یک تأمل؛

پشت پرده جنگی که تمام نشده است؛ آیا صلح در دسترس است؟

این روزها، در ادامه خبر‌هایی که از نیویورک می‌رسد، بار دیگر این پرسش در افکار عمومی پررنگ‌تر از گذشته مطرح شده است: آیا صلح پایدار در دسترس است؟
کد خبر: ۱۳۹۶۰۹۳
| |
988 بازدید
جنگ

به گزارش تابناک ، سؤال ساده به نظر می‌رسد، اما پاسخ دادن به آن چندان ساده نیست. سیر وقایعی که طی چند سال اخیر به وضعیت کنونی انجامیده، به‌ویژه از آغاز جنگ دوازده‌روزه تاکنون، ذهن را به جست‌وجوی نشانه‌هایی در گذشته برای تخمین آینده سوق می‌دهد؛ نوعی تلاش طبیعی برای یافتن الگو‌های تاریخی و پیش‌بینی مسیر حوادث. با این حال، این سازوکار ذهنی در شرایط کنونی بیش از هر زمان دیگری غیرقابل‌اتکا به نظر می‌رسد؛ زیرا متغیر‌های مؤثر بر معادلات منطقه آن‌قدر افزایش یافته‌اند که حتی شناخت دقیق گذشته نیز لزوماً امکان پیش‌بینی آینده را فراهم نمی‌کند. این وضعیت را می‌توان «بحران افزایش آنتروپی» نامید.

پشت پرده جنگی که تمام نشده است؛ آیا صلح در دسترس است؟

آنتروپی در فیزیک، به زبان ساده، معیاری برای سنجش میزان بی‌نظمی در یک سیستم است. هر سیستم طبیعی میزانی از بی‌نظمی ذاتی دارد و این میزان تحت تأثیر عوامل محیطی دائماً تغییر می‌کند. هنگامی که تغییرات واردشده به سیستم در محدوده ظرفیت آن قرار داشته باشد، سیستم می‌تواند ثبات خود را حفظ کند؛ اما هنگامی که فشار عوامل محیطی از ظرفیت جذب و تنظیم سیستم فراتر رود، افزایش آنتروپی و تغییر وضعیت آن اجتناب‌ناپذیر می‌شود.

در روابط بین‌الملل نیز، اگرچه مفهوم آنتروپی به معنای دقیق فیزیکی آن قابل انتقال نیست، می‌توان از آن به‌عنوان یک استعاره تحلیلی برای توضیح افزایش بی‌ثباتی، کاهش قابلیت پیش‌بینی و برهم خوردن سازوکار‌های تثبیت‌کننده قدرت در نظام بین‌الملل و منطقه‌ای استفاده کرد.

در روابط بین‌الملل نیز، اگرچه مفهوم آنتروپی به معنای دقیق فیزیکی آن قابل انتقال نیست، می‌توان از آن به‌عنوان یک استعاره تحلیلی برای توضیح افزایش بی‌ثباتی، کاهش قابلیت پیش‌بینی و برهم خوردن سازوکار‌های تثبیت‌کننده قدرت در نظام بین‌الملل و منطقه‌ای استفاده کرد.

در نظریه موازنه قدرت، نظام بین‌الملل در شرایطی توصیف می‌شود که شاخص اصلی آن «آنارشی» است؛ یعنی قدرت فراملیِ برتری وجود ندارد که بتواند رفتار همه بازیگران را به‌طور قطعی کنترل کند. در چنین نظامی، قدرت یکی از مهم‌ترین اهداف دولت‌هاست و کشور‌ها برای حفظ امنیت و موقعیت خود، دائماً در حال ارزیابی قدرت رقبای خود و تنظیم رفتارشان هستند.

کشور‌های دارای قدرت و نفوذ بیشتر، برای حفظ موقعیت خود از مجموعه‌ای از ابزار‌های سیاسی، اقتصادی، نظامی و فرهنگی استفاده می‌کنند. کشور‌های ضعیف‌تر نیز، بسته به شرایط، ممکن است به افزایش مستقل قدرت خود روی بیاورند، در مدار قدرت مسلط قرار بگیرند یا تا حد امکان از منازعات فاصله بگیرند. با این حال، هیچ‌یک از این راهبرد‌ها به‌تنهایی تضمینی برای حفظ بلندمدت موازنه قدرت ایجاد نمی‌کند.

آنچه امروز در غرب آسیا و، با فاصله‌ای کمتر، در مدیترانه شرقی و شاخ آفریقا شاهد آن هستیم، تا حد زیادی نتیجه برهم خوردن موازنه‌ای است که پس از ظهور داعش شکل گرفته بود. کشور‌های منطقه در مواجهه با مجموعه‌ای از بحران‌های دو دهه اخیر، از بهار عربی و ظهور داعش تا همه‌گیری کووید-۱۹، عمدتاً تلاش کردند با تکیه بر قدرت‌های بزرگ، جایگاه خود را در ساختار منطقه‌ای حفظ کنند. برخی کشور‌ها سیاست نزدیک شدن به ایالات متحده در حوزه امنیتی و استفاده از ظرفیت اقتصادی چین را دنبال کردند. گروهی نیز تلاش کردند با اتکا به توان داخلی، قدرت مستقل خود را افزایش دهند؛ رویکردی که در سطوح مختلف در سیاست‌های ایران، ترکیه و اسرائیل قابل مشاهده بود.

یکی از دلایل اصلی این رفتار، نگرانی از تغییر تدریجی نقش قدرت‌های بزرگ در منطقه و کاهش اطمینان نسبت به تداوم یک نظم امنیتی مشخص بود. به بیان دیگر، حتی پیش از آغاز بحران‌های اخیر، نشانه‌هایی از کاهش ثبات در معماری امنیتی منطقه وجود داشت.

سپس عوامل پیش‌بینی‌نشده وارد معادله شدند. تلاش برای ایجاد هماهنگی میان برخی کشور‌های منطقه از طریق طرح‌هایی همچون گسترش پیمان ابراهیم و پروژه‌هایی مانند کریدور آیمک، هم‌زمان با روند گسترش ناتو به شرق اروپا، در دو نقطه با بحران‌هایی روبه‌رو شد که بسیاری از محاسبات قبلی را تغییر داد: جنگ روسیه و اوکراین و عملیات طوفان‌الاقصی.

جنگ اوکراین، ساختار امنیتی اروپا را دگرگون کرد و بار دیگر رقابت روسیه و غرب را به یکی از مهم‌ترین مسائل نظام بین‌الملل تبدیل کرد. از سوی دیگر، طوفان‌الاقصی محاسبات امنیتی اسرائیل را به‌شدت تحت تأثیر قرار داد و مسئله فلسطین را بار دیگر به مرکز معادلات منطقه‌ای بازگرداند.

این دو رخداد، فارغ از ارزیابی سیاسی آنها، یک ویژگی مشترک داشتند: توانستند بخشی از محاسبات قبلی درباره ثبات نظام منطقه‌ای و بین‌المللی را برهم بزنند.

بخش مهمی از تحولات پنج سال اخیر را می‌توان در ادامه پیامد‌های همین دو شوک بزرگ تحلیل کرد. تمرکز ناتو و ایالات متحده بر جنگ اوکراین، بخشی از ظرفیت سیاسی و امنیتی غرب را به اروپا معطوف کرد. هم‌زمان، جنگ غزه اسرائیل را در برابر مجموعه‌ای از انتخاب‌های دشوار قرار داد و درگیری میان اسرائیل و گروه‌های فلسطینی و سپس محور مقاومت، به تدریج ابعاد منطقه‌ای گسترده‌تری پیدا کرد.

موازنه قدرت پیشین در غرب آسیا دیگر مانند گذشته عمل نمی‌کند. اسرائیل و بازیگران محور مقاومت درگیر رقابتی گسترده برای حفظ موقعیت خود در نظم آینده منطقه هستند و ورود مستقیم‌تر ایالات متحده و حضور سنتکام، سطح این رقابت را از یک منازعه محدود منطقه‌ای فراتر برده است.

در نتیجه، موازنه قدرت پیشین در غرب آسیا دیگر مانند گذشته عمل نمی‌کند. اسرائیل و بازیگران محور مقاومت درگیر رقابتی گسترده برای حفظ موقعیت خود در نظم آینده منطقه هستند و ورود مستقیم‌تر ایالات متحده و حضور سنتکام، سطح این رقابت را از یک منازعه محدود منطقه‌ای فراتر برده است.

