیا که به آنها «شش قلمرو سامسارا» گفته می‌شود عبارت‌اند از: دنیای خدایان، دنیای نیمه‌خدایان (موجوداتی قدرتمند، اما همیشه در حال جنگ و رقابت)، دنیای انسان‌ها، دنیای حیوانات، دنیای ارواح گرسنه (موجوداتی که همیشه در حسرت و کمبود به سر می‌برند) و در نهایت دنیای جهنم.
نکته‌ی مهم این است که اینکه فرد در کدام‌یک از این دنیا‌ها دوباره متولد شود، فقط به «خوب یا بد بودن» او در یک معنای ساده بستگی ندارد، بلکه نتیجه‌ی مستقیم کارمای اوست؛ یعنی مجموع اعمال، نیت‌ها و انتخاب‌هایی که در زندگی‌های قبلی انجام داده. هرچه کارمای فرد بهتر باشد، احتمال تولد دوباره در دنیا‌های بالاتر مثل دنیای انسان یا خدایان بیشتر می‌شود.
اما نکته‌ای که خیلی وقت‌ها در توضیح این باور فراموش می‌شود این است: هدف نهایی آیین بودا اصلاً این نیست که فرد دائماً در دنیا‌های بهتر دوباره متولد شود. حتی تولد در دنیای خدایان هم در نهایت موقتی است و باز فرد در همان چرخه‌ی تولد و مرگ گرفتار می‌ماند. هدف واقعی، خارج شدن کامل از این چرخه‌ی بی‌پایان تولد دوباره (که به آن «سامسارا» گفته می‌شود) و رسیدن به حالتی به نام «نیروانا» است؛ حالتی از آرامش و رهایی کامل که فرد دیگر هرگز مجبور به تولد دوباره در هیچ‌یک از این دنیا‌ها نخواهد بود.
 
نظریه هندو
طبق سنت هندو، روح پیش از رسیدن به تولد انسانی باید ۸٫۴ میلیون شکل مختلف حیات را تجربه کند (باوری معروف به «۸۴ لاکه یونی»). هدف نهایی هم نه ادامه‌ی این چرخه، بلکه «موکشا» یعنی رهایی کامل از چرخه‌ی تولد و مرگ (سامسارا) است.
تفاوت با بودایی: در هر دو دین مفهوم سامسارا (چرخه‌ی تناسخ) و هدف نهاییِ رهایی از آن مشترک است، اما تفاوت اصلی در این است که هندو‌ها به وجود یک «روح ثابت و جاودان» (آتمن) باور دارند که از بدنی به بدن دیگر منتقل می‌شود و در نهایت با حقیقت مطلق (برهمن) یکی می‌شود؛ در حالی‌که بودایی‌ها اساساً منکر وجود چنین روح ثابتی‌اند (آموزه‌ی «آناتا» یا بی‌خویشتنی) و تناسخ را بیشتر انتقال «جریانی از علت و معلول» می‌دانند، نه جابه‌جایی یک روح یکپارچه. به همین خاطر هدف نهایی هم متفاوت تعریف می‌شود: اتحاد روح با برهمن در هندوئیسم، در برابر رسیدن به نیروانا یعنی خاموشی کامل رنج و خواهش در بودائیسم.


نظریه‌ی رائلیان 
 آیین رائلیسم را کلود ووریلون، معروف به «رائل»، در سال ۱۹۷۳ در فرانسه بنیان گذاشت. طبق این باور، انسان نه توسط خدا، بلکه توسط موجودات فضایی به نام «الوهیم» و از طریق مهندسی ژنتیک خلق شده است.
نکته‌ی جالب این آیین این است که باور به جاودانگی در آن کاملاً فناورانه است، نه ماورایی یا روحانی. پیروان این آیین معتقدند که با کلون‌سازی DNA افراد و انتقال خاطراتشان به بدن جدید، می‌توان آنها را پس از مرگ دوباره «بازآفرینی» و زنده کرد؛ یعنی نوعی جاودانگی از طریق علم و تکنولوژی، نه از طریق روح یا بهشت.
این آیین در بسیاری از کشور‌ها به‌عنوان یک فرقه‌ی جنجالی شناخته می‌شود و تا امروز هیچ مدرک یا پشتوانه‌ی علمی‌ای برای این ادعا‌ها وجود نداشته است.
 
