صفحه خبر لوگوبالا تابناک
ابوعطا هم دوا نیست؛

قواره «مدیرعاملی» در فوتبال ایران آب رفته!/بازی اشتباه با اعتبار باشگاه!

هرگاه درباره بحران مدیریت فوتبال ایران صحبت می‌شود، نگاه‌ها معمولاً به چند باشگاه پرطرفدار پایتخت می‌رود اما مسئله بسیار عمیق‌تر است. 
کد خبر: ۱۳۶۵۵۵۰
| |
1989 بازدید
|
۱

قواره «مدیرعاملی» در فوتبال ایران آب رفته!/بازی اشتباه با اعتبار باشگاه!

مهدی شمشیری: مدیریت در فوتبال ایران در بیشتر مواقع یک مسئولیت حرفه‌ای نیست؛ به صندلی موقتی تبدیل شده که یک فرد برای مدتی روی آن می‌نشیند، چند تصمیم پر سروصدا می‌گیرد، چند وعده بزرگ می‌دهد و در نهایت می‌رود اما آنچه باقی می‌ماند، بدهی، قراردادهای پرهزینه، پرونده‌های حقوقی، بازیکنان مازاد، زیرساخت‌های فرسوده و هوادارانی است که باید هزینه تصمیماتی را بدهند که هیچ نقشی در آنها نداشته‌اند.

به گزارش سرویس ورزشی تابناک، این متن خطاب به یک مدیر یا یک باشگاه خاص نیست. روی سخن با مجموعه‌ای است که فوتبال ایران را اداره، سیاست‌گذاری، نظارت و هدایت می‌کند؛ از وزارت ورزش و فدراسیون فوتبال گرفته تا سازمان لیگ، هیئت‌های فوتبال استان‌ها، مالکان باشگاه‌ها، اعضای هیئت‌مدیره و مدیران عامل.

مسئله امروز فوتبال ایران فقط انتخاب یک مدیر ضعیف یا برکناری یک مدیرعامل ناکارآمد نیست. مسئله بزرگ‌تر، ساختاری است که مدیران نامتناسب را انتخاب می‌کند، به آنها اختیار می‌دهد، عملکردشان را به درستی ارزیابی نمی‌کند و در بسیاری از موارد حتی پس از شکست نیز هزینه واقعی تصمیمات‌شان را از آنها مطالبه نمی‌کند. اگر این واقعیت را نپذیریم، هر بار که یک مدیرعامل تغییر می‌کند، فقط فرد عوض شده؛ نه مسئله!

مدیر بد، معلول است نه علت
باشگاهی با میلیون‌ها هوادار، ده‌ها سال سابقه، برند ملی و سرمایه اجتماعی عظیم، ناگهان به مدیری سپرده می‌شود که ممکن است سابقه قابل‌توجهی در مدیریت ورزشی نداشته باشد، اقتصاد فوتبال را نشناسد، با ساختار حقوقی فوتبال بین‌المللی آشنا نباشد و حتی تصویری روشن از مأموریت باشگاه نداشته باشد. چه کسی چنین فردی را انتخاب کرده؟ اگر مدیرعامل مقصر است، هیئت‌مدیره چه نقشی داشته؟ اگر هیئت‌مدیره مسئول است، مالک یا مجمع باشگاه چه کرده؟ اگر مالک تصمیم گرفته، نهاد سیاست‌گذار و ناظر کجاست؟ اگر قرار است فدراسیون فوتبال و وزارت ورزش صرفاً تماشاگر این فرآیند باشند و هیچ قانون یا دستورالعملی تعیین نکنند، اساساً مسئولیت آنها در قبال ساختار فوتبال حرفه‌ای چیست؟

در ادبیات مدیریت، زمانی که فردی با توانایی‌ها و تجربه نامتناسب با مأموریت سازمان در جایگاه مدیریتی قرار می‌گیرد، با یک عدم تناسب مدیریتی مواجه‌ایم اما مسئله فوتبال ایران فراتر از یک «اشتباه در انتخاب» است؛ اینجا گاهی با تکرار یک اشتباه به‌عنوان روش اداره مواجه‌ایم. مدیر می‌آید، مدیر می‌رود و ساختار همان است.

