صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

روایت نویسنده اسرائیلی از وحشی‌گری اسرائیل/افسری که اخراج و مجری تلویزیون شد

این‌بدرفتاری ها برای بار سوم نیز صورت گرفت که در آن به من گفتند تو با حزب ساف هستی. با فرد دیگری نیز که در اتاق بود رفتاری مشابه داشتند. سپس هر دو احضار شدیم: یک سرباز گردن ما را گرفت و سرهای ما را محکم به هم کوبید.
کد خبر: ۱۳۷۶۵۹۹
| |
595 بازدید

روایت نویسنده اسرائیلی از وحشی‌گری اسرائیل/افسری که اخراج و مجری تلویزیون شد

به گزارش خبرنگار فرهنگی تابناک، ایلان پاپه نویسنده و تاریخ‌پژوه اسرائیلی است که علیه اسرائیل حرف می‌زند و می‌نویسد. اسرائیلی‌بودن پاپه به این‌معناست که از یهودیانی است که والدین‌اش از مهاجرین یهودی بوده‌اند اما خود در سرزمین‌های اشغالی فلسطین متولد شده است. او کتاب‌های مختلفی دارد که در ایران هم ترجمه و منتشر شده‌اند و در آن‌ها حقیقت اشغال‌گری اسرائیل و استعمار وطن‌گزین یهود علیه فلسطین را بارها اعتراف کرده است. 

بخشی از نوشته‌های ایلان پاپه در کتاب «بزرگ‌ترین زندان زمین» درباره شکنجه‌هایی است که فلسطینی‌های مقاوم مقابل اشغالگری صهیونیست‌ها، دچارشان شدند. این‌شکنجه‌ها و وحشی‌گری‌ها مربوط به سال‌های ۱۹۸۷ تا ۱۹۹۳ هستند و اسرائیلی آن‌ها را با عنوان «مجازات دسته‌جمعی» علیه صاحبان زمین‌های اشغالی فلسطین اجرا می‌کردند. 

ایلان پاپه می‌گوید محمد احمد الاستال که در ۲۴ سال داشت، تعریف کرده چگونه سربازان اسرائیلی به خانه‌ای که معمولا دوستانش در آن جمع می‌شدند و در مجموع حدود ۱۰ مرد فلسطینی در آنجا حضور داشتند، هجوم بردند. سربازان چهار نفر از آن‌ها را به اتاق دیگری بردند. او با سه‌عضو دیگر خانواده‌اش هما‌ن‌جا ماندند. دو نفر از آن‌ها توسط سربازان به گوشه‌ای از اتاق برده شدند و با قنداق تفنگ مورد ضرب و شتم قرار گرفتند. آن‌ها همچنین مشت، سیلی و لگد می‌زدند. به او و یکی دیگر از اعضای خانواده‌اش دستور داده شد محتویات کمد ازجمله لباس‌ها و سایر وسایل خانه را خالی کنند. 

مرد فلسطینی این‌گونه ماجرا را روایت کرده است:

«سربازها مرا صدا زدند، سیلی محکمی به صورتم زدند و گفتند تو در حماس هستی. برگشتم تا کمد را خالی کنم اما دوباره مرا صدا زدند. این‌بار به من گفتند تو در جهاد اسلامی هستی و دوباره به من سیلی زدند. این‌بدرفتاری ها برای بار سوم نیز صورت گرفت که در آن به من گفتند تو با حزب ساف هستی. با فرد دیگری نیز که در اتاق بود رفتاری مشابه داشتند. سپس هر دو احضار شدیم: یک سرباز گردن ما را گرفت و سرهای ما را محکم به هم کوبید.

معلوم شد که در اتاق بغلی نیز همین آزار و اذیت ها در حال انجام است و سپس آن سربازان را با دو مرد دیگر از اتاق بغل همراه شدند و به آن‌ها دستور دادند که رو به دیوار بایستند و دستان خود را بالا ببرند: سربازها کارت شناسایی ما را پس دادند ولی آن را در هوا نگه داشته و به ما گفتند که همین‌طور بمانیم. بعد از نیم ساعت اعضای بزرگ تر خانواده به ما گفتند که سربازان آنجا را ترک کرده‌اند.» 

حسن عبدالسیدی ابولباده ۲۹ ساله متاهل و دارای دو فرزند، ساکن خان یونس از دیگر راویانی است که ایلان پاپه به نقل از او روایت کرده است. 

این‌مرد فلسطینی هم این‌گونه روایت کرده که ساعت دو بامداد توسط سربازان با ضربه تفنگ یک سرباز به صورت و پس از آن با ضربات بیشتری از خواب بیدار شد. برادرش منار، ۲۳ ساله را از تختش بیرون آوردند و به داخل ماشین خانواده، پارک شده در حیاط انداختند. سربازان از محل سکونت جمال ابو سمحدانا که منار هیچ شناختی از او نداشت، سوال می‌پرسیدند. آن‌ها با مشت به صورتش می‌زدند و سپس وی را مجبور کردند تا کمدها را خالی کند. سربازان مبل را با چاقو بریدند.

