صفحه خبر لوگوبالا تابناک

علی حاتمی؛ مردی که ایران را قاب گرفت/ راز جاودانگی سینمای حاتمی

بعضی فیلمسازها قصه می‌سازند، بعضی‌ها تصویر خلق می‌کنند و بعضی دیگر، جهانی می‌آفرینند که بعد از خودشان هم به زندگی ادامه می‌دهد. علی حاتمی از دسته سوم بود؛ فیلمسازی که در عمر کوتاه خود نه‌تنها بخشی از تاریخ و فرهنگ ایران را به پرده آورد، بلکه برای آدم‌هایش زبانی ساخت که هنوز هم از پس سال‌ها، صدایش آشناست. در سینمای حاتمی، تهران قدیم فقط کوچه و بازار و خانه و لباس نیست؛ کلمه است، ضرب‌المثل است، کنایه است، شعر است و آدم‌هایی که حتی سکوتشان هم شبیه ایرانی‌هاست.
کد خبر: ۱۳۸۹۸۱۸
| |
3529 بازدید
|
۷
بعضی فیلمسازها قصه می‌سازند، بعضی‌ها تصویر خلق می‌کنند و بعضی دیگر، جهانی می‌آفرینند که بعد از خودشان هم به زندگی ادامه می‌دهد. علی حاتمی از دسته سوم بود؛ فیلمسازی که در عمر کوتاه خود نه‌تنها بخشی از تاریخ و فرهنگ ایران را به پرده آورد، بلکه برای آدم‌هایش
 
 
 
به گزارش سرویس فرهنگی تابناک، علی حاتمی ۲۳ مرداد ۱۳۲۳ در تهران متولد شد؛ در محله‌ای قدیمی که بعدها ردپایش را می‌توان در جهان «هزاردستان» هم پیدا کرد. او از تئاتر و نمایشنامه‌نویسی شروع کرد و خیلی زود راهش را به سینما باز کرد؛ راهی که با «حسن کچل» آغاز شد و با آثاری چون «طوقی»، «سوته‌دلان»، «هزاردستان»، «کمال‌الملک»، «مادر» و «دلشدگان» ادامه یافت. 
 
اما آنچه حاتمی را از بسیاری از فیلمسازان هم‌نسلش جدا کرد، فقط انتخاب موضوعات ایرانی نبود. او ایران را همان‌طور که می‌دید، با زبان خودش تعریف کرد.
 
یک فیلمساز، با یک امضای غیرقابل تقلید
 
وقتی نام علی حاتمی می‌آید، پیش از آنکه حتی تصویری از فیلم‌هایش در ذهن شکل بگیرد، بسیاری از ما یک جمله را به یاد می‌آوریم؛ یک دیالوگ، یک تعبیر، یک کنایه یا جمله‌ای که انگار نمی‌توانست متعلق به هیچ فیلمساز دیگری باشد. این شاید مهم‌ترین امضای حاتمی باشد.
 
در فیلم‌های او، دیالوگ صرفاً برای رساندن اطلاعات به تماشاگر نیست. آدم‌های حاتمی با کلماتشان شناخته می‌شوند. زبان هر شخصیت، بخشی از شخصیت اوست؛ همان‌قدر که لباس، چهره یا رفتار او اهمیت دارد.او زبان فاخر و قدیمی را کنار زبان کوچه و بازار می‌نشاند؛ از مثل و متل، شعر و کنایه و تعبیرهای عامیانه استفاده می‌کرد و برای رسیدن به ریتم کلام، روی جمله‌ها وسواس داشت. نتیجه، زبانی بود که نه کاملاً زبان روزمره بود و نه ادبیات کتابی؛ چیزی میان این دو، اما کاملاً حاتمی‌وار.
 
