صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
تابناک ورزشی موبایل خبر

وقتی رسول ترک اشک افسر ارتش شاه را درآورد/از ۹ صبح تا ۳ عصر فقط با یک‌بیت!

آن‌روز تاسوعا یکی از افسران عالی‌رتبه رژیم شاه با لباس نظامی به بازار آمده بود تا عزاداری بازار را تماشا کند. آن‌افسر گوشه‌ای ایستاده بود و مشخص هم نبود آوازه عزاداری رسول ترک و دسته‌اش را شنیده یا نه. دسته حاج رسول دیوانه آمد و به مرور مقابل آن‌درجه‌دار ارتش رسید. رسول ترک نگاهی به افسر انداخت و آهسته به سمتش حرکت کرد.
کد خبر: ۱۳۸۰۸۰۹
| |
2136 بازدید

وقتی رسول ترک اشک افسر ارتش شاه را درآورد/از ۹ صبح تا ۳ عصر فقط با یک‌بیت!

به گزارش خبرنگار فرهنگی تابناک، رسول دادخواه خیابانی تبریزی معروف به رسول ترک یا حاج رسول دیوانه، متولد ۵ اسفند ۱۲۸۴ در یکی از محله‌های قدیمی تبریز است و پدر و مادرش اهل شرکت در روضه امام حسین (ع) بودند. او کودکی خود را در دامان مادری گذراند که در جلسات توسط و روضه، گریه زیادی می‌کرد و از محبان امام حسین (ع) بود. اما رسول نوجوان پس از مدتی به کارهای ناپسند و به اصطلاح خلاف رو آورد و تبدیل به یک شخصیت لات و طبقه‌ای از اجتماع شد که در عرف معمول جاهل خوانده می‌شوند.

اما جذبه و کشش امام حسین (ع) و علاقه عمقی و ریشه‌ای رسول ترک در نهایت باعث تحول و توبه واقعی او شد و پس از این‌بازگشت، فردی دلسوخته و تبدیل به یکی از گریه‌کن‌های بزرگ عزاداری امام حسین (ع) شد. او ۹ دی ۱۳۳۹ همزمان با ۱۵ رجب ۱۳۸۰ هجری قمری سالروز شهادت حضرت زینب (س) در سن ۵۵ سالگی درگذشت. 

یکی از چشم‌گیرترین جلوه‌های سوز و اشک حاج‌رسول دیوانه، در دهه اول محرم و به‌ویژه روزهای تاسوعا و عاشورا بود. او در این دو روز مورد اشاره بین دسته‌های هیات‌های آذربایجانی‌های بازار تهران که طول‌شان گاهی به ۲ تا ۳ کیلومتر می‌رسید، حضور پیدا می‌کرد و با ناله و شیرین‌زبان‌های عجیب باعث غوغا و شور عزاداران می‌شد. کسانی که رسول ترک را در روزهای تاسوعا و عاشورا دیده‌اند، روایت می‌کنند زمانی که، گریان و نالان از جلوی جمعیت عبور می‌کرد، صدای ناله و گریه زن و مرد، پیرو جوان بلند می‌شد. 

یکی از فرش‌فروشان قدیمی بازار تهران می‌گفت ترک نیست و ترکی هم نمی‌داند. رفاقتی هم با رسول ترک نداشته اما دیده که بسیاری از افراد عزادار روزهای تاسوعا و عاشورا برای تماشای عزاداری رسول ترک به بازار می‌آمدند. او هم زمزمه می‌کرد و زبان می‌گرفت و چون نوحه و روضه‌خواندن‌هایش از عمق قلب بودند، کسانی را هم که ترکی نمی‌دانستند به گریه می‌انداخت. او یک‌بار میان سوز و اشک در بازار، از مردمی که نمی‌شناخت پرسید مگر حرف او را متوجه می‌شوند که گریه می‌کنند؟ که در پاسخش گفته بودند «ترکی نمی‌فهمیم اما از حالت‌های تو متوجه می‌شویم از چه می‌خوانی و عمق مصیبت را احساس می‌کنیم.»

یکی از ویژگی‌های حاج رسول ترک این بوده که اگر از کوچه و خیابان و محلی عبور می‌کرد که جلسه روضه و توسل به امام حسین (ع) آن‌جا برقرار بود، امکان نداشت بی‌تفاوت رد شود و برود. برای چند دقیقه کوتاه هم که شده در آن‌جلسه حضور پیدا می‌کرد؛ حتی وقتی در روزهای جمعه از خانه بیرون می‌آمد تا به هیات و جلسه خاصی برود، در مسیر هر پرچم و نشانه هیات و جلسه روضه‌ای را می‌دید فوری وارد آن‌جلسه می‌شد و چند دقیقه می‌نشست. بعد دوباره بلند می‌شد و به سوی هیات مورد نظرش حرکت می‌کرد. در طول راه به هر تعداد هیات و جلسه روضه که می‌رسید، برای لحظاتی در آن‌ها حضور پیدا می‌کرد و بعد از مقداری گریه بیرون می‌آمد و به طرف مقصدش حرکت می‌کرد. 

رسیدن ماه مبارک رمضان باعث می‌شد حاج‌رسول ترک به کل مشغول عبادت شود و کمتر به بازار و حجره‌اش برود. 

یکی دیگر از ویژگی‌های رسول ترک این بود که هر روز صبح که از خانه بیرون می‌آمد و می‌خواست به بازار و مغازه‌اش برود، ابتدا به زیارت امامزاده‌ای که نزدیک خانه‌اش در خیابان خیام بود می‌رفت و بعد از زیارت به مغازه می‌رفت. امکان نداشت یک‌روز بدون زیارت آن‌امامزاده به بازار برود. 

سوز و اشک و حالات عجیب رسول ترک در محرم و دیگر ایام عزاداری سال، باعث شده بود به لقب «حاج رسول دیوانه» معروف شود. خودش هم در بسیاری از لحظات و دقایقی که از شدت غم روضه از خود بیخود می‌شد، با صدای حزین و لهجه ترکی این‌بیت شعر را زمزمه می‌کرد و به سر می‌زد: «گویند خلایق که به دیوانه قلم نیست/من گشتم و دیوانه توکلت علی الله»

در یکی از روزهای تاسوعا که بسیاری از مردم در بازار تهران منتظر بودند دسته رسول ترک از راه برسد، او که عادت داشت انتهای همه هیات‌ها و دسته‌های آذربایجانی‌ها حرکت کند، دیده شد؛ مانند دیگر روزهای عزاداری ساده و بی‌آلایش بود و خودش و اطرافیانش را می‌شد از زمزمه و ناله‌هایشان شناخت. 

آن‌روز تاسوعا یکی از افسران عالی‌رتبه رژیم شاه با لباس نظامی به بازار آمده بود تا عزاداری بازار را تماشا کند. آن‌افسر گوشه‌ای ایستاده بود و مشخص هم نبود آوازه عزاداری رسول ترک و دسته‌اش را شنیده یا نه. دسته حاج رسول دیوانه آمد و به مرور مقابل آن‌درجه‌دار ارتش رسید. رسول ترک نگاهی به افسر انداخت و آهسته به سمتش حرکت کرد. بعد گریه‌کنان و با همان حال عاشورا و تاسوعایش به افسر گفت: «شاید شماها بهتر از هر شخص دیگر می‌توانید اشعاری را که می‌خوانم درک کنید!»

سپس شروع به خواندن این‌شعر کرد:

«مین نفر دعواده اولسا افسر صاحب هنر/رسم دعوا دور علمداری گوزتلر دسته لر

تابونون نعشینه دیمزلر بولون بو مطلبی/یخسالار آتدان ولی دوغرالار صاحب منصبی»

(اگر در یک‌جنگ، هزار نفر از افسران کارآزموده و متخصص هم وجود داشته باشد/باز هم از رسم‌ها و قانون جنگ است که نگا‌ه همه دسته‌ها و لشکرها به علمدار باشد.
اگر سربازی در جنگ به زمین بیافتد، دیگر کسی با نعش و جنازه‌اش کاری ندارد/ولی اگر یک‌صاحب منصف و علمدار را از اسب به زمین بیاندازند، پیکرش را رها نمی‌کنند و بر سرش ریخته و تکه‌تکه اش می‌کنند.)

«افسر با گلوی بغض‌کرده و نگاه مبهوت، حاج‌رسول را تماشا می‌کرد و از نگاهش معلوم بود ترکی متوجه نمی‌شود. کسانی که اطراف دسته رسول ترک بودند، دیدند بغض افسر به ناگاه ترکید و به شدت به گریه افتاد. در دقایق بعدی هم به حدی منقلب شد که ضمن گریه شدید، کلاه افسری‌اش را از سر برداشته و آن را محکم بر زمین زد.»

یکی از شاهدان و راویان این‌خاطره، میرزا علی‌اکبر شالچیان یکی از روضه‌خوان‌های قدیم و آذربایجانی مقیم تهران است. 

رسول ترک گاهی فقط با زمزمه یک یا دو بیت شعر و نوحه، از صبح تا شب گریه می‌کرد و با تکرار همان یکی دو بیت شعر و شرح و تفسیرش بر آن‌، مردم را هم گریان و نالان می‌کرد. حاج محمد احمدی از مداحان اهل بیت در خاطره‌ای نقل کرده:

«صبح یکی از روزهای تاسوعا در سنین نوجوانی و جوانی تازه شروع به خواندن کرده بودم. آن‌زمان هنوز در نوحه‌خوانی و مداحی مبتدی بودم و نمی‌توانستم خوب بخوانم. آن‌روز در هیاتی بودیم که حاج‌رسول نیز به آن‌جا آمده بود. برای این‌که مرا تشویق کنند، اجازه دادند چند خطی بخوانم. من هم شروع به خواندن اشعاری کردم که یک‌بیتش این بود:

تا بدندی دی علمدارین قولی/کیم دیردی بو حسین مغلوب اولی

(تا زمانی که دست در بدن حضرت قمر بنی هاشم علمدار کربلا بود/چه کسی پیش‌بینی می‌کرد امام حسین مغلوب شود؟)

وقتی این‌اشعار را می‌خواندم، حاج‌رسول بسیار گریان و منقلب شد. بعد هم زمانی که می‌خواستیم برای دسته درست کردن آماده شویم، حاج‌رسول فوری آمد و گفت: این‌شعرت کار امروز مرا ساخت!

حاج‌رسول فقط همان‌یک‌بیت را از من خواست و آن را حفظ کرد. او آن‌روز فقط همین‌ یک‌بیت را تا شب زمزمه و گریه می‌کرد. زمانی‌که با دوستانش برخورد می‌کرد باز همین یک‌بیت را می‌خواند و وسط دسته‌ها و هیات‌ها هم وقتی بلند می‌شد، همان یک‌بیت را می‌خواند. با توضیحاتی هم که پیرامون همان یک‌بیت می‌داد مردم را به شدت به گریه می‌انداخت. 

حاج عزیزالله امیرصادقی هم از نوحه‌خوانان و مداحان آذربایجانی روایت کرده:

حاج‌رسول با آن‌که سوادی نداشت، نبوغی خدادادی داشت که شعر مداحان را شاخ و برگ می‌داد و شرح و تفسیر می‌کرد که شاید خود شاعر و مداح نمی‌توانستند به این‌زیبایی شعرشان را شرح و توضیح بدهند. من آشنایی و شناختی از حاج‌رسول نداشتم و فقط شنیده بودم آقایی در تهران هست که از عاشقان و دیوانه‌های امام حسین (ع) است تا این‌که خودم برای اولین‌بار به او برخورد کردم. این‌برخورد در یکی از ماه‌های محرمی بود که به تهران آمده بودم. به نظرم دو روز به عاشورا مانده بود و در یکی از دسته‌های آذربایجانی‌ها بودم. قسمتی از اشعاری که خواندم این دو بیت بود:

هل من معین صدا سینه اولموب ورن جواب/لبیک عنایت اوسته گلیپدی خدا دیر

ای سوگلوم حسین دمه یوخ یار و یاوریم/لبیک امروه حامی ارض و سما دیر

وقتی این‌اشعار را خواندم،‌ حاج‌رسول فوری این‌اشعار را از دهان من گرفت و خطاب به مرحوم حاج‌حسین برنجی گفت: به به! حاج‌حسین ببین ایشان چه می‌خواند!
سپس شروع کرد به شرح و توضیح پیرامون این دو بیت. در حد نیم‌ساعت فقط با همین دو بیت شعر، از مردم اشک و گریه گرفت. 

یکی از شاعران اهل بیت در آذربایجان هم در خاطراتش گفته:

از چندنفر شنیدم حاج‌رسول در مجلسی این‌یک‌بیت از شعرهای مرا خوانده بود:

گتموشم شاماته قارداش حالی پوزقون گلمیشم/ای یارالار یورقونی دور منده یورقون گلمیشم

این‌بیت زبان حال حضرت زینب (س) بعد از بازگشت از شام به کربلاست که به برادرش می‌گوید: ای برادرم من هم به سفر شام رفته بودم و حالا با این‌حال پریشان آمده‌ام. ای خسته و کوبیده زخم‌ها! بلند شو که من هم خسته و کوبیده آمده‌ام!

می‌گفتند حاج‌رسول از ساعت ۹ صبح تا ساعت ۳ بعد از ظهر فقط با همین‌یک‌بیت مجلس را پیش برده است.  

مفید صفحه خبر نسخه موبایل
تابناک ورزشی موبایل خبر
اشتراک گذاری
برچسب ها
سفرمارکت
گزارش خطا
مطالب مرتبط
برچسب منتخب
# جام جهانی ۲۰۲۶ # آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا