در نسبت روح شاعرانگی با توسعه و پیشرفت؛ شعر با جامعه ما چه کرده است؟

این مطلب به مناسبت روز شعر و ادب فارسی، کنکاشی در باب نسبت شاعران و روحیه شاعری با توسعه و پیشرفت است که نتایج این کنکاش شاید برای شما هم جالب باشد.
کد خبر: ۱۳۹۴۷۶۴
| |
801 بازدید
شعر

به گزارش سرویس اجتماعی تابناک، شعر در ایران فقط هنر نیست؛ بخشی از ساختار ذهنی و عاطفی جامعه است. از فردوسی تا حافظ و از نیما تا شاعران امروز، این زبان همواره آینه‌ای بوده که شرایط اجتماعی، سیاسی و حتی سطح رفاه را بازتاب داده است. 

در روز ملی شعر و ادب فارسی، نگاهی دوباره به نسبت شاعرانگی با جامعه، رفاه و توسعه، ضرورتی فرهنگی است.

کشورهای معروف با روحیه شاعرانگی

ایران از دیرباز یکی از سرزمین‌هایی است که روحیه شاعری در آن عمق تاریخی دارد. سنت غنی غزل، رباعی و حماسه، همراه با نفوذ شعر در گفتار روزمره، این فرهنگ را متمایز کرده است. سومالی نیز به «ملت شاعران» شهرت یافته و شیلی را به‌خاطر نرودا و میسترال «سرزمین شاعران» خوانده‌اند. ایرلند، جهان عرب و چین نیز هر یک به شیوه‌ای دیگر این ظرفیت را پرورانده‌اند. با این حال، هیچ رتبه‌بندی علمی جهانی برای «روحیه شاعری» وجود ندارد. شاعرانگی امری فرهنگی و تاریخی است و نمی‌توان آن را با شاخص‌های کمی سنجید.

پژوهش‌های جامعه‌شناختی و روان‌شناسی فرهنگی نشان می‌دهند که این روحیه ریشه در شرایط اجتماعی دارد. در فرهنگ‌های «زمینه‌بالا» که معنا را از طریق استعاره، ابهام و بافت منتقل می‌کنند، شعر زبان طبیعی بیان است. مطالعات پیر بوردیو درباره میدان ادبی و پژوهش‌های مربوط به شعر ملی‌گرایی (از جمله آثار دیوید آبرباخ) تأکید دارند که شعر اغلب در دوران شکل‌گیری یا بحران هویت ملی، ابزار بازسازی حافظه جمعی و بسیج عاطفی می‌شود. در جوامعی با سنت شفاهی قوی، شعر کارکرد نهادی داشته: ثبت تاریخ، داوری اجتماعی و انتقال ارزش‌ها.

تاثیر بر جامعه چه بوده است؟

این روحیه بر مردم چه تأثیری گذاشته است؟ از یک سو، تاب‌آوری و انسجام هویتی را تقویت کرده و در دوران اشغال یا بحران، پناهگاه روانی ساخته است. از سوی دیگر، گاه به آرمان‌گرایی افراطی یا فاصله از واقعیت عملی منجر شده است. شعر می‌تواند همدلی و ظرافت عاطفی بیافریند، اما اگر تنها مسیر باقی بماند، ممکن است مهارت‌های نهادی و ساختاری را کمرنگ کند.

آیا شاعرانگی باعث عقب ماندگی است؟

پرسش مهم‌تر از سوی برخی از منتقدان این است که چرا بسیاری از فرهنگ‌های شاعرانگی‌محور، قدرت‌های صنعتی پیشرفته نبوده‌اند. پاسخ در همبستگی نادرست نهفته است. ژاپن با سنت هایکو و چین با میراث شعر تانگ، نمونه‌هایی هستند که شاعرانگی را با توسعه صنعتی تلفیق کرده‌اند. قدرت صنعتی محصول انباشت سرمایه، نهادهای پایدار، انقلاب علمی و دسترسی به بازارهاست. جوامعی که انرژی فرهنگی خود را بیشتر صرف بیان عاطفی و حماسه کرده‌اند، لزوماً همان مسیر را نرفته‌اند. تجربه تاریخی ناپایداری — تهاجم، تجزیه یا محدودیت منابع — شعر را به ابزار هویت‌سازی تبدیل کرده، اما انباشت سرمایه را دشوار ساخته است.

رابطه پیچیده‌تر با رفاه

رابطه شاعرانگی با رفاه پیچیده‌تر از تصور رایج است. پژوهش برجسته نیکولا بومار و همکارانش در سال ۲۰۲۲ در مجله *Nature Human Behaviour* نشان داد که سطح بالاتر توسعه اقتصادی با افزایش مضمون عشق رمانتیک در ادبیات داستانی همبسته است. این مطالعه با بررسی نزدیک به سه‌هزار اثر روایی از ۱۹ منطقه جغرافیایی — از جمله ایران، چین، ژاپن و هند — در بازه‌ای حدود ۳۸۰۰ ساله، ثابت کرد که در دوره‌های رونق، داستان‌ها عاشقانه‌تر می‌شوند.

برای اثبات رابطه علّی، از شوک برون‌زای ورود گاوآهن سنگین در اروپای قرون وسطی استفاده شد: در مناطق با خاک رسی که رفاه جهش یافت، ادبیات رمانتیک‌تر شد، در حالی که مناطق کم‌برخوردارتر همچنان بر حماسه و شرافت تأکید داشتند. تفسیر پژوهشگران این است که وقتی بقا دغدغه روزمره نباشد، ظرفیت سرمایه‌گذاری عاطفی افزایش می‌یابد.

تفاوت عجیب شعر حماسی با عاشقانه

شعر حماسی اما ریشه در شرایط متفاوتی دارد. نظریه «عصر قهرمانی» هکتور مونرو چادویک (۱۹۱۲) توضیح می‌دهد که حماسه معمولاً در جوامعی با ساختار اشرافی‌ـ‌نظامی، ارزش‌های شجاعت و نام، و نیاز به تثبیت هویت ملی پدید می‌آید. این دوره‌ها اغلب با ناپایداری سیاسی، مهاجرت یا مقاومت در برابر تهاجم همراهند.

نسبت روح شاعرانگی با توسعه و پیشرفت؛ شعر با جامعه ما چه کرد است؟

شاهنامه فردوسی نمونه روشن ایرانی است: سروده‌شده در دوران سامانیان، در واکنش به گسست فرهنگی پس از فتح عرب و نیاز به بازسازی هویت ایرانی. حماسه در شرایط رفاه متوسط اما ناامن رشد می‌کند؛ جایی که منابع برای طبقه جنگجو کافی است، اما امنیت پایدار وجود ندارد. رفاه پایدار، فضا را برای غزل و روایت‌های شخصی‌تر باز می‌کند.

شعر امروز

امروز شعر ایران در وضعیتی پویا اما چندپاره قرار دارد. سالانه هزاران مجموعه شعر منتشر می‌شود، هرچند تیراژ بسیاری پایین است. غزل همچنان زنده است و فضای مجازی آن را به نسل جدید رسانده است. اینستاگرام و تلگرام شعر کلاسیک و معاصر را از انحصار نخبگان بیرون کشیده‌اند. در عین حال، منتقدان به آسیب‌هایی چون تولید عجولانه و سلطه الگوریتم‌ها اشاره می‌کنند.

واکنش شعر امروز به شرایط، چندلایه است. طنز، هجو و نقیضه به ابزار نقد روایت‌های رسمی بدل شده‌اند. مضامین آزادی، بدن، هویت و مقاومت پررنگ‌اند. بسیاری از شاعران جوان‌تر از شعارهای بزرگ فاصله گرفته و به جزئیات زندگی روزمره و تجربه شخصی پرداخته‌اند. شعر در تبعید صریح‌تر است و جریان رسمی نیز بر پیوند شعر با هویت ملی تأکید دارد.

شعر فارسی، با تلفیق سنت و نوآوری، همچنان ابزار حفظ هویت، نقد اجتماعی و بازآفرینی فرم‌های تازه است. شرایط سخت آن را خاموش نکرده؛ بلکه وادار به واکنش کرده است — گاهی با استعاره، گاهی با طنز تیز و گاهی با شهادت ساده به زیستن.

رابطه‌ای دوطرفه

نسبت شاعرانگی با رفاه و توسعه، نه خصمانه است و نه لزوماً همدست. رفاه می‌تواند شاعرانگی عاطفی را تقویت کند و میراث شعری، در بستر نهادی مناسب، به قدرت نرم و حتی اقتصاد فرهنگی تبدیل شود. تاریخ نشان می‌دهد که جوامعی که این سرمایه عاطفی را با عقلانیت ابزاری و نهادسازی پیوند داده‌اند، هم زیباتر زیسته‌اند و هم پایدارتر پیش رفته‌اند. روز ملی شعر و ادب فارسی، فرصتی است برای یادآوری این حقیقت که شعر نه زینت جامعه، بلکه بخشی از سازوکار زنده ماندن آن است.

اشتراک گذاری
برچسب ها
گزارش خطا
مطالب مرتبط
نظرسنجی
با کدام نرخ بنزین موافقید؟