 
نظریه ماوراءالطبیعه (اسپیریتیسم)
باور به امکان ارتباط با ارواح مردگان از طریق یک واسطه‌ی انسانی، که به آن «مدیوم» گفته می‌شود، قدمتی طولانی در فرهنگ‌های مختلف دارد، اما شکل مدرن و سازمان‌یافته‌ی آن، یعنی جنبش «اسپیریتیسم»، در نیمه‌ی قرن نوزدهم میلادی در آمریکا شکل گرفت. نقطه‌ی آغاز این جنبش معمولاً به سال ۱۸۴۸ و دو خواهر نوجوان به نام‌های کیت و مگی فاکس در ایالت نیویورک نسبت داده می‌شود؛ آنها ادعا کردند که صدا‌های ضربه‌ای مرموزی در خانه‌شان می‌شنوند که از روح یک مرد مقتول است و این صدا‌ها نوعی کد ارتباطی با دنیای ارواح‌اند. این ماجرا به‌سرعت محبوبیت پیدا کرد و طی چند دهه، اسپیریتیسم به یک جنبش گسترده در اروپا و آمریکا تبدیل شد؛ حتی چهره‌های مشهوری مانند آرتور کانن دویل (خالق شرلوک هولمز) از مدافعان سرسخت آن بودند.
روش رایج در این جلسات، که به آن «جلسه‌ی احضار روح» (Séance) گفته می‌شود، معمولاً شامل نشستن گروهی از افراد دور یک میز در تاریکی یا نور کم، دست‌دادن به یکدیگر، و درخواست از روح برای ارتباط از طریق علائمی مانند حرکت میز، صدا‌های ضربه‌ای، تکان‌خوردن اشیا، یا حتی صحبت‌کردن مستقیم مدیوم با صدای فردِ مرده بود.
اما از همان دوران اوج این جنبش، تحقیقات و افشاگری‌های متعددی رخ داد که نشان داد بسیاری از این پدیده‌ها نتیجه‌ی ترفند‌های فیزیکی عمدی بوده‌اند، نه ارتباط واقعی با ارواح. خود خواهران فاکس، که آغازگر این جنبش بودند، سال‌ها بعد در سال ۱۸۸۸ علناً اعتراف کردند که تمام صدا‌های ضربه‌ای را با ترفندی ساده—شکستن مفاصل انگشتان پا—ایجاد می‌کردند (هرچند بعد‌ها یکی از آنها این اعتراف را پس گرفت، که خود نشانه‌ای از پیچیدگی و تردیدآمیز بودن کل ماجراست). در دهه‌های بعد، محققان و شعبده‌بازان حرفه‌ای مانند هری هودینی، که خودش به‌شدت به افشای کلاه‌برداری مدیوم‌ها علاقه داشت، توانستند بسیاری از تکنیک‌های رایج—مانند استفاده از سیم‌های نامرئی برای حرکت اشیا، صفحات مغناطیسی زیر میز، یا دستکاری در تاریکی اتاق—را به‌طور علنی بازسازی و افشا کنند.
در آزمایش‌های علمی کنترل‌شده‌ی متعدد، از جمله آزمایش‌هایی که در آن مدیوم‌ها در شرایطی قرار می‌گرفتند که امکان دستکاری فیزیکی از آنها سلب می‌شد (مثلاً با بستن دست‌ها یا روشن‌نگه‌داشتن نور)، در اکثریت قریب‌به‌اتفاق موارد، پدیده‌های ادعاشده به‌طور کامل متوقف می‌شدند یا با توضیحات کاملاً فیزیکی و غیرماورایی قابل تبیین بودند. تا امروز، هیچ آزمایش علمی معتبر و قابل تکراری در یک محیط کنترل‌شده، ارتباط واقعی با ارواح مردگان را تأیید نکرده است؛ و جامعه‌ی علمی، اسپیریتیسم را بیشتر یک پدیده‌ی روان‌شناختی-اجتماعی (مبتنی بر نیاز انسان به امید و ارتباط با عزیزان از‌دست‌رفته) می‌داند تا یک واقعیت ماورایی اثبات‌شده.


 نظریه خودمحوری (سولیپسیسم)
 فقط شما وجود دارید؛ با مرگ شما، جهان هم نابود می‌شود.
سولیپسیسم در اصل یک موضع معرفت شناختی فلسفی است، نه یک «نظریه‌ی زندگی پس از مرگ» به معنای رایج. این دیدگاه می‌گوید تنها چیزی که فرد می‌تواند با قطعیت از وجودش مطمئن باشد، ذهن خودش است؛ وجود دیگران و جهان خارج قابل اثبات قطعی نیست. این یک فرضیه‌ی غیرقابل‌ابطال است که اکثر فیلسوفان آن را بیشتر ابزاری برای تمرین منطقی می‌دانند تا یک باور واقعی درباره‌ی هستی.


 نظریه تولد دوباره (حلقه‌ی بازگشت)
این نظریه می‌گوید که بلافاصله پس از مرگ، زندگی از نو آغاز می‌شود؛ درست مثل نواری که دوباره از اول پخش شود. طرفداران این ایده معتقدند همین چرخه است که باعث می‌شود گاهی احساس دژاوو کنیم، یعنی حس آشنابودن با لحظه‌ای که برای اولین‌بار در حال تجربه‌اش هستیم؛ گویی قبلاً همین لحظه را زندگی کرده‌ایم.
اما باید توجه داشت این ایده نه یک باور دینی رسمی است و نه یک نظریه‌ی علمی شناخته‌شده، بلکه بیشتر یک حدس عامیانه و غیررسمی است. در واقعیت، دژاوو پدیده‌ای کاملاً شناخته‌شده در علوم اعصاب است و ربطی به تکرار زندگی یا حلقه‌های زمانی ندارد؛ دانشمندان آن را با فعالیت غیرعادی در بخشی از مغز به نام «لوب گیجگاهی» و خطا‌های کوچک و لحظه‌ای در پردازش حافظه توضیح می‌دهند.


نظریه افلاطون
افلاطون معتقد بود که پس از مرگ، ارواح مورد داوری قرار می‌گیرند. ارواح نیک به مکانی به نام «جزایر سعادت» راه می‌یابند و در آرامش و پاداش به سر می‌برند، در حالی‌که ارواح بد به مجازات و کیفر محکوم می‌شوند. این تصویر بیشتر در رساله‌ی «فایدون» و به‌طور خاص در داستانی معروف به «اسطوره‌ی ائر» در کتاب دهم اثر مشهور او، «جمهوری»، بیان شده است.
اما نکته‌ای که کمتر به آن توجه می‌شود این است که این پایان ماجرا نیست. طبق همین اسطوره، ارواح پس از گذراندن دوره‌ای از پاداش یا کیفر، دوباره سر یک دوراهی قرار می‌گیرند و باید یک زندگی جدید برای خودشان انتخاب کنند تا بار دیگر به جهان بازگردند. به بیان ساده، افلاطون تصویری فراتر از یک بهشت و دوزخ ابدی و ثابت ترسیم کرده بود؛ در نظام فکری او نوعی تناسخ هم جای داشت، یعنی روح پس از یک دوره سکون در آن دنیا، دوباره فرصتی برای زندگی مجدد در این دنیا پیدا می‌کند.
 
