گلایه‌های فرزندِ شهید هسته‌ای؛ آقازاده‌ واقعی منم!/ غریبه‌ای شده‌ایم در شهر

فرزندِ شهید هسته‌ای کشورمان با ابراز گلایه از انواع بی‌مهری‌ها با خانواده شهدای دو جنگ‌ اخیر گفت: در فضای واقعی و مجازی مدام درباره قربانیان اتفاقات متعدد حرف زده می‌شود، اما چرا از شهادت مادر من یا از شهدای خردسال حرفی نمی‌زنند؟ غریبه‌ای شده‌ایم انگار در این شهر.
کد خبر: ۱۳۹۵۵۰۸
| |
3266 بازدید
تت

فرزند ارشد شهید عبدالحمید مینوچهر، دانشمند هسته‌ای که به همراه همسرش در حمله رژیم صهیونیستی و در آغازین روز جنگ ۱۲روزه به شهادت رسیدند، در گفت‌وگو با خبرنگار تابناک از لحظات دردناک حضور در صحنه شهادت، سختی‌ها و مشقت‌های خانواده شهدا و نیز بی‌توجهی به حال و روز این خانواده‌ها سخن گفت.

محمدسعید مینوچهر، فرزند شهیدان عبدالحمید مینوچهر، فیزیکدان و مریم حجاری، دندانپزشک از شهدای جنگ ۱۲روزه، با گلایه از برخی جریان‌های داخلی و خارجی در نوع نگاه سیاسی به اتفاقات متعدد، از اینکه بعد از سال‌ها هنوز برخی اتفاقات را برجسته می‌کنند و روی آن مانور می‌دهند، اما درباره شهادت مظلومانه کودکان، زنان و مردان این سرزمین در حمله دشمن سخنی نمی‌گویند، انتقاد کرد.

بخش دیگری از انتقادات او به برخی بی‌مهری‌ها و بی‌توجهی‌ها به خانواده‌های شهدا از سوی دست‌اندرکاران و مسئولان مربوط می‌شد. او ضمن طرح این گلایه‌ها عنوان کرد: «این حرف‌ها را می‌زنیم و مسیر مطالبات را پیگیری می‌کنم، اما همه بدانند تا جایی پیش می‌روم که به ارکان این کشور صدمه نخورد.»

حرف زدن از گلایه‌ها برایش مهم است، اما بیش از آن، نگران سوءاستفاده احتمالی برخی‌ها از این حرف‌هاست. برای همین مدام تأکید می‌کند که این‌ها از سر دغدغه‌ای است که برای کشور دارد و از دو سو نگرانی دارد؛ یکی آن‌که نگفتن این حرف‌ها ستم در حق کشور و فرزندان و خانواده شهداست و دوم با حرف زدن ممکن است مخالفان برداشت‌های دیگری کنند و علیه همین شرایط کشور و نظام به کار بگیرند.

مرامنامه مصاحبه

به دلیل همین نگرانی، او بخشی از مصاحبه را به حرف‌هایی اختصاص می‌دهد که از پیش در گوشی موبایل خود نوشته است و به نوعی مرامنامه کلی حرف‌هایش است. محمدسعید مینوچهر ابتدا متن مکتوب را این‌گونه خواند:

«تقدیرنامه‌های زیبا؛ بعضاً با قاب‌های نفیس... روی دیوار؛ در قفسه کتابخانه؛ بالای طاقچه... به عنوان فرزند دانشمند شهید هسته‌ای چه احساسی در من ایجاد می‌شود با دیدن این قاب‌های زیبا!؟ خودم هم نمی‌دانم! تقدیر به چه معناست؟ قدرشناسی؟ در زمان حیات و یا بعد از ممات و یا در هر دو حالت و یا در هیچ‌کدام؟ و هزاران سؤال بی‌جواب... آیا جایزیم در این باره سخن بگوییم و یا سخنان ما سوءاستفاده برخی را در پی دارد و به اصطلاح می‌شود حرف‌های دشمن‌شادکن؟!

