ماپرا
صفحه خبر لوگوبالا تابناک
ماپرا
صفحه خبر لوگوبالا تابناک

رودکی چگونه عشق پنهان رابعه را لو داد؟

رابعه بنت کعب، دختر زیبای کعب قُزداری بود. کعب یکی از سرداران سامانی و حاکم بلخ و سیستان بود. گفته شده کعب علاقه بسیاری به دخترش رابعه داشت و او را زین العرب «زینت قوم عرب» نامیده بود و با توجه به ثروت زیادی که داشت، چندین معلم خصوصی برای رابعه استخدام کرده بود تا علاوه بر خواندن و نوشتن، انواع هنر‌ها را نیز به دخترش بیاموزند.
کد خبر: ۱۳۶۴۸۲۲
| |
8897 بازدید
|
رودکی چگونه عشق پنهان رابعه را لو داد؟
مزار رابعه بلخی در مزار شریف افغانستان
 
به گزارش تابناک، در اندک زمانی رابعه تبدیل به شاعری برجسته، نقاشی زبردست، شمشیرزنی ماهر، سوارکاری خبره و سیاستمداری زیرک شد بنحوی که عوفی درباره او می‌نویسد:
 
«رابعه دختر کعب القزداری، اگرچه زن بود، اما به فضل بر تمام مردان جهان بخندیدی! فارِس هر دو میدان و والی هر دو بیان، بر نظم تازی قادر و در شعر پارسی به غایت ماهر»
 
در دهه سوم عمر رابعه، پدرش کعب از دنیا می‌رود و برادر رابعه با نام حارث بر جای پدر می‌نشیند. رابعه دلباخته کلیددار خزانه برادرش که جوانی زیبارو با نام «بکتاش» بود می‌شود.
 
رابعه از دایه‌اش می‌خواهد تا بکتاش را از عشق او آگاه کند و پس از آن نامه‌ها و اشعار عاشقانه یکی پس از دیگری بین رابعه و بکتاش رد و بدل می‌شود.
 
عطار نیشابوری می‌نویسد: روزی دشمن به بلخ هجوم آورد. حارث با سپاهی به نبرد با دشمن می‌رود و بکتاش را نیز با خود می‌برد. رابعه از ترس اینکه مبادا اتفاقی برای بکتاش بیافتد، لباس مبدل می‌پوشد و خود را بصورت سربازی درآورده و در سپاه برادرش جا می‌گیرد تا از بکتاش مراقبت کند.
 
در حین نبرد، بکتاش بشدت زخمی می‌شود و رابعه شمشیر کشیده و به میدان می‌رود و پس از کشتن عده زیادی از دشمنان، پیکر نیمه‌جان بکتاش را از مهلکه نجات می‌دهد.
 
عشق رابعه و بکتاش پنهان می‌ماند تا اینکه روزی رودکی شاعر معروف که عازم بخارا بود، به درخواست رابعه به ملاقات او می‌رود و در این دیدار رابعه از عشق سوزان خود سخن‌ها می‌گوید و اشعاری را نیز برای رودکی می‌خواند.
 
زمان می‌گذرد و مدتی بعد در بزمی که امیر سامانی ترتیب داده بود و همه سرداران ولایات از جمله حارث برادر رابعه نیز حضور داشتند، رودکی نیز دعوت می‌شود.
 
امیر سامانی از رودکی می‌پرسد عجیب‌ترین چیزی که در طول سفرهایت دیده‌ای چه بوده؟! رودکی که حارث را نمی‌شناسد می‌گوید در بلخ دختری دیدم رابعه نام که در عشق جوانی با نام بکتاش سال‌ها بود که می‌سوخت. رودکی اشعار رابعه را که در وصف عشق خود سروده بود، در آن مجلس می‌خواند.
 
حارث خشمگین شده و مجلس بزم را ترک کرده و به بلخ بازمی‌گردد و مستقیم به اتاق بکتاش می‌رود و پس از اندکی جست‌و‌جو صندوقچه حاوی اشعار و نامه‌های رابعه را می‌یابد.
 
حارث فرمان می‌دهد بکتاش را به زندان افکنده و خود شخصاً رابعه را به گرمابه برده و رگِ دستان خواهر را می‌گشاید و بیرون می‌آید و فرمان می‌دهد درب گرمابه را با سنگ و گچ مسدود سازند.
 
اطرافیان رابعه دو روز نزد حارث التماس می‌کنند تا او اجازه دهد، پیکر رابعه را از گرمابه خارج سازند و در جایی بخاک بسپارند.
 
سرانجام اجازه داده می‌شود و پس از دو روز درب گرمابه را می‌گشایند و پیکر بی‌جان رابعه را مشاهده می‌کنند که با خون خود اشعاری را خطاب به بکتاش با انگشت بر دیواره گرمابه نگاشته است:
 
سه ره دارد جهان عشق اکنون
یکی آتش یکی اشک و یکی خون
کنون من بر سر آتش ازانم
که گه خون ریزم و گه اشک رانم
به آتش خواستم جانم که سوزد
چو جای توست نتوانم که سوزد
به اشکم پای جانان می‌بشویم
به خونم دست از جان می‌بشویم
کنون در آتش و در اشک و در خون
برفتم زین جهان «جیفه» بیرون
مرا بی تو سرآمد زندگانی
منت رفتم تو جاویدان بمانی
 
پس از چند روز بکتاش با کمک زندانبان از زندان می‌گریزد و شبانه بر تختگاه حارث حاضر شده و سر از تن حارث جدا می‌کند. سپس بر مزار رابعه در مزارشریف رفته و جان خویش را می‌گیرد. او را در قبر رابعه دفن می‌کنند.
 
نکته آخر اینکه از رابعه تنها هفت غزل و قطعه بجا مانده. چرا که تمام اشعار او را برادرش حارث به آتش کشید و از بین برد.
 
منابع
مجمع الفصحاء جلد دوم ص ۶۵۴، رضا قلی‌خان هدایت.
لباب الالباب جلد دوم ص ۱۶، محمد عوفی. چاپ لیدن ۱۹۳۹.
نفحات الانس ص ۶۲۹، عبدالرحمن جامی. به کوشش توحیدی. انتشارات کتاب فروشی محمودی.
ماپرا
صفحه خبر لوگوبالا تابناک
اشتراک گذاری
برچسب ها
سلام پرواز
سفرمارکت
گزارش خطا
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۵
در انتظار بررسی: ۲۰
انتشار یافته: ۱۶
.....
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۱:۵۸ - ۱۴۰۵/۰۱/۱۱
رودکی احمق!!
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۲:۰۱ - ۱۴۰۵/۰۱/۱۱
رودکی باعث مرگ رابعه شده
سامان
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۲:۰۱ - ۱۴۰۵/۰۱/۱۱
عالی بود
یاد عشق های قدیم بخیر
من هم عاشق شدم البته نه به این شدت حوادث
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۲:۰۲ - ۱۴۰۵/۰۱/۱۱
حرف مهمی بود
مطلب بسیار مهم
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۲:۰۲ - ۱۴۰۵/۰۱/۱۱
تابناک تو هم دلت خیلی خوشه، وسط جنگ و بزن و بکوب یاد عشق و عاشقی افتادی.
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۲:۰۸ - ۱۴۰۵/۰۱/۱۱
چقدر عجیب
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۲:۰۹ - ۱۴۰۵/۰۱/۱۱
ای پدر عشق بسوزه که دار مکافاته
مینا
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۲:۱۷ - ۱۴۰۵/۰۱/۱۱
چقدر غم انگیز میشه ازش بهترین فیلم عاشقانه رو ساخت
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۲:۲۵ - ۱۴۰۵/۰۱/۱۱
تخیلی
کارآگاه پوآرو
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۲:۳۰ - ۱۴۰۵/۰۱/۱۱
والا یک چیزی توی این داستان عجیبه و اون اینکه چطوری رودکی پا میشه میره خونه زنی که نمیشناسه و وقتی قدرت شعر اونو میبینه حتی بعدا نمی پرسه این کی بود؟ حالا خواهر امیر سامانی اینقدر گمنام بود؟ ولی داستان خیلی تاثیرگذاری هستش .
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
برای ایرانی‌های خارج نشین حامی حمله به وطن چه مجازاتی پیشنهاد می‌کنید؟