شاید به همین دلیل است که بعضی از جمله‌های او از فیلم جدا شده‌اند و به حافظه عمومی راه پیدا کرده‌اند.این ویژگی اتفاقی نبود. حاتمی خودش درباره علاقه‌اش به زبان ایرانی گفته بود که مردم ایران در گفت‌وگوهایشان فقط صریح حرف نمی‌زنند؛ کنایه می‌زنند، از مثل‌ها استفاده می‌کنند، شعر می‌خوانند و گاهی برای رساندن منظورشان به قصه و حکایت پناه می‌برند. او همین ویژگی را تبدیل به زبان سینمای خودش کرد.
علی حاتمی؛ مردی که برای ایران، زبان ساخت
 
حاتمی ایران را «دکور» نکرد؛ آن را زندگی کرد
 
اگر بخواهیم یک اشتباه رایج درباره سینمای علی حاتمی را کنار بگذاریم، باید بگوییم سینمای او فقط سینمای نوستالژی و گذشته نبود. او عاشق گذشته بود، اما صرفاً برای اینکه گذشته را زیبا نشان دهد. در آثار حاتمی، گذشته بیشتر بهانه‌ای برای شناخت آدم‌هاست؛ اینکه چرا این آدم‌ها چنین فکر می‌کنند، چرا چنین حرف می‌زنند، چرا عاشق می‌شوند، چرا شکست می‌خورند و چرا گاهی در برابر قدرت تسلیم یا سرکش می‌شوند.
 
«هزاردستان» نمونه کامل این نگاه است. حاتمی برای ساختن جهان این مجموعه، تهران قدیم را بازسازی کرد؛ اما آنچه اهمیت داشت فقط ساختن یک خیابان قدیمی یا پوشاندن لباس قاجاری بر تن بازیگران نبود. او می‌خواست جهانی بسازد که مناسبات قدرت، آرمان‌خواهی، ترس، عشق، خیانت و شکست در آن جریان داشته باشد.
 
به همین دلیل است که «هزاردستان» را نمی‌توان فقط یک سریال تاریخی دانست.این اثر، روایت آدم‌هایی است که تاریخ روی زندگی‌شان راه می‌رود.«هزاردستان»؛ جایی که کلمه هم اسلحه می‌شود
 
در «هزاردستان»، حاتمی به یکی از مهم‌ترین توانایی‌هایش رسید: استفاده از کلمات برای ساختن تنش.شخصیت‌ها گاهی بدون اینکه فریاد بزنند، با چند جمله یکدیگر را به چالش می‌کشند. قدرت فقط در اسلحه و مقام نیست؛ در زبان هم هست.
 
به همین دلیل، بسیاری از دیالوگ‌های این مجموعه حتی امروز هم تازه به نظر می‌رسند. مرور برخی از آنها نشان می‌دهد حاتمی چگونه مسائل قدرت، عدالت و جامعه را در قالب گفت‌وگوهای شخصیت‌ها مطرح می‌کرد. اینجا همان نقطه‌ای است که سینمای حاتمی از یک نوستالژی ساده فاصله می‌گیرد.او گذشته را بهانه می‌کند تا درباره انسان حرف بزند.
 
علی حاتمی؛ مردی که برای ایران، زبان ساخت
 
از مجید «سوته‌دلان» تا مادر؛ آدم‌های حاتمی خاکستری‌اند
 
حاتمی آدم‌هایش را به دو دسته خوب و بد تقسیم نمی‌کرد.شخصیت‌های او معمولاً زخمی‌اند؛ چیزی را از دست داده‌اند، جایی شکست خورده‌اند یا آرزویی داشته‌اند که به آن نرسیده‌اند.مجید در «سوته‌دلان» فقط یک شخصیت متفاوت نیست؛ انسانی است که با همه محدودیت‌هایش، گاهی بیش از آدم‌های عاقل اطرافش حقیقت را می‌بیند.
 
در «مادر» نیز اعضای خانواده هرکدام زخمی از گذشته دارند. خانه مادر ظاهراً محل جمع‌شدن چند خواهر و برادر است، اما در لایه زیرین، با آدم‌هایی روبه‌رو هستیم که سال‌ها از هم دور بوده‌اند و هرکدام بخشی از گذشته خود را با خود به خانه آورده‌اند. و مادر، نقطه‌ای است که همه دوباره به آن برمی‌گردند.
 