پس چه زمانی می‌توانیم حقایقی را بازگو کنیم تا رنج‌هایی که ما کشیدیم تکرار نشود که هر چه در ایران زخم‌خورده می‌کشیم، از تکرار اشتباهات است... از سر احساس وظیفه به منظور پیشگیری از اتفاقات تلخ مشابه در آینده؛ مدیریت بهتر شرایط بحرانی پس از هر گونه سانحه چه برای دانشمندان فرهیخته و چه مردم بی‌گناه عزیز و نجیب کشورمان که از نظر من در اولویت رسیدگی باید قرار بگیرد خودم را مسئول دانستم برای بیان برخی حقایق؛ به نیت بازنگری در برخی قوانین؛ رفتارها؛ و اقدامات.

خلاصه که بیش از یک سال است که سؤال‌های زیادی ذهن ما و خیلی از خانواده‌های شهدا را به خود مشغول کرده است و از آنجایی که شهدای هسته‌ای عزیزمان، دوستان دیرینه خانوادگی با هم بودند و ما با بازماندگان عزیزشان در ارتباط هستیم، بسیاری از سؤالات در بین ما مشترک هستند و متأسفانه هنوز هم پاسخ منصفانه و دقیقی برایشان پیدا نکردیم.

آیا این شهدا صرفاً پدر و مادر ماها بودند و یا دانشمندان هسته‌ای و سرمایه‌های ملی این کشور؟ علی‌رغم اینکه این عزیزان دانشمند در زمان حیاتشان هم مورد بی‌مهری‌های خاصی قرار گرفته بودند، در لحظات پس از شهادتشان نیز نهاد مؤثر و کمک‌کننده‌ای دستگیر و همراه خانواده‌های داغدارشان حتی برای پیدا کردن پیکرهایشان نبود.

این‌طور به نظر می‌رسید که تلاش‌های علمی و تحقیقاتی‌شان بیشتر در جهت قدرت دادن جهانی به افراد یا سیستم و یا سیستم‌هایی بوده که خود آن‌ها یا مطلع نبودند که سرچشمه قدرتشان از کجاست و یا عامدانه و متکبرانه ارزش واقعی این افراد را نادیده می‌گرفتند؛ به گونه‌ای که پس از شهادتشان هم شاید متوجه نشدند که چه گوهرهای کمیابی را از دست داده‌اند که این‌گونه نسبت به بازماندگانشان هم بی‌توجهی می‌کنند.

صحبت از گوهرهای کمیاب شد... شاید این نکته حائز اهمیت باید بیان شود که این شعار نمادین که به منظور ایجاد هراس در دل دشمن ایجاد شده که: همه ما شهریاری؛ مینوچهر؛ فقهی؛ ذوالفقاری و ... هستیم؛ خیلی حرف دقیق و منطقی نیست.

همان‌طور که حافظ و خیام و ابوریحان و هنرمندانی چون فرشچیان به راحتی تکرارشدنی نیستند و افراد منحصر‌به‌فردی بودند، این افراد نیز با مطالعه در تاریخچه علمی‌شان متوجه می‌شویم که شاید به راحتی تکرار نشوند.

ما هنوز معیار درستی برای ارزیابی علمی و توانمندی‌های این‌گونه افراد در کشور نداریم و متأسفانه دشمن به خوبی ارزیابی و شناسایی خود را انجام داده بود. و الآن که خوب فکر می‌کنم و به گذشته برمی‌گردم، این موضوع را شاید به خوبی می‌توانستیم پیش‌بینی کنیم. مخصوصا به واسطه ایمیل‌هایی که بارها پدر از سوی اسرائیلی‌ها و منافقین دریافت می کرد که البته تعداد ایمیل ها و تهدیدهای منافقین بیشتر بود و پدر بخشی از این ایمیل ها را فقط به من نشان می داد تا بالاخره در جریان باشم.»

