سناریوهای بازار جهانی گاز تا ۲۰۴۰

تا چند سال پیش بسیاری از تحلیلگران معتقد بودند با گسترش انرژیهای تجدیدپذیر، عصر سوختهای فسیلی بهسرعت به پایان خواهد رسید و نفت و گاز جای خود را به انرژی خورشیدی، بادی و هیدروژن خواهند داد. اما واقعیتهای بازار جهانی انرژی، بهویژه پس از بحران انرژی اروپا، نشان داد گذار از سوختهای فسیلی نه یک جهش ناگهانی، بلکه فرآیندی تدریجی، پیچیده و پرهزینه است.
محتملترین سناریویی که امروز از سوی نهادهای معتبر بینالمللی از جمله آژانس بینالمللی انرژی، مجمع کشورهای صادرکننده گاز و شرکتهای بزرگ انرژی مطرح میشود، سناریوی «گاز؛ سوخت گذار» است. در این سناریو، گاز طبیعی نه رقیب انرژیهای تجدیدپذیر، بلکه مکمل آنها خواهد بود. برق تولیدشده از خورشید و باد، اگرچه سهم فزایندهای در سبد انرژی جهان پیدا میکند، اما همچنان با یک محدودیت اساسی روبهرو است؛ تولید این منابع به شرایط جوی وابسته است.
در روزهای ابری، شبها یا زمان کاهش سرعت باد، شبکه برق به منبعی نیاز دارد که بتواند در کوتاهترین زمان وارد مدار شود. نیروگاههای گازی دقیقاً همین نقش را ایفا میکنند و به همین دلیل، بسیاری از کشورها گاز طبیعی را «سوخت پل» یا «سوخت گذار» میدانند؛ سوختی که جهان را از عصر نفت به عصر انرژیهای پاک منتقل خواهد کرد.
این نقش، فقط به بخش تولید برق محدود نمیشود. صنایع فولاد، سیمان، پتروشیمی، پالایشگاهها و حتی حملونقل دریایی در دهههای آینده همچنان به گاز وابسته خواهند بود. از همین رو، پیشبینی اغلب مؤسسات معتبر آن است که تا سال ۲۰۴۰، تقاضای جهانی برای گاز طبیعی در سطحی بالا باقی خواهد ماند؛ هرچند آهنگ رشد آن نسبت به دهههای گذشته کندتر شود.
عامل دیگری که این سناریو را تقویت میکند، رشد سریع اقتصادهای آسیایی است. چین، هند، اندونزی، ویتنام و دیگر کشورهای جنوب و جنوب شرق آسیا همچنان با افزایش مصرف انرژی روبهرو هستند. این کشورها برای کاهش استفاده از زغالسنگ و کاهش آلودگی هوا، بیش از گذشته به گاز طبیعی روی آوردهاند. در نتیجه، بخش عمده تقاضای جدید جهان برای LNG از همین منطقه تأمین خواهد شد و رقابت میان صادرکنندگان بزرگ برای تصاحب بازار آسیا شدت میگیرد.
در چنین فضایی، برندگان اصلی این سناریو کشورهایی خواهند بود که از امروز ظرفیت تولید و صادرات خود را افزایش دادهاند. آمریکا با اتکا به انقلاب شیل و توسعه پایانههای مایعسازی، اکنون بزرگترین صادرکننده LNG جهان است و پروژههای جدید این کشور میتواند جایگاهش را تا دهه ۲۰۴۰ تثبیت کند. قطر نیز با توسعه میدان عظیم «گنبد شمالی» و افزایش ظرفیت تولید به ۱۴۲ میلیون تن در سال، در تلاش است سهم خود را از بازاری که هر روز رقابتیتر میشود، حفظ کند. موزامبیک نیز با وجود چالشهای امنیتی، به دلیل ذخایر عظیم کشفشده و سرمایهگذاری شرکتهای بینالمللی، یکی از بازیگران نوظهور بازار گاز خواهد بود.
اما شاید مهمترین پرسش این سناریو برای ایران مطرح باشد. ایران با در اختیار داشتن یکی از بزرگترین ذخایر اثباتشده گاز جهان، از نظر منابع طبیعی هیچ کمبودی ندارد؛ آنچه این کشور را از رقبایش عقب نگه داشته، نبود زیرساخت صادرات LNG، محدودیتهای سرمایهگذاری و دسترسی محدود به فناوریهای پیشرفته مایعسازی است. اگر در سالهای آینده شرایط برای جذب سرمایه، انتقال فناوری و توسعه پروژههای صادراتی فراهم شود، ایران میتواند بخشی از سهم بازار روبهرشد LNG را به دست آورد و از مزیت جغرافیایی خود برای تأمین نیاز کشورهای منطقه و حتی بازارهای دوردست بهره ببرد.
البته تحقق این سناریو به معنای توقف گذار انرژی نیست. انرژی خورشیدی، بادی، باتریهای ذخیرهسازی و هیدروژن سبز با سرعتی چشمگیر در حال توسعه هستند و سهم آنها در تولید برق جهانی هر سال افزایش مییابد. اما حتی خوشبینانهترین سناریوهای گذار انرژی نیز نشان میدهد حذف کامل گاز طبیعی تا سال ۲۰۴۰ واقعبینانه نیست. زیرساختهای عظیم نیروگاهی، صنایع انرژیبر و شبکههای توزیع گاز، سرمایههایی هستند که طی چند دهه ایجاد شدهاند و جایگزینی آنها به زمان و سرمایهگذاری گسترده نیاز دارد.
از سوی دیگر، فناوریهای نوینی مانند جذب، استفاده و ذخیرهسازی کربن (CCUS) و تولید هیدروژن آبی میتوانند عمر اقتصادی گاز طبیعی را افزایش دهند. بسیاری از شرکتهای بزرگ انرژی اکنون به جای کنار گذاشتن گاز، به دنبال کاهش ردپای کربنی آن هستند تا این سوخت همچنان در اقتصاد کمکربن آینده جایگاه خود را حفظ کند.
به همین دلیل، رقابت آینده بازار گاز صرفاً بر سر حجم ذخایر یا ظرفیت تولید نخواهد بود؛ بلکه کشورهایی موفقتر خواهند بود که زنجیره ارزش را کامل کنند، قراردادهای بلندمدت فروش ببندند، فناوریهای نوین را به کار گیرند و همزمان، شدت انتشار کربن در تولید و صادرات گاز خود را کاهش دهند. بازار سال ۲۰۴۰، بازاری متفاوت از امروز خواهد بود؛ بازاری که در آن «گاز کمکربن» ارزش بیشتری از «گاز ارزان» خواهد داشت.
در نهایت، سناریوی «گاز؛ سوخت گذار» بیش از آنکه نوید تداوم سلطه سوختهای فسیلی باشد، از تغییر نقش آنها خبر میدهد. گاز طبیعی احتمالاً آخرین سوخت فسیلی خواهد بود که جایگاه راهبردی خود را در اقتصاد جهانی حفظ میکند؛ نه بهعنوان رقیب انرژیهای پاک، بلکه بهعنوان حلقه اتصال میان اقتصاد مبتنی بر کربن و اقتصاد کمکربن آینده. برای کشورهایی که امروز در توسعه زیرساختها، فناوری و دیپلماسی انرژی سرمایهگذاری میکنند، این دوره گذار میتواند فرصتی تاریخی برای افزایش نفوذ اقتصادی و ژئوپلیتیکی باشد. اما برای کشورهایی که تصمیمگیری را به تعویق بیندازند، همین دوره میتواند آخرین فرصت حضور مؤثر در یکی از مهمترین بازارهای انرژی جهان باشد.



