سوریه در مذاکرات مستقیم با اسرائیل از لبنان جلوتر است/ اسرائیل میخواهد آزادی حمله به هر دو کشور را حفظ کند

سوریه و لبنان ترتیبات امنیتی جدید با اسرائیل را بر عادیسازی دیپلماتیک ترجیح میدهند.
به گزارش سرویس بین الملل تابناک، اندیشکده آمریکایی استیمسون در مقالهای به بررسی روابط سوریه و لبنان پرداخته که در ادامه آمده است.
لازم به ذکر است انتشار مقالات خارجی به معنای تایید محتوای آن از سوی تابناک نیست.
از لحاظ تاریخی، دمشق و بیروت از نظر سیاسی در تقابل با اسرائیل همسو بودند، در حالی که سوریه به عنوان کریدور اصلی لجستیکی حزبالله عمل میکرد. اما امروز، لبنان و سوریه مسیرهای مذاکراتی جداگانهای با اسرائیل را دنبال کرده و رویکردهای متمایزی نسبت به حزبالله اتخاذ میکنند.
این تغییر، همسویی استراتژیکی را که زمانی روابط آنها را تعریف میکرد تضعیف میکند و در عین حال فضای بیشتری را به هر دو طرف میدهد تا منافع خود را دنبال کنند.
به نظر میرسد آشتی دوباره بین بیروت و دمشق عملگرایانه است تا تحولآفرین. تماسها در سطح بالا تشدید شده است، از جمله سفر نواف سلام، نخستوزیر لبنان، به دمشق در ۹ مه، اما این تبادلات هنوز به یک پیشرفت استراتژیک منجر نشده است.
بیاعتمادی عمیقی که توسط تاریخ طولانی و پیچیده روابط سوریه و لبنان و اولویتهای ژئوپلیتیکی واگرا شکل گرفته، همچنان پابرجاست.
با این حال، دولتهای هر دو کشور در حال حاضر دارای چندین منافع مشترک هستند. اول، آنها به دنبال تضمینهای آمریکایی برای مهار فشار نظامی اسرائیل از طریق مذاکره و تنشزدایی هستند.
دوم، ترتیبات امنیتی محدود با اسرائیل را بر عادیسازی کامل روابط ترجیح میدهند. سوم، هر دو به طور فزایندهای نگران نفوذ ایران، به ویژه بر حزبالله هستند. چهارم، هر دو با فشار بینالمللی برای اجرای اصلاحات اقتصادی و مالی در ازای دریافت کمکهای بازسازی مواجه هستند.
روی کاغذ، به نظر میرسد این منافع مشترک، زمینه را برای هماهنگی عمیقتر بین سوریه و لبنان ایجاد کند. اما در عمل، هماهنگی همچنان محدود است. سیاستهای آنها به طور فزایندهای به جای مسیرهای هماهنگ، به صورت موازی پیش میروند.
مذاکرات موازی، اولویتهای متفاوت
دمشق و بیروت همزمان در تلاش هستند تا از تحمیل واقعیتهای امنیتی جدید توسط اسرائیل بر قلمرو خود جلوگیری کنند. با این حال، مسائلی که در حال مذاکره هستند، اساساً متفاوت است.
برای لبنان، اولویت جلوگیری از تشدید تنش در جنوب و حل و فصل اختلافات مربوط به تعیین مرزها است. در همین حال، سوریه بر تمامیت ارضی و ترتیبات منطقه حائل استراتژیک متمرکز است، پس از آنکه اسرائیل ردپای نظامی خود را در این کشور پس از سقوط نظام اسد در دسامبر ۲۰۲۴ گسترش داد.
اسرائیل دیگر ترتیبات قبلی را در هیچ یک از دو عرصه کاملاً الزامآور نمیداند. در سوریه، مقامات اسرائیلی عملاً توافقنامه جداگانگی ۱۹۷۴ را پس از سقوط بشار اسد بیاعتبار دانسته و عملیات خود را به عمق قنیطره و درعا گسترش دادند و همزمان نفوذ خود را در سویدا افزایش دادند.
در لبنان، اسرائیل هم «خط آبی» و هم قطعنامه ۱۷۰۱ شورای امنیت سازمان ملل را نادیده گرفته و آنها را با «خط زرد» مورد مناقشهای جایگزین کرده است که تا اعماق خاک لبنان به عنوان یک منطقه حائل امنیتی پیش میرود.
از این نظر، سوریه در مذاکرات مستقیم با اسرائیل از لبنان جلوتر است. تفاوت عمده این است که دمشق دیگر میزبان نفوذ نظامی معنادار ایران نیست، که این امر به احمد الشرع، رئیسجمهور سوریه، اجازه داده است حمایت بیشتری از ایالات متحده برای محدود کردن تشدید تنش از سوی اسرائیل در سوریه جلب کند.
در مقابل، لبنان همچنان توسط نقش حزبالله و رابطه حلنشده بین دولت لبنان و این گروه محدود شده است. تجربه دمشق همچنین حاوی یک هشدار برای بیروت است. مذاکرات سوریه و اسرائیل مانع از حفظ آزادی عمل یا تحکیم اهرمهای فشار اسرائیل در میدان نشده است.
عامل حزبالله
حزبالله همچنان عامل مرکزی شکلدهنده روابط بین سوریه و لبنان است. برای سالها، سوریه عمق استراتژیک، مسیرهای ترانزیت تسلیحات و پوشش سیاسی را در اختیار حزبالله قرار میداد.
امروز، رهبری جدید سوریه به تدریج در حال تنظیم - و در برخی موارد محدود کردن - آن کریدور بدون رویارویی آشکار با حزبالله است.
لحن لفاظیهای عمومی بین دو طرف محتاطانه باقی مانده است. الشرع بر آشتی در آگوست گذشته تأکید کرد و با وجود مداخله حزبالله در جنگ داخلی سوریه، از تشدید مستقیم تنش با آن اجتناب نمود.
مذاکرات با میانجیگری ترکیه بین حزبالله و شبهنظامیان سنی تحریرالشام (به رهبری الشرع) در دسامبر گذشته، نشاندهنده علاقه متقابل به اجتناب از رویارویی بود.
با این حال، پس از آنکه حزبالله مستقیماً در جنگ ایالات متحده و اسرائیل با ایران درگیر شد، محیط منطقهای تغییر کرد. دمشق به طور فزایندهای با تلاشها برای جلوگیری از سرریز شدن جنگ و تبدیل نشدن به میدان نبرد همسو شد و در ۲ مارس تصمیم مقامات لبنانی برای خلع سلاح حزبالله را تأیید کرد.
نیروهای سوری نظارت بر مرزهای خود با لبنان و عراق را تشدید کردند، تا حدی برای اجتناب از حملات اسرائیل مرتبط با فعالیتهای ایران یا حزبالله.
رویترز در ۱۷ مارس گزارش داد که ایالات متحده سوریه را تشویق کرده است «به استقرار نیروهایی در شرق لبنان برای کمک به خلع سلاح حزبالله و محاصره این گروه» بیندیشد.
با این حال، رویارویی مستقیم سوریه با حزبالله هنوز بعید به نظر میرسد، زیرا میتواند دمشق را دوباره به امور لبنان بکشاند و بیثباتی گستردهتری را برانگیزد، در حالی که رهبری جدید سوریه بر تثبیت داخلی متمرکز است.
در حال حاضر، دمشق استراتژی مدیریت را بر رویارویی ترجیح میدهد: نظارت بر فعالیتهای فرامرزی، محدود کردن مسیرهای حساس در صورت لزوم، و حفظ ابهام.
از سوی دیگر، حزبالله نیز از خصومت با سوریه اجتناب کرده است. این گروه به همسویی کامل سوریه نیاز ندارد؛ فقط به این نیاز دارد که دمشق بیطرف بماند و از هماهنگی مستقیم علیه آن خودداری کند.
این تعادل شکننده باقی میماند. اگر حزبالله عملیات فرامرزی خود را به طور قابل توجهی گسترش دهد یا از خاک سوریه تهاجمیتر استفاده کند، اسرائیل احتمالاً پاسخ نظامی خواهد داد و فشار بر دمشق برای اقدام را افزایش میدهد. در آن مرحله، سوریه میتواند به تدریج از بیطرفی منفعلانه به سمت اقدامات محدودکنندهتر علیه شبکههای حزبالله حرکت کند.
رابطهای معاملهگرایانهتر
روابط گستردهتر سوریه و لبنان نیز در حال تغییر ماهیت است. در دوران اسد، روابط با همسویی ایدئولوژیک و سلطه سوریه تعریف میشد. امروز، این روابط به طور فزایندهای معاملهگرایانه و اداری میشوند.
کنترل مرز، مدیریت پناهندگان، مسیرهای تجاری، شبکههای قاچاق و هماهنگی اقتصادی اکنون بر دستور کار تسلط دارند. سوریه دوباره خود را به عنوان یک هاب ترانزیت منطقهای قرار میدهد، در حالی که لبنان امیدوار است از بازسازی سوریه و پروژههای اتصال منطقهای بهره اقتصادی ببرد.
با این حال، بحثهای حساستر سیاسی، به ویژه در مورد تعیین مرزها پس از درگیریهای فرامرزی سال گذشته، همچنان متوقف مانده است. تعیین مرزها مستلزم مکانیسمهای اجرایی جدید، ترتیبات نظارتی، کنترلهای گمرکی و محدودیتهایی برای شبکههای مسلح غیررسمی است که به طور تاریخی در سراسر مرز فعالیت داشتهاند و همچنین پیامدهای استراتژیک مستقیمی برای انعطافپذیری لجستیکی حزبالله دارد.
در نتیجه، هر دو دولت محتاط باقی میمانند. آنها در صورت لزوم به دنبال همکاری هستند، در حالی که از اقدامات انفجاری سیاسی که میتواند مخالفتهای داخلی یا تشدید منطقهای را برانگیزد، اجتناب میکنند.
روابط لبنان و سوریه امروز کمتر با همسویی استراتژیک تعریف میشود تا با همزیستی مدیریتشده. هر دو دولت در اجتناب از تشدید تنش، مهار سرریز شدن بحران و تثبیت شرایط داخلی خود، منافع مشترکی دارند. اما آنها محاسبات امنیتی جداگانه و اولویتهای منطقهای روزافزون متفاوتی را دنبال میکنند.
استراتژی اسرائیل با دنبال کردن مسیرهای مذاکراتی جداگانه با بیروت و دمشق و در عین حال حفظ فشار نظامی بر هر دو، این قطعهقطعه شدن را تقویت کرده است؛ رویکردی که هفته گذشته با میزبانی واشنگتن از دور دیگری از مذاکرات لبنان و اسرائیل تقویت شد.
بیروت و دمشق هر دو فرآیندی تدریجی برای نهادینه کردن کانالهای مستقیم با اسرائیل را قبل از دستیابی به ترتیبات امنیتی آغاز کردهاند، در حالی که به نظر میرسد اسرائیل به طور فزایندهای متعهد به حفظ آزادی عمل و «مناطق امنیتی» جداگانه در سوریه و لبنان است.
هدف اسرائیل تضعیف محیط منطقهای حزبالله و تشویق هر دو دولت به اولویتدهی به منافع ملی بر همسویی ایدئولوژیک است. با این حال، اولویتهای آنها متفاوت باقی میماند: برای سوریه، در حال حاضر اسرائیل تهدید استراتژیک فوریتری نسبت به حزبالله محسوب میشود.
برای لبنان، حزبالله به طور جداییناپذیری از موازنه قدرت داخلی این کشور جدا نیست. این محاسبات واگرا، نه تنها اهداف اسرائیل، بلکه چشمانداز هماهنگی کامل بین بیروت و دمشق را با وجود تماسهای منظم بین رهبران آنها، محدود میکند.
نتیجه رابطهای است که در صورت لزوم همکاریگونه است، اما دیگر ماهیتاً استراتژیک نیست. سوریه و لبنان به سمت یک همسویی سیاسی متعادل حرکت نمیکنند؛ آنها در حال یادگیری مدیریت واقعیتهای موازی هستند. رابطه آنها انعطافپذیرتر، عملگرایانهتر و در نهایت غیرقابل پیشبینیتر شده است.