علی حاتمی؛ مردی که ایران را قاب گرفت/ راز جاودانگی سینمای حاتمی
 
حاتمی درباره ساخت این فیلم گفته بود که «مادر» را بیشتر از هر چیز با حس و عاطفه ساخته و هنگام ساخت آن به یاد مادرش بوده؛ مادری که نامش «ایران» بود. شاید همین جمله، کلید فهم «مادر» باشد.
 
خانه در سینمای حاتمی فقط یک ساختمان نیست؛ خانه همان جایی است که آدم بعد از سال‌ها هنوز به آن تعلق دارد.
 
علی حاتمی؛ مردی که برای ایران، زبان ساخت
 
«حسن کچل»؛ فیلمی که خود حاتمی بیشتر دوستش داشت
 
جالب اینکه در میان آن همه اثر بزرگ، حاتمی «حسن کچل» را یکی از محبوب‌ترین ساخته‌های خودش می‌دانست. این انتخاب شاید در نگاه اول عجیب باشد؛ چرا باید فیلمسازی که «هزاردستان» را ساخته، میان آن همه اثر پیچیده و پرهزینه، به نخستین فیلمش چنین جایگاهی بدهد؟ شاید پاسخ در سادگی «حسن کچل» باشد.
 
حاتمی در این فیلم هنوز به ریشه‌های قصه‌گویی ایرانی نزدیک‌تر است؛ نقالی، شهر فرنگ، قصه عامیانه، موسیقی، شعر و شخصیت‌هایی که از دل فرهنگ شفاهی مردم بیرون آمده‌اند. او از همان نخستین تجربه سینمایی‌اش فهمیده بود که برای ساختن یک سینمای ایرانی، لازم نیست حتماً سراغ موضوعات بسیار سنگین رفت.
 
گاهی یک قصه قدیمی که مادربزرگ‌ها برای بچه‌ها تعریف می‌کردند، می‌تواند به اندازه یک قصه تاریخی بزرگ، ایرانی باشد.
 
علی حاتمی؛ مردی که ایران را قاب گرفت/ راز جاودانگی سینمای حاتمی
 
حاتمی؛ سینماگری که تاریخ را رنگ‌آمیزی کرد
 
یکی از جذاب‌ترین ویژگی‌های نگاه حاتمی این بود که خودش هم ادعا نمی‌کرد آنچه می‌سازد، نسخه عین‌به‌عین تاریخ است. او بیشتر به دنبال تصویری بود که اگر در تاریخ رخ می‌داد، به باور خودش، تاریخ را زیباتر می‌کرد.
 
این نگاه را می‌توان در «کمال‌الملک»، «هزاردستان» و «حاجی واشنگتن» دید. حاتمی تاریخ را از پشت شیشه موزه نگاه نمی‌کرد؛ آن را وارد زندگی شخصیت‌ها می‌کرد. شاهان، هنرمندان، مأموران، روشنفکران، مردم کوچه و بازار و آدم‌های معمولی همه در یک جهان قرار می‌گرفتند؛ جهانی که در آن قدرت، انسان را تغییر می‌دهد و انسان هم تلاش می‌کند در برابر قدرت، هویت خودش را حفظ کند.
 
شاید به همین دلیل است که شخصیت‌های حاتمی، حتی وقتی تاریخی هستند، برای تماشاگر امروز غریبه نیستند.
 
علی حاتمی؛ مردی که برای ایران، زبان ساخت
 
چرا هنوز «حاتمی» داریم، اما «سینمای حاتمی» نداریم؟
 
سال‌ها از رفتن علی حاتمی گذشته است، اما همچنان وقتی اثری با دیالوگ‌های آهنگین، فضای ایرانی و دکورهای تاریخی ساخته می‌شود، نخستین نامی که به ذهن می‌رسد، حاتمی است.چرا؟ چون او صرفاً چند ویژگی ظاهری را کنار هم نگذاشته بود. اگر فقط دکور تهران قدیم بود، امروز می‌شد آن را تکرار کرد. اگر فقط لباس‌های تاریخی بود، می‌شد دوباره طراحی‌شان کرد. اگر فقط دیالوگ‌های شاعرانه بود، می‌شد از آنها تقلید کرد. اما حاتمی مجموعه‌ای از این عناصر را به یک جهان شخصی تبدیل کرده بود. برای همین، تقلید از ظاهر سینمای او آسان‌تر از رسیدن به روح سینمای اوست.
 
