جنگی که قبل از شلیک موشک آغاز می‌شود

میدان نبرد آینده شاید پیش از اولین انفجار، در سکوت طیف الکترومغناطیسی شکل بگیرد.
کد خبر: ۱۳۹۰۸۲۷
| |
408 بازدید
به گزارش خبرنگار امنیتی و دفاعی تابناک؛تا همین چند سال قبل، وقتی از جنگ الکترونیک صحبت می‌شد، تصویر ذهنی بسیاری از مخاطبان چیزی شبیه یک سامانه ناشناخته با چند آنتن و کابینت‌های الکترونیکی بود؛ تجهیزاتی که قرار بود ارتباطات دشمن را مختل کنند یا رادارهایش را از کار بیندازند. اما جنگ‌های سال‌های اخیر، و به‌خصوص تجربه درگیری مستقیم ایران با آمریکا و اسرائیل، نشان دادند که جنگ الکترونیک دیگر یک قابلیت جانبی در کنار موشک و جنگنده نیست؛ بخشی از خود میدان نبرد است. جنگی که ممکن است قبل از آنکه خلبان هواپیمای مهاجم حتی یک بمب رها کند، در فضای نامرئی امواج رادیویی آغاز شده باشد.
 
امروز دیگر سؤال اصلی این نیست که یک جنگنده چند موشک حمل می‌کند یا یک سامانه پدافندی چند کیلومتر برد دارد. سؤال مهم‌تر این است که چه کسی زودتر می‌تواند شبکه مقابل را ببیند، اطلاعات را منتقل کند، موقعیت هدف را مشخص کند و این زنجیره را از کار بیندازد. اگر رادار دشمن چیزی را نبیند، فرمانده چیزی برای تصمیم‌گیری ندارد؛ اگر فرمانده نتواند دستور را منتقل کند، سامانه موشکی هرچقدر هم پیشرفته باشد عملاً به یک مجموعه سخت‌افزاری منفرد تبدیل می‌شود؛ و اگر موشک، پهپاد یا جنگنده نتواند از شبکه ارتباطی و ناوبری خود استفاده کند، بخش مهمی از مزیت تکنولوژیک آن از بین می‌رود. این همان جایی است که جنگ الکترونیک وارد میدان می‌شود.
جنگی که قبل از شلیک موشک آغاز می‌شود
در جریان جنگ اخیر، اهمیت این حوزه بیش از گذشته آشکار شد. تحلیل‌های نظامی پس از آغاز درگیری نشان دادند که سرکوب پدافند هوایی ایران، فقط به معنای شلیک موشک به سمت رادار‌ها نبود و عملیات موسوم به SEAD و DEAD، یعنی سرکوب یا نابودی پدافند هوایی دشمن، به شکل گسترده با عملیات اطلاعاتی، شناسایی، اخلال و حمله به شبکه‌های کشف و فرماندهی درهم‌تنیده بود. بررسی مؤسسه فرانسوی IFRI از کارزار هوایی علیه ایران نیز تأکید می‌کند که از همان مراحل نخست، از بین بردن و خنثی کردن شبکه پدافندی یکی از پیش‌شرط‌های اصلی ایجاد آزادی عمل هوایی برای مهاجمان بود.
 
این نکته اهمیت زیادی دارد، چون پدافند هوایی مدرن دیگر یک رادار و یک پرتابگر کنار هم نیست. یک سامانه پدافندی واقعی، شبکه‌ای از حسگرها، رادارها، مراکز فرماندهی، ارتباطات، سامانه‌های اپتیکی، موشک‌ها و واحد‌های شلیک است که باید در چند ثانیه اطلاعات را بین یکدیگر جابه‌جا کنند. مهاجم اگر بتواند یکی از حلقه‌های این زنجیره را مختل کند، الزاماً نیازی ندارد تک‌تک سامانه‌های موشکی را منهدم کند. کافی است شبکه‌ای را که آنها را به یکدیگر متصل می‌کند، کور یا کند کند.
 
به همین دلیل است که در جنگ هوایی مدرن، «رادار» به اندازه خود موشک اهمیت پیدا کرده است. رادار چشم شبکه پدافندی است، اما چشم بدون عصب و مغز هم چندان فایده‌ای ندارد. اطلاعاتی که رادار کشف می‌کند باید به مرکز فرماندهی برسد، آنجا پردازش شود و سپس به سامانه‌ای منتقل شود که توان درگیری با هدف را دارد. جنگ الکترونیک دقیقاً روی همین زنجیره دست می‌گذارد؛ گاهی با ایجاد نویز و اخلال، گاهی با فریب، گاهی با ایجاد سیگنال‌های جعلی و گاهی با هدف قرار دادن ارتباطات و شبکه فرماندهی.
 
تصور کنید یک رادار روی صفحه خود یک هدف را مشاهده می‌کند، اما همزمان ده‌ها سیگنال دیگر نیز در محیط منتشر شده‌اند. بعضی از این سیگنال‌ها واقعی نیستند. بعضی ممکن است انعکاس‌های مصنوعی یا اهداف کاذب باشند و بعضی دیگر برای ایجاد سردرگمی در اپراتور و الگوریتم سامانه تولید شده باشند. در چنین شرایطی، مسئله فقط «دیدن» نیست؛ مسئله تشخیص واقعیت از فریب است. اینجا جنگ الکترونیک از یک ابزار اخلال ساده به یک نبرد اطلاعاتی تبدیل می‌شود.
جنگی که قبل از شلیک موشک آغاز می‌شود
در طرف مقابل، مهاجم نیز باید دائماً فرض کند که خودش زیر نظر است. هواپیمای جنگ الکترونیک زمانی ارزش پیدا می‌کند که بتواند از فاصله‌ای مناسب، محیط الکترومغناطیسی دشمن را شناسایی و روی آن اثر بگذارد. آمریکا دقیقاً برای چنین مأموریتی نسل جدید هواپیمای EA-۳۷B Compass Call را توسعه داده است؛ هواپیمایی که بر پایه جت تجاری Gulfstream G۵۵۰ ساخته شده و مأموریت اصلی آن ایجاد اختلال در ارتباطات، رادار‌ها و سامانه‌های ناوبری و کمک به عملیات سرکوب پدافند هوایی است. نیروی هوایی آمریکا اعلام کرده این هواپیما قرار است جایگزین EC-۱۳۰H Compass Call شود و نسخه جدید، با معماری نرم‌افزاری و تجهیزات به‌روز، برای نبرد در محیط الکترومغناطیسی پیچیده طراحی شده است.
 
اهمیت این هواپیما برای ایران زمانی بیشتر می‌شود که بدانیم EA-۳۷B در سال ۲۰۲۶ وارد یک محیط عملیاتی مرتبط با جنگ ایران شد. نیروی هوایی آمریکا در آوریل مشارکت این هواپیما در عملیات علیه ایران را تأیید کرد و در ماه ژوئیه نیز دو فروند دیگر از این هواپیما‌ها به بریتانیا منتقل شدند؛ اقدامی که نشان می‌دهد واشنگتن جنگ الکترونیک را یکی از اجزای جدی هر عملیات هوایی گسترده علیه ایران می‌داند.
 
اما ماجرا فقط درباره هواپیما‌هایی مانند EA-۳۷B نیست. جنگ الکترونیک یک لایه بسیار گسترده‌تر دارد که از زمین تا هوا و از رادار تا ارتباطات را دربرمی‌گیرد. ایران نیز سال‌هاست روی سامانه‌های جنگ الکترونیک کار کرده و در رزمایش‌های مختلف، نمونه‌هایی از سامانه‌های ثابت و متحرک خود را به نمایش گذاشته است. تصاویر رزمایش‌های «سپر ولایت» در سال‌های گذشته، نمونه‌هایی از تجهیزات متحرک جنگ الکترونیک را نشان می‌دادند که برای کشف، رهگیری و ایجاد اختلال در محیط الکترومغناطیسی طراحی شده‌اند.
 
این قابلیت متحرک بودن اهمیت ویژه‌ای دارد. یکی از مشکلات بزرگ پدافند‌های کلاسیک این است که تجهیزات بزرگ و ثابت، پس از روشن شدن رادار یا برقراری ارتباطات گسترده، می‌توانند به هدفی ارزشمند برای دشمن تبدیل شوند. اگر موقعیت یک رادار یا مرکز فرماندهی مشخص شود، مهاجم می‌تواند سراغ همان نقطه برود. راه مقابله با این مسئله، تنها افزایش قدرت رادار نیست؛ بلکه شبکه باید بتواند با حسگر‌های مختلف، سامانه‌های متحرک، تجهیزات غیرفعال و روش‌های مختلف کشف هدف، بدون وابستگی دائمی به یک گره مشخص به فعالیت ادامه دهد.
 
