صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
تابناک ورزشی موبایل خبر
به استقبال تشییع پیکر رهبر شهید/۶

وقتی قلب و روح رهبر شهید در فشار بود/مراقب نفوذ باشید!

وقتی نگاه می‌کردم به نقشه جزیره آبادان و شهر خرمشهر، مثل این‌که یک‌دست قوی، یک‌پنجه قوی این‌قلب من را به شدت می‌فشرد.
کد خبر: ۱۳۸۲۵۲۵
| |
617 بازدید

وقتی قلب و روح رهبر شهید در فشار بود/مراقب نفوذ باشید!

به گزارش خبرنگار فرهنگی تابناک، وداع با پیکر رهبر شهید انقلاب، آیت‌الله العظمی سید علی خامنه‌ای و تشییع این‌شهید نهضت ضدطاغوتِ اسلام، بهانه‌ای برای مرور خاطرات و گفتارهایی است که از ایشان به جا مانده‌اند. 

به این‌ترتیب از روزهای پیش از وداع پرونده‌ای را باز کردیم و تا پایان مراسم وداع و تشییع سیدالشهدای شهیدان انقلاب اسلامی ایران، به مرور خاطراتی می‌پردازیم که توسط شخص رهبر شهید روایت شده‌اند.

تا امروز ۵ قسمت از این‌پرونده منتشر شده‌اند که در پیوندهای زیر قابل دسترسی و مطالعه‌اند:

* «امام حکم قتل نویسنده را صادر کرد نه این‌که کتابش را تحریم کند!/خود سفرای اروپایی معذرت خواستند و برگشتند»

* ««این‌ها می‌روند و شما می‌مانید»/سابقه نداشت این‌طور بزنند!»

* «شهیدباهنر را از خانه‌اش بیرون کردم تا با آقای هاشمی صحبت کنم!»

* «صورت آن سرگرد ارتشی مثل ماه می‌درخشید»

* «آن‌حرف را می‌زدم مردم تکبیر می‌گفتند اما .../گرایش‌ انحرافی بیاید، کار مشکل می‌شود»

ششمین‌قسمت از پرونده، ۳ خاطره از رهبر شهید را در سه برهه مختلف شامل می‌شود؛ روزهای ترور شهیدان رجایی و باهنر، دوران دفاع مقدس هشت‌ساله و دوران برجام و مذاکرات هسته‌ای ایران و آمریکا.

در ادامه مشروح ششمین‌قسمت این‌پرونده را می‌خوانیم:

مصاحبه مطبوعاتی درباره حادثه ۸ شهریور و ترور شهیدان رجایی و باهنر به تاریخ ۱۳۶۱/۵/۲۶

من بیمار بودم و تازه از بیمارستان خارج شده بودم و در منزلی در حدود نیاوران استراحت می‌کردم و در جریان اوضاع و احوال هم قرار می‌گرفتم؛ یعنی مرحوم شهید رجایی و شهید باهنر و برادران دیگر، موضوعات را با من در میان می‌گذاشتند ولیکن خودم نمی‌توانستم شرکت فعالی در جریانات داشته باشم. این‌اواخر که تدریجا حالم بهتر شده بود، گاهی در جلسه‌ای در اتاق خود مرحوم رجایی شرکت می‌کردم؛ کما این‌که در شب قبل از حادثه، در جلسه‌ای در اتاق خود مرحوم رجایی شرکت کردم که در آن‌جلسه، راجع به موضوعات مهم مملکتی صحبت کردیم؛ بنابراین از محل حادثه دور بودم و بعدازظهر هم بود، من هم بیمار و خوابیده بودم.

از خواب که بیدار شدم، از برادرهای پاسدار که پیشم بودند زمزمه‌هایی شنیدم. گفتم قضیه چیست؟ گفتند یک‌بمب در نخست‌وزیری منفجر شده. من فوق‌العاده نگران شدم. گفتم که چه‌کسی آ‌ن‌جا بوده؟ گفتند که رجایی و باهنر بوده‌اند؛ فوق‌العاده نگران شدم. با حال بسیار ضعیف و ناتوانی که داشتم، خودم را رساندم پای تلفن، بنا کردم این‌جا و آن‌جا تلفن کردن؛ اما خبرها همه متناقض و نگران‌کننده بود؛ یکی می‌گفت حالشان خوب است، یکی می‌گفت زنده بیرون آمده‌اند، یکی می‌گفت جسدشان پیدا نشده، یکی می‌گفت در بیمارستانند؛ و من تا اوایل شب که خبر درستی به من نرسیده بود، در حالت فوق‌العاده بد و نگرانی به سر می‌بردم؛ تا بالاخره مطلب برایم روشن شد. فکر کنم با آقای هاشمی یا حاج احمد آقای خمینی که صحبت کردم، آن‌ها به من گفتند که مساله این‌طور شده.