 
 
نظریه آزتک‌ها
در باور آزتک‌ها، برخلاف بسیاری از ادیان دیگر، سرنوشت انسان پس از مرگ نه بر اساس خوب یا بد بودنش، بلکه بر اساس نوع مرگی که تجربه کرده تعیین می‌شد؛ یعنی چگونگی مردن، مهم‌تر از چگونگی زیستن بود.
جنگجویانی که در میدان نبرد کشته می‌شدند یا در مراسم قربانی جان می‌باختند، و همچنین زنانی که هنگام زایمان از دنیا می‌رفتند، به مقامی والا دست می‌یافتند: آنها همراه خورشید در آسمان حرکت می‌کردند و پس از گذشت چهار سال، به پروانه یا مرغ مگس‌خوار تبدیل می‌شدند و به زمین بازمی‌گشتند.
کسانی که مرگشان به‌نوعی با آب یا آسمان مرتبط بود، مثل غرق‌شدگان یا کسانی که با صاعقه یا بیماری‌های مرتبط با آب از دنیا می‌رفتند، به بهشتی سرسبز و پربرکت به نام «تلالوکان» راه می‌یافتند.
اما سرنوشت اکثریت مردم، یعنی کسانی که به مرگ طبیعی از دنیا می‌رفتند، چیز دیگری بود. آنها، صرف‌نظر از اینکه در زندگی انسان‌های خوب یا بدی بوده‌اند، وارد سفری دشوار و طولانی به سرزمین «میکتلان» می‌شدند؛ سفری چهارساله که از نه مرحله‌ی سخت عبور می‌کرد. با این حال، هدف نهایی این سفر عذاب ابدی نبود، بلکه رسیدن به آرامش همیشگی بود. پس با اینکه مسیر دشوار و طاقت‌فرسا توصیف می‌شد، این تصویر با مفهوم «جهنم جاودان» که در ادیان ابراهیمی می‌شناسیم، تفاوت اساسی داشت.
 
 
 
نظریه راستافاری
آیین راستافاری در دهه‌ی ۱۹۳۰ میلادی در جامائیکا شکل گرفت و یکی از خاص‌ترین دیدگاه‌ها را نسبت به مفهوم بهشت دارد. پیروان این آیین، هایله سلاسی، امپراتور وقت اتیوپی، را شخصیتی الهی و تجسم بازگشته‌ی مسیح می‌دانند.
باور مرکزی این آیین چیزی است به نام «بازگشت به زایون»، مفهومی که معمولاً با آفریقا و به‌طور خاص اتیوپی یکی دانسته می‌شود. اما نکته‌ی جالب این است که این مفهوم در میان پیروان مختلف به دو شکل متفاوت تفسیر می‌شود: برخی آن را یک مهاجرت واقعی و فیزیکی به آفریقا می‌دانند، در حالی‌که برخی دیگر آن را نمادین می‌دانند و بیشتر به‌معنای رستگاری و آرامش معنوی تعبیرش می‌کنند، نه یک سفر جسمانی واقعی.
تفاوت مهم دیگر این آیین با ادیان ابراهیمی کلاسیک این است که راستافاریان معمولاً باور چندانی به مفهوم رایج «بهشت پس از مرگ» ندارند؛ بلکه بسیاری از آنها به جاودانگی فیزیکی در همین دنیا و همین زندگی اعتقاد دارند، نه یک زندگی جداگانه که پس از مرگ آغاز شود.
 


نظریه فراعنه مصر باستان
مصریان باستان معتقد بودند روح از چند جزء تشکیل شده (از جمله «کا» و «با») که برای ادامه‌ی حیات در دنیای پس از مرگ نیاز به جسمی سالم دارند؛ از همین‌رو موم‌سازی اهمیت داشت. آنها همچنین باور داشتند روح پس از مرگ باید در برابر ازیریس داوری شود: قلب فرد در ترازو در برابر «پر ماعت» (نماد راستی) سنجیده می‌شد. اگر قلب از پر سنگین‌تر بود، هیولایی به نام آمیت آن را می‌بلعید و فرد نابود می‌شد؛ در غیر این صورت، روح به «دشت نیزار» (Field of Reeds)، نسخه‌ی مصری بهشت، راه می‌یافت.
 
 
 
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
تابناک ورزشی موبایل خبر
اشتراک گذاری
برچسب ها
سفرمارکت
گزارش خطا
برچسب منتخب
# جام جهانی ۲۰۲۶ # آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
آخرین اخبار