تعداد بازدید : 103
کد ویدیو

روایت لحظه‌ شهادت پدر و مادر

وی که نخستین فرد از خانواده بود که به محل حادثه شهادت پدر و مادر خود رسید، در پاسخ به پرسش اول خبرنگار تابناک، در روایت شب حادثه گفت: «نیمه‌شب برادرم زنگ زد و گفت صدای انفجار شنیده‌ام و نگرانم؛ هرچه با بابا و مامان تماس می‌گیرم جواب نمی‌دهند، نه در خانه و نه روی موبایل‌ها. خودم تماس گرفتم و دیدم همین‌طور است. دلم طاقت نیاورد، سوار ماشین شدم و رفتم و صحنه را دیدم. متوجه نشدم که چطور به مجتمع رسیدم و دیده‌هایم را نمی‌توانستم باور کنم. این بود شروع فصل دردناک زندگی ما. لحظه‌هایی را تجربه کردیم و صحنه‌هایی را دیدیم که مشابه واقعی‌اش را فقط از داستان‌های عاشورا شنیده بودیم.

خود را برای شهادت پدر آماده کرده بودیم

او ادامه داد: «لحظات بسیار دردناکی بود. ما حدود ۱۸ سال بود که خودمان را از نظر روحی برای اتفاقاتی که ممکن بود برای پدر رخ دهد، آماده کرده بودیم. بعد از شهادت دکتر شهریاری که از دوستان عزیز ما بودند و هر هفته، چه در منزل و چه در محیط دانشگاه، با ایشان دیدار داشتیم، خودمان را آماده کرده بودیم که ممکن است یک روز این اتفاق بیفتد. اما هیچ‌وقت فکر نمی‌کردیم برای مادر چنین حادثه‌ای و با این قساوت رخ دهد. هضم این بخش، سخت بود.»

حمایت از خانواده شهدا باعث ایجاد انگیزه در مدافعان وطن می‌شود و آنها حس می‌کنند که اگر به فیض شهادت نائل شدند، دیگر نگرانی بابت خانواده‌شان ندارند

فرزند شهید مینوچهر افزود: «عجیب است که هیچ‌کسی و هیچ ان‌جی‌اوی داخلی یا خارجی به این موضوعات و این حجم از قساوت نپرداخت. در آن ساختمان سه کودک را از دست دادیم و با قساوت تمام شهید شدند. یک کودک شش‌ساله با بدن سوخته بیرون پرت شده بود. تقریباً پیکرها بدون سر بودند، از جمله پیکر مادر خودم که بعداً با دی‌ان‌ای توانستیم شناسایی کنیم.»

تلاقی خدمت رسانی و نامهربانی

وی درباره وضعیت امدادرسانی گفت: «ارگان‌ها همان موقع خیلی زحمت کشیدند؛ بیشترین زحمت را آتش‌نشانی - با جود کمبود امکانات- و نیروهای امنیتی و امدادی کشیدند. اما چون این مدل حادثه برای بار اول اتفاق می‌افتاد، عدم هماهنگی‌ها وجود داشت، ابزارها کامل نبود. مثلاً تجهیزات نور در شب نبود. همان شب اول کمی با مشکل روبه‌رو بودند. سه روز طول کشید تا توانستیم پیکرها را بیرون بیاوریم.»

وی سپس به برخی بی‌توجهی‌ها نیز اشاره کرده و افزود: «سؤال اولی که مطرح است این است که چرا در چنین بحران بزرگی، خانواده شهدا به تنهایی باید تلاش و تقلا کنند تا اجساد عزیزانشان را پیدا کنند و برای خاکسپاری و تعیین محل تدفین و ... این‌قدر متحمل سختی‌ها و گاه عدم همکاری‌ها از سوی برخی ارگان‌ها شوند؟ با توجه به اینکه در جنگ ۱۲روزه تعداد افراد مورد اصابت قرار گرفته محدودتر و قابل کنترل‌تر بود، آیا بهتر نبود فرد یا گروهی به منظور کمک در رسیدگی به امورات این خانواده‌های به‌شدت آسیب‌دیده گماشته می‌شد؟

مینوچهر اظهار داشت: «خیلی از عزیزان داخل و خارج ایران شاید ندانند که چه زحمت‌هایی کشیده شده؛ نه صرفاً به اسم حاکمیت، نه صرفاً به اسم سیاست و نه صرفاً به جهت‌گیری سیاسی، بلکه به عشق و برای این خاک.»

