چرا سال 1390 میگفتیم آمریکا در حال افول است؟/قرضههای آمریکا را نخرند ورشکسته میشود

به گزارش خبرنگار فرهنگی تابناک، سال 1390 کتابی با عنوان «آمریکاشناسی؛ فراز و فرود یک امپراتوری» از حمید مولانا منتشر شد که به گفته نویسندهاش برای برای پاسخ به سوال که «در آمریکا چه می گذرد؟» نوشته شد. کتاب پیش رو 4 بخش اصلی دارد که «شناخت جامعه»، «شناخت نظام»، «شناخت فرهنگ» و «افول آمریکا» هستند و هرکدام فصول و عناوین مختلفی را در خود جا داده اند.
بخش چهارم کتاب با عنوان «افول آمریکا» دربرگیرنده فصل «آمریکا در سراشیبی» است و مولانا در آن درباره موضوعاتی چون شناخت امپراتوری آمریکا، شناخت الیگارشی آمریکا و تناقضات افول دهنده امپراتوری آمریکا بحث کرده تا نشان دهد سقوط امپراتوری امپریالیسم جهانی چگونه ممکن است.
جدا از فعالیتهای سیاسی مولانا، تجربه سالها زندگی در آمریکا و شناخت او از اینجامعه، باعث میشود در روزگار فعلی که بازار بحث افول و سقوط آمریکا داغ است، سری به اینکتاب او بزنیم و تورقی بر آن داشته باشیم. این چهره دانشگاهی کتابهای دیگری چون «افول آمریکا» و «آینده آمریکا» را هم در کارنامه دارد.
تناقضات افول دهنده امپراتوری آمریکا آخرین موضوعی است که در کتاب «آمریکاشناسی؛ فراز و فرود یک امپراتوری» به آن پرداخته شده و بنا داریم مرورش کنیم؛ با توجه به ایننکته اینمطالب مربوط به 15 سال پیش هستند و شرایط امروز آمریکا، بدتر از آنروزگار شده است.
***
تناقضات افول دهنده امپراتوری آمریکا
درباره اضمحلال تمدن ها و امپراتور ی ها نظریه های زیادی ارائه شده است. اما یکی از عواملی که موجبات اضمحلال امپراتوری را فراهم می آورد، وجود تناقضات داخلی زیادی است که علاوه بر وارد آوردن تناقضات مشروعیت امپراتوری از داخل، نهایتاً سقوط آن را موجب می شود.
چنین شرایطی را نیز می توان برای امپراتوری ایالات متحده صادق دانست، زیرا تناقضات فراوان داخلی در این امپراتوری وجود دارد که اهم آن عبارتند از:
1) بی اعتقادی آمریکا به دموکراسی و احترام به سایر ملتها:
آمریکا مدعی اعتقاد به دموکراسی و احترام به سایر مل تهاست، اما تجربۀ عملی تاریخ سیاسی این کشور در طول 200 سال گذشته ثابت کرده که آمریکاییان در خارج از مرزهای خود علیه دموکراسی توطئه و سعی در ساقط کردن حکومتهای دموکراتیک می کند. افزون بر آن درحالی که حاکمان آمریکا به مردم خود تا حدودی احترام می گذارند، لیکن برای سایر ملتها احترامی قائل نیستند. فاجعه شیلی و برزیل در 1960 و مخالفت آمریکا با دولت های دموکراتیک بولیوی و شیلی از مهم ترین مصادیق این امر هستند.
2) افزایش شکاف اقتصادی در میان طبقات جامعه آمریکا:
ایالات متحده مدعی افزایش طبقات متوسط در کشور خود و دیگر کشورهاست. از این رو، همواره در قبال بالا رفتن مصرف گرایی کشورهای دیگر، سیاست های تشویقی اعمال کرده است لیکن شاخص های اقتصادی هم در داخل آمریکا و هم در دیگر کشورها نشان می دهد که سیاست آمریکا شکاف اقتصادی را زیادتر کرده است.