در چنین شرایطی، حتی کشور‌هایی که در گذشته تلاش می‌کردند از طریق فاصله گرفتن از منازعات یا تکیه بر قدرت‌های بزرگ امنیت خود را حفظ کنند، با یک مسئله تازه روبه‌رو شده‌اند: آینده نظم منطقه‌ای هنوز مشخص نیست و هیچ بازیگری نمی‌تواند با اطمینان بداند در نظم بعدی چه جایگاهی خواهد داشت.

افزایش اختلافات میان ترکیه و اسرائیل بر سر فلسطین و سوریه، رقابت بر سر جایگاه ژئوپلیتیک در مدیترانه شرقی، گسترش دامنه بحران‌ها از خلیج فارس به دریای سرخ و شاخ آفریقا و استمرار درگیری‌ها در کشور‌هایی مانند سودان و سومالی، همگی نشان می‌دهند که بحران منطقه دیگر در یک جغرافیای محدود باقی نمانده است.

کشور‌های حاشیه خلیج فارس نیز در برابر انتخاب‌های دشوارتری قرار گرفته‌اند: ادامه سیاست فاصله گرفتن از درگیری‌های مستقیم یا ورود فعال‌تر به معادلات امنیتی برای حفظ منافع خود. همین وضعیت، پیش‌بینی آینده را دشوارتر کرده است.

پشت پرده جنگی که تمام نشده است؛ آیا صلح در دسترس است؟

از این منظر، جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران را نیز می‌توان در چارچوب بازآرایی گسترده‌تر موازنه قدرت منطقه‌ای تحلیل کرد. هر یک از بازیگران منطقه‌ای تلاش خواهد کرد با استفاده از ظرفیت‌های نظامی، اقتصادی، سیاسی و دیپلماتیک خود، جایگاهش را در نظم آینده حفظ کند. مسئله فقط یک اختلاف دوجانبه نیست؛ مجموعه‌ای از منافع متعارض میان ایران، آمریکا، اسرائیل و کشور‌های عربی منطقه در هم تنیده شده است.

به همین دلیل، حتی اگر میان ایران و آمریکا توافقی حاصل شود، نمی‌توان به‌طور خودکار فرض کرد که چنین توافقی به معنای پایان تمام منازعات منطقه‌ای خواهد بود. توافق دو بازیگر الزاماً منافع و نگرانی‌های سایر بازیگران را برطرف نمی‌کند و دوام هر توافقی نیز به این بستگی دارد که بتواند بخشی از این تعارض‌های گسترده‌تر را مدیریت کند.

در چنین شرایطی، مسئله اصلی برای ایران صرفاً انتظار برای یک توافق یا یک آتش‌بس نیست؛ بلکه حفظ ظرفیت ملی برای عبور از دوره‌ای است که ممکن است طولانی و پرنوسان باشد. افزایش تاب‌آوری اقتصادی و اجتماعی، حفظ توان دفاعی، تقویت انسجام داخلی و توضیح صریح شرایط برای جامعه، بخشی از الزامات چنین وضعیتی است.

پشت پرده جنگی که تمام نشده است؛ آیا صلح در دسترس است؟

اگر شرایط موجود واقعاً حاصل افزایش بی‌ثباتی و کاهش قابلیت پیش‌بینی در نظام منطقه‌ای باشد، سیاست‌گذاری نیز باید بر مبنای همین واقعیت انجام شود؛ نه بر اساس این فرض که بحران به‌سرعت و خودبه‌خود پایان خواهد یافت.

در چنین شرایطی، وعده دادنِ «صلح پایدار در آینده نزدیک» بدون پشتوانه روشن، می‌تواند فاصله میان انتظار جامعه و واقعیت‌های میدان را افزایش دهد. آنچه بیش از وعده به آن نیاز است، شناخت دقیق وضعیت، آماده‌سازی جامعه برای دوره‌ای نامطمئن و حفظ توان ملی برای مواجهه با سناریو‌های مختلف آینده است.

آرش رازانی 

اشتراک گذاری
برچسب ها
گزارش خطا
مطالب مرتبط
برچسب منتخب
# جام جهانی ۲۰۲۶ # آیت الله سید مجتبی خامنه ای # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا # جنگ رمضان
نظرسنجی
با کدام نرخ بنزین موافقید؟