صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
تابناک ورزشی موبایل خبر

رجوی گفت اگر بناست به آقای بهشتی گلوله بخورد، باید به من بخورد!/ شهید بهشتی پیش از شهادت چه‌کسانی را حلال کرد؟

سال ۱۳۵۸ در زمان اقامت امام (ره) در قم، وقتی آیت‌الله بهشتی و چندتن دیگر از بیت امام بیرون می‌آمدند و رجوی و تعدادی از مجاهدین خلق داخل می‌رفتند، رجوی به بهشتی نزدیک شد و کمی با او حرف زد. نیروهای حفاظت با نگرانی به شهید بهشتی نزدیک‌تر شدند و رجوی که متوجه نگرانی آن‌ها شد، گفت: «شما چرا ناراحت هستید؟ اگر قرار باشد گلوله‌ای به آقای بهشتی بخورد، من اینجا ایستاده‌ام که به من بخورد!» 
کد خبر: ۱۳۸۱۹۴۴
| |
4260 بازدید

رجوی گفت اگر بناست به آقای بهشتی گلوله بخورد، باید به من بخورد!/شهید بهشتی پیش از شهادت چه‌کسانی را حلال کرد؟

به گزارش خبرنگار فرهنگی تابناک، امروز ۷ تیر سالروز شهادت شهید آیت‌الله محمدحسین بهشتی و همراهانش در حزب جمهوری اسلامی است که به دست سازمان مجاهدین خلق رقم خورد. پیش‌تر درباره شخصیت شهید بهشتی مطلب کوتاهی منتشر کرده‌ایم که در پیوند زیر قابل دسترسی و مطالعه است:

«آدم خداترس اگر تخصص نداشته باشد مسئولیت نمی‌پذیرد!/نگاه شهیدبهشتی به تخصص و پذیرش مسئولیت»

اما سالروز ترور و شهادت شهید بهشتی بهانه‌ای برای رجوع به دایره‌المعارف «ترور در تهران» است که درباره تاریخ ترورهای انجام‌شده در شهر تهران است و حجم زیادی از مطالبش درباره ترورهایی است که سازمان جنایتکار مجاهدین خلق انجام داده و به واسطه آن‌ها مردم ایران و تهران را به شهادت رسانده است. 

مطلبی که در ادامه می‌آید، از مجموع روایات آشنایان و دوستان شهید بهشتی گردآوری شده که درباره پیش از شهادت و شامگاه هفتم تیر نقل شده‌اند؛

***

حزب جمهوری اسلامی که پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران با ادغام اجتماعات نیروهای مذهبی با حضور 5 مجتهد و شورای مرکزی تشکیل شد، مهم‌ترین اجتماع اسلام انقلابی در تاریخ و فضای جغرافیای ایران بود که توسط رهبرانش همچون آیت‌الله بهشتی توانست سنت‌های ایرانی و اسلامی را با فضای مدرن ترکیب کرده و اسلام انقلابی حقیقی را نه‌تنها در ایران فراگیر که به جهان صادر کند. 

وجود 5 مجتهد در راس یک‌نهاد مدرن در اجتماعات مذهبی آن‌دوره، پدیده‌ای نو بود و این‌ظرفیت را داشت که هم شارح و هم مجری اسلام ناب محمدی در حکومت و حامی ثابت‌قدم نظریه ولایت فقیه باشد و از سویی متولی آموزه‌های دموکراتیک همانند مجلس و شوراها نیز شود. 

واضح و مبرهن بود چنین حزبی در بدو تشکیل یک‌حکومت برتابیده نشود و برای این‌که نزد مردم از مشروعیت و مقبولیت ساقط شده و مورد اقبال عمومی قرار نگیرد، به «تلاش برای قبضه قدرت» متهم شود. 

سازمان مجاهدین خلق که از بدو تاسیس حزب جمهوری اسلامی، نبرد رسانه‌ای علیه رهبران و اعضای این‌حزب پیش گرفت، این‌تقابل را در سال 1359 و بهار 1360 تا درگیری‌های پراکنده و سخنرانی‌های آتشین پیش برد و در نهایت، یک‌هفته پس از عزل رئیس‌جمهور محبوبش از عرصه قدرت، در انفجاری مهیب و برنامه‌ریزی‌شده، بیشتر رهبران و اعضای حزب را به شهادت رساند. 

بهشتی از زبان دیگران

یونایتدپرس ۱۰ مرداد ۱۳۵۹ درباره آیت‌الله بهشتی رهبر حزب جمهوری اسلامی نوشته بود: «بهشتی بعد از آیت‌الله خمینی نیرومندترین مرد ایران است.» و هنری پرشت فرستاده ویژه آمریکا به ایران که پیش از زمان گروگان‌گیری در ایران حضور داشت، تعبیر «باهوش و پایبند به اصول» را درباره او به کار برد.

۵ ژانویه ۱۹۸۰ سایروس ونس وزیر امور خارجه آمریکا در گزارش به معاون رئیس‌جمهور، بهشتی را این‌گونه شرح داد: «بهشتی تقریبا 50 ساله به نظر می‌رسد. او به شیخ بزرگ یک‌خاندان شباهت دارد. حالت باوقار و با ابهتی دارد ولی به ناراحتی لبخند می‌زند و برخورد دوستانه‌ای از خود نشان می‌دهد.»

در یکی از مسافرت‌ها و هنگام سخنرانی شهید بهشتی، عده‌ای شعار «مرگ بر بهشتی» و عده‌ای شعار «درود بر بهشتی»‌ سر دادند. او صحبت‌هایش را کوتاه کرد تا جمعیت با هم درگیر نشوند. موقع رفتن با هر دو گروه خداحافظی کرد و سوار خودرو شد. خودرو را با سنگ زدند. وقتی به تهران رسید مطلع شد چند تن از سنگ‌زدنندگان را دستگیر کرده‌اند. تلفن کرد و گفت «من شکایتی از کسی ندارم و کسی را به این‌جرم که به من اهانت کرده بازداشت نکنید!»

کینه منافقین از بهشتی

از آن‌جا که مجاهدین خلق کینه سختی از روحانیت شیعه به دل داشتند، تصور می‌کردند با ترور و انفجار می‌توانند مردم را از اطراف آن‌ها دور کرده و از نظام اسلامی و حضور در صحنه‌های انقلاب باز دارند. سازمان مسعود رجوی در حذف اولین نفر از جریانی که به گفته خودشان «خمسه خبیثه» خوانده می‌شد، یعنی در عملیات تروریستی ششم تیر 1360 و حذف آیت‌الله خامنه‌ای ناکام ماند و حالا نوبت حذف آیت‌الله بهشتی به عنوان نفر بعدی «خمسه خبیثه» و مهدورالدم بعدی بود؛ گرچه سال 1358 در زمان اقامت امام (ره) در قم، وقتی آیت‌الله بهشتی و چندتن دیگر از بیت امام بیرون می‌آمدند و رجوی و تعدادی از مجاهدین خلق داخل می‌رفتند، رجوی به بهشتی نزدیک شد و کمی با او حرف زد. نیروهای حفاظت با نگرانی به شهید بهشتی نزدیک‌تر شدند و رجوی که متوجه نگرانی آن‌ها شد، گفت: «شما چرا ناراحت هستید؟ اگر قرار باشد گلوله‌ای به آقای بهشتی بخورد، من اینجا ایستاده‌ام که به من بخورد!» 

اظهارات رجوی در حالی بود که طرح ترور آیت‌الله بهشتی اولین‌بار سال ۱۳۵۴ در مرکزیت سازمان مجاهدین خلق مطرح شده اما عملی نشده بود. حساسیت درمورد شهید بهشتی و تلاش برای حذف معنوی و فیزیکی او توسط مجاهدین خلق، یکی از موارد اساسی میراث مرکزیت تقی شهرام برای مسعود رجوی بود. 

هفتم تیر ۱۳۶۰ روز محقق‌شدن آرزوی رجوی و به قول خودش «ضربه مهلک» بود؛ ضربه به کسی که رئیس دیوان عالی کشور بود و حالا بعد از عزل بنی‌صدر، همراه نخست‌وزیر و رئیس مجلس، شورای سه‌نفره موقت ریاست جمهوری را تشکیل داده بود.

به‌سوی سرچشمه

بامداد هفتم تیر، آخرین‌باری بود که آیت‌الله بهشتی از خانه بیرون آمد. همسرش عبای نویی را که برایش دوخته بودند، به او داد. قبای کرم و عبای مشکی تازه‌اش را به تن کرد و هنگام خداحافظی، دست‌های خود را دور عزت‌الشریعه، علیرضا و محبوبه گرفت و هرسه را با هم در بغل گرفت. علیرضا بهشتی با تعجب از مادر خود پرسید: چرا پدر امروز این‌قدر عجیب خداحافظی می‌کند؟ 

روز هفتم تیر در دفتر حزب جمهوری اسلامی واقع در محله سرچشمه تهران، خیابان مصطفی خمینی و کوچه زغالی‌ها جلسه بود. شهید بهشتی امکان نداشت دیر بیاید و همیشه سر ساعت در جلسه حاضر می‌شد. اما آن‌روز تا ساعت 3 هم خبری از او نشد. ظاهرا به‌دلیل مسائل امنیتی و حادثه تروریستی روز قبل، مسیرش را تغییر داده بودند تا به‌نوعی اصول حفاظت را رعایت کرده باشند. آن‌روز در دفتر حزب جمهوری اسلامی دو جلسه برگزار می‌شد.

برخی فکر می‌کردند پس از انفجار 6 تیر در مسجد ابوذر و مجروح‌شدن آیت‌الله خامنه‌ای، جلسه لغو شده است. اما محمدرضا کلاهی نفوذی سازمان مجاهدین خلق در حزب، پیگیر بود.

جلسه قبل از اذان مغرب با حضور شورای مرکزی حزب بود که درباره انتخابات ریاست‌جمهوری و وضعیت کشور صحبت کردند. جلسه دوم هم که بعد از نماز بنا بود برگزار شود، جلسه یکشنبه‌های حزب بود که با حضور افرادی از دولت، مجلس و قوه قضائیه و فعالان حزب تشکیل می‌شد. جلسه دوم غایبان سرشناسی هم داشت که معمولا در جلسه یکشنبه‌ها شرکت می‌کردند؛ آقای خامنه‌ای که روز قبل در مسجد ابوذر ترور شده بود در بیمارستان بستری بود. آقای هاشمی رفسنجانی در ابتدای جلسه حضور داشت و در ادامه برای خبر گرفتن از اوضاع آقای خامنه‌ای به بیمارستان رفت و شب هم جلسه مهمی با سید احمد خمینی داشت. او در این‌باره گفته است: «در جلسه اول شرکت کردم. اما از بیمارستان قلب تماس گرفتند تا یکی از مسئولان برود. به بیمارستان به عیادت آقای خامنه‌ای رفتم.»

محمدجواد باهنر هم آن‌شب در حزب بود، از سفر آمده و بسیار خسته بود. در آستانه ورود به جلسه، علی درخشان نزد باهنر آمد و گفت: «آقا شما نیایید! از چشم‌های پرخون‌تان مشخص است خسته‌اید. صبح زود هم که با شما جلسه داریم. بروید استراحت کنید!»‌ باهنر قبول کرد و به جلسه نرفت و قدری در حزب ماند. 

جلسه دوم معمولا شلوغ بود و گاهی با حضور ۲۰۰ نفر تشکیل می‌شد اما آن‌شب به دلیل شرایط حاد آن‌روزها افراد کمتری به جلسه آمده بودند.

آخرین نماز

ساعت ۷ نزدیک غروب [آن‌سال ساعت‌ها را جلو نکشیدند و زمان اذان مغرب ۱۹:۴۵ بود] یک به یک اعضا از جلسه حزب بیرون آمدند و به سمت شیر آب رفتند تا وضو بگیرند. نماز آخر در پیش بود. دکتر بهشتی به حیاط آمد و ۱۰۰ نفر پشت سرش ایستادند تا نماز را به جماعت بخوانند. 

حلال‌شان کردم

شهید بهشتی داشت برای نماز مغرب آماده می شد که آقای مهاجری از اعضای حزب جلو آمد و گفت: «جایی سخنرانی داشتم که جوانان آن‌شهر آمدند و گفتند به آیت‌الله بهشتی بگویید ما بر اثر تبلیغ منافقین و بنی‌صدر به آقای بهشتی بدبین شده بودیم. پشت سرش حرف‌هایی زده‌ایم و ضد او تبلیغات بدی کردیم. حالا قضایا روشن شده و ما به اشتباه‌مان پی برده‌ایم و می‌خواهیم از آقای بهشتی حلالیت بگیریم. شما از طرف ما خواهش کنید ما را ببخشد!»