ادامه ماجرا به نقل از مرد فلسطینی آسیب‌دیده این‌گونه است:

«آن‌ها یک‌چاقوی آشپزخانه را در آشپزخانه پیدا کردند. «این چیست؟» جواب دادم: چاقوی نان است. سربازها با آن‌چاقو به بینی من زدند. بینی من زخمی شد و خونریزی پیدا کرد. سرباز یک گونی برنج گرفت و خواست که آن را روی زمین خالی کنم. گفتم فقط برنج است، خودش آن را خالی کرد و بعد یک قوطی روغن هم برداشت و روی پارچه‌ها و برنج ریخت. هیچ‌کس دستگیر نشد و چیزی هم دستگیر آن‌ها نشد.»

فاطمه حسن طبشه سفیان، زن ۶۱ ساله متاهل و مادر چهار فرزند، در تاریخ ۶ آوریل ۱۹۹۳ ساعت سه بامداد از خواب بیدار شد. سربازان اسرائیلی که وارد خانه‌اش شده بودند، او را به سمت دیوار هل دادند و از او پرسیدند فرزندانش کجا هستند. او پاسخ داد: آن‌ها خوابند. اسرائیلی‌ها پسرش سعد ۳۰ ساله را بیدار کردند و با لگد به او زدند و با مشت و قنداق تفنگ او را کتک زدند تا آنجا که از تمام سر و صورتش خون جاری شد.

پسر دیگر او ابراهیم به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفت و بازجوی بتسلیم به زور مدارک فاطمه را از او گرفت. ابراهیم قسم می‌خورد مدت‌ها پس از این‌واقعه، همچنان می‌توانست نشانه‌هایی از اکیموز – خونریزی زیرپوستی و کبودی – را در پشت خود ببیند. یهودی‌ها هر دو پسر زن فلسطینی را به حیاط بردند و کنار دیوار گذاشتند. سربازان دو اسلحه اسباب بازی پیدا کردند و با آن‌ها دو برابر را به حدی کتک زدند تا آن‌ اسباب‌بازی‌ها شکستند. سپس همه افراد مجتمع حدود ۲۷ نفر را در یک‌اتاق جمع کردند و یک نارنجک شوک‌آور در اتاق انداختند.

به سعد و ابراهیم دستور داده شد کمد را خالی کنند در حالی‌که سربازان دایما آن‌ها را مورد ضرب و شتم قرار داده و فریاد می‌زدند: شما عضو حماس هستید و ما عضو جولانی هستیم (نام تیپ نظامی‌شان). آن‌ها حتی به برادر پیر فاطمه نیز رحم نکردند. برادری نابینا که صدسال سن داشت. او نیز مورد آزار و اذیت سربازان قرار گرفت و آن‌ها تشک و پتو را به سوی او پرتاب کردند. 

در ژانویه ۱۹۸۸ یک فرمانده گردان اسرائیلی، تعداد زیادی از جوانان بیتا و روستای حواره را جمع کرد، دست‌های آن‌ها را از پشت بست و به سربازان خود دستور داد آن‌ها را بی‌رحمانه با چوب و سنگ بزنند. این‌اقدام وحشیانه توسط دوربین ضبط شد و افسر خاطی متعاقبا محاکمه و از ارتش اخراج و پی از این‌حادثه به یک کارشناس تلویزیونی پرطرفدار تبدیل شد.

اما این‌برکناری، پایانی بر مصایب و مشکلات آن روستا نبود. سه ماه بعد، در آوریل ۱۹۸۸ شانزده دختر و پسر اسراییلی از شهرک همسایه آلون موره عازم سفری فتنه انگیز به روستای بیتا شدند. اسکورت مسلح آن‌ها به سوی جوانان فلسطینی که به سمت‌شان سنگ پرتاب می‌کردند تیراندازی نمود و در این بحبوحه دو جوان فلسطینی، یک دختر شهرک نشین و یک اسکورت مسلح کشته شدند. در نتیجه روستاییان به شدت مجازات شدند. 

شهرک‌نشینان صهیونیست از سال ۲۰۰۵ به بعد، در رفتار خود با مردم کرانه باختری رویکرد وحشیانه‌تری پیش گرفتند و در نهایت یک نوجوان و یک خانواده را زنده سوزاندند.

مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
برچسب ها
سفرمارکت
گزارش خطا
مطالب مرتبط
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
آیا جام جهانی می‌تواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟
آخرین اخبار