روح سینمای حاتمی در همان جایی قرار دارد که تاریخ، فرهنگ، موسیقی، معماری، ادبیات و زندگی روزمره مردم به هم می‌رسند.
 
علی حاتمی؛ مردی که ایران را قاب گرفت/ راز جاودانگی سینمای حاتمی
 
مردی که زود رفت، اما دیر تمام شد
 
علی حاتمی ۱۵ آذر ۱۳۷۵ از دنیا رفت؛ در حالی که تنها ۵۲ سال داشت و پروژه «جهان‌پهلوان تختی» را نیمه‌تمام گذاشت. مرگ، فرصت ساختن بسیاری از قصه‌هایی را که در ذهن داشت از او گرفت.
 
اما شاید درباره بعضی هنرمندان، «کارنامه» معیار درستی برای سنجش نباشد.حاتمی آثار بسیار بیشتری می‌توانست بسازد؛ اما همان تعداد فیلم و سریالی که از او باقی مانده، برای اینکه نامش از حافظه سینمای ایران پاک نشود، کافی است. او رفت، اما کلماتش ماندند.
 تهرانش ماند
 آدم‌هایش ماندند
 مادرش ماند
مجید «سوته‌دلان» ماند
رضا خوشنویس «هزاردستان» ماند
کمال‌الملک ماند
 
و مهم‌تر از همه، نوعی از ایرانی‌بودن در سینما ماند که بعد از او کمتر کسی توانست دقیقاً به همان شکل بازآفرینی‌اش کند.
 
شاید راز ماندگاری علی حاتمی همین باشد؛ او نمی‌خواست فقط فیلم بسازد. می‌خواست چیزی از ایران را برای بعد از خودش باقی بگذارد. و چه چیزی ماندگارتر از زبان؟
 
امروز، در سالروز تولدش، کافی است یکی از جمله‌هایش را بشنویم تا ناگهان همان کوچه‌های قدیمی، همان خانه‌ها، همان آدم‌ها و همان ایرانِ آشنا دوباره در ذهنمان زنده شود.
 
حاتمی دیگر نیست؛ اما هنوز وقتی شخصیت‌هایش حرف می‌زنند، انگار خودش جایی پشت دوربین ایستاده و آرام می‌گوید: «این قصه را این‌طور باید گفت».
اشتراک گذاری
برچسب ها
گزارش خطا
مطالب مرتبط
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۷
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۳:۱۱ - ۱۴۰۵/۰۵/۲۴
روحش شاد انسان بزرگی بود
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۳:۱۹ - ۱۴۰۵/۰۵/۲۴
روحش شاد
رضا
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۳:۳۶ - ۱۴۰۵/۰۵/۲۴
هزار دستان را هزار بار باید ببینی تا عممق دیالوگ ها را درک کنی . بینظیرترین سریال تاریخ ایران . روحش شاد که یکی بود .
حامد
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۴:۴۱ - ۱۴۰۵/۰۵/۲۴
خدایش بیامرزد
ممنون از متن زیبایی که تهیه کردید
ای کاش از این دست هنرمندان بی شمار باشند
کوروش
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۵:۴۵ - ۱۴۰۵/۰۵/۲۴
درود بر سعدی سینمای ایران زنده یاد عالیجناب علی حاتمی عزیز و بگانه فرزند برومندش سرکار خانم لیلا حاتمی که مایه مباهات هر ایرانی هستند.
رضا
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۶:۰۵ - ۱۴۰۵/۰۵/۲۴
راستش دلم میخواست بدونم نظر لیلا در این خصوص چیه ، در خصوص همین متن .
بشیر اسماعیلی
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۲۰:۱۰ - ۱۴۰۵/۰۵/۲۴
زیبایی محض بود این یادداشت
وب گردی