دکتر بهشتی لبخندی زد و گفت:‌‌ «به این‌جوان‌ها بگویید بهشتی همه شما را بخشیده. ولی از شما می‌خواهد از این به بعد فریب دروغ‌گویی‌ها و تهمت‌ها را نخورید و درباره هیچ‌کس تا خودتان تحقیق نکرده‌اید قضاوت نکنید!»

ساعت ۲۰:۳۰ نماز مغرب و عشا تمام شد. بهشتی بعد از آخرین نمازی که خواند، به جمع حاضر گفت: «نماز، سرود توحید و یکتاپرستی و سرود فضیلت و پاکی است که باید فکر و روح ما را در برابر عوامل شرک‌زا و آلوده‌کننده‌ای که در زندگی روزمره با آن‌ها سرو کار داریم پاک و یکتاپرست نگه دارد.» بعد به سمت اتاق جلسه رفت و دید محمد منتظری مشغول کشیدن سیگار است. رو به محمد خندید و گفت چه‌قدر سیگار می‌کشید؟ و بعد چند دقیقه‌ای با او مشغول صحبت شد. 

ساعت از ۸ شب گذشته بود که جلسه آغاز شد. موضوع جلسه درباره گرانی بود. اما بعضی از اعضای جلسه با توجه به شرایط کشور خواستند موضوع تغییر کند و درباره مساله ریاست‌جمهوری صحبت شود. رای گرفته شد و موضوع تغییر کرد. ابتدای جلسه آیت‌الله بهشتی صحبت کرد و براساس آن‌چه راویان، روایت کرده‌اند بهشتی، آن‌شب درباره ریاست‌جمهوری سخن گفت و گویا پیشنهاد ریاست‌جمهوری خود او نیز مطرح بود. او گفت «باید ببینیم رئیس‌جمهور آینده می‌تواند روحانی باشد یا نه؟ آیا نظر امام که فرمود رئیس‌جمهور روحانی نباشد فرق کرده یا نه؟ اگر نظر امام فرق کند که غیرروحانی رئیس‌جمهور شود، آن‌فرد را این‌جلسه باید تعیین و معرفی کند و اگر فرمود باید روحانی باشد، باز انتخابش توسط این‌جلسه است. ولی وظیفه ما تعیین چند نفر به‌عنوان یک‌هیات است که خدمت امام برود و نظر ایشان را بگیرد تا تکلیف روشن شود. درباره صلاحیت محمدعلی رجایی برای ریاست‌جمهوری و ضرورت همدلی در کار حزب نیز سخن گفته شد. 

علامتی که کلاهی برای ترور داد

محمدرضا کلاهی عنصر نفوذی سازمان مجاهدین خلق که در راهروی سالن ایستاده بود و به‌عنوان مسئول انتظامات و تشریفات، کارت‌های ورودی را کنترل می‌کرد، با عجله فراوان آمد و از حاضران حزب خواست بدون تاخیر وارد سالن جلسه شوند. وقتی هم از حضور شخصیت‌های اصلی در سالن مطمئن شد، تصمیم گرفت پس از علامت به بیرون، جلسه حزب را ترک کند. چراغ‌های حیاط حزب یک‌بار خاموش و روشن شدند.

کلاهی به حاضران گفت: «می‌روم برای پذیرایی جلسه بستنی بخرم.» یکی از بچه‌های حزب خواست با او برود که گفت: «نه. خودم می‌روم!»

آیت‌الله بهشتی در سالن جلسه، عدم تمایل خود را برای کاندیداشدن مطرح کرد تا به‌عنوان اصلی‌ترین شخص مقابل بنی‌صدر، تصویری از جنگ قدرت در ذهن عوام ترسیم نشود. شهید بهشتی به روایت بازماندگان حادثه ۷ تیر به حاضران گفت: «رایحه دل‌انگیزی فضای جلسه را معطر کرده! عزیزان بوی بهشت می‌آید. این بو را احساس می‌کنید؟»

شهید بهشتی دوباره به سخنانش ادامه داد و گفت: «نباید بار دیگر اجازه بدهیم استعمارگران برای ما مهره‌سازی کنند و سرنوشت مردم‌مان را به بازی بگیرند. تلاش کنیم کسانی که متعهد به مکتب هستند و سرنوشت مردم را به بازی نمی‌گیرند، انتخاب شوند.»

سخن آیت‌الله بهشتی ناگهان با صدای انفجار شدیدی قطع شد. خانواده‌ او که در همان‌لحظات در حال اسباب‌کشی از خیابان قلهک به خیابان ایران و نزدیک خانه جدید بودند،‌ صدای انفجار را شنیدند. علیرضا بهشتی به کسی که همراهش بود گفت: «فکر کنم همه‌چیز تمام شد و پدر را شهید کردند.»