تعداد بازدید : 26
کد ویدیو

گلایه از برخوردها در دوران حیات پدر

او ضمن مرور گذشته و برخی نامهربانی‌ها با خانواده، به مشکلات شغلی و تحصیلی خود و برادرش -که دو سال از او کوچک‌تر است -در زمان حیات پدر و مادرش، اشاره کرد: «همان موقع روی هر کاری می‌خواستیم دست بگذاریم، به خاطر شرایط پدر یک نقطه‌ای ایجاد می‌شد. مثلاً رفتم وزارت امور خارجه استخدام شوم. با اینکه شرایطش را داشتم، اما اما در آخرین مرحله دیگر خبری از آنجا نشد. خودم احتمال می‌دادم شاید به خاطر فعالیت‌های روزهای اول انتخابات سال ۸۸ بود که دانشجو بودیم و فعالیت هیجانی داشتم. اما هیچ چیزی هم اعلام نشد.

بعد از آن، یک نفر از بخش تشریفات ریاست‌جمهوری که در حال بازنشستگی بود، به من گفت بروم و به جای او استخدام شوم. خودش هم من را معرفی کرد. رفتیم ریاست‌جمهوری، بخش تشریفات. با پسر یکی از سفرا بودم. من را انتخاب کردند چون دو زبان بلد بودم و قابلیت بالاتری داشتم. تا آخرین مرحله هم رفتیم اما در نهایت گفتند که «چک امنیت» شما تایید نشد.»

مینوچهر افزود: «بعد از آن یک شرکت تأسیس و محصولی تولید کردیم. سپس بدون استفاده از سهمیه جانبازی و جبهه پدر یا امتیاز فرزند هیئت علمی بودن، آزمون دکتری دادم و مجاز شدم در دوره روزانه. پدرم در هیچ‌یک از این موارد هیچ نوع سفارشی نکردند و خیلی روی این بحث حساس بودند. بعضی از بچه‌های دیگر دانشمندان انرژی هسته‌ای هم هیچ‌گاه از شرایط پدرشان منتفع نشدند.

بالاخره من قبول شدم و گفتم: بابا، قبول شدم، می‌خواهم بیایم دانشگاه شما. گفت: مصاحبه بیایی ردت می‌کنم؛ اصلاً دانشگاه ما نیا. گفتم باشه. درس را بوسیدم و کنار گذاشتم و مشغول کار شدیم.»

وی درباره برادرش نیز گفت: «با برادرم دانشجوی دندانپزشکی در دانشگاه ملی فیلیپین بود و بعد از شهادت دکتر شهریاری، با نامه ویژه، به داخل برگشت و قرار شد در دانشگاه شهید بهشتی ادامه دهد، اما بعضی از دست‌اندرکاران مربوطه، برنتابیدند و نهایتاً او نیز رفت دانشگاه آزاد و رشته دیگری خواند.

مشکلات خانواده پس از شهادت

مینوچهر درباره وضعیت خانواده پس از شهادت پدر و مادر گفت: «یک درمانگاه خانوادگی دندانپزشکی داشتیم که من و برادرم کارهای اداری انجام می‌دادیم و مادرم مسئول فنی بود. خیلی از کالاها را با چک پیش‌خرید می‌کردیم. در دو ماهی که داشتیم کارهای اداری و کفن و دفن و تکه‌پاره‌های بدن پدر و مادرم را از خرابه‌ها جمع می‌کردیم، اداره مالیات بابت دو ماه تأخیر جریمه کرد.

