عمده مجازاتها در جمهوری اسلامی را به عزرائیل واگذار کردهایم! / «عشق دوربینها» مراسم تشییع رهبر شهید را خراب کردند

گفتوگوی محمدمهدی رحیمی با برنامه روبروی تصویر تابناک در ادامه آمده است:
تابناک: تصویر اول مربوط به بقایای بالگردی باشد که رئیسجمهور شهید را در آن حادثه تلخ از دست دادیم.
این عکس در واقع مربوط به درب بالگردی است که متعلق به آشیانه جمهوری اسلامی ایران بود و مقامات سالها از آن استفاده میکردند. رئیسجمهور شهید هم از این بالگرد استفاده میکردند. این عکس را چند روز پس از سقوط، زمانی که به محل حادثه رفته بودیم، خودم گرفتم. منطقه تقریباً به مدت یکماه دستنخورده باقی مانده بود و همه اشیا و وسایل حتی کوچکترین چیزهایی که داخل بالگرد بود در همان محل رها شده بودند. منطقه در واقع برای گروههای تحقیقاتی ستاد کل، سازمان قضایی نیروهای مسلح و مجموعههایی که برای بازرسی، بازبینی و انجام اقدامات دیگر به آنجا مراجعه میکردند، حفاظت شده بود. وسایل در جای خود باقی مانده بودند و این هم قطعهای از درب بالگرد است.

تابناک: در آن مقطع، بیانیههای رسمی منتشر شد و هرگونه ارتباط این حادثه با رژیم صهیونیستی منتفی اعلام شد. با این حال، از آنجا که شما در آن دولت مسئولیتی داشتید، برخی از افرادی که مانند شما در آن مجموعه حضور داشتند، نکات خاصتری را مطرح میکنند؛ از جمله اینکه احتمالاً این حادثه بخشی از پازل جنایات و عملیاتهای رژیم تروریستی اسرائیل علیه کشور و مقامات ما بوده است. شما این فرضیه را تا چه اندازه میپذیرید؟ آیا احتمال میدهید که در نهایت، این اتفاق ناشی از عاملی خارجی بوده باشد؟
عادت جالبی که شهید رئیسی در سفر داشت!
در واقع در حال برنامهریزی برای اجرای این برنامهها بودیم که عملیات وعده صادق اتفاق افتاد. حدود یک هفته تا ۱۰ روز پس از آن عملیات، سفر اصلی رئیسجمهور انجام شد و ایشان در هفته اول اردیبهشت به پاکستان رفتند اما پاکستانیها بخشی از آن برنامهها را اجرا نکردند یعنی تقریباً تمام برنامههایی که در نظر گرفته بودیم و خارج از ساختمانهای اداری برگزار میشد، انجام نشدند. شهید رئیسی عادتی داشتند و هر جا در دنیا سفر میکردند، به عنوان استراحت ترجیح میدادند به مسجدی بروند و با مسلمانان آن کشور دیدار و گفتوگو کنند، نماز بخوانند و احوالپرسی داشته باشند. با این حال، برنامههای مربوط به مساجد را با وجود اینکه به سه شهر پاکستان سفر کردیم، لغو کردند.
در شهر کراچی - بزرگترین شهر پاکستان- روز حضور شهید رئیسی را تعطیل رسمی اعلام کردند. تمام مسیر ما از فرودگاه تا محل استانداری، که برنامهها در آنجا برگزار میشد، به شکلی مسدود شده بود که در دو طرف اتوبان، کانتینرها را سه طبقه روی هم چیده بودند. بهگونهای که واقعاً هیچ موجود زندهای، نهتنها انسان، بلکه هیچ موجود زنده دیگری نیز نمیتوانست بهراحتی از میان آنها عبور کند و وارد مسیر شود.
استدلال پاکستانیها درباره ترور شهید رئیسی!
تمام استدلال آنها هم این بود که شما اسرائیل را زدهاید و اسرائیل دنبال ترور رئیسجمهور شماست. یک برداشت میتواند این باشد که آنها دنبال بهانه بودند. برخی افراد نزدیک به عربستان، آمریکا و انگلیس در هیئت حاکمه پاکستان حضور دارند. شاید آنها تمایلی نداشتند سفری با این ابعاد برای رئیسجمهور ایران برگزار شود و تصویر ویژهای از سفر رئیسجمهور ایران باشد اما از سوی دیگر ممکن است این اقدامشان از واقعیت یا اطلاعاتی حکایت داشته باشد که آنها بر اساس ارتباطات و دسترسیهایی که دارند، از آن مطلع شده باشند. شاید شنیدههایی داشتهاند مبنی بر اینکه اسرائیلیها دنبال انتقام هستند زیرا ما از ابتدای انقلاب اسلامی، آرمان نابودی این غده سرطانی را داشتهایم و به شکلهای مختلف نیز به آن ضربه زدهایم. با این حال نخستین ضربه مستقیم از سوی ایران در عملیات وعده صادق وارد شد؛ عملیاتی که در جریان آن، رسماً از خاک ایران به سمت سرزمینهای اشغالی موشک شلیک کردیم.
پرونده شهادت شهید رئیسی در ذهن افکار عمومی بسته شده؟
ما نباید بهسادگی بیانیه ستاد کل و دو سه اطلاعیهای را که منتشر شد و در نهایت، شرایط آبوهوایی را علت این حادثه یا سانحه اعلام کردند، رد کنیم. مبنای ما باید این باشد که به نتیجهای که حاکمیت به آن رسیده، احترام بگذاریم. اما اگر چنین انتظاری از مردم وجود دارد که به این اطلاعیهها احترام بگذارند، متقابلاً باید به افکار عمومی نیز احترام گذاشته شود. آیا واقعاً با انتشار این اطلاعیهها، پرونده در ذهن افکار عمومی بسته شده؟ اگر پرسشهایی وجود دارد، باید به آنها نیز پاسخ داده شود.
به هر حال صحنه حادثه هلیکوپتر به مدت یک ماه یا حتی بیشتر، دستنخورده باقی ماند. گروههای مختلف به محل رفتند و جلسات متعددی برگزار کردند. ما هم برای مستندسازی آنجا رفتیم. بنابراین، اگر فرضیههای مختلفی مطرح بوده، باید برای رد هر کدام از آنها پاسخی وجود داشته باشد. بهتر است همان پاسخها بهصورت روشن اعلام شوند تا به افکار عمومی نیز احترام گذاشته شود.
زمان سانست و صراحت خلبان!
درباره علت حادثه میگویند شرایط نامساعد آبوهوایی عامل آن بوده است. ما در سه سالی که در خدمت شهید رئیسی بودیم، شاید بیش از ۵۰ بار با ایشان سوار بالگرد شدیم و سفر داشتیم اما هیچکدام از آن سفرها شرایطی مشابه این بار نداشت. واقعاً آبوهوا متفاوت و بسیار ابری بود. ما با بالگرد بالاتر از ابرها قرار داشتیم؛ مانند هواپیما که گاهی اوج میگیرد. این وضعیت برای ما نیز تعجبآور شده بود اما همین خلبان در سفرهای مشابه، زمانی که هوا کمی مهآلود یا ابری میشد یا به قول خودش، شرایط «سانست» پیش میآمد و به غروب نزدیک میشدیم، بهصراحت اعلام میکرد که پرواز ممنوع است. بدون هیچ ملاحظهای و بدون اینکه در نظر بگیرد رئیسجمهور برنامهای دارد یا باید به مقصد برسد، میگفت: «من دیگر پرواز نمیکنم؛ از نظر قواعد فنی، اکنون زمان مناسبی برای پرواز نیست.»
چند بار خودم با چنین موقعیتهایی مواجه شدم. ایشان میگفتند: «برنامهای را که در این سالن دارید، تمام کنید؛ به ایشان بگویید برنامه را تمام کنند، چون داریم به زمان سانست نزدیک میشویم و من پرواز نمیکنم.» مثلا به یاد دارم که در سفر به بم نیز همین موضوع را مطرح کردند و به من گفت: «بگویید زودتر برنامهها را تمام کنند وگرنه اجازه نمیدهم خلبانان پرواز کنند.»
خلبان پروتکلهای فنی را هرگز زیر پا نمی گذاشت!
وقتی فردی تا این اندازه پروتکلهای فنی را رعایت میکند، بهسادگی نمیتوان پذیرفت که در این مورد نیز شرایط آبوهوایی را پیشبینی کرده و با وجود آن، پروتکلهای خود را زیر پا گذاشته یا با توجه به دانش فنیاش میدانسته که شرایط آبوهوایی مانعی برای پرواز نیست. بنابراین، درباره فرضیه نقش شرایط آبوهوایی، هم میتوان پرسشهایی در جهت رد آن مطرح کرد و هم در جهت تأیید آن؛ اما لازم است به این پرسشها پاسخ داده شود که پاسخ درخوری به آن داده نشد.
بالگرد وسیلهای مکانیکی است و تجهیزات الکترونیکی ندارد. متولیان موضوع چکلیستی دارند و گفتند اگر اقدام تروریستی صورت گرفته باشد؛ برای مثال، انفجاری رخ داده باشد، موشکی به بالگرد اصابت کرده باشد یا بمبی در آن کار گذاشته شده باشد، بر اساس این چکلیست باید نشانههایی وجود داشته باشد؛ مثلاً بالگرد به میزان مشخصی سوخته باشد، بقایای موشک دیده شود یا آثار و نشانههای دیگری از این اقدامات باقی مانده باشد... در مجموع، بر اساس شناختی که از اقدامات تروریستی در یک وسیله مکانیکی داشتند، فرضیههایی را مطرح کردند. بالگرد حتی هواپیما هم نبود که بگوییم ممکن است جنگ الکترونیک یا اختلال در سیستم ناوبری آن مطرح باشد؛ بلکه وسیلهای مکانیکی و نسبتاً ساده بود.
رد فرضیه اقدام تروریستی در بررسی اولیه
بر اساس آن چکلیست گفتند که هیچیک از این موارد صدق نمیکند و نه آثار اصابت موشک مشاهده شده و نه نشانهای از انفجار وجود داشته بنابراین بر اساس بررسیهای اولیه، فرضیه اقدام تروریستی منتفی به نظر میرسید اما نکتهای وجود دارد. متأسفانه دشمن، بهویژه رژیم صهیونیستی، در حوزه فناوری و تکنولوژی توانمندیهایی دارد که ما از آنها آگاهی نداشتیم. در سالهای اخیر چند بار به دلیل همین ناآگاهی غافلگیر شدیم و بعداً متوجه شدیم که چنین فناوریهایی وجود داشتهاند.
هوش مصنوعی و ترور شهید فخری زاده!
یکی از نمونههای آن، پیش از حادثه سقوط بالگرد، ترور شهید فخریزاده بود. اعضای تیم حفاظت ایشان میگفتند چند دقیقه به سمت کوه و بهصورت بیهدف شلیک میکردیم، زیرا نمیدانستیم تیراندازی از کجا انجام میشود. بعدا مشخص شد که یک تیربار را پشت وانتباری پر از چوب قرار داده بودند که با استفاده از هوش مصنوعی، از تلآویو هدایت میشد و تیراندازی میکرد. اساساً چنین فرضیهای در محاسبات ما وجود نداشت که ممکن است روزی از هوش مصنوعی برای انجام چنین اقداماتی استفاده شود. نمونه دیگر، ماجرای پیجرهاست. بازرسیهای اولیهای