بیماری بزرگی که فوتبال ایران دچارش شد؛ نمایش حرفهای بودن در عین آماتوری

به گزارش خبرنگار ورزشی تابناک، در نظام حرفهای فوتبال آسیا، باشگاهداری فقط به حضور یک تیم در مسابقات محدود نمیشود. نظام صدور مجوز باشگاهها معیارهایی در حوزه ورزش، زیرساخت، نیروی انسانی، مسائل حقوقی، امور مالی و توسعه و پایداری باشگاه تعیین کرده؛ به همین دلیل، وقتی از باشگاه حرفهای حرف میزنیم، صحبت از مجموعهای از الزامات است، نه صرفاً یک تیم بزرگسالان و چند برگ قرارداد.
اگر یک تیم برای هر مسابقه دنبال ورزشگاه میگردد، دیگر نمیتوان فقط با استناد به داشتن قرارداد میلیاردی با چند بازیکن یا مربی آن را یک باشگاه حرفهای دانست. البته مشکل فقط ورزشگاه نیست؛ ورزشگاه نشانه یک بیماری بزرگتر است. باشگاهداری در ایران هنوز در بسیاری موارد با تیمداری اشتباه گرفته میشود. اگر باشگاهی در یکی از مهمترین شاخصهای حرفهایگری با مشکل مواجه است، باید بدانیم سازوکار ارزیابی و صدور مجوز حرفهای تا چه اندازه توانسته این ضعفها را برطرف کند؟
چند «باشگاه» واقعی در فوتبال ایران داریم؟
کافی است فهرست تیمهای لیگ برتر و لیگ یک فوتبال ایران را بشماریم، ماجرا متفاوت میشود. یک باشگاه باید بتواند فراتر از یک فصل مسابقه زنده بماند. اگر مالک عوض شد؛ اگر اسپانسر کنار کشید، اگر بودجه دولتی یا صنعتی کاهش پیدا کرد، اگر مدیرعامل استعفا داد، ساختار باشگاه همچنان کار میکند؟ اینجاست که تفاوت «تیمداری» و «باشگاهداری» خودش را نشان میدهد.
یک باشگاه حرفهای حداقل باید چند ستون اساسی داشته باشد؛ زیرساخت، منابع مالی پایدار، مدیریت حرفهای، تیمهای پایه، آکادمی، ساختار استعدادیابی، امکانات پزشکی و بدنسازی، زمین تمرین، ورزشگاه یا دسترسی تضمینشده به ورزشگاه، سیستم درآمدی و ارتباط واقعی با هواداران. باشگاهی که نمیداند درآمد فصل آیندهاش از کجا میآید، چطور میتواند برای پنج سال آینده بازیکن و زیرساخت تولید کند؟ البته همه این ارکان الزاماً نباید متعلق به باشگاه باشند.
یک باشگاه حرفهای میتواند ورزشگاه و زمین تمرین را اجاره کند، حتی بخشی از خدمات تخصصی خود را برونسپاری کند، اما دسترسی به آنها باید پایدار، قابل پیشبینی و قراردادی باشد. اینکه یک تیم حتی مطرح و باسابقه، دو هفته مانده به مسابقه داخلی یا آسیایی خود هنوز نمیداند در کدام ورزشگاه بازی خواهد کرد، با مفهوم باشگاهداری حرفهای زمین تا آسمان فاصله دارد.
در لیگهای داخلی سالهاست ضعفهای ساختاری فوتبال ایران پنهان یا لاپوشانی میشوند اما رقابتهای آسیایی داستان دیگری دارند. آن چیزی که در لیگ داخلی پنهان مانده، اینجا خودش را نشان میدهد. ممکن است تیمی در داخل کشور مدعی باشد، اما وقتی قرار است از یک رقیب آسیایی میزبانی کند، ناگهان بحث ورزشگاه مناسب، نور، زمین، امکانات رسانهای یا سایر الزامات مطرح شود. در چنین لحظهای است که معلوم میشود آنچه سالها «باشگاه بزرگ» نامیدهایم، چقدر از تعریف واقعی باشگاه حرفهای فاصله دارد.
از کاه، کوه ساختیم؛ اما کوهی که خانه ندارد!
فوتبال ایران استعداد، هوادار، سابقه و حتی پول کم ندارد و کافی است به گردش مالی برخی باشگاهها نگاهی بیندازیم اما مسئله دقیقاً همینجاست. وقتی بازیکنی برای یک فصل قرارداد چند ده میلیاردی میبندد، طبیعی است که انتظار داشته باشیم بخشی از همین اقتصاد بزرگ فوتبال صرف ساختن آینده باشگاه شود. اگر بعد از چند دهه هنوز مسئله زمین تمرین و ورزشگاه برای بخشی از تیمهای حرفهای حل نشده باشد، باید پرسید این همه پول دقیقاً کجا خرج شده؟
اگر باشگاهی هر سال بازیکن میخرد اما آکادمیاش خروجی ندارد، اگر مدیر عوض میشود اما ساختار تغییر نمیکند، اگر مالک میآید و میرود اما زیرساختی ساخته نمیشود، مشکل دیگر یک مدیر یا یک فصل خاص نیست. از کاه، کوهی ساختهایم که خانه ندارد. این حکایت اکثر باشگاههای بزرگ فوتبال ایران است!
سالهاست برای حل مشکلات فوتبال ایران، دنبال بازیکن بهتر، مربی خارجی خوب، مدیر جدید و بودجه بیشتریم، اما همه اهالی فوتبال به خوبی میدانیم مسئله از جای دیگری شروع میشود. اگر ساختار باشگاه درست نباشد، حتی بهترین بازیکن هم در نهایت بخشی از یک پروژه کوتاهمدت خواهد بود. بالاخره باید به این نمایش و شوآفها خاتمه دهید و بدون تعارف تکلیف را یکسره کنید.
تکلیف تیم - باشگاه روشن شود
فوتبال ایران اگر میخواهد واقعاً حرفهای باشد، باید یک بار برای همیشه تکلیف خود را با مفهوم «باشگاه» روشن کند. باشگاه یعنی ساختار اقتصادی، ورزشی و انسانی که بتواند امروز تیم بسازد و برای ده سال بعد هم تولید کند. تا زمانیکه این تعریف پذیرفته نشود، ممکن است هر سال لیگ حرفهای برگزار کنیم، قراردادهای میلیاردی ببندیم و از حضور در فوتبال آسیا حرف بزنیم اما کافی است یک «میزبانی بزرگ» از راه برسد تا حیثیت و شرف فوتبالمان هزینه «ندانمکاری» و ادعاهای واهی برخی «مدیرانهزینه» شود!
دیوار کوتاه آکادمیها...!
اگر ورزشگاه نداشتن یک باشگاه نشانه ضعف زیرساختی باشد، وضعیت آکادمی میتواند آزمون واقعیتر باشگاهداری باشد. یک باشگاه حرفهای باید فقط برای امروز تیم بزرگسالانش هزینه نکند؛ باید برای ۵، ۸ یا ۱۰ سال آینده بازیکن بسازد. فلسفه وجودی آکادمی دقیقاً همین است. بازیکنی که از رده نونهالان وارد ساختار باشگاه میشود، در نوجوانان و جوانان رشد میکند، به تیم امید میرسد و در نهایت پیراهن تیم اصلی را میپوشد. چند باشگاه ایرانی چنین مسیری را واقعاً طراحی کردهاند و چند باشگاه صرفاً چند تیم پایه در مسابقات دارند؟
داشتن تیم نوجوانان، جوانان و امید روی کاغذ به معنای داشتن آکادمی موفق نیست. آکادمی زمانی معنا پیدا میکند که خروجی آن قابل اندازهگیری باشد؛ چند بازیکن به تیم بزرگسالان رسیدهاند؟ چند نفر به تیمهای ملی دعوت شدهاند؟ چند بازیکن فروخته شدهاند؟ چند استعداد از شهرها و مناطق مختلف شناسایی و جذب شدهاند؟ چه تعداد از آنها بعد از چند سال هنوز در فوتبال حرفهای حضور دارند؟
باشگاهها یک پای ناکامی تیمهای ملی پایهها
درست است که نتیجه یک تیم ملی پایه را نمیتوان فقط به عملکرد آکادمی باشگاهها نسبت داد. انتخاب بازیکن، کادر فنی تیم ملی، برنامه آمادهسازی، اردوها، کیفیت مسابقات بینالمللی و حتی شرایط یک نسل خاص هم اثرگذارند اما باشگاهها را هم نمیتوان از این معادله کنار گذاشت. وقتی یک تیم ملی نوجوانان، جوانان یا امید در آسیا به مشکل میخورند باید پرسید این بازیکنان قبل از رسیدن به تیم ملی کجا آموزش دیدهاند؟ چه کسی تکنیک آنها را ساخته؟ چه کسی روی تصمیمگیری آنها کار کرده؟ چند ساعت در هفته تمرین کردهاند؟ چه امکانات بدنسازی و پزشکی در اختیارشان بوده؟ مربیان پایه چه میزان تخصص و ثبات داشتهاند؟
مشکل فوتبال ایران گمشدن استعدادهاست!
تیم ملی امید ایران در بازیهای آسیایی ناگویا مقابل کرهشمالی شکست سنگینی خورد؛ این نتیجه بهتنهایی برای قضاوت درباره فوتبال پایه ایران کافی نیست، اما میتواند دوباره بحث درباره کیفیت فرآیند تولید بازیکن را باز کند. فوتبال ایران از نظر استعداد، فقیر نیست. از زمینهای خاکی تا مدارس فوتبال، هزاران کودک و نوجوان فوتبال بازی میکنند. مشکل از جایی شروع میشود که باید این استعداد خام به بازیکن حرفهای تبدیل شود.
فوتبالیست بااستعداد اگر مربی پایه مناسب نداشته باشد، اگر زمین تمرین خوب نداشته باشد، اگر مسابقه کافی انجام ندهد، اگر از نظر تغذیه و بدنسازی مراقبت نشود و اگر مسیر روشنی از پایه تا بزرگسالان نداشته باشد، ممکن است در ۱۷ یا ۱۸ سالگی فوتبال را کنار بگذارد یا در سطحی باقی بماند که هرگز به تیمهای ملی نرسد یا اگر رسید خروجی چندانی نداشته باشد؛ چرا؟ چون در مسیر، درست هدایت نشده است!
آکادمی خوب باید بازیکن بسازد، نه جام!
هدف اکثر آکادمیهای مطرح فوتبال ایران فقط به کسب جامهای رده پایه خلاصه شده و موفقیت یا شکست پروژه را با جامهای قهرمانی به بوته آزمایش میگذارند، اما اگر یک باشگاه هر سال قهرمان نوجوانان شود اما سه سال بعد هیچ بازیکنی از همان نسل به تیم بزرگسالان و ردههای ملی نرسد، باید پرسید این موفقیت دقیقاً چه خروجیای داشته؟
خردادماه ۱۴۰۵، سپاهان قهرمان لیگ نوجوانان کشور و گلگهر قهرمان لیگ دسته اول امیدهای کشور شد. این نتایج نشان میدهد رقابت پایه در کشور جریان دارد اما برای ارزیابی واقعی آکادمیها باید یک قدم جلوتر رفت و مسیر بازیکنان این تیمها بعد از پایان رده سنی را هم دنبال کرد. قهرمانی یک شاخص است؛ تولید بازیکن حرفهای شاخص مهمتری برای ارزیابی آکادمی است.
تا کی دنبال مقصر میگردید؟
ما در ایران لیگ حرفهای داریم اما هنوز در حال یادگیری باشگاهداری حرفهای هستیم. اسم لیگ را حرفهای گذاشتهایم اما در حرفهایترین سطح فوتبال کشور هنوز تیمهایی هستند که خانه ثابت ندارند. قرارداد بازیکنان به دهها میلیارد تومان رسیده اما زیرساخت بسیاری از باشگاهها با این اقتصاد رشد نکرده است.
تیمهای پایه داریم اما وقتی نسلهای ملی در مسابقات آسیایی دچار مشکل میشوند، دوباره دنبال مقصر میگردیم، بدون اینکه زنجیره تولید بازیکن را بررسی کنیم. مدیرعامل و هیئتمدیره داریم اما هنوز در بسیاری از موارد مشخص نیست مدل درآمدی پایدار باشگاه چیست. بازیکن میخریم اما بازیکن تولید نمیکنیم. ستاره جذب میکنیم اما کارخانه ستارهسازی نداریم. ورزشگاه میخواهیم اما گاهی حتی خانه ثابتی برای تیم نداریم.
خیلی زمان است که وقت آن رسیده که قبل از استفاده از واژه «فوتبال حرفهای»، یک بار تعریف حرفهای بودن را روی میز بگذاریم و باشگاههای خودمان را بسنجیم، اما دریغ که چنین شهامت و شجاعتی در میان مدیران فوتبال ایران وجود ندارد که با خود روراست باشند که آیا در حال مدیریت در فوتبال حرفهای هستند؟ حق پخش، بلیتفروشی، اسپانسرینگ، فروش محصولات باشگاه، درآمد انتقال بازیکن و حتی هوادار میتواند به یکی از منابع درآمدی باشگاه تبدیل شود، اما دریغ که هیچکدام از این درآمدها یا وجود ندارند یا پایدار نیستند. اگر باشگاههای ما هنوز خانه ثابت ندارند، آکادمیشان خروجی قابل توجهی ندارد، درآمد مستقلشان مشخص نیست و با با تغییر مالک یا بودجه ممکن است کل ساختارش فرو بریزد، شاید بهتر باشد به جای «باشگاه حرفهای» از عنوان دیگری برای آنها استفاده کنیم.