حساب برادر را بستند چون مسئول فنی شده بود. همچنین یکی از بانک‌ها حساب برادر را به خاطر تأخیر در پرداخت وام معوقه‌ای که برای مادر شهیدمان بود، بست. یکی دیگر از بانک‌ها خود من را به‌شدت تحت فشار گذاشت. ما درآمد دیگری نداشتیم. نزدیک چند میلیارد فقط تجهیزات ایمپلنت داشتیم. خانه مادر هم از بین رفت. بابتش چک داده بودیم و بدهی داشتیم. در این وضعیت حساب‌های ما را بستند.

من نه اداره مالیات را محکوم می‌کنم، نه بانک‌ها را. بانک‌ها اصولی دارند، اما یک کارمند ساده هم می‌تواند ببیند داستان این خانواده چیست و گزارش بدهد.»

وی افزود: «البته بعد از مدتی بالاخره یک سری از حقوق پدر به دستمان رسید که حق پدر بود. یک سری بیمه‌ها با ما همکاری کردند. توانستیم تا حدی وضعیت را ثابت کنیم. اما بعد از جنگ دوم برای بچه‌های شهدای پدافند، موشکی و هوافضا اتفاق بدتری افتاد و مورد حمایت قرار نگرفتند. برای حل مسائل ما، همه قول دادند و اوکی بود، بعد جوابی نیامد و شروع کردند به گفتاردرمانی که مثلاً این‌جوری است و بدتر از شما هم هست و از این حرف‌ها.»

وی با بیان اینکه حمایت از خانواده شهدا باعث ایجاد انگیزه در مدافعان وطن می‌شود و آنها حس می‌کنند که اگر به فیض شهادت نائل شدند، دیگر نگرانی بابت خانواده‌شان ندارند، گفت: «اما در غیر این صورت، شرایط دیگری ممکن است پیش بیاید. لذا کشور در برابر دشمنانی که همواره علیه ایران و ایرانی بوده‌اند نیاز به این نیروها دارد و حمایت از خانواده‌های آنها، یا حداقل اذیت نکردن آنها، یک ضرورت است.»

گلایه‌های فرزندِ شهید هسته‌ای؛ آقازاده‌ واقعی منم!/ غریبه‌ای شده‌ایم در این شهر

چرا کسی از این شهدا یاد نمی‌کند؟!

مینوچهر همچنین از نگاه‌های صفر و صدی به موضوعات انتقاد کرده و اظهار داشت: «خیلی‌ها اظهارنظرهای حمایتی می‌کنند، اما بر اساس تجربه ما، بعد از وقوع شهادت، به عنوان بازمانده و خانواده شهید عملاً از تقریباً تمام گروه‌های فکری و حاکمیتی و غیرحاکمیتی حذف می‌شوی و غریب می‌شوی در بین دوستان خودت. چرا گروه‌های داخلی و خارجی، چه مخالف و چه موافق. فرقی نمی‌کند. همه به نوعی به این شهدا بها نمی‌دهند.»

وی افزود: «گلایه من بعد دیگری هم دارد که به جریانات متعدد برمی‌گردد. تا همین اواخر فضاهای مجازی پر شده از کشته‌های فلان حادثه در ماه‌ها و حتی سالیان دور. اما هیچ‌کدام از اینها به شهدای این جنگ‌های اخیر نمی‌پردازند. پرسش من این است مگر مادر من یکی از همین غیرنظامیان نبود که شهید شد؟ مگر همسایه طبقه بالا و بچه شش‌ساله او انسان نبودند، مگر این‌ها برادران و خواهران شما نبودند که در همین خیابان راه می‌رفتند و لبخند می‌زدند؟ پس چرا از اینها حرفی نمی‌زنید.»