اینجاست که تجربه جنگ اخیر برای ایران اهمیت پیدا می‌کند. برخی تحلیل‌های پس از جنگ، از آسیب جدی به بخش‌هایی از شبکه راداری و پدافندی ایران سخن گفته‌اند. یک بررسی تخصصی درباره شبکه رادار‌های فراسوی افق ایران، برای نمونه، ارزیابی کرده بود که بخشی از رادار‌های دوربرد کشور در جریان حملات هدف قرار گرفته‌اند. همین تجربه یک درس مهم دارد: اگر پدافند بیش از حد به چند گره بزرگ و شناخته‌شده متکی باشد، مهاجم می‌تواند با تمرکز روی همان گره‌ها، شبکه را تحت فشار قرار دهد؛ بنابراین آینده پدافند ایران الزاماً در ساخت یک رادار بزرگ‌تر خلاصه نمی‌شود. ممکن است پاسخ واقعی، ساخت یک شبکه پراکنده‌تر باشد؛ شبکه‌ای که ترکیبی از رادار‌های مختلف، سامانه‌های اپتیکی، حسگر‌های غیرفعال، تجهیزات جنگ الکترونیک، سامانه‌های کوتاه‌برد و موشک‌های بردبلند را در کنار هم قرار دهد. در چنین معماری‌ای، نابودی یک رادار به معنای نابودی کل شبکه نیست.
 
این تغییر نگرش حتی در تحلیل‌های منتشرشده درباره مسیر آینده پدافند ایران نیز دیده می‌شود. یک تحلیل منتشرشده در مرکز مطالعات الجزیره پس از جنگ، از حرکت ایران به سمت معماری‌های غیرمتمرکزتر، استفاده بیشتر از حسگر‌های متنوع و ترکیب سامانه‌های کم‌هزینه‌تر با قابلیت‌های هوشمند صحبت می‌کند؛ یعنی مدلی که به جای وابستگی به چند سامانه بسیار بزرگ، تلاش می‌کند تعداد زیادی گره کوچک‌تر و متحرک‌تر را در شبکه قرار دهد.
 
اما جنگ الکترونیک فقط دفاع نیست. یکی از جذاب‌ترین بخش‌های این حوزه، جنگ بر سر «امضای الکترونیکی» است. هر سامانه‌ای که رادیو، رادار، لینک داده یا تجهیزات ارتباطی خود را روشن می‌کند، در واقع بخشی از حضور خود را در محیط الکترومغناطیسی آشکار می‌کند. اگر طرف مقابل بتواند این سیگنال را شناسایی و طبقه‌بندی کند، ممکن است حتی پیش از آنکه سامانه مورد نظر خودش متوجه حضور دشمن شود، مکان یا نوع فعالیت آن مشخص شده باشد.
جنگی که قبل از شلیک موشک آغاز می‌شود
به همین دلیل خاموش کردن رادار همیشه به معنای شکست نیست و روشن کردن آن هم همیشه به معنای موفقیت نیست. یک پدافند مدرن باید بتواند در زمان مناسب از رادار استفاده کند، در زمان مناسب به حسگر دیگری متکی شود و در صورت لزوم با استفاده از روش‌های غیرفعال، بدون انتشار گسترده انرژی الکترومغناطیسی به کشف هدف ادامه دهد. این همان بازی موش و گربه‌ای است که در جنگنده‌های پنهانکار، رادار‌های چندباند، سامانه‌های شنود الکترونیکی و جنگ الکترونیک جریان دارد.
 
حتی هواپیما‌های بسیار پیشرفته نیز از این بازی مستثنی نیستند. پنهانکاری به معنای نامرئی بودن نیست؛ بلکه کاهش احتمال کشف و دشوارتر کردن فرایند ردگیری است. از طرف دیگر، جنگ الکترونیک نیز به معنای خاموش کردن کامل رادار نیست؛ بلکه می‌تواند تلاش کند کیفیت اطلاعات دریافتی، ارتباط بین اجزای شبکه یا توانایی تصمیم‌گیری آن را کاهش دهد؛ بنابراین درگیری واقعی میان یک جنگنده پیشرفته و یک شبکه پدافندی، بسیار پیچیده‌تر از مقایسه برد موشک و سطح مقطع راداری است.
 
یک طرف تلاش می‌کند کمتر دیده شود و طرف دیگر تلاش می‌کند حتی کوچک‌ترین نشانه حضور او را پیدا کند. یک طرف سعی می‌کند ارتباطات خود را امن و مقاوم نگه دارد و طرف مقابل تلاش می‌کند همان ارتباطات را مختل یا فریب دهد. یک طرف اطلاعات جعلی تولید می‌کند و طرف دیگر باید الگوریتم‌ها و اپراتور‌هایی داشته باشد که بتوانند جعلی را از واقعی تشخیص دهند.
 
به همین دلیل جنگ الکترونیک را باید بخشی از «زنجیره کشتار» دانست؛ همان زنجیره‌ای که از کشف هدف شروع می‌شود و به تصمیم، هدایت سلاح و اصابت ختم می‌شود. اگر این زنجیره در هر مرحله شکسته شود، حتی بهترین سلاح‌ها نیز ممکن است نتوانند عملکرد مورد انتظار را داشته باشند.
 
