اندیشکده آمریکایی:کسانی که روی «تغییر رژیم» ایران شرط بستند وضعیت را اشتباه خواندهاند/ جنگ دریایی آمریکا و حوثیها چه درسی به ایران داد؟

به گزارش سرویس بین الملل تابناک، اندیشکده آمریکایی استیمسون در مقالهای به بررسی وضعیت مشابه آمریکا در دریای سرخ و تنگه هرمز پرداخته که در ادامه آمده است.
این الگو از لبنان تا لیبی آشناست که مداخلات آمریکایی اهداف محدودی را دنبال میکنند که معمولاً به خواستههای کوچکتری نسبت به زمان آغاز ختم میشود.
یک سال پس از آتش بس ۶ می ۲۰۲۵ بین ترامپ و حوثیها، دریای سرخ همچنان بی ثبات و تحت تأثیر باقیمانده جنبش حوثیهای (انصارالله یمن) تحت حمایت ایران است. مداخله آمریکا حدود دو ماه به طول انجامید. کاری را شروع کرد، اما به پایان نرساند.
عملیات «راف رایدر» برای بازگرداندن آزادی ناوبری و پایان دادن به حملات حوثیها به کشتیرانی تجاری راه اندازی شد. اما زمانی که این عملیات به پایان رسید، تنها تعهدی که باقی ماند این بود که به کشتیهای آمریکایی حمله نشود.
هدف گسترده تر کوچک شد، الگویی که به نظر میرسد در مورد خواستههای آمریکا برای پایان دادن به کنترل ایران بر تنگه هرمز نیز تکرار شده است. این پرسش که آیا واشنگتن از تلاش خود در دریای سرخ درسی آموخته یا نه، موضوعی است که ایران در حال آزمایش آن است.
در سالگرد آتش بس حوثیها، اعضای «محور مقاومت» تحت حمایت ایران، خود را به خاطر عملکرد خوب در دریای سرخ تبریک گفتند. یک تحلیلگر نظامی لبنانی در تلویزیون حوثیها، حوثیها را به خاطر بازنویسی مفهوم جنگ دریایی تحسین کرد، در حالی که یک مقام اطلاع رسانی حوثیها ناو هواپیمابر آمریکایی را چنین توصیف کرد که «با سرعت رکوردشکن از میدان نبرد گریخت». به مدت یک هفته کامل، رسانههای وابسته به حوثیها سالگرد این موضوع را با هشتگ #شکست_هژمونی_آمریکا گرامی داشتند.
این الگو از لبنان تا لیبی آشناست، جایی که مداخلات آمریکایی اهداف محدودی را دنبال میکنند که معمولاً به خواستههای کوچکتری نسبت به زمان آغاز ختم میشود. هدف این مداخلات کوتاه مدت بودن است و در مرحله خروج، هدف اولیه با چیز کوچکتری معاوضه میشود.
آتش بس عملیات «راف رایدر» نمونهای بارز است. از آنجا که این توافق تنها ناوهای آمریکایی و کشتیهای دارای پرچم دولتی را پوشش میداد، واشنگتن بسیاری از اتفاقهای دیگر را نادیده گرفت.
به همین دلیل، هنگامی که حوثیها در جولای ۲۰۲۵ کشتیهای «مجیک سیز» و «اترنیتی سی» با پرچم لیبریا را غرق کردند، واشنگتن واکنشی نشان نداد. تا سال ۲۰۲۶، حوثیها ترافیک دریای سرخ را بر اساس هویت سیاسی دسته بندی میکردند و تصمیم میگرفتند چه چیزی عبور کند. مأموریتی که با شعار آزادی ناوبری آغاز شده بود، به حفاظت از بدنه کشتیهای آمریکایی ختم شد، بدون هیچ اقدامی در مورد کنترل زیربنایی حوثیها.
از یک منظر، خود مداخله را میتوان یک تمرین دوری (بازگشت به نقطه اول) تلقی کرد. پیش از اعزام ناوهای آیزنهاور و لینکلن، آمریکا بخش مرکزی از تصویر تهدید حوثیها نبود. دولت ترامپ تهدید را آتش حوثیها به داراییهای خود تعریف کرد، نزدیک به دو ماه به حوثیها در یمن حمله کرد، و از طریق آتش بسی خارج شد که در آن حوثیها موافقت کردند به اهدافی که آمریکا برای حمله به آنها در آنجا مستقر کرده بود، حمله نکنند. آتش بس هرگز چیزی فراتر از رفع مشکلی را مطالبه نکرد که ایالات متحده تا حدی خود آن را ایجاد کرده بود.
آتش بس به طور ناگهانی و پس از هفتهها شعارهای حداکثری درباره حمله شدید به حوثیها حاصل شد. سپس غافلگیری رخ داد: روز پس از آتش بس، دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، به خبرنگاران گفت که حوثیها «ظرفیت فوق العادهای برای تحمل تنبیه دارند»، که «تنبیه عظیمی را متحمل شدند»، و «می توان گفت شجاعت زیادی در آنجا وجود دارد».
در فاصلهای میان آتش بس و تسلیم، به نظر میرسید ایالات متحده عقب نشینی کرده است، نه برعکس. شاید ناراحت کنندهترین بخش مداخله آمریکا این باشد که اعتبار حوثیها، علیرغم خساراتی که بر آنها وارد شد، دست نخورده باقی ماند؛ و این موضوع بر درک عمومی از این گروه شبه نظامی تأثیر گذاشته است.
به طوری که وقتی عملیات اسرائیل علیه ایران در اواخر فوریه ۲۰۲۶ آغاز شد، پرسش غالب در میان تحلیلهای دریایی، سیاستگذاری و اطلاعاتی این بود که آیا حوثیها دوباره وارد دریای سرخ خواهند شد، نه اینکه آیا هنوز در موقعیتی هستند که چنین کاری کنند.
در واقع، حوثیها تاکنون فقط چند موشک نمادین به سمت اسرائیل پرتاب کردهاند. این گروه طی یک سال گذشته به طور قابل توجهی تضعیف شده است، نه به دلیل خود عملیات آمریکا، بلکه به دلیل فشار مداومی که از حملات هوایی اسرائیل به حدیده و رأس عیسی در سال ۲۰۲۵ و تشدید تحریمها که مانع از تأمین مجدد مواد حیاتی مورد استفاده حوثیها برای ساخت تسلیحاتشان شد، ایجاد گردید.
در عین حال، ائتلافی که میتوانست مکانیسم سیاسی برای تبدیل تضعیف حوثیها به حذف آنها باشد، دیگر وجود نداشت، زیرا آمریکا با راه اندازی یک مداخله و سپس کناره گیری، نشان داد که علاقهای به حل مناقشه زیربنایی ندارد.
این سیگنال، خطر را برای دیگران افزایش داد، زیرا هر بازیگری که علیه حوثیها اقدام میکرد، در پس زمینه توافق آمریکا و حوثیها این ریسک را میپذیرفت و میدانست که بدون پشتیبانی آمریکا عمل میکند.
در عین حال، هیچ بازیگر دیگری از تضعیف عملیاتی حوثیها بهره برداری نکرد. دولت یمن و ائتلاف ضد حوثیها همچنان متفرق ماندند، در حالی که آتش بس آمریکا عملاً وضع موجود را تثبیت کرده بود. هیچ گروهی برای تبدیل تضعیف عملیاتی به تغییر سیاسی وجود نداشت.
به نظر میرسد همین الگو در تنگه هرمز، در مقیاسی بسیار بزرگتر و ویرانگرتر برای خاورمیانه و اقتصاد جهانی، قابل مشاهده است.
جمهوری اسلامی تا حدی توسط حملات اولیه در جنگ تضعیف شده است، که با ترور علی خامنهای، رهبر معظم، که در روز اول عملیات (شهید) شد، آغاز شد و رهبری ارشد سپاه پاسداران و نظامی تا پایان مارس (شهید) شدند، از جمله محمد پاکپور، فرمانده کل سپاه، عبدالرحیم موسوی، رئیس ستاد، و عزیز نصیرزاده، وزیر دفاع.
بندرعباس به عنوان بندر حیاتی ایران و سایت هستهای بوشهر نیز هدف قرار گرفتند، همچنین تعدادی از مکانهای مرتبط با برنامه هستهای ایران و سایر زیرساختها.
اما ایران همچنان اعمال زور در تنگه هرمز را از طریق مین گذاری و فشار گزینشی بر ترانزیت ادامه میدهد و این اجبار را در قالب عوارض دو میلیون دلاری که توسط پارلمان ایران در آوریل تصویب شد و ایجاد «سازمان تنگه هرمز خلیج فارس» برای جمع آوری این عوارض و تعیین اینکه کدام کشتیها اجازه عبور امن دارند، مدون کرده است.
این یک پرسش است که آیا اجبار ایران در تنگه در نهایت کاهش مییابد یا نه. پرسش دیگر، و سیگنالهای آن در حال حاضر قابل مشاهده است، این است که آیا واشنگتن از آنچه در ابتدا به دنبال دستیابی به آن بود، به همان روشی که در دریای سرخ انجام داد، عقب نشینی میکند یا خیر.
زبان مذاکرات نشان دهنده تغییر مداوم اهداف است. طرح اولیه ۱۵ مادهای آمریکا خواستار بازگشایی کامل تنگه بود، در حالی که پیشنهاد متقابل ۱۰ مادهای ایران، عبور کنترل شده با هماهنگی سپاه پاسداران را پیشنهاد کرد که ترامپ ابتدا آن را پایهای عملیاتی خواند.
میان این دو سند، به نظر میرسد هدف از جلوگیری از هستهای شدن ایران به بازگشایی تنگه تغییر کرده است، تنگهای که به دلیل مداخله آمریکا و اسرائیل در وهله اول بسته شده بود.
این موضوع یادآور منطق دوری (بازگشت به نقطه اول) است که در دریای سرخ حاکم بود. در همین حال، عملیات «پروژه آزادی»، یک مأموریت اسکورت دریایی برای کشتیهای عبوری از تنگه، ظرف ۴۸ ساعت پس از آنکه گزارش شد عربستان سعودی از استفاده حریم هوایی و پایگاههای خود در حمایت از آن خودداری کرده، آغاز و متوقف شد.
اینکه جمهوری اسلامی با وجود این سطح از ضربه شدید سربُری و تخریب، به کار خود ادامه داده است، بی سابقه نیست. بین آگوست و اکتبر ۲۰۲۵، حملات اسرائیل، احمد الرهاوی، نخست وزیر حوثیها، حدود دوازده عضو کابینه و محمد الغماری، رئیس ستاد آنها را (به شهادت رساند). اما نظام حوثیها فرو نپاشید. معاون اول نخست وزیر ظرف ۴۸ ساعت به عنوان نخست وزیر موقت منصوب شد و جنبش به پرتاب موشک به سمت اسرائیل ادامه داد، حتی اگر میزان این حملات کاهش یافته بود.
سپاه پاسداران بر روی معماری مشابه توزیع شدهای از جریانهای درآمدی، روابط نیابتی، وزارتخانههای موازی و ایدئولوژی ساخته شده است که به سیستم اجازه میدهد از دست دادن چهرههای ارشد را جذب کند.
سید مجتبی خامنهای در ۸ مارس، ۹ روز پس از مرگ پدرش، به عنوان رهبر معظم انتخاب شد و نظام ایران علیرغم اینکه به گزارشها به شدت زخمی شده و هیچ حضور عمومی نداشته است، به کار خود ادامه داده است.
تهران همچنین ساعت سیاسی پیرامون مداخله آمریکا را میخواند. ایرانیان به قیمتهای رو به افزایش نفت، نارضایتی فزاینده آمریکاییها از جنگ، و دشواری قابل مشاهده حفظ فاز نظامی نگاه میکنند.
همه اینها شواهدی هستند که تهران میتواند از آنها نتیجه بگیرد که ایالات متحده پیش از آنکه جمهوری اسلامی از ظرفیت نهادی خود تهی شود، از اراده سیاسی تهی خواهد شد. پروژه ایدئولوژیکی که نظام بر اساس آن ساخته شده است، نیازی به ماندن معماران اولیه ندارد، همانطور که پروژه حوثیها به کابینه اولیه خود نیازی نداشت.
درسهای بسیاری میتوانست از عملیات کوتاه آمریکا در دریای سرخ گرفته شود، اما مشخص نیست که دولت ترامپ هیچکدام از آنها را در دنبال کردن اهداف کنونی خود در هرمز مورد سنجش قرار داده است.
شاید بارزترین موازی این باشد که مردم محلی به هیچ وجه بخشی از این ملاحظات نبودند. پس از آتش بس ناگهانی آمریکا، حوثیها سلاحهای خود را به سمت داخل چرخاندند. مخالفتها را خاموش کردند، افرادی را که به جاسوسی برای اطلاعات غربی متهم شده بودند اعدام کردند، به دفاتر سازمان ملل یورش بردند و دایرهای رو به گسترش از یمنیها را به عنوان مأمور یا جاسوس آمریکایی یا اسرائیلی معرفی کردند. پارانویای آنها شدیدتر شد و نحوه عملکردشان به گونهای تغییر کرد که تسلطشان بر مردم را تثبیت کرد.
به طور مشابه، مخالفان ایرانی که خواستار مداخله نظامی آمریکا و اسرائیل علیه نظام کنونی هستند و روی ضعف آن شرط بندی کردهاند، به نظر میرسد وضعیت را اشتباه خواندهاند.
تغییر نظام چیزی نیست که ایالات متحده اکنون ارائه میدهد، و سابقه دریای سرخ قبلاً نشان داده بود که مداخله آمریکا معمولاً به آتش بسی محدود، یک سخنرانی پیروزمندانه، و نظامی مستحکمتر از زمانی که بمباران آغاز شد، منجر میشود.
سیستم سیاسی و ایدئولوژیکی که تهران روی آن شرط بندی کرده، برای این نوع فشار ساخته شده است. آتش بسی که به طور موقت جایگزین فشار مداوم در یمن شد، توافقی بسیار کوچکتر از آن چیزی بود که چارچوب آن نشان میداد.
همان شکاف بین چارچوب و واقعیت اکنون در هرمز در حال ظهور است: عملیات پیروزی خوانده شده، تنگه بازگشوده خوانده شده، و با این حال نیروی دریایی آمریکا برای مسدود کردن ترافیک به تنگه بازگشته است در حالی که ایران نیز میگوید مسئول است.
زور به بخشهایی از این سیستمها که بیشترین اهمیت را دارند، نفوذ نمیکند. این پرسش مطرح است که آیا واشنگتن این بار این درس را تشخیص میدهد یا نه.
رسانه هایی مثل فاکس نیوز باید صبح تا شب در ایران پخش بشن تا مردم ساده دل ایران بدونن چی تو کله ی این آمریکایی ها و اسرائیلی هاست.




