پس یکدیگر را در آغوش گرفتند و گریستند و حسین (ع) در آنحال گفت: «آنچه خدا برای تو میپسندد و به آن راضی است، روا خواهد داشت. من امید دارم که من و تو در مقام شهیدان باشیم.»
این سه روستای خوشمنظره اکنون در پارکی به نام کانادا پنهان شدهاند – جنگلی کاجکاری شده، از همان نوع جنگلهایی که بعد از پاکسازی قومی ۱۹۴۸ بهمنظور سرپوش گذاشتن بر چنین ظلمهایی کاشته شد، و بخشی از زمین بیت نوبا اکنون مستعمره جدیدی به نام بیت هورون را تشکیل میدهد.
«ببینید من میخواهم تجهیزات نظامی خریداری کنم و پول آن را بدهم ولی از افرادتان بخواهید نفت بیشتری از من بخرند تا بتوانم پول لازم برای پرداخت سلاحها را داشته باشم. چرا شما آنقدر نفت از عربستان سعودی میخرید؟» مایر با ذکر اینخاطره و نقل قول میگوید شاه در زمینه داشتن رابطه با آمریکا، حسادت شدیدی نسبت به عربستان سعودی داشت.
وسط آوار نشسته بود. دستهایش رو به آسمان. فکر کردیم دعا میکند. تعجب کردیم. نزدیکتر که رفتیم، متوجه شدیم آویزان است. زیر پایش هم چندمتر خالی. بدنش سنگین بود؛ حامله.
معمولا با ۵ ثانیه اختلاف از هم تیکآف میکنیم تا در جتواش جلویی نیافتیم. تا بلند شدم و چرخها را جمع کردم، صدای شهید بربری آمد: «هواپیمای آکروجت دارند تو را میزنند! سه چهارتا پشت سرت هستند.»
۷۰۰ نفر نیرو برای حمله به خط دشمن حقیقتا کم بود. دوباره باید یکتصمیم بزرگ و سرنوشتساز میگرفتیم. هرچند زیاد خودمان را درگیر مقررات و فرمولهای جنگ کلاسیک نمیکردیم؛ بر همینحساب، دل یک دل کردیم و گفتیم بزنید! در عرض کمتر از یکساعت حدود ساعت ۸ صبح، خرازی بیسیم زد و گفت: «ما زدیم، خوب هم گرفته! عراقیها جلوی ما دستها را بالا بردهاند، اما تعدادشان دست ما نیست!»
«حتی اگر ایران کاملاً تسلیم شود، نیروی دریایی و هواییاش نابود شده باشد، ارتش با دستهای بالا و پرچم سفید از تهران خارج شود و اسناد تسلیم را امضا کند، باز هم نیویورکتایمز، والاستریت ژورنال، سیانان و سایر رسانههای «اخبار جعلی» تیتر خواهند زد که ایران پیروزی درخشانی بر آمریکا به دست آورده است؛ دموکراتهای احمق و رسانهها راه خود را گم کردهاند و کاملاً دیوانه شدهاند.»
خوارج در دوران امام باقر (ع) دوباره جان گرفتند و ایشان برای مقابله با حزب شیطان، در مقابل اینگروه فعال بود. امام باقر (ع) استفاده از گوشت حیوانات ذبحشده توسط خوارج را حرام اعلام کرد و در رویارویی دیگر با آنها، اینگروه را کسانی خواند که با نادانی، دین را بر خود سخت گرفتهاند.
در روزگار پیش از انقلاب، باغ شیان در شمال شرق تهران، محل پذیرائی نیروهای ساواک بود که پس از انقلاب ادارهاش به مدت چندسال به رفیقدوست واگذار شد. او میگوید باغبان قدیمی آنمکان به او گفته میهمانان اصلی آنجا در برههای، موشه دایان، اسحاق رابین و ملک حسین (پادشاه اردن) بودند که مخفیانه میآمدند و میرفتند.
روش دوگانگی در صحبت درباره «عزیمت داوطلبانه/خودخواسته فلسطینیها از اورشلیم»، به مشی و مرام پوشش رسانهای اسرائیل تبدیل شد و تا امروز هم ادامه دارد؛ اینگونه که گزارشگران میدانی یکواقعیت یعنی تخلفات و سوءاستفادهها را روایت میکنند؛ در حالیکه خلاصههای ارائهشده در تحریریه خبر در مورد همانرویدادها، آنها را اقداماتی در جهت دفاع از خود و سیاستهای بیضرر توصیف میکنند.
وقتی خبرنگار از براون پرسید چگونه خطر جدی ایجاد میشود گفت «حفظ جریان نفتی از خاورمیانه بروشنی جزء منافع ملی ماست.»
براساس جزییاتی که امروز در دست است، مارسدن کار ترجمه را در فضای ساکت و آرام کتابخانه بریتیش میوزیوم آغاز کرد و به پایان رساند. اینترجمه ۲۴ فصل داشت و با حروف ریز در قطع وزیری چاپ شد که بهجز مقدمه و فهرست – حدود ۸۵ صفحه میشود.
در ادامه اتفاقات آنروز، فاجعه انسانی پالمیرا رخ داد و کشتار عظیمی از انسانهای حاضر در منطقه تدمر انجام شد. ۲۵ درصد کشتهها از ارتش سوریه بودند و ۷۵ درصد دیگر از غیرنظامیها و شهروندان تدمر.
حالا موجودی که ایرانیهای داغدار اینروزها او را سگ زرد میخوانند، در پاسخ به خبرنگاری که درباره جنایت آمریکا در میناب از او پرسیده بود، گفته: «داریم تحقیق میکنیم!»
اگر کشورهایی مثل چین، اروپای غربی و کشورهای عضو اوپک، قرضه های ملی ایالات متحده را خریداری نکنند، آمریکا بلافاصله ورشکسته می شود زیرا حیات اقتصادی آمریکا نه بر پایه پس اندازهای این کشور، بلکه مبتنی بر بدهی های خارجی قرار دارد. در واقع کارکرد سیستم اقتصادی موجود بدین صورت است که چین با خرید قرضه های آمریکا این کشور را حمایت می کند و در مقابل به تجارت محصولات ارزان قیمت خود به آمریکا وابسته است.
فردی که مایر از او نام میبرد، دیپلماتی آمریکایی بود که در جریان غائله آذربایجان سفیر آمریکا در ایران بود و محمدرضا پهلوی با نزدیکشدن به همین آلن بود که توانست قدرت خود را در ایران تثبیت کند. آرمین مایر هم میگوید وقتی شاه در سومین وحشتش به سر میبرد، جرج آلن به او جرات داد.