تجربه جنگ اخیر یک نکته دیگر را هم روشن کرد: جنگ الکترونیک به تنهایی برنده جنگ نیست. هیچ سامانه‌ای نمی‌تواند جای رادار، موشک، هواپیما، اطلاعات و فرماندهی را به‌طور کامل بگیرد. قدرت واقعی زمانی ایجاد می‌شود که همه این اجزا در یک معماری واحد کنار هم قرار بگیرند. پدافندی که فقط موشک دارد، در برابر اشباع آسیب‌پذیر است؛ پدافندی که فقط رادار دارد، در برابر حمله ضدتشعشع آسیب‌پذیر است؛ و پدافندی که فقط جنگ الکترونیک دارد، در برابر اهدافی که با روش‌های مقاوم و مستقل عمل می‌کنند با مشکل مواجه می‌شود.
 
جنگی که قبل از شلیک موشک آغاز می‌شود
 
مسئله اصلی آینده، ترکیب این قابلیت‌هاست.
در چنین شرایطی، شاید مهم‌ترین مسابقه تسلیحاتی ایران و رقبایش دیگر فقط مسابقه موشک‌ها نباشد. مسابقه اصلی ممکن است بر سر این باشد که کدام طرف می‌تواند شبکه مقاوم‌تری بسازد؛ شبکه‌ای که اگر یک رادار از بین رفت، رادار دیگری جای آن را بگیرد؛ اگر یک مسیر ارتباطی مختل شد، مسیر دیگری فعال شود؛ اگر ماهواره در دسترس نبود، ناوبری دیگری مورد استفاده قرار گیرد و اگر دشمن تلاش کرد با سیگنال‌های جعلی شبکه را فریب دهد، سامانه بتواند آن فریب را تشخیص دهد.
 
این همان جایی است که جنگ آینده از چیزی که روی صفحه تلویزیون دیده می‌شود، فاصله می‌گیرد. مخاطب ممکن است انفجار یک موشک را ببیند، سقوط یک پهپاد را تماشا کند یا پرواز یک جنگنده را دنبال کند، اما بخش بزرگی از نبرد در جایی اتفاق می‌افتد که با چشم دیده نمی‌شود؛ در فرکانس‌هایی که میان هواپیماها، رادارها، ماهواره‌ها، مراکز فرماندهی و سامانه‌های تسلیحاتی در جریان است.
 
ایران بعد از تجربه جنگ اخیر اگر بخواهد معماری دفاعی خود را بازطراحی کند، ناگزیر است همین نقطه را جدی‌تر بگیرد. بازسازی پدافند صرفاً به معنای جایگزین کردن یک لانچر منهدم‌شده با لانچر جدید نیست. مسئله بزرگ‌تر، ساختن شبکه‌ای است که بتواند زیر حمله زنده بماند، اطلاعات خود را حفظ کند و حتی در شرایطی که دشمن برتری هوایی دارد، بخشی از توان کشف و درگیری خود را حفظ کند.
 
در طرف مقابل نیز آمریکا و اسرائیل به خوبی می‌دانند که عبور از پدافند ایران فقط با تعداد بیشتر جنگنده و بمب ممکن نیست. حضور و توسعه سامانه‌هایی مانند EA-۳۷B نشان می‌دهد که واشنگتن برای محیطی آماده می‌شود که در آن نبرد بر سر طیف الکترومغناطیسی به اندازه نبرد بر سر آسمان اهمیت دارد. آمریکا حتی در برنامه‌های بودجه‌ای جدید خود، ادامه توسعه EA-۳۷B و افزایش تعداد این هواپیما‌ها را دنبال کرده است؛ موضوعی که نشان می‌دهد جنگ الکترونیک از یک قابلیت تخصصی به یک سرمایه‌گذاری راهبردی تبدیل شده است.
 
در نتیجه، اگر روزی دوباره آسمان منطقه شاهد یک درگیری گسترده باشد، نخستین صدای جنگ الزاماً صدای موشک نخواهد بود. ممکن است جنگ از جایی آغاز شود که هیچ دوربینی آن را ثبت نمی‌کند؛ از لحظه‌ای که یک رادار دیگر تصویر درستی روی نمایشگر خود نمی‌بیند، یک لینک ارتباطی ناگهان قطع می‌شود، یک شبکه فرماندهی اطلاعات ناقص دریافت می‌کند یا یک سامانه پدافندی با ده‌ها رد هدف مواجه می‌شود و نمی‌داند کدام‌یک واقعی است.
 
جنگ الکترونیک دقیقاً همین‌جاست؛ جنگی که پیش از شلیک آغاز می‌شود و اگر یکی از طرفین آن را ببازد، ممکن است وقتی اولین موشک وارد آسمان شد، بخش مهمی از جنگ را از قبل باخته باشد.
اشتراک گذاری
برچسب ها
گزارش خطا
مطالب مرتبط
نظرسنجی
با کدام نرخ بنزین موافقید؟