بورس ۲۰ میلیونی دانشگاه تهران برای رتبههای برتر کنکور/ تکرار مسیرهای اشباع و اشتباه
"رتبههای برتر کنکور حقوق ماهانه دریافت میکنند"؛ این تصمیم دانشگاه تهران برای پرداخت ماهانه ۲۰ میلیون تومان به رتبههای برتر کنکور، اقدامی قابل توجه برای جذب و حفظ استعدادهای برتر در دانشگاه و کشور است؛ اما نحوه طراحی این حمایت، پرسشهایی جدی درباره سیاستگذاری نخبگانی، توزیع استعداد میان رشتهها و نسبت این طرح با نیازهای آینده کشور ایجاد میکند.
به گزارش سرویس اجتماعی تابناک، اگر رتبه کنکور تنها معیار تخصیص این حمایت باشد، این احتمال وجود دارد که بخش قابل توجهی از منابع صرف تقویت رشتههایی شود که خود با تراکم نیروی انسانی مواجهاند، در حالی که رشتهها و حوزههای نوظهور و مورد نیاز کشور همچنان از دسترسی به استعدادهای برتر محروم بمانند.
رئیس دانشگاه تهران اخیراً از تدوین طرح «بورس نخبگان» در این دانشگاه خبر داده است؛ طرحی که بر اساس آن رتبههای برتر آزمون سراسری در گروههای مختلف آزمایشی، در صورت ورود به دانشگاه تهران، از ابتدای تحصیل مشمول دریافت کمکهزینه ماهانه خواهند شد.
بر اساس اعلام رئیس دانشگاه تهران، رتبههای زیر ۱۰۰ در گروههای ریاضی و فنی و علوم تجربی، زیر ۵۰ در گروههای علوم انسانی و هنر و زیر ۲۰ در گروه زبانهای خارجی مشمول این طرح خواهند بود. مبلغ این بورس برای سال جاری ۲۰ میلیون تومان اعلام شده و تداوم آن نیز به حفظ شرایط تحصیلی و کسب معدل حداقل ۱۷ وابسته خواهد بود.
در نگاه نخست، این سیاست میتواند یک اقدام مثبت برای رقابت دانشگاه تهران با سایر دانشگاهها و حتی گزینههای پیش روی رتبههای برتر باشد. واقعیت این است که هزینههای زندگی و تحصیل، در کنار جذابیتهای دانشگاههای خارجی، از عواملی هستند که میتوانند در تصمیم دانشجویان ممتاز برای ادامه مسیر تحصیلی خود اثرگذار باشند. بنابراین حمایت مالی از استعدادهای برتر را نمیتوان اقدامی غیرضروری دانست.
این حال، پرسش اصلی درباره این طرح، نه اصل پرداخت این مبلغ، بلکه نحوه تخصیص آن و هدف نهایی این سرمایهگذاری است.
رتبه برتر کنکور الزاماً به معنای استعداد مورد نیاز کشور نیست
مبنای اصلی طرح دانشگاه تهران، رتبه داوطلب در آزمون سراسری است. این معیار برای شناسایی دانشآموزان موفق و مستعد قابل استفاده است، اما لزوماً نشان نمیدهد که کشور در سالهای آینده به کدام یک از این استعدادها نیاز بیشتری خواهد داشت.
رتبه برتر کنکور بیش از هر چیز نشاندهنده موفقیت فرد در یک آزمون رقابتی است. اما سیاست نخبگانی یک کشور باید علاوه بر شناسایی استعداد، درباره مسیر استفاده از این استعداد نیز تصمیمگیری کند. به بیان دیگر، مسئله فقط این نیست که «بهترین دانشجویان را چگونه حفظ کنیم؟» بلکه این سؤال نیز اهمیت دارد که «بهترین دانشجویان را در چه حوزههایی باید حفظ کنیم؟»این تفاوت، نقطهای است که میتواند سرنوشت طرح بورس نخبگان را از یک حمایت مالی ساده به یک سیاست توسعهای بلندمدت تغییر دهد.

خطر تمرکز دوباره استعدادهای برتر در چند رشته
یکی از چالشهای احتمالی این طرح، تداوم تمرکز رتبههای برتر در چند رشته سنتی و پرطرفدار است. برای نمونه، در گروه علوم انسانی تنها ۵۰ رتبه برتر مشمول بورس خواهند شد. اما اگر بخش قابل توجهی از این افراد در نهایت جذب رشتههایی مانند حقوق یا برخی رشتههای شناختهشده علوم انسانی شوند، این پرسش مطرح خواهد شد که آیا تخصیص این منابع توانسته است به نیازهای واقعی کشور پاسخ دهد یا صرفاً تعداد بیشتری از استعدادهای ممتاز را وارد رشتههایی کرده است که در برخی بخشهای بازار کار با افزایش عرضه نیروی انسانی مواجهاند؟
این مسئله البته به معنای کماهمیت بودن رشته حقوق یا سایر رشتههای پرتقاضا نیست. مسئله، عدم توازن احتمالی میان عرضه استعداد و نیازهای آینده کشور است. در چنین شرایطی ممکن است دانشگاه تهران به لحاظ آماری موفق شود تعداد بیشتری از رتبههای برتر را جذب کند، اما در سطح ملی، مسئله توزیع استعداد همچنان حل نشده باقی بماند.
از «بورس رتبه» به «بورس استعداد و نیاز ملی»
راهکار لزوماً حذف معیار رتبه کنکور نیست. برعکس، رتبه میتواند یکی از معیارهای اصلی باشد، اما بهتر است تنها معیار سیاستگذاری نباشد.
دانشگاه تهران میتواند در کنار بورس عمومی رتبههای برتر، بخشی از ظرفیت خود را به بورسهای هدفمند رشتهای و مسئلهمحور اختصاص دهد. برای مثال، در حوزه علوم انسانی میتوان برای رشتهها و حوزههایی مانند اقتصاد، علوم اجتماعی، سیاستگذاری عمومی، رسانه و ارتباطات، مطالعات جمعیتی، حکمرانی، مطالعات منطقهای و حوزههای میانرشتهای علوم انسانی و فناوری، مشوقهای ویژه در نظر گرفت. در این مدل، دانشجوی ممتاز همچنان از حمایت برخوردار است، اما دانشگاه در انتخاب مسیر تحصیلی او نیز نقش فعالتری ایفا میکند.
این سیاست میتواند بهخصوص درباره رشتههایی که هنوز در افکار عمومی به اندازه رشتههای سنتی شناختهشده نیستند، مؤثر باشد. بخشی از دانشآموزان ممتاز ممکن است صرفاً به دلیل نبود چشمانداز روشن از بازار کار و آینده حرفهای، به سمت رشتههای محدود و شناختهشده حرکت کنند. ارائه بورسهای هدفمند میتواند بخشی از این معادله را تغییر دهد.
اگر نتیجه طرح این باشد که تعداد بیشتری از رتبههای برتر صرفاً در چند رشته پرطرفدار متمرکز شوند، دانشگاه تهران ممکن است در جذب نخبه موفق شده باشد، اما الزاماً در «سیاستگذاری نخبگان» موفق نشده است. اما اگر این طرح به تدریج به سمت بورسهای هدفمند، حمایت از رشتههای کمترشناختهشده اما ضروری، توسعه حوزههای میانرشتهای و ایجاد مسیر روشن از دانشگاه تا پژوهش و اشتغال در کشور حرکت کند، آنگاه میتوان انتظار داشت که منابع اختصاصیافته، اثرگذاری بسیار فراتر از یک کمکهزینه ماهانه داشته باشند.
در نهایت، مسئله اصلی این نیست که چند نخبه را با پرداخت ماهانه ۲۰ میلیون تومان در دانشگاه تهران نگه داریم؛ مسئله این است که از این سرمایه انسانی چگونه برای ساخت آینده کشور استفاده کنیم.