چه کسی برای چه کاری؟
مدیرعامل باشگاه لزوماً نباید فوتبالی باشد اما باید مدیر باشد؛ مدیر یک سازمان پیچیده، چندلایه و پرریسک. او باید اقتصاد فوتبال را بفهمد، قرارداد را بشناسد، ریسک حقوقی را مدیریت کند، درآمد ایجاد کند، ساختار سازمانی بسازد، منابع را تخصیص دهد و از همه مهم‌تر تیمی از متخصصان را برای اداره بخش ورزشی باشگاه انتخاب کند، اما در فوتبال حرفه‌ای یک حلقه مهم دیگر نیز وجود دارد به نام مدیر ورزشی که باید پاسخ‌گوی زنجیره‌ای باشد که از فلسفه فوتبال باشگاه شروع و به انتخاب سرمربی، سیاست نقل‌وانتقالات، استعدادیابی و آکادمی می‌رسد. در فوتبال ایران چند بار دیده‌ایم که ابتدا سرمربی انتخاب شده، بعد بازیکن خریده شده و بعد تازه تلاش شده تیمی برای آن بازیکنان ساخته شود؟ این همان چیزی است که نتیجه‌اش می‌شود خریدهای پراکنده و نامتوازن؛ بازیکنانی که لزوماً بد نیستند، اما برای سیستم انتخاب‌شده مناسب نیستند. نتیجه هم روشن است: «تیمی گران، اما نامتوازن.»

شکست حتمی بدون استراتژی!
مدیری که برنامه بلندمدت ندارد، ناگزیر به مدیریت بحران روی می‌آورد. مربی نتیجه نمی‌گیرد؛ تغییر می‌کند. بازیکن مصدوم می‌شود؛ خرید جدید انجام می‌شود. هوادار اعتراض می‌کند؛ وعده جدید داده می‌شود. تیم شکست می‌خورد؛ تغییرات جدیدی در ترکیب مدیریتی یا فنی رخ می‌دهد. دوباره همه‌چیز از ابتدا. این چرخه را می‌توان «مدیریت آتش‌نشانی» نامید؛ یعنی سازمان به‌جای اینکه بحران‌ها را پیش‌بینی و ریشه‌ای حل کند، دائم در حال خاموش‌کردن آتش‌هایی است که خودش یا ساختار معیوبش ایجاد کرده است. باشگاهی که باید سه یا پنج سال آینده خود را ببیند، گرفتار هفته آینده می‌شود.

قواره «مدیرعاملی» در فوتبال ایران آب رفته!/بازی اشتباه با اعتبار باشگاه!

یک بازی تکراری!
یکی از خطرناک‌ترین مشکلات فوتبال ایران آنجاست که یک مدیر می‌تواند قراردادی ببندد که چند سال بعد هزینه واقعی آن مشخص شود. می‌تواند بازیکنی جذب کند که قراردادش در صورت فسخ، باشگاه را با تعهد سنگین مواجه کند. می‌تواند مربی‌ای استخدام کند که برکناری‌اش هزینه زیادی داشته باشد اما اگر چند ماه بعد مدیر برکنار شد، آیا واقعاً هزینه تصمیم خود را می‌پردازد؟ اغلب نه. او می‌رود؛ قرارداد می‌ماند. شکایت می‌ماند. بدهی می‌ماند. پرونده حقوقی می‌ماند و مدیر بعدی باید پاسخ‌گوی تصمیم مدیر قبلی شود. اینجاست که مفهوم «مخاطره اخلاقی» معنا پیدا می‌کند: وقتی تصمیم‌گیرنده اطمینان دارد که هزینه اصلی تصمیم اشتباه او در آینده توسط دیگری پرداخت خواهد شد، انگیزه احتیاط و برنامه‌ریزی بلندمدت کاهش پیدا می‌کند. فوتبال ایران سال‌هاست با همین مسئله دست‌وپنجه نرم می‌کند.

آینده‌فروشی به جای آینده‌نگری!
وقتی از بدهی‌های یک باشگاه صحبت می‌کنیم، نباید آن را صرفاً یک عدد در صورت‌های مالی دانست. هر قرارداد اشتباه، یک تعهد آینده است. هر فسخ پرهزینه، منابع فصل‌های بعد را مصرف می‌کند. هر پرونده حقوقی، بخشی از اعتبار و سرمایه باشگاه را در معرض خطر قرار می‌دهد و هر بدهی انباشته، استقلالِ تصمیم‌گیری مدیر بعدی را محدود می‌کند. در چنین شرایطی باشگاه به‌جای اینکه درباره توسعه آکادمی، زیرساخت، استعدادیابی یا درآمدزایی تصمیم بگیرد، مجبور می‌شود منابع خود را صرف پرداخت هزینه تصمیمات گذشته کند که این یعنی فروش آینده برای تأمین هزینه امروز!

قواره «مدیرعاملی» در فوتبال ایران آب رفته!/بازی اشتباه با اعتبار باشگاه!

بدهی اعتباری فوتبال ایران!
برند یک باشگاه فقط لوگو، پیراهن و تعداد هوادار نیست. اعتماد هوادار، اعتبار بین‌المللی، تصویر باشگاه نزد بازیکنان و مربیان، جذابیت آن برای سرمایه‌گذار و حتی توانایی جذب اسپانسر، همه بخشی از سرمایه نامشهود باشگاه هستند. وقتی یک باشگاه دائم درگیر حاشیه مدیریتی، تغییر مربی، اختلافات داخلی، بدهی و پرونده حقوقی است، این سرمایه نیز فرسوده می‌شود. هوادار ابتدا عصبانی می‌شود. بعد بی‌اعتمادی شکل می‌گیرد، سپس بی‌تفاوتی رقم می‌خورد که شاید این خطرناک‌ترین مرحله باشد زیرا باشگاهی که اعتماد هوادارش را از دست بدهد، بخشی از مهم‌ترین سرمایه اقتصادی خود را نیز از دست داده است.

هوادار و نقشی که ندارد!
در ادبیات مدیریت، هوادار یک ذی‌نفع کلیدی است اما در فوتبال ایران هوادار اغلب فقط زمانی به یاد آورده می‌شود که باشگاه به پول، حمایت یا آرام‌کردن فضای عمومی نیاز دارد. از هوادار انتظار می‌رود بلیت بخرد، پیراهن بخرد، اشتراک بگیرد، از باشگاه حمایت کند و در ورزشگاه حاضر شود اما در مقابل چه میزان شفافیت دریافت می‌کند؟ چند باشگاه برنامه راهبردی خود را به‌صورت شفاف منتشر می‌کنند؟ چند باشگاه گزارش دادند که بودجه فصل گذشته چگونه هزینه شده؟ چند باشگاه توضیح دادند چرا بازیکنی با مبلغ مشخص جذب شده و چرا قرارداد دیگری فسخ شده؟ هوادار نباید در مدیریت روزمره دخالت کند اما حق دارد بداند باشگاهی که به آن تعلق خاطر دارد با چه منطقی اداره می‌شود.

مسئله فقط دو باشگاه بزرگ نیست
هرگاه درباره بحران مدیریت فوتبال ایران صحبت می‌شود، نگاه‌ها معمولاً به چند باشگاه پرطرفدار پایتخت می‌رود اما مسئله بسیار عمیق‌تر است. اگر در استان‌ها زمین تمرین استاندارد وجود نداشته باشد، اگر فوتبال پایه جدی گرفته نشود، اگر مربی و داور به اندازه کافی تربیت نشود، اگر استعدادهای مناطق مختلف به سیستم حرفه‌ای راه پیدا نکنند، نمی‌توان انتظار داشت فوتبال ملی از یک نظام توسعه‌یافته تغذیه کند. اینجاست که باید درباره هیئت‌های فوتبال استان‌ها سؤال کرد.

هیئت فوتبال استان دقیقاً با چه شاخص‌هایی ارزیابی می‌شود؟ چند زمین استاندارد ایجاد شده؟ چند بازیکن از فوتبال پایه استان به سطح حرفه‌ای رسیده‌اند؟ چند مربی تربیت شده‌اند؟ وضعیت فوتبال زنان چگونه است؟ چه تعداد مسابقه رده‌های پایه برگزار شده؟ چه مقدار منابع مالی جذب شده؟ چه زیرساختی ایجاد شده؟ اگر پاسخ این پرسش‌ها روشن نباشد، هیئت فوتبال نباید صرفاً یک ساختار اداری با انتخابات و جلسات باشد؛ باید نهادی با خروجی قابل اندازه‌گیری باشد.

قواره «مدیرعاملی» در فوتبال ایران آب رفته!/بازی اشتباه با اعتبار باشگاه!

فدراسیون فوتبال؛ مجوز حرفه‌ای یا استاندارد واقعی؟
باشگاه‌های حرفه‌ای باید حداقل‌های مشخصی در حوزه مالی، حقوقی، زیرساختی، نیروی انسانی، فوتبال پایه و حکمرانی داشته باشند. اگر باشگاهی سال‌ها مشکل زمین تمرین دارد، ساختار مالی‌اش شفاف نیست، بدهی‌هایش انباشته می‌شود و مدیریت آن دائم تغییر می‌کند، صرف حضور در یک رقابت حرفه‌ای نمی‌تواند آن را به معنای واقعی «باشگاه حرفه‌ای» کند. مجوز حرفه‌ای زمانی معنا دارد که استاندارد، قابل سنجش و دارای ضمانت اجرا باشد. نقش فدارسیون فوتبال کجاست؟ نقشه‌ی ماندگاری برخی باشگاه‌هایی که چیزی به نام ساختار حرفه‌ای ندارند کجا کشیده می‌شود؟ هیچ نظارتی نیست؟

وزارت ورزش؛ سیاست‌گذار، مالک یا هیچ!
این شاید یکی از مهم‌ترین پرسش‌های فوتبال ایران باشد. وزارت ورزش دقیقاً چه نقشی در نظام باشگاه‌داری ایران دارد؟ آیا وزارت ورزش نباید پاسخ‌گوی ساختار و وضعیت مالکیت باشگاه‌های فوتبال ایران باشد؟ اگر سیاست‌گذار است، باید چارچوب روشن و پایدار ایجاد کند. اگر ناظر است، باید نظام ارزیابی و پاسخ‌گویی داشته باشد، اما نمی‌توان هم‌زمان باشگاه را حرفه‌ای و مستقل دانست و در عین حال انتظار داشت ساختار تصمیم‌گیری آن از ملاحظات غیرورزشی و انتصابات بیرونی تأثیر بپذیرد. حرفه‌ای‌بودن باشگاه با حرفه‌ای‌بودن فرآیند انتخاب مدیران شروع می‌شود. نقش وزارت ورزش باید اینجا روشن شود چراکه بسیاری از باشگاه‌ها تا به مسکلی می‌خورند فوری دنبال آدرس وزیر ورزش می‌گردند!

نادیده گرفتن حلقه‌‌ی اقتصاد فوتبال
فوتبال بدون اقتصاد پایدار، حرفه‌ای نیست. باشگاهی که درآمد پایدار ندارد، برای پرداخت هزینه‌های جاری به منابع مالک وابسته می‌شود. وابستگی به منابع بیرونی، استقلال مدیریتی را کاهش می‌دهد. کسری منابع، باشگاه را به سمت قراردادهای پرریسک سوق می‌دهد. قراردادهای پرریسک، بدهی ایجاد می‌کنند. بدهی، پرونده حقوقی می‌سازد. پرونده حقوقی، هزینه بیشتری ایجاد می‌کند و دوباره باشگاه برای تأمین هزینه به منابع بیرونی وابسته می‌شود. این یک چرخه معیوب اقتصادی است.

تا زمانی‌که فوتبال ایران درباره حق پخش، درآمد تجاری، مالکیت واقعی، اسپانسرینگ، فروش بلیت، درآمد روز مسابقه و مدل درآمدزایی پایدار تصمیم جدی نگیرد، نمی‌توان انتظار داشت مدیران باشگاه‌ها معجزه کنند. مدیر خوب هم در یک مدل اقتصادی معیوب، دائم در حال جبران کسری خواهد بود.

آکادمی‌ها؛ شعاری و فراموش‌شده!
تقریباً همه از اهمیت فوتبال پایه حرف می‌زنند اما سؤال واقعی ساده است؛ چند بازیکن محصول واقعی آکادمی باشگاه‌ها هستند؟ چند بازیکن از تیم پایه به تیم اصلی رسیده‌اند؟ چند بازیکن به باشگاه دیگری منتقل شده‌اند؟ باشگاه از تولید آنها چه درآمدی به دست آورده؟ هزینه آکادمی چقدر بوده و بازده آن چقدر است؟ اگر باشگاه پاسخ این پرسش‌ها را نمی‌داند، آکادمی هنوز یک سیستم تولید استعداد نیست؛ یک هزینه جاری است. فوتبال حرفه‌ای باید آکادمی را به‌عنوان مرکز تولید سرمایه انسانی و اقتصادی ببیند.

چرا مدیران شکست‌خورده دوباره برمی‌گردند؟
یکی از عجیب‌ترین پرسش‌های فوتبال ایران این است که چرا برای مدیران فوتبال، پرونده عملکردی وجود ندارد؟ چرا وقتی مدیری، یک باشگاه را با بدهی، قراردادهای مسئله‌دار یا ساختار ضعیف ترک می‌کند، چند سال بعد می‌تواند در جای دیگری همان مسئولیت را بگیرد؟ در فوتبال حرفه‌ای باید برای مدیران هم کارنامه‌ای وجود داشته باشد. کارنامه‌ای شامل وضعیت مالی هنگام ورود و خروج؛ میزان بدهی ایجاد شده؛ درآمد ایجاد شده؛ عملکرد ورزشی؛ تعداد پرونده‌های حقوقی؛ وضعیت زیرساخت؛ عملکرد آکادمی؛ میزان تحقق وعده‌های اعلام شده و میزان وابستگی باشگاه به منابع عمومی. مدیر فوتبال نباید فقط با عنوان‌های قبلی خود معرفی شود بلکه باید با نتایج قبلی خود سنجیده شود.

قواره «مدیرعاملی» در فوتبال ایران آب رفته!/بازی اشتباه با اعتبار باشگاه!

فوتبالی فاقد حافظه مدیریتی!
یکی از دلایل تکرار اشتباهات، نبود «حافظه سازمانی» است. مدیر جدید می‌آید و گاهی بدون بررسی دقیق گذشته، برنامه جدیدی می‌نویسد. مربی جدید می‌آید و بازیکنان جدید می‌خواهد. هیئت مدیره جدید می‌آید و ساختار قبلی را کنار می‌گذارد اما کمتر کسی می‌پرسد که مدیریت قبلی چه وعده‌هایی داده؟ چه مقدار از آن محقق شده؟ چه تصمیماتی اشتباه بوده؟ چقدر هزینه ایجاد کرده؟ چه درس‌هایی باید به مدیریت جدید منتقل شود؟ در سازمان حرفه‌ای، شکست نیز باید تبدیل به دانش شود. در فوتبال ایران اما گاهی شکست فقط یک مدیر را عوض می‌کند؛ نه سیستم را.

بخش ناگفته فوتبال ایران
موضوعی که نمی‌توان از کنار آن به سادگی گذشت، تعارض منافع است. وقتی تصمیم‌گیرنده، واسطه، ایجنت، مدیر، مشاور و طرف قرارداد در شبکه‌هایی به هم نزدیک باشند، چه سازوکاری از منافع باشگاه محافظت می‌کند؟ فرآیند انتخاب بازیکن چگونه انجام می‌شود؟ چه کسی درباره مبلغ قرارداد تصمیم می‌گیرد؟ چه کسی صلاحیت واسطه را بررسی می‌کند؟ قراردادهای مرتبط چگونه کنترل می‌شوند؟ آیا سازوکار مستقلی برای جلوگیری از تعارض منافع وجود دارد؟ اینها اتهام به شخص خاصی نیست؛ اتفاقاً برعکس، سؤال درباره طراحی سیستم است. سیستم حرفه‌ای نباید به حسن نیت افراد وابسته باشد؛ باید به شکلی طراحی شود که حتی در صورت وجود تعارض منافع، امکان سوءاستفاده کاهش پیدا کند.

فوتبال ایران به مدیرعامل جدید احتیاج ندارد
مشکل فوتبال ایران با تعویض چند مدیرعامل حل نمی‌شود. اگر مدیر بعدی نیز از همان مسیر قبلی انتخاب شود، همان ساختار بودجه‌ای را تحویل بگیرد، همان محدودیت‌ها را داشته باشد، همان دخالت‌ها را تجربه کند و با همان فقدان پاسخ‌گویی مواجه باشد، نتیجه نیز تفاوت چندانی نخواهد داشت. بنابراین اصلاح باید از نظام حکمرانی شروع شود.

فوتبال دیگر فقط یک بازی نیست. صنعت، اقتصاد، سرمایه اجتماعی، رسانه و برند است که برای اداره آن نمی‌توان با منطق مدیریت یک اداره کوچک تصمیم گرفت. باشگاهی که میلیون‌ها هوادار دارد، نمی‌تواند آزمایشگاه مدیرانی باشد که نخستین تجربه مدیریتی خود را در آن امتحان می‌کنند. نمی‌توان هر چند ماه یک‌بار مدیر را تغییر داد و انتظار داشت استراتژی بلندمدت شکل بگیرد. نمی‌توان میلیاردها تومان هزینه کرد و هیچ‌کس مسئول نتیجه آن نباشد. نمی‌توان مدیر را به دلیل تصمیماتش منصوب کرد و بعد، بدون ارزیابی همان تصمیمات، او را به جای دیگری فرستاد و نمی‌توان از باشگاه‌ها انتظار حرفه‌ای‌شدن داشت، در حالی‌که فرآیند انتخاب و ارزیابی مدیران آنها حرفه‌ای نیست.

فوتبال ایران پیش از آن‌که به بازیکن گران‌تر، مربی مشهورتر یا مدیرعامل جدیدتر نیاز داشته باشد، به یک نظام حکمرانی بهتر نیاز دارد. نظامی که در آن مدیر با رزومه وارد شود، با برنامه کار کند و با عملکردش ارزیابی شود. نظامی که در آن وزارت ورزش بداند دقیقاً در قبال چه چیزی مسئول است. فدراسیون بداند چه استانداردی را باید اعمال کند. هیئت فوتبال استان بداند با چه شاخصی سنجیده می‌شود. هیئت‌مدیره بداند مدیرعامل را بر اساس چه معیاری انتخاب و ارزیابی می‌کند و مدیرعامل بداند که اگر تصمیم اشتباه گرفت، هزینه آن قرار نیست صرفاً روی میز مدیر بعدی باقی بماند در غیر این صورت، داستان همان داستان همیشگی خواهد بود. انتصاب جدید، وعده جدید، خریدهای جدید، بحران جدید، بدهی جدید و در نهایت یک مدیر جدید برای پاک‌کردن ردپای مدیر قبلی.

قواره «مدیرعاملی» در فوتبال ایران آب رفته!/بازی اشتباه با اعتبار باشگاه!