طبیعی است احساسات من در آن‌موقع چه احساساتی بود؛ دو دوست عزیز و قدیمی، دو انقلابی، دو عنصر طراز اول جمهوری اسلامی را از دست داده بودیم و من شدیدا احساس خسارت می‌کردم، احساس ضایعه می‌کردم، احساس غم می‌کردم  از طرفی نسبت به آن‌کسانی که عاملین این‌حادثه بودند، احساس خشم می‌کردم؛ و لذا فردا صبح زود با این‌که خیلی بی‌حال بودم، بلند شدم سوار ماشین شدم، آمدم برای تشییع جنازه به مجلس. 

با این‌‌که اطبا همه منع می‌کردند شرکت و دخالت نکنم، دیدم طاقت نمی‌آورم که در مراسم شرکت نکنم؛ آمدم آن‌جا روی ایوان جلوی مجلس و یک‌سخنرانی‌ای هم با کمال هیجان کردم که دور و برم را دوستان گرفته بودند که مبادا بیافتم.

***

دیدار جمعی از مردم خرمشهر ۱۳۶۴/۸/۵

در اهواز آن‌روزهای اول جنگ و هفته‌های اول جنگ بعد از آن که خرمشهر به‌وسیله دشمنان اشغال شده و آبادان در محاصره، و سرتاسر جزیره آبادان زیر آتش دشمن بود، وقتی نگاه می‌کردم به نقشه جزیره آبادان و شهر خرمشهر، مثل این‌که یک‌دست قوی، یک‌پنجه قوی این‌قلب من را به شدت می‌فشرد.

توی اتاق کار ما – اتاق جنگ در آن‌محل جنگ‌های نامنظم – نقشه‌های گوناگونی بود. چون عملیات نامنظم و چریکی نسبت به آن‌منطقه آبادان انجام می‌شد، نقشه جزیره آبادان به‌طور کامل وجود داشت آن‌جا. هر وقت چشمم به این‌نقشه می‌افتاد، تمام روحم زیر فشار قرار می‌گرفت؛ از تصور این‌که خرمشهر عزیز و این‌خانه‌ها و این‌کوچه‌ها و این‌خیابان‌ها و این‌نخلستان‌ها زیر پای دشمن غاصب و متجاوز است. 

تمام فشاری که ما آن‌روز برای تجهیزات می‌آوردیم، به مناسبت امیدی بود که داشتیم. متاسفانه هرچه می‌شنیدیم از آن‌هایی که اختیارات دست آن‌ها بود، آیه یاس بود. عده‌ای باورشان شده بود که ما خرمشهر را از دست دادیم و معتقد بودند که باید بنشینیم با دشمنی که وارد خانه ما شده، مذاکره کنیم تا در سایه این‌مذاکره، بتوانیم وجب به وجب و قدم به قدم سرزمین‌های خانه خودمان را پس بگیریم، حالا چه‌قدر طول می‌کشید؟ خدا می‌داند.

***

دیدار با مردم نجف‌آباد ۱۳۹۴/۱۲/۵

مجلسی (ششم) داشتیم که در حال مذاکرات گرم دشوار هسته‌ای، در دورانی رییس‌جمهور محترم فعلی (حسن روحانی)، رییس مذاکرات هسته‌ای بود و داشتند با زحمت، با شدت حرف می‌زدند، با طرف‌های مقابل مجادله می‌کردند و در واقع مبارزه می‌کردند برای این‌که حرف ایران را سبز کنند، در مجلس طرح سه فوریتی آوردند برای این‌که حرف طرف مقابل سبز شود! 

همان‌وقت رییس هیات مذاکره گلایه کرد و گفت ما داریم آن‌جا مبارزه می‌کنیم، این‌جا آقایان دارند به نفع دشمن طرح طراحی می‌کنند؛ خب این‌ها نفوذ است؛ این‌ها چیست؟

مگر نفوذ شاخ و دم دارد که بعضی تا گفته می‌شود نفوذ، برآشفته می‌شوند که آقا گفتید نفوذ گفتید نفوذ؟ بله، باید مراقب بود. 

مفید صفحه خبر نسخه موبایل
تابناک ورزشی موبایل خبر
اشتراک گذاری
برچسب ها
سفرمارکت
گزارش خطا
مطالب مرتبط
برچسب منتخب
# جام جهانی ۲۰۲۶ # آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا