پاکستان سابقه چندانی در میانجیگری ندارد/حمایت مردم همتراز با اهمیت تنگه هرمز است/چینیها میتوانند در بازسازی ایران نقش فعالی ایفا کنند

در بحبوحه تحولات ژئوپلیتیکی اخیر و افزایش نقش آفرینی بازیگران منطقه ای و فرامنطقه ای در جنگ ایران و اسرائیل، پرسش های مهمی درباره جایگاه چین، پاکستان و آینده موازنه قدرت در منطقه مطرح شده است. برخی معتقدرند پکن در این بحران صرفا نقش یک ناظر محتاط را ایفا کرده و از ورود مستقیم به مناقشه پرهیز داشته است.
در همین چارچوب، تابناک در گفت وگویی تفصیلی با دکتر سید جلال دهقانی فیروزآبادی، استاد روابط بین الملل دانشکاه علامه طباطبایی و دبیر شورای راهبردی روابط خارجی به بررسی ابعاد سیاست چین در قبال جنگ اخیر، انتظارات ایران از پکن، جایگاه سند همکاری 25 ساله، تاثیر تحولات اخیر بر آینده روابط تهران با قدرت های شرقی پرداخته است.
متن کامل بخش دوم و پایانی گفتگوی تفصیلی تابناک با دکتر سیدجلال دهقانی فیروزآبادی را در ادامه بخوانید. بخش اول این گفتگو از طریق این لینک قابل بازیابی است.
تابناک: درباره رویکرد چین در جنگ اخیر علیه ایران تحلیلهای متفاوتی وجود داشت. برخی معتقد بودند که چین نقش یک ناظر را ایفا میکند؛ یعنی از دور تحولات را رصد میکند، هزینه سیاسی نمیپردازد و اساساً شرایط دو بازیگر اصلی جنگ یعنی ایران و اسرائیل بهگونهای نیست که چین بخواهد وارد میانجیگری یا وساطت شده و خود را بهصورت مستقیم درگیر مناقشه سیاسی و دیپلماتیک کند. در مقابل، برخی دیگر معتقد بودند که چین نقش یک مشارکتکننده فعال را ایفا کرده است. از جمله به طرح پنجمادهای مشترک چین و پاکستان و همچنین طرح چهارماده ای رئیسجمهور چین اشاره میشد که از نگاه آنان، نشاندهنده همین نقش فعال بود. افزون بر این، تماسها و تحرکات دیپلماتیک گسترده وزارت خارجه چین نیز بهعنوان نشانهای از ایفای نقش فعال مورد استناد قرار میگرفت. آیا انتظارات ایران از چین در این مناقشه برآورده شده است یا خیر؟
نخست، انتظارات ما از کشورهای مختلف باید واقعبینانه باشد. ممکن است برخی انتظار داشته باشند چین در کنار ایران علیه آمریکا وارد جنگ شود، اما حداقل لازمه چنین اقدامی وجود نوعی تعهد است. حتی در شرایطی که میان کشورها پیمان رسمی نظامی نیز وجود دارد، باز هم لزوماً چنین حمایتی صورت نمیگیرد. اکنون خود ترامپ نیز از این موضوع گلایه دارد که چرا ناتو در کنار آمریکا وارد عمل نشده است. در حالی که اساساً ایران و چین دارای اتحاد استراتژیک نظامی به آن معنا نیستند.
سیاست و راهبرد چین در قبال این جنگ را میتوان «بیطرفی مثبت و فعال» توصیف کرد؛ نه بیطرفی منفی به این معنا که بگوید «جنگی در جریان است و به ما ارتباطی ندارد». بیطرفی مثبت و فعال یعنی کشوری ضمن آنکه مستقیماً وارد جنگ، اتحاد نظامی یا عملیات نظامی به نفع یکی از طرفین نمیشود، اما تلاش میکند تنش را کنترل کرده و از گسترش جنگ جلوگیری کند. این موضع اصولی چین از آغاز تاکنون بوده و همچنان نیز ادامه دارد. البته باید میان سیاست چین در قبال ایران و کشورهای حوزه جنوبی خلیج فارس، با سیاست آن در قبال ایران و آمریکا تفکیک قائل شد.
در ارتباط با ایران و کشورهای خلیج فارس، چین سیاست بیطرفی مثبت را دنبال میکند؛ مبتنی بر اصولی مانند همزیستی، احترام به حاکمیت ملی، رعایت قوانین بینالمللی و مسائلی نظیر امنیت تنگه هرمز که بعداً به آن اشاره خواهم کرد. در این چارچوب، چین تلاش میکند بهصورت متوازن با طرفین تعامل کند و به نفع هیچیک موضعگیری آشکار نداشته باشد. اما در قبال آمریکا، وضعیت متفاوت است. به نظر من، چین در این زمینه با دو گزینه مواجه است: یک گزینه کوتاهمدت یا میانمدت به معنای چندماه، که پذیرش ریسک بسته شدن تنگه هرمز و تهدید امنیت انرژی است؛ و در مقابل، یک منفعت راهبردی بلندمدت در رقابت با آمریکا قرار دارد.
اگر چین ناچار به انتخاب میان این دو گزینه باشد، به نظر میرسد اولویت را به منفعت راهبردی بلندمدت خواهد داد. یعنی حاضر است هزینهای کوتاهمدت را بپذیرد تا دستاوردی استراتژیک در رقابت با آمریکا کسب کند. بسیاری از تحلیلها نیز حاکی از آن است که چینیها در رقابت با آمریکا به این جمعبندی رسیدهاند که اگر آمریکا در منطقه خاورمیانه و خلیج فارس درگیر و فرسوده شود، این وضعیت در نهایت به سود چین خواهد بود.
شی در سفر اخیر بهصراحت اعلام میکند که مسئله تایوان برای چین یک «خط قرمز» است و در واقع بر این نکته تأکید دارد که همانطور که شما در نیمکره غربی و ما هم در حوزه نفوذ خود قرار داریم، در آنجا تفاوتی وجود دارد در این چارچوب میتوان گفت سیاست چین در قبال ایران نیز مبتنی بر حمایت بهگونهای است که ایالات متحده نتواند به اهداف خود دست پیدا کند. چین را نمیتوان صرفاً یک بازیگر تماشاگر، ناظر یا خنثی دانست؛ بلکه «بیطرفی فعال» یا «بیطرفی مثبت» را در پیش گرفته است.
حال اینکه ما چه راهبردی در قبال چین باید داشته باشیم، نخست باید تأکید کرد که با چین یک توافق همکاری راهبردی ۲۵ ساله داریم و حداقل انتظار این است که این توافق اجرایی شود. اخیراً نیز با تعیین آقای قالیباف بهعنوان نماینده ویژه، این پیام روشنتر مخابره شده که ایران همچنان بر راهبرد پیشین خود همان راهبردی است که کماکان پیش از شهادت رهبر شهیدمان داشته ایم. نه تنها آن راهبرد ادامه پیدا کرده بلکه ایران برای آن اهمیت بیشتری قائل است.
نکته اساسی این است که رابطه ایران و چین، مستقل از نوع روابط ما با ایالات متحده و غرب، یک رابطه استراتژیک است؛ زیرا چین یک قدرت در حال ظهور است که یا بهتدریج جایگزین ایالات متحده خواهد شد یا دستکم بهعنوان یک قطب هموزن آن خواهد شد. بسیاری از کشورهایی که پیشتر تعامل گستردهای با چین نداشتند نیز امروز در حال حرکت به سمت این کشور هستند. ما نیز از گذشته روابطی با چین داشتهایم و منطق روابط بینالملل ایجاب میکند که این رابطه فارغ از وضعیت روابط با غرب، بهصورت پایدار و مستحکم حفظ شود.
به بیان دیگر، در سبد سیاست خارجی ایران باید جایگاه ویژهای برای چین و نیز روسیه بهعنوان قدرتهای تعیینکننده در نظر گرفته شود. ما باید در رابطه با چین اصالت قائل باشیم. این رابطه نباید تابع روابط ایران با غرب باشد و نه صرفاً مکمل آن و نه بهصورت موازی و مستقل تعریف شود. در هر شرایطی، چه روابط ما با غرب متشنج باشد و چه عادی، باید یک چارچوب مشخص و تعریفشده برای رابطه با چین وجود داشته باشد.
نکته مهم دیگر این است که در برخی مقاطع، رهبران چین نسبت به این مسئله دچار تردید شدهاند که آیا ایران برای این رابطه قائل به اصالت هست یا خیر. در این چارچوب، تعیین نماینده ویژه میتواند بهعنوان یک پیام سیاسی تلقی شود مبنی بر اینکه ایران برای این رابطه اهمیت قائل است و آن را یک مسیر راهبردی میداند.
در عین حال، راهبرد ایران در قبال چین باید مبتنی بر منافع «تکمیلی» و «همسویی » باشد؛ زیرا اساساً منافع مشترک تعیین میکند که سطح و نوع تعامل میان کشورها چگونه باشد. ما نمیتوانیم صرفاً منافع خود را در نظر بگیریم و منافع طرف مقابل را نادیده بگیریم. درخصوص چین یا هر قدرت بزرگ دیگری این مسئله اهمیت بیشتری پیدا میکند.
باید به نقاط تلاقی منافع ایران و چین در سطح راهبرد کلان توجه کرد؛ از جمله در ابتکار «کمربند و جاده» و همچنین در ابتکاراتی مانند امنیت جهانی، توسعه جهانی و حکمرانی جهانی. در این میان نکته مهمی که باید به آن اشاره کرد و من در اینجا یاد میکنم از شهید بزرگوار دکتر خرازی، ایشان همواره تأکید داشتند روابط ایران و چین باید «برنامهمحور» باشد، نه «پروژهمحور»؛ متمرکز باشد، نه پراکنده. یعنی باید یک طراحی استراتژیک کلان برای این رابطه وجود داشته باشد و سپس در قالب آن طراحی، بخشهای مختلف اجرا شوند و ببینیم فلان مرکز یا وزارتخانه چطور آن را تکمیل می کند.
نه اینکه بهصورت پراکنده و صرفاً بر اساس پروژههای مقطعی پیش برود و در نهایت ادعا شود که این مجموعه، سیاست ایران در قبال چین است. چنین رویکردی کارآمد نبوده و نخواهد بود. تنظیم رابطه با چین دو تیغه یا بال دارد: نخست، تمرکز مدیریتی که با تعیین نماینده ویژه تقویت میشود؛ و دوم، داشتن یک راهبرد متمرکز و تعریفشده بر اساس تقسیم کار ملی است. در این چارچوب باید مشخص شود که هر نهاد از جمله وزارت صنعت، معدن و تجارت، وزارت امور خارجه، وزارت اقتصاد و سایر دستگاهها چه نقش و کارکردی دارند.
در نهایت باید توجه داشت که چین یک قدرت تعیینکننده در نظام بینالملل است و طبیعی است که همه کشورها در تعامل با آن به دنبال تأمین منافع ملی خود باشند. و برخی نقد می کنند که روسیه و چین در رابطه با ایران نفع می برند. این مسئله نباید بهگونهای تفسیر شود که یکی از طرفین سود میبرد و دیگری صرفاً متضرر میشود. در هر شراکت بینالمللی، اصل بر منافع متقابل است؛ همانگونه که در هر سرمایهگذاری یا شراکت اقتصادی، سود و منفعت بر اساس میزان سهم و مشارکت تعریف میشود.
چون برخی بدون هیچگونه برآوردی از جایگاه چین، یا از جایگاه ایران و منافع مشترکی که میتواند بهصورت متقابل تأمین شود، مطرح میکنند که چرا ایران با چین رابطه دارد و از آن منتفع میشود. طبیعتا هر کشوری در ارتباط با کشور دیگر باید منافعی برای خود در نظر بگیرد. این در حالی که ما نیز باید تلاش کنیم منافع خود را تأمین کنیم و این نکته، نکته درستی است.

تابناک: سند همکاری ۲۵ ساله را میتوان همان برنامه کلان یا به تعبیر شما «راهبرد برنامهمحور» دانست یا خیر، و آیا این سند همچنان همان کارکرد اولیه را دارد یا این جنگ باعث شده که نیازمند بازبینی باشد؟
این سند، یک سند اجرایی به معنای عملیاتی نیست؛ بلکه چارچوبی کلی را مشخص میکند. حتی ارقامی که در برخی گزارشها مطرح میشود به این معنا نیست که به میلیارد دلار قراردادهای امضا شده و در حال اجرا به آن میزان نیست، بلکه صرفاً بیانگر ظرفیت و امکان شراکت راهبردی در حوزههای مختلف است.
بنابراین، در گام نخست باید یک «برنامه اقدام» تعریف شود؛ موضوعی که شهید خرازی نیز بر آن تأکید داشتند. به تعبیر ایشان، شراکت راهبردی صرفاً خطوط کلی و چارچوبها را مشخص میکنند، اما آنچه اهمیت دارد، طراحی برنامه اقدام و نقشه راه اجرایی است. در این چارچوب باید مشخص شود که هر دستگاه و هر بخش چه نقشی بر عهده دارد و چگونه این تقسیم کار ملی عملیاتی میشود.
در نتیجه، آن سند چارچوب اصولی و کلی را تعیین میکند، اما اکنون ضرورت آن است که این چارچوب به سطح اجرایی و عملیاتی تبدیل شود؛ یعنی قراردادها و برنامههای مشخص بر اساس آن طراحی و اجرا شوند. این همان چیزی است که میتوان از آن بهعنوان «برنامه اقدام» یا نقشه راه اجرایی یاد کرد. این ضرورت نیز پس از جنگ ۴۰ روزه بیش از گذشته احساس میشود، زیرا علاوه بر حوزههای پیشین همکاری، موضوع بازسازی نیز به ظرفیتهای همکاری میان ایران و چین افزوده شده و چینیها میتوانند در بازسازی ایران نقش فعالی ایفا کنند. و ما هم می توانیم برنامه های را به صورت مشخص تعریف و اجرایی کنیم.
تابناک: درخصوص نقش پاکستان نیز باید گفت که این تحولات گویا نقش برجسته ای به پاکستان داده است، در واقع خروجی گروه چهارگانه (مصر، ترکیه، عربستان، پاکستان) میانجیگری پاکستان در این مناقشه شده است. به نظر شما چقدر این مسئله برای پاکستان مهم است و اینکه نتیجه و سرانجام مذاکرات اگر به شکست منجر شود چه تاثیری بر رابطه ایران و پاکستان خواهد گذاشت؟
من از آخر پاسخ می دهم حتی اگر روند مذاکرات به نتیجه نرسد، این موضوع لزوماً به معنای ضعف پاکستان نخواهد بود. بالعکس، صرف ورود پاکستان بهعنوان میانجی در چنین بحران و جنگی با این سطح از پیچیدگی، خود یک دستاورد محسوب میشود، بهویژه برای قدرتی مانند پاکستان که سابقه چندانی در میانجیگری نداشته آن هم در چنین منازعاتی که ابعاد مختلف دارد، مهم است. نکته قابل توجه دیگر، ارتباط این روند با چین است. حتی اگر بهصورت رسمی اعلام نشده باشد، بسیاری معتقدند که پاکستان در این مسیر نوعی هماهنگی یا دستکم مشوقهایی از سوی چین داشته است. بهویژه با توجه به اینکه چین در موضوع میانجیگری مستقیم میان ایران و آمریکا ملاحظاتی دارد، این امکان وجود دارد که بخشی از این نقش از طریق رابطه نزدیکی که با پاکستان دارند و به نوعی این کار دارد صورت می گیرد. به خصوص که آن ابتکار پنجمادهای هم است.
چرا چین و پاکستان چنین طرحی را ارائه دادهاند و پاکستان نیز نقش میانجی را بر عهده گرفته، قابل توجه است. از این منظر میتوان گفت بخشی از این ابتکار، دستکم بهصورت غیرمستقیم، میتواند بهعنوان نمایندگی از سوی چین تلقی شود؛ چراکه چین تمایلی ندارد بهطور مستقیم وارد این سطح از منازعات شود.
در عین حال، روابط پاکستان و ایالات متحده نیز در سطح نسبتاً مطلوبی قرار دارد؛ چه در سطح رسمی و چه در سطح شخصی. بهویژه در دوره ترامپ، شخص او به روابط فردی و شخصی در سیاست خارجی اهمیت بیشتری میدهد؛ همانطور که در تعامل با برخی رهبران مانند اردوغان، پوتین، شی و عاصم منیر نیز این ویژگی قابل مشاهده است. این نوع روابط شخصمحور در سیاست خارجی آمریکا، بهویژه در دوره ترامپ، به پاکستان نوعی اعتبار و ظرفیت میانجیگری داده است.
لذا این مسئله برای پاکستان بسیار مهم است. پاکستان از این طریق در حال ایفای نقش بازیگری در منطقه خلیج فارس نیز هست؛ به این معنا که میانجیگری آن صرفاً محدود به روابط ایران و آمریکا نیست، بلکه در موضوع ایران و عربستان نیز بهنوعی نقشآفرینی میکند و این موضوع اهمیت بیشتری پیدا میکند.
در کنار پاکستان، ترکیه نیز وارد این معادلات شده و مصر هم حضور دارد. البته مصر در این میان تا حدی رفتاری متناقض از خود نشان میدهد؛ از یکسو تلاش میکند روابط خود را با ایران در سطحی متعارف حفظ کند و از سوی دیگر، در برخی اخبار مطرح شده که نیروهایی در امارات مستقر کرده یا اعلام آمادگیهایی داشته است. این وضعیت را میتوان نوعی «دیپلماسی پلیآف» دانست؛ به این معنا که کشورها تلاش میکنند از هر دو طرف ظرفیتسازی کنند و موقعیت خود را در معادلات منطقهای حفظ نمایند.
با این حال، همین مسئله نشاندهنده اهمیت تحولات جاری است. ترکیه نیز تلاش میکند در این شرایط متحول نقشآفرینی کند؛ بهویژه برای تقویت جایگاه قطر و همچنین افزایش نقش خود در ترتیبات منطقهای. در مجموع، روابط این کشورها با ایران نیز در سطحی است که امکان تعامل همچنان وجود دارد.
تابناک: به عنوان پرسش پایانی، یک خاطره از شهید خرازی را بیان بفرمایید. همچنین بهصورت مختصر، دیدگاه و رویکرد ایشان نسبت به سیاست و روابط خارجی را نیز تشریح کنید.
شهید خرازی با توجه به سوابق دیرینهای که در حوزه روابط بینالملل و سیاست خارجی داشت، به نظر من مهمترین ویژگیاش تفکر راهبردی بود؛ ویژگیای که در سیاست ایران کمتر مشاهده میشود. اگر بخواهم نمونهای ذکر کنم، بجز رهبر شهید، در سطحی پایینتر، شهید لاریجانی نیز از جمله افرادی بود که صاحب تفکر راهبردی محسوب میشد، اما شهید خرازی حقیقتاً راهبرداندیش بود.
حتی در گزارشهایی که تهیه میکردیم، وسواس و دقت بسیاری به خرج میدادند و تأکید داشتند که با توجه به شأن شورای راهبردی، باید پیشنهادها راهبردی باشند. و گزارش راهبردی باید افقگشا باشد و به موضوعاتی بپردازد که دیگر نهادها کمتر به آن میاندیشند. این مسئله برای ایشان اهمیت فراوانی داشت، حتی اگر تهیه یک گزارش کوتاه، دو ماه زمان میبرد.
این نکته بسیار حائز اهمیت بود؛ بهویژه تأکیدی که بر روابط راهبردی با چین داشتند که ناشی از درک راهبردی ایشان از مناسبات قدرتهای جهانی، روابط بینالملل و نظام بینالملل بود؛ درکی که همواره بر آینده متمرکز بود. اساساً تفکر راهبردی، تفکری بلندمدت است و تفاوت آن با اقتضائات روزمره و نگاه تاکتیکی در همین نکته نهفته است. تفکر تاکتیکی معطوف به امروز و فرداست، اما تفکر راهبردی بر اهداف بلندمدت تمرکز دارد؛ اهدافی که تحقق آنها در آینده ممکن میشود. از همین رو، نخستین لازمه تفکر راهبردی، آیندهشناسی و توانایی شکلدادن به آینده است.
حالِ ما محصول گذشته ماست و آینده نیز محصول عملکرد امروز ما خواهد بود. البته آیندهپژوهی اهمیت دارد، اما مهمتر از آن، چگونگی ساختن آینده است. این پرسش برای ایشان مطرح بود که ایران در سیاست خارجی و روابط بینالملل، برای ده سال آینده چه جایگاهی برای خود تعریف میکند و چگونه میتواند به آن جایگاه دست یابد.
نکته دیگری که برای ایشان اهمیت داشت، مسئله همسایگان بود. با وجود تمام ملاحظات و تحفظهایی که درباره برخی همسایگان وجود دارد، معتقد بودند جغرافیا تغییرپذیر نیست و ما ناگزیر همسایه یکدیگریم؛ بنابراین باید نوعی همزیستی میان کشورها برقرار باشد. البته این همزیستی به معنای چشمپوشی از منافع ملی نیست. برای مثال، در مواجهه با تهدیدهای وجودی، طبیعتاً باید برخورد لازم صورت گیرد، اما در عین حال باید بتوان پس از پایان بحرانها و جنگها، جایگاهی را که ایران در منطقه به دست آورده تثبیت کرد.
برای نمونه، مسئله تنگه هرمز را یک دستاورد راهبردی برای ایران میدانستند. به اعتقاد من نیز بر اساس قوانین موجود، ایران میتواند در این حوزه اعمال حاکمیت کند، البته این اقدام باید بر مبنای حقوقی و در چارچوب منافع ملی باشد و طبعاً نیازمند رایزنی و مشورت با عمان نیز هست. حتی اگر ایران بخواهد بهصورت یکجانبه عمل کند، باز هم تعامل با کشورهای ذینفع ضروری است.
اعمال حاکمیت، که حق مسلم کشورهاست، بدون نوعی دیپلماسی خلاق، فعال و همهجانبه ممکن نیست. در شرایط فعلی، مهمترین بخش این روند، دیپلماسی حقوقی است؛ یعنی تبیین و توجیه اقدامات بر اساس اصول حقوق بینالملل و حاکمیت ملی که از مهمترین مبانی روابط بینالملل به شمار میرود. این مسائل نیازمند توضیح و تبیین، حتی برای کشورهای متخاصم است تا روشن شود که اقدامات صورتگرفته بر پایه منافع ملی، حاکمیت ملی و قوانین بینالمللی انجام میشود.
بر همین اساس، تصور میکنم دیدگاه شهید خرازی نیز این بود که کشورهای منطقه باید بتوانند با همکاری یکدیگر، منطقه را مدیریت کنند. هرچند ایشان پس از پایان جنگ به شهادت رسیدند و دوران پس از جنگ را ندیدند، اما این نگاه برای من بسیار قابل توجه بود؛ نگاهی که سیاست را از منظری علمی تحلیل میکرد و بر دادهها، شواهد و قرائن استوار بود. در عین حال، جای تأسف دارد که برخی شخصیتها در شرایطی که بیش از هر زمان دیگری به آنها نیاز داشتیم، در میان ما نیستند. البته نمیدانم حکمت الهی در این امر چیست؛ شهید لاریجانی، شهید خرازی و دیگر عزیزان، و در سطحی بالاتر رهبر شهید، که اساساً جایگاهشان متفاوت است. به هر حال، همانگونه که گفته میشود، خداوند دری را نمیبندد مگر آنکه رحمتی دیگر را بگشاید و انشاءالله برآیند این تحولات به نفع کشور و ملت باشد.
در پایان باید تأکید کرد که یکی از مهمترین عناصر قدرت ملی ما، که ظرفیت تابآوری کشور را فراهم کرده، حمایت مردمی بوده؛ عنصری که اگر نگوییم همتراز با موضوعاتی مانند تنگه هرمز است، کمتر از آن نیز نیست. همواره تأکید کردهام که قدرت بازدارندگی و قدرت ملی کشورها، نخست در توان دفاعی آنها برای دفاع از خود معنا پیدا میکند، و در کنار آن، قدرت مردمی نقش تعیینکنندهای دارد.
انقلاب اسلامی ایران یکی از مردمیترین انقلابهای تاریخ بوده و در دوران دفاع مقدس نیز همین پشتوانه مردمی، بهویژه در قالب بسیج مردمی، نقش اساسی ایفا کرد. در واقع، دفاع سوم و همچنین این دوره از تحولات، یکی از شگفتیهای آن، حضور و نقشآفرینی مردم بوده است. ملت ایران در مجموع نشان دادهاند که این سرمایه استراتژیک را باید حفظ و تقویت کرد.
در شرایط فعلی نیز باید از دولت و ساختارهای حاکمیتی حمایت کرد. حتی اگر نقد یا پیشنهادی وجود دارد، جهتگیری نهایی باید در راستای تقویت دولت و انسجام کلی نظام باشد. زیرا وحدت ملی و انسجام اجتماعی صرفاً یک ارزش اخلاقی یا سیاسی نیست، بلکه بهطور مستقیم یک عنصر قدرت ملی محسوب میشود.
تهیه و تنظیم گفتگو: مهتاب بهرامی آسترکی