در دو دهه گذشته شاهد افزایش شکاف طبقاتی در آمریکا، افزایش نسبت مردم فقیر به ثروتمند، ازدیاد بی کاری، بی سوادی، وخیم تر شدن اوضاع بهداشتی، افزایش تعداد ورشکستگان اقتصادی و افزایش میزان وابستگی مردم آمریکا و دولت این کشور به قرض های خارجی هستیم. اگر کشورهایی مثل چین، اروپای غربی و کشورهای عضو اوپک، قرضه های ملی ایالات متحده را خریداری نکنند، آمریکا بلافاصله ورشکسته می شود زیرا حیات اقتصادی آمریکا نه بر پایه پس اندازهای این کشور، بلکه مبتنی بر بدهی های خارجی قرار دارد. در واقع کارکرد سیستم اقتصادی موجود بدین صورت است که چین با خرید قرضه های آمریکا این کشور را حمایت می کند و در مقابل به تجارت محصولات ارزان قیمت خود به آمریکا وابسته است.
در واقع آنچه باعث نگرانی اقتصاددانان شده است، تداوم این معادله است زیرا امپراتوری های سابق مانند فرانسه، اسپانیا و انگلیس تا بدین حد وابستگی نداشته اند. با وجود این، اگر یک رویداد اقتصادی که اثرات منفی روانی داشته باشد صورت بگیرد، تمام اقتصاد جهان بر هم خواهد خورد.
3) تناقضات نظامی امپراتوری ایالات متحده:
دکترین نظامی آمریکا براساس افزایش میزان توانایی ها و توانمندی های ایالات متحده قرار گرفته است به گونه ای
که سایر قدرت های رقیب توانایی رقابت نظامی با این کشور را نداشته باشند.
4) رفتار دوگانه آمریکا در مواجهه با مسائل بین المللی از قبیل تروریسم:
مبحث مبارزه آمریکا با تروریسم بهترین موردی است که می تواند دوگانگی آمریکا در رویارویی با مسائل بی نالمللی را نشان دهد. زمانی که آمریکا به وسیله شهروندان خود در قضیه اوکلاهما یا عوامل خارجی در حادثه تروریستی 11 سپتامبر مورد تجاوز قرار می گیرد، حاضر به مبارزه جهانی علیه تروریسم می شود، اما درحالی که اقدام به مداخله نظامی در امور سایر کشورها می کند، از به کارگیری عبارت تروریسم در قبال رفتار خود امتناع می ورزد. این در حالی است که در اثر تبلیغات سیاسی فراوان، جهالت مردم آمریکا از چنین اموری بالاتر رفته است.
روزی در دانشگاه واشنگتن از دانشجویان پرسیدم که میزان تلفات مردم در جنگ ویتنام چقدر بوده است؟ آنان بدون ابراز مخالفت بر سر تعداد، میزان تلفات را 50 هزار نفر عنوان کردند، غافل از اینکه هیچ کدام به این فکر نکرده بودند که 2 میلیون ویتنامی در جنگ ویتنام کشته شدند.
5) تناقضات امپراتوری آمریکا در مورد حقوق بشر:
متعاقب جنگ بوسنی و هرزه گوین به دلیل بر هم خوردن توازن منطقه ای در منطقۀ بالکان ناشی از فروپاشی شوروی، کشورهای اروپای غربی به دلیل بالا بودن جمعیت مسلمانان در بوسنی و هرزه گوین، از به رسمیت شناختن این کشور امتناع ورزیدند. این
امر مقدمات لازم برای صرب ها برای کشتار و قتل عام مردم مسلمان را فراهم آورد. این اقدام اروپاییان در حالی صورت گرفت که با سقوط شوروی و اروپای شرقی، ایالات متحدۀ آمریکا و کشورهای اروپای غربی به کشورهای کوچکی چون اسلوونی، صربستان، چک و اسلواکی اعطای استقلال کردند، لیکن به دلیل ترس ناشی از شکل گیری یک کشور مسلمان مستقل در مرکز اروپا ناشی از بالا بودن جمعیت مسلمانان، ایالات متحده و اروپای غربی حاضر نشدند استقلال بوسنی و هرزه گوین را اعلام کنند. امتناع غرب باعث شد تا ده ها هزار نفر از مسلمانان این کشور به دست صربها و کرواتها به قتل برسند.
از سوی دیگر، زمانی که اوضاع بالکان به وخامت گرایید و پایگاه های ایالات متحده در مدیترانه شرقی مورد تهدید قرار گرفتند، اروپا و آمریکا مصمم به مداخله شدند تا حدی که حاضر به بمباران صربستان و مونته نگرو گردیدند. جنگ روسیه و اوکراین نتیجه این تناقضات در سیاست گذاری آمریکا، ناتو، و اتحادیه اروپاست.
امروزه بوسنی و هرزه گوین تنها سرزمینی است که به 3 قومیت تقسیم شده و در قلب اروپا - جایی که اتحادیۀ اروپا داعیۀ به وجود آوردن یک جامعۀ مشترک را دارد - قوم گرایی توسط ایالات متحده و اروپای غربی تقویت شده است. اشغال افغانستان به مدت بیست سال و حمله به عراق و سوریه ادامه این گونه سیاست گذاری بود.
6) بیاعتنایی ایالات متحده به سازمانها و معاهدات بینالمللی:
درحالی که آمریکا داعیۀ همکاری با سازمان های بین المللی را عالمگیر کرده، شاهد قطع همکاری آمریکا با این سازمان ها در مواردی هستیم که اقدام آنان در راستای منافع ایالات متحده نباشد. امتناع مقامات کاخ سفید از امضای معاهده «کیوتو » در جهت جلوگیری از آسیب کشورهای صنعتی بر محیط زیست کره زمین، نپذیرفتن دادگاه بی نالمللی کیفری، لغو قراردادهای کاهش سلاح های اتمی میان ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی و توسل به اقدام نظامی توسط شورای امنیت سازمان ملل متحد از مهم ترین مصادیق معاصری هستند که بی اعتنایی ایالات متحده به سازمان ها و معاهدات بینالمللی را نشان میدهند. اینبیاعتنایی ها در دهه گذشته افزایش یافته است، به ویژه در ریاست جمهوری های اوباما و ترامپ.
7) عدم سنخیت سرمایه داری رایج در آمریکا با سایر نظام های سرمایه داری:
سرمایه داری رایج در ایالات متحده آمریکا با سرمایه داری کشورهای اروپایی بسیار متفاوت است. وجود سرمایه داری دولتی، تفاوت در مسئله آزادی و مقبولیت دکترین سرمایه داری مبتنی بر ایده دخالت دولت در امور اقتصادی برای تأمین امنیت اجتماعی و رفاه شهروندان از مهمترین وجوه متمایزکننده اقتصاد سرمای هداری اروپا با سرمایه داری ایالات متحده است؛ چرا که سرمایه داری رایج در آمریکا در نقطه مقابل سرمایه داری اروپا قرار دارد. تظاهرات بزرگ دانشجویان و مهاجران در فرانسه و ایالات متحده در چند سال اخیر نتیجه این تفاوت سلیقه ای است که میان آمریکا و اروپا حاکم است.
جان کلام اینکه تناقضات پیش گفته در چارچوب یک دیدگاه بی طرفانه نسبت به این موضوع و اعتراف مقامات آمریکایی مبنی بر اراده ایالات متحده برای ادارۀ دنیا مبتنی بر ارز ش های تعیین شده آمریکایی، نشان دهنده ریشه های بحران های موجود در دنیای امروز است.
یعنی ریال 200 برابر کاهش ارزش داشته.



