صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
تابناک ورزشی موبایل خبر
به استقبال تشییع پیکر رهبر شهید/۴

صورت آن سرگرد ارتشی مثل ماه می‌درخشید

یک‌شب با مرحوم چمران نشسته بودیم راجع به موضوعات جبهه و کارهایی که فردا داشتیم، صحبت می‌کردیم؛ در باز شد، همین شهید رستمی وارد شد. چند روزی بود او را ندیده بودم. دیدم سرتاپایش گل‌آلود است؛ این پوتین‌ها گل‌آلود، بدنش خاک‌آلود، صورتش خسته، ریشش بلند؛ اما ...
کد خبر: ۱۳۸۲۵۰۵
| |
1398 بازدید

صورت آن سرگرد ارتشی مثل ماه می‌درخشید

به گزارش خبرنگار فرهنگی تابناک، نزدیک‌بودن ایام منتهی به تشییع پیکر رهبر شهید انقلاب، آیت‌الله العظمی سید علی خامنه‌ای بهانه‌ای شد برای مرور خاطرات و گفتارهایی است که از ایشان به جا مانده‌اند. 

به این‌ترتیب تا زمان پایان مراسم وداع و تشییع سیدالشهدای شهیدان انقلاب اسلامی ایران، به مرور این‌خاطرات که توسط شخص رهبر شهید روایت شده‌اند، پرداختیم که تا امروز ۳ قسمت از این‌پرونده منتشر شد.

قسمت‌های اول تا سوم این‌پرونده در پیوندهای زیر قابل دسترسی و مطالعه‌اند:

* «امام حکم قتل نویسنده را صادر کرد نه این‌که کتابش را تحریم کند!/خود سفرای اروپایی معذرت خواستند و برگشتند»

* ««این‌ها می‌روند و شما می‌مانید»/سابقه نداشت این‌طور بزنند!»

* «شهیدباهنر را از خانه‌اش بیرون کردم تا با آقای هاشمی صحبت کنم!»

چهارمین‌قسمت از پرونده درباره لحظات و روزهای رهبر شهید انقلاب در جبهه‌های دفاع مقدس ۸ ساله یا جنگ تحمیلی اول علیه مردم ایران است. در این‌خاطره شهید چمران و یکی از فرماندهان شهید ارتشی هم حضور دارند.

در ادامه مشروح چهارمین‌قسمت این‌پرونده را همزمان با بامداد شنبه ۱۳ تیر که پیکر رهبر شهید برای وداع مردم ایران با ایشان در مصلی امام خمینی (ره) قرار می‌گیرد، می‌خوانیم:

در دیدار بسیجیان استان خراسان شمالی ۱۳۹۱/۷/۲۴

معروف بود در دوران دفاع مقدس می‌گفتند فلانی نوربالا می‌زند، روشن است؛ یعنی به زودی شهید خواهد شد. این‌نورانیت حضور بسیجی بود؛ این را خودم مشاهده کردم؛ نه یک‌بار و دو بار. 

یک‌سرگرد ارتشی که بعدا اهل آشخانه است – سرگرد رستمی – به میل خود به صورت بسیجی آمده بود مجموعه گروه شهید چمران، آن‌جا فعالیت می‌کرد. مکررا او را می‌دیدم؛ می‌آمد و می‌رفت. 

یک‌شب با مرحوم چمران نشسته بودیم راجع به موضوعات جبهه و کارهایی که فردا داشتیم، صحبت می‌کردیم؛ در باز شد، همین شهید رستمی وارد شد. چند روزی بود او را ندیده بودم. دیدم سرتاپایش گل‌آلود است؛ این پوتین‌ها گل‌آلود، بدنش خاک‌آلود، صورتش خسته، ریشش بلند؛ اما چهره را که نگاه کردم، دیدم مثل ماه می‌درخشد؛ نورانی بود. 

روزهای قبل، این‌حالت را در او ندیده بودم. رفته بود در یک‌منطقه عملیاتی، آن‌جا فعالیت زیادی کرده بود. حالا آمده بود می‌خواست گزارش بدهد. او بعد از چندی به شهادت رسید. ارتشی بود، اما بسیجی وارد میدان شده بود؛ فعالیت می‌کرد، مجاهدت می‌کرد، حضور فداکارانه داشت. بعد هم به شهادت رسید. 

مفید صفحه خبر نسخه موبایل
تابناک ورزشی موبایل خبر
اشتراک گذاری
برچسب ها
سفرمارکت
گزارش خطا
مطالب مرتبط
برچسب منتخب
# جام جهانی ۲۰۲۶ # آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
آخرین اخبار