وی ادامه داد: «من اینها را نه اینکه از دور نگاه کنم و انتظار داشته باشم. خود ما در گیر و دار انواع برنامه‌ها و اتفاقات در کشور بوده‌ایم. اما سعی کرده‌ایم نگاه منصفانه به موضوعات داشته باشیم.  معتقدم هر جایی که اتفاقی می‌افتد که حس ناگواری به آدم القا می کند، اصولا باید در برابر اتفاق مشابه دیگر نیز همان واکنش رخ بدهد. کاری هم به این وری و آن وری بودنش ندارم. حداقل، احساس انسانی که قابل درک است. اما عده ای همین احساس را هم با عقل سیاسی کنترل می کنند. پس معتقدم که همیداستان شهدای اخیر و شهادت کودکان و زنان و این سرزمین هم مهم بود و باید برایش کمپین‌ها به راه می‌افتاد. اما آنها روی این سرپوش گذاشتند. نمی‌شود روی یک موضوع چشم را بست و مدام موضوع دیگر را برجسته کرد.

محمد سعید با بیان این که مادر من دکتر دندانپزشک بود، گفت: علاوه بر او،  همسایه طبقه بالای ما بعد از ده سال خدا به او بچه داده بود. اما حالا در سوگ او نشسته است. مگر می شود اینها را ندید. به خاک شما تجاوز شده، عزیزانتان را قطعه‌قطعه کرده‌اند جلوی چشمتان. اما تصمیم گرفته‌اید که حرفی از اینها به میان نیاید. این دیگر منصفانه نیست که یک بام و دو هوا بیندیشید.

تا همین اواخر فضاهای مجازی پر شده از کشته‌های فلان حادثه در ماه‌ها و حتی سالیان دور. اما هیچ‌کدام از اینها به شهدای این جنگ‌های اخیر نمی‌پردازند. پرسش من این است مگر مادر من یکی از همین غیرنظامیان نبود که شهید شد؟

وی با تأکید بر اینکه گلایه‌های من برای داخل کشور است و دشمن، همچنان برای من دشمن است، گفت: «اینها یک بحث داخلی است که با پیگیری‌های خودمان، حل می‌کنیم؛ یک بحث دیگر، دشمن خارجی است. توقع ندارم داخلی یا خارجی، موافق یا مخالف حکومت، از مادر شهید من حرف نزند، از آن بچه‌ای که سوخته و له شده زیر آوار حرف نزند، از بچه‌های میناب حرف نزند که پوست سر دختربچه‌اش چسبیده به سقف مدرسه.»

در غربت دانشمندان هسته‌ای

او دانشمندان هسته ای را غریب توصیف کرده و گفت: «دکتر فقهی قبل از شهادت آمده بود پیش ما دندانشان را ترمیم کند. می گفت سعید، ما در مملکت خودمان خیلی غریبیم. هیچ‌کس نه حرف ما را می‌فهمد، نه دغدغه‌مان را. فقط داریم تلاش می‌کنیم و از آن‌ور فحش می‌خوریم و نامهربانی می‌بینیم.

این عزیزان، بعضی‌شان مثل دکتر فقهی، معاون انرژی اتمی بودند و خانه‌شان اجاره‌ای بود. وقتی همسرشان آمد سر صحنه، دید که از انواع پس اندازهایی که برای خرید مسکن انجام می دادند، هیچ چیزی باقی نماینده است. تاکنون هم هیچ ارگانی حتی به روی خودش نیاورد که این هزینه‌ها را جبران کند. همین اتفاق در خانه پدر من افتاد.  امکانات و پس اندازهایی هم بود که بالاخره از دست رفت و نمیدانم سرنوشت آن همه زحمت مادرم چه شد. این حرف‌ها وقتی مهم می‌شوند که آدم می‌بیند که اصلاً در نگاه مسئولان و متولیان جایی ندارد و انگار در چنین خانواده‌ای نبوده که یک دانشمند هسته‌ای کشور زندگی و خدمت می‌کرده است.»

تعداد بازدید : 15
کد ویدیو

وی تأکید کرد: «دانشمندان شهید و خانواده‌هایشان در مملکت خودشان غریب بودند. دکتر تهرانچی، دکتر عباسی، دکتر فقهی و دیگران دنبال مال دنیا نبودند. داشتند یک عزتی برای مردم می‌آوردند. اگر به این خانواده‌ها رسیدگی نشود، دیگر چه امیدی هست در آینده؟»

مینوچهر گفت: «من آدم پول‌دوستی نیستم، اما این ناراحتم می‌کند که نه درباره مادرم و نه درباره سرمایه‌ای که او سال‌ها برایش کار کرد و در دندانپزشکی، گردن‌درد و درد دست کشید، هیچ‌کس التیامی نمی‌دهد. و مادرم نیز در شب شهادت همان گردن و دست را از او گرفت. موقع دفنش بدون سر و دست بود.»

وی همچنین درباره این که دلیل تسری چنین نگاههایی به طیف مهمی از جامعه که از طرفداران نظام هستند، چه می تواند باشد، گفت: این را از آقایانی بپرسید که خودشان اینجا مسئول هستند و همزمان و همراه با فرزندانشان تابعیت کشورهای دیگر را دارند و در بزنگاهها از این تابعیت استفاده می‌کنند. این ها باید بدانند که آقازاده‌های واقعی ماییم؛ با شجاعت و افتخار می‌گویم فرزندان چنین شهدایی، آقازاده های واقعی‌اند. آقازاده واقعی دختر شهید فقهی است.»

تا جایی که به ارکان این کشور صدمه نخورد

فرزند دانشمند شهید با تأکید بر علاقه همیشگی خود و دیگر فرزندان شهدا به میهن خود، تأکید کرد: «تا جایی که به ارکان این کشور صدمه نخورد، مسیر پیگیری خود را ادامه خواهم داد. عمده دلیلی که این موضوعات را پیگیری می‌کنم به این دلیل است که نظام حواسش باشد و فردا افراد دیگری نیزه ایثار برای مملکت را داشته باشند. 

وی همچنین گفت:  پدرم با پول شخصی برای دانشکده کامپیوتر و انواع تجهیزات می‌خرید. پول حق‌التدریس سالیانش را می‌گرفت و به همراه دکتر ذوالفقاری برای دانشگاه تجهیزات می‌خرید. تعداد مقالات بابا بالای ۱۴۰ تا بود. اما از این می‌سوزم که یک سری در این مملکت می‌آیند و می‌شوند تراستی و به آنها پروبال می‌دهند، اما فرزند شهیدی که پدر و مادرش جان داده، بابت امور اداری و برخوردهای نامناسب ساعت‌ها پشت درها منتظر می‌ماند و نهایتاً با بی‌مهری مواجه می‌شود.»

طرح موضوع حساس درباره دانشمندان هسته‌ای

وی در پایان به طرح یک موضوع مهم درباره دانشمندان هسته‌ای پرداخت و گفت: «جای تأسف دارد که اساتید و دانشمندان ما، به‌خصوص در زمینه‌های حساس علمی همچون هسته‌ای، به منظور ارتقای پایه‌های استادی دانشگاه باید براساس سیستم‌های ارزیابی علمی مقالات دنیا همچون ISI رتبه‌بندی شوند و سؤال مهم‌تر اینکه اگر هم سیستم ارزیابی اصلاح شود و معیارها تغییر کند، آیا چه نهاد ارزیابی‌کننده‌ای می‌تواند یک دانشمند متخصص در یک زمینه خاص که در ایران و بعضاً در جهان بالادست ندارد را ارزیابی کند؟ و آیا نباید در رشته‌های خاص نظارت‌های متفاوت‌تر امنیتی در تولید و انتشار مقالات وجود داشته باشد؟ آنچه می‌دانم فقط این است که خیلی از مقالات علمی ما در ایرانی که با دشمنانش احاطه شده و بزرگ‌ترین قدرتش علم است، نباید به این صورت برای سایت‌های بیگانه سهل‌الوصول باشد و در نهایت اینکه ما به بازبینی اصولی و دقیقی در این زمینه نیاز داریم.»

مصاحبه از؛ مهدی محمدی کلاسر

اشتراک گذاری
برچسب ها
گزارش خطا
مطالب مرتبط
نظرسنجی
با کدام نرخ بنزین موافقید؟
آخرین اخبار