یک سؤال اساسی همچنان پابرجاست؛ تا کی قرار است باشگاه‌های بزرگ ایران با میلیون‌ها هوادار و میلیاردها تومان منابع مالی، قربانی مدیریتی شوند که هیچ نظام جدی برای سنجش شایستگی و عملکردش وجود ندارد؟ تا کی قرار است شکست، هزینه‌ای برای تصمیم‌گیرنده نداشته باشد؟ و مهم‌تر از همه چه زمانی قرار است فوتبال ایران از «مدیریت افراد» عبور کند و به «حکمرانی حرفه‌ای» برسد؟

پاسخ این سؤال دیگر فقط وظیفه یک مدیرعامل نیست. این سؤال مستقیم متوجه وزارت ورزش، فدراسیون فوتبال، سازمان لیگ، هیئت‌های فوتبال استان‌ها، مالکان و مجامع باشگاه‌ها و تمام نهادهایی است که در ساختن این ساختار نقش داشته‌اند زیرا اگر امروز فوتبال ایران با بحران مدیریت مواجه است، مسئله فقط این نیست که چه کسی مدیر شده است. 

مسئله مهم‌تر این است که چه سیستمی او را مدیر کرده، چه سیستمی عملکردش را سنجیده و چه سیستمی اجازه داده پس از شکست، این چرخه دوباره تکرار شود؟ تا زمانی که پاسخ این سه سؤال روشن نشود، تغییر نام‌ها چیزی جز تغییر صندلی‌ها نخواهد بود.

چند راهکار خروج از چرخه معیوب

  • یک؛ انتخاب مدیرعامل بر اساس سابقه، تخصص، برنامه و صلاحیت حرفه‌ای، نه روابط و ملاحظات غیرحرفه‌ای.
  • دو؛ قرارداد مدیرعامل مبتنی بر شاخص‌های عملکردی مشخص و قابل سنجش.
  • سه؛ انتشار سالانه گزارش عملکرد مدیریتی و مالی باشگاه.
  • چهار؛ ایجاد جایگاه واقعی و مستقل برای مدیر ورزشی و تفکیک وظایف او از مدیرعامل.
  • پنج؛ ایجاد نظام ارزیابی عملکرد برای هیئت‌های فوتبال استان‌ها بر اساس شاخص‌های واقعی توسعه فوتبال.
  • شش؛ تبدیل مجوز حرفه‌ای از یک فرآیند اداری به ابزار واقعی کنترل مالی، زیرساختی، حقوقی و مدیریتی.
  • هفت؛ تدوین مقررات شفاف برای کنترل تعارض منافع و روابط مالی میان باشگاه، مدیر، واسطه و ایجنت.
  • هشت؛ ایجاد نظام ثبت و ارزیابی سوابق مدیران فوتبال تا کارنامه مدیریتی آنها قابل بررسی باشد.
  • نه؛ طراحی مدل پایدار درآمدی برای باشگاه‌ها و کاهش وابستگی آنها به منابع عمومی و تزریق‌های مقطعی.
  • ده؛ تعریف حقوق روشن برای هوادار به‌عنوان مهم‌ترین ذی‌نفع اجتماعی و اقتصادی باشگاه.
اشتراک گذاری
برچسب ها
گزارش خطا
مطالب مرتبط
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۲
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۱
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۲:۵۴ - ۱۴۰۵/۰۵/۲۷
هزینه نگهداری و ادامه فوتبال فعلی بحدی فرانجومی و سرسام آور شده که سهم بسیار بزرگی از بیت المال رو بخودش اختصاص داده . ایجنت ها و دلالها هم دارن زورشون رو میزنن که باشگاهها وارد فاز قراردادهای تریلیاردی ( 1000 میلیارد تومن به بالا ) بشن . بعد مردم گرسنه و بیمار . به والله به والله زلزله بسیار مهیب از خشم خدا نیاد تعجبه
وب گردی