چرا علی (ع) و حق جدانشدنی هستند؟/در صفین قرآن به نیزه زدند و در عاشورا حرمتش را نگه نداشتند

به گزارش خبرنگار فرهنگی تابناک، همانطور که دین اسلام، آخرین و کاملترین نسخه دین الهی است، تکمیل ایندین هم در روز عید غدیر توسط پیامبر اکرم (ص) در حضور هزاران نفر از مسلمانانی که به حج رفته بودند، انجام شد.
روز هجدهم ذیالحجه سال دهم هجری قمری و زمان بازگشت حاجیان به شهرها و کشورهای خود بود که آیه ۶۷ سوره مائده به پیامبر (ص) نازل شد: «یا أیها الرسول بلغ ما أنزل الیک من ربّک فان لم تفعل فما بلّغت رسالته و الله یعصمک من النّاس؛ ای پیامبر، آنچه را از ناحیه پروردگارت به تو نازل شد، ابلاغ کن و اگر انجام ندهی، اصلاً پیغام پروردگار را نرساندی و خدا تو را از (شر) مردم، نگه میدارد»
به اینترتیب پیامبر (ص) به دستور پروردگار، علی ابن ابیطالب (ع) را بهعنوان جانشین و خلیفه به حق خود معرفی کرد که طبق منابع شیعه و سنی، اختلافی در اینزمینه وجود ندارد.
روز عید غدیر بهعنوان عید الله الاکبر فرصت خوبی است تا یکی بودن مفهوم حق و شخصیت امام علی (ع) را با یکدیگر بررسی کنیم. پیامبر اکرم (ص) حدیثی دارد که ميگوید «عَلِیٌّ مَعَ الْحَقِّ وَالْحَقُّ مَعَ عَلِیٍّ» (علی با حق است و حق با علی است). با توجه به اینحدیث نبوی، جمله قصار و معناداری هم در عرف جامعه اسلامی ایران بیان شده که میگوید: «خوش به حال حق، چون همیشه با علی است.»
در زمینه اینبحث دقیق و ظریف، کتابی با نام «همراهی علی و حق در شرح حدیث» وجود دارد که دربرگیرنده سخنرانیهای آیتالله شیخ حسین انصاریان است. اینسخنرانیها در ماه مبارک رمضان سال ۱۳۹۲ در مسجد حضرت امیر (ع) تهران انجام شدهاند.
در ادامه فرازهای خلاصهای از کتاب مورد اشاره را با توجه به موضوع همراهی امام علی (ع) و حق میخوانیم.
***
معیت امیر مومنان (ع) با حق مانند معیت روح با بدن انسان زنده است. منتهی با اینفرق که معیت امیر مومنان (ع) با حق ابدی است یعنی حتی پس از شهادت آنحضرت نیز بین ایشان و حق در دنیا، و در برزخ و قیامت، به اندازه یک چشم بر هم زدن فاصله نخواهد افتاد.
امیر مومنان (ع) و حق مانند روح و بدنی هستند که با هم یکی شدهاند. هرکدام نباشند دیگری نخواهند بود. حق باشد؛ یعنی علی (ع) هست و علی (ع) باشد یعنی حق هست. اینمعیت آنقدر تنیده و متصل است که حق، علی (ع) است و علی (ع) حق است. «ذکر علی عباده» ذکر علی عبادت است و ما با ذکر علی (ع) اوج میگیریم و با یاد حق شاد میشویم. «انما المومنون الذین اذا ذکر الله و جلت قلوبهم و اذا تلیت علیهم آیاته زادتهم ایمانا» (سوره مومنون ۲۳) یکی از مهمترین مصادیق حق، قرآن است و قرآن با امیر مومنان (ع) در دنیا و آخرت همراه است؛ طوریکه هیچچیز نمیتواند اینمعیت را از بین ببرد. به همینخاطر وجود حضرت و هویت قرآن یکی است و هر دو حق هستند. پس ذکر علی (ع)، ذکر الله است و ذکر الله، ذکر علی (ع) است. بنابراین مومنان که با شنیدن آیات خدا شاد میشوند، بهطور قطع با شنیدن ذکر امیر مومنان (ع) نیز شادمان خواهند شد.
سوالی که ذهن هر طالب حقی را به خود جلب میکند این است که چرا حضرت (ع) پس از غضب خلافتش صبر و سکوت اختیار کرد؟ در پاسخ باید گفت: سکوت و صبر علی (ع) تنها برای حفظ حقی بود که او با آن معیت داشت. حقی به نام دین و حقیقتی به نام اسلام. امروز در کره زمین بیش از یک میلیارد مسلمان زندگی میکنند، اکنون در اروپا، آمریکا، آفریقا و آسیا گرایش به فرهنگ امیر مومنان (ع) بسیار فراوان است. همه اینمیل و گرایشهایی که در سرتاسر دنیا به فرهنگ اسلام و حق وجود دارد، محصول صبر امیر مومنان (ع) است.
اگر مردم تصمیم جدی نگیرند که با حق گره بخورند و با حق معیت پیدا کنند مطمئن باشید به موجودات خطرناکی تبدیل خواهند شد. به حوادث تلخ پس از رسول خدا (ص) دقت کنید؛ ماجرای سقیفه و هجوم به خانه صدیقه طاهره (س) و جنگهای جمل، صفین و خوارج نهروان! اکثر مردم از حق جدا شدند. ماجرای سقیفه ابتدا مردم مدینه را از اسلام حقیقی دور کرد، سپس مردم مکه و شهرهای دیگر را گرفتار ایندسیسه کرد.
جنگ جمل و صفین بسیاری از افراد را از حق منحرف و خیلی از دینداران را از امیر مومنان (ع) و حق جدا کرد. طلحه و زبیر که از بزرگان اصحاب رسول خدا (ص) بودند بر اثر اینگرفتاری از حق بریدند و برای ابد نابود شدند.
قبل از پایان جنگ صفین، بخش عظیمی از مومنان به علت جداشدن از حق بیدین شدند و از درون صفین، گروههای تکفیری و اسلامگریز امروزی بهعنوان خوارج بیرون آمدند که کشتن علی (ع) و شیعیان آنحضرت را واجب شرعی اعلام میکردند. اینخطر عظیم جدایی از حق است.
در تاریخ اسلام آمده که در جنگ پرماجرای صفین که سرانجام به حکمیت کشیده شد و ظلم دیگری علیه حق صورت پذیرفت، لشکر باطل با یک دسیسه عجیب قرآنها را بر سر نیزه کردند و مردم سادهلوح به خاطر نشناختن حق، شمشیر بر شاهرگ امیر مومنان (ع) گرفتند و گفتند ما با قرآن جنگ نداریم. هرچه حضرت فریاد زد قرآن ناطق هستم، کسی گوش نمیداد! حال سوال این است اگر اینمردم تا اینحد برای قرآن احترام قائل بودند، چرا در کربلا اینحرمت را حفظ نکردند؟ وقتی حضرت ابیعبدالله الحسین (ع) پس از شهادت همه یارانش تنها مانده بود، عمامه رسول خدا (ص) را بر سر نهاد و قرآن را به دست گرفت و فرمود: «قرآن میان من و شما حکم کند. اینقرآن را بگیرید و ببینید آیا من حلالی را بر شما حرام کردهام یا حرامی را بر شما حلال کردهام؟»
هنوز سخنان حضرت تمام نشده بود که فریاد برآوردند ما اینها را قبول داریم ولی تو را رها نخواهیم کرد تا کشته شوی!
همانگونه که خدای متعال فطرت انسان را عاشق حق قرار داده، خمیر مایه حق را هم جذاب قرار داده است. در طول دوران حیات بشر همواره اینطور بوده که کسانی که با حق سنخیت و شباهت داشتند، گرچه فرسنگها فاصله با حق داشتند، به طور معجزهآسایی جذب یکدیگر شدند و آنان که شباهتی نداشتند، گرچه کنار یکدیگر بودند، سرانجام از هم جدا شدند. زهیر بن قین بجلی در ماجرای عاشورا ابتدا از جذبشدن فرار میکرد. هرجا کاروان امام حسین (ع) بار میانداخت، او حرکت میکرد و هرجا امام (ع) حرکت ميکرد، او بار میانداخت. گویی در ظاهر میلی به جذب نداشت اما سرانجام بهخاطر عنصر سنخیت و شباهت و جاذبه حق در مدار عشق ابیعبدالله الحسین (ع) پروانه شد و سرمست از وصل، دور شمع وجود ابیعبدالله ملکه شهادت او را به آغوش کشید. نمونههایی به خلاف اینبزرگان را هم در تاریخ داریم؛ کسانی که از اول جذب شده بودند اما بهخاطر سنخیت و شباهت سرانجام از حق جدا شدند. پسر نوح با اینکه پسرِ حق مطلب است، در نگاه قرآن هرگز از اهل نوح نیست.
از امام صادق (ع) نقل شده که فرمود: شخصی نزد امیر مومنان (ع) آمد و عرض کرد به خدا سوگند من تو را دوست دارم! امیر مومنان (ع) به او فرمود: دروغ میگویی!
مرد بار دیگر عرض کرد: به خدا سوگند شما را دوست دارم! حضرت هم دوباره فرمود: دروغ میگویی! و اینمطلب تا ۳ بار تکرار شد. هر بار آنمرد میگفت: به خدا سوگند! شما را دوست دارم و حضرت میفرمود: راست نمیگویی. سپس امیر مومنان (ع) فرمود: خدای متعال هزارسال قبل از خلقت بدنها، اول روحها را آفرید. آنگاه محبان ما را به ما شناساند. تو هنگامی که دوستان ما را معرفی کردند کجا بودی؟
پیروان و دوستداران حق اینگونه جذب حق هستند؛ بهگونهای که قبل از عالم خلقت، ارادت و محبت خود را به نمایش گذاشتند.