انفجار شدید، سقف سالن جلسه را روی حاضران آوار کرد. یکی از بازماندگان می‌گوید: «یکباره احساس کردیم رعد و برقی وارد سالن شد و مانند زمین‌لرزه سالن را به لرزه درآورد.» ابتدا جرقه‌ای به صورت رعد و برق از سمت چپ سالن به طرف حیاط با شدت صورت گرفت و سقف کاملا پایین آمد. همه‌چیز یک‌باره تغییر کرد. فضا تاریک شد و حدود چندلحظه بعد خود را زیر تلی از خاک دیدم.»

راوی دیگری گفته: «زیر آوار برخی قرآن می‌خواندند، برخی شعار مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل می‌دادند. برخی از حال هم می‌پرسیدند و خیلی‌ها هم از دکتر بهشتی خبر می‌خواستند.»

بمب توسط محمدرضا کلاهی در میزی آهنی که همیشه مقابل شهیدبهشتی قرار داشت و یک‌طرفش کشو و یک‌طرفش باز بود، قرار داده شده بود. در این‌انفجار علاوه بر شهید بهشتی، بیش از ۷۲ تن شامل ۴ وزیر و چند معاون وزیر، ۲۷ تن از نمایندگان مجلس شورای اسلامی و عده‌ای دیگر از مسئولان و اعضای حزب جمهوری اسلامی به شهادت رسیدند.

لنگه‌های کفش، کیف، عمامه، عینک و ... لابه‌لای ویرانه‌ها و صندلی‌های در هم شکسته و متلاشی بود. در مدت کوتاهی خبر به همه‌جا رسید؛ اورژانس، آتش‌نشانی، کمیته و سپاه. اغلب شهیدان و مجروحانی که از زیر خاک و آوار بیرون آورده شدند، یا دست و پایشان شکسته و آویزان، یا از هم جدا شده بود. مجروحان را عمدتا به بیمارستان‌های طرفه، انقلاب، پارس، لقمان، اختر، سینا و نجمیه بردند. کسانی که مربوط به ارگان‌ها و نهادهای مختلف بودند سعی می‌کردند آیت‌الله بهشتی را پیدا کنند. حتی کسانی که تمام تن‌شان زیر خروارها آهن و سیمان و خاک بود و فقط سرشان بیرون بود، به محض این‌که می‌توانستند زیر نورافکن‌ها افرادی را که برای کمک آمده بودند ببینند، اولین‌سوالشان این بود که دکتر چه‌طور شد؟ آیا ایشان سالم است؟

آیت‌الله مهدوی کنی وزیر وقت کشور به شهید رجایی زنگ زد تا خبر بگیرد. رجایی گریه می‌کرد و می‌گفت: «همین‌قدر بدانید که بهشتی رفت.»

یکی از کسانی که صدای انفجار آن‌شب را شنید، ابوالحسن بنی‌صدر است که گفته: «من در منزل لقایی مخفی بودم. شب صدای انفجار شنیده شد. صبح پرسیدم چه بود و کجا بود؟ معلوم شد محل حزب جمهوری اسلامی بوده و آقای بهشتی و ۱۲۰ دیگر بلکه بیشتر کشته شدند.»

از دیگر کسانی که صدای انفجار هفتم تیر ۱۳۶۰ را در تهران شنیده، سعید شاهسوندی از اعضای جداشده از مجاهدین خلق است که گفته: «شب عملیات الله اکبر [نامی که مسعود رجوی روی این‌عملیات تروریستی گذاشت] با همسرم در خانه‌ای مخفی اول اتوبان عباس‌آباد (خیابان بهشتی فعلی) حضور داشتیم. زرکش خبر عملیات را به تعدادی از ما داد و ما از طریق دستگاه شنود بی‌سیم پاسداران و کمیته‌ها به گوش بودیم. شاخص پیروزی عملیات کشته‌شدن آیت‌الله بهشتی بود.»

مفید صفحه خبر نسخه موبایل
تابناک ورزشی موبایل خبر
اشتراک گذاری
برچسب ها
سفرمارکت
گزارش خطا
مطالب مرتبط
برچسب منتخب
# جام جهانی ۲۰۲۶ # آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا