بیهقی؛ مورخی که «داد تاریخ را به تمام داد»

اول آبان در تقویم رسمی کشور، به نام ابوالفضل بیهقی ثبت شده است؛ دبیری از دربار غزنویان که نثرش را «پدر نثر فارسی» لقب داده‌اند و کتابش، نزدیک هزار سال پس از نوشته‌شدن، هنوز خواننده دارد و دل می‌برد. گزارشی از مردی که تاریخ نوشت و ادبیات آفرید.
کد خبر: ۱۳۹۹۹۷۴
| |
2245 بازدید
بیهقی

به گزارش خبرنگار فرهنگی تابناک؛ ابوالفضل محمد بن حسین بیهقی در سال ۳۸۵ هجری قمری در حارث‌آباد، روستایی در بیهق، سبزوارِ امروز، به دنیا آمد. پدرش او را برای آموختن دانش به نیشابور فرستاد؛ شهری که در آن روزگار از مراکز مهم علم و ادب ایران بود. نوجوانی که به نویسندگی عشق می‌ورزید، از نیشابور راهی غزنین شد و پا به دیوان رسالت غزنویان گذاشت؛ جایی که نامه‌های رسمی نوشته می‌شد و سرنوشت قلمرو میان واژه‌ها رقم می‌خورد.

شاگرد بونصر، محرم اسرار دیوان

در دیوان بیهقی به دستیاری خواجه ابونصر مشکان، صاحب دیوان رسالت محمود غزنوی، برگزیده شد. او هم خوش‌خط بود و هم مورد اعتماد؛ به همین دلیل اجازه یافت بسیاری از نامه‌ها و اخبار دولت‌ها را ببیند. خودش در تاریخ می‌نویسد که به آن اخبار دسترسی داشته، چون در آن روزگار معتمد بوده است. استادش اسرار دستگاه غزنوی را با او در میان می‌گذاشت و همین دسترسی، سرمایه‌ای شد برای کتابی که بعدها نوشت. بیهقی نیز تا آخر، استاد خود را به نیکی یاد کرد.

فراز و فرودهای یک دبیر

زندگی بیهقی هم‌پای دربار غزنوی پرفراز و نشیب بود. او پادشاهی چند فرمانروا را از نزدیک دید. پس از درگذشت بونصر در سال ۴۳۱، سلطان مسعود او را برای جانشینی استاد «جوان» دانست و بوسهل زوزنی را بر مسند ریاست دیوان نشاند. بیهقی از همکاری با او ناخشنود بود و حتی خواست کناره بگیرد، اما مسعود او را نگه داشت.

در دوران عبدالرشید غزنوی، بیهقی سرانجام در سال ۴۴۰ به ریاست دیوان رسالت رسید، اما دیری نپایید که بر اثر سخن‌چینی درباریان برکنار و زندانی شد. با شورش طغرل در سال ۴۴۴ و کشته‌شدن عبدالرشید، از بند رها شد. پس از آن که غزنویان دوباره قدرت را به دست گرفتند، به دبیری دیوان بازگشت. سرانجام کناره‌گیری کرد و در دوران پیری به سراغ یادداشت‌هایش رفت.

کتابی برای آیندگان

بیهقی از سال ۴۴۸ تا ۴۵۱ هجری به نگارش تاریخش مشغول شد. او که دهه‌ها در متن رخدادها بود، می‌خواست تجربه‌اش را به یادگار بگذارد. در دوران خانه‌نشینی، یادداشت‌ها و نسخه‌هایی را که از اسناد رسمی برداشته بود، سامان داد. شنیده‌اند که ۱۹ سال پس از نگارش کتاب هم زنده بود و هر گاه به اطلاعات تازه‌ای می‌رسید، به متن می‌افزود.

کتاب در اصل حجیم و، بنا بر روایت‌ها، حدود سی جلد بوده است، اما تنها بخشی از آن، حدود شش جلد، به دست ما رسیده که بیشتر به روزگار سلطان مسعود می‌پردازد. به همین دلیل آن را «تاریخ مسعودی» هم می‌نامند. کتاب نام‌های دیگری هم داشته است؛ از جمله تاریخ ناصری، تاریخ آل ناصر، تاریخ آل سبکتگین و جامع‌التواریخ.

تاریخ‌نگاری بی‌پروا و روشمند

آنچه تاریخ بیهقی را از بسیاری متون هم‌روزگارش جدا می‌کند، نگاه نقادانه و پایبندی به حقیقت است. او خودش می‌گوید آنچه می‌نویسد یا دیده‌ی خودش است یا از راویِ مورد اعتماد شنیده. به منابع هم ارجاع می‌دهد و گاه می‌نویسد «در اخبار ملوک عجم خواندم». در پیری و بی‌نیاز از مدح پادشاهان، بی‌پروا از لجاجت مسعود و حرص و طمع درباریان نوشت. او نمی‌خواست تاریخی خشک و بی‌روح بنویسد؛ به قول خودش، آنچه واجب است بجا می‌آورد.

بیهقی ضعف‌های پادشاهان را هم پنهان نکرد و در میان روایت، از ناپایداری دنیا و عبرت‌گرفتن سخن گفت. او باور داشت هیچ حکایتی از نکته‌ای کارآمد خالی نیست و همین باور، تاریخش را سرشار از حکمت و اندرز کرده است.

این کتاب افزون بر سیاست، از آداب و رسوم، جغرافیا و وضع اجتماعی روزگار هم خبر می‌دهد و درباره خوارزم و سلسله‌هایی چون صفاریان، سامانیان و طاهریان نیز اطلاعاتی دارد. پژوهشگران آن را منبعی دست‌اول برای شناخت عصر غزنوی و بخش‌های شرقی ایران می‌دانند.

نثری که شعر می‌شود

اهمیت بیهقی تنها در تاریخ‌نگاری نیست؛ هنر نویسندگی او بی‌همتاست. نثر او داستانی است و در خدمت محتوای تاریخی؛ آهنگین است و گاه جامه‌ی شعر می‌پوشد. صحنه‌ها و آدم‌ها را چنان دقیق توصیف می‌کند که خواننده آنها را می‌بیند. ایجاز و اطناب را به‌جا به کار می‌برد، ترکیب‌های تازه می‌سازد و از واژه‌های عربی نیز بدون تکلف بهره می‌گیرد. پژوهشگران برجسته‌ای مانند دکتر غلامحسین یوسفی، نثر او را زنده و پرتحرک می‌دانند که به‌تناسب موقعیت اوج و فرود پیدا می‌کند.

او را «پدر نثر فارسی» نامیده‌اند. برخی منتقدان، نقش او را در اعتلای زبان فارسی با جایگاه شکسپیر در ادبیات انگلیسی مقایسه کرده‌اند. نویسندگان معاصر هم از تأثیر او گفته‌اند؛ برخی از جمله احمد شاملو و محمود دولت‌آبادی، به نقل خودشان، در زبان و شیوه‌ی نوشتن خود وامدار بیهقی بوده‌اند.

آرامگاهی ناپیدا و یک اشتباه رایج

بیهقی در سال ۴۷۰ هجری قمری و در ۸۵ سالگی از دنیا رفت. بنا بر روایت‌ها، در غزنین زندگی و درگذشت و آن شهر چند دهه بعد ویران شد؛ از این رو جای آرامگاهش امروز نامعلوم است.

نکته‌ی مهم اینکه آرامگاهی که در ششتمد سبزوار به نام «بیهقی» شناخته می‌شود، متعلق به ابن‌فندق بیهقی، حکیم و ریاضی‌دان قرن ششم است و نه نویسنده‌ی تاریخ بیهقی. شباهت نام خانوادگی، گردشگران و حتی مردم منطقه را به اشتباه انداخته است.

از غربت تا ثبت در تقویم

با همه‌ی اهمیتش، بیهقی میان مردم عادی و حتی در زادگاهش سال‌ها ناشناخته مانده بود. گفته می‌شود نخستین جرقه‌ها برای معرفی او به حدود ۲۰ سال پیش در روستای حارث‌آباد بازمی‌گردد، آنجا که تعدادی از جوانان فرهنگ‌دوست، با پیگیری‌هایی مانند برگزاری جلسات «بیهقی‌خوانی»، کوشیدند نام او را زنده کنند. نتیجه‌ی این تلاش‌ها و پیگیری‌های بعدی آن بود که از سال ۱۴۰۱، با مصوبه‌ی شورای عالی انقلاب فرهنگی و ابلاغ رئیس‌جمهور وقت، اول آبان در تقویم رسمی کشور «روز بزرگداشت ابوالفضل بیهقی» نام گرفت.

بیهقی در جایی از کتابش، «بنایی بزرگ» برپا کردن را قصد خود می‌داند و می‌خواهد یادش «تا آخر روزگار» بماند. این روز بهانه‌ای است تا او را، دست‌کم، دوباره بخوانیم؛ آن هم نه از سر وظیفه، که برای لذت یک نثر کهن که هنوز زنده است.

اشتراک گذاری
برچسب ها
گزارش خطا
مطالب مرتبط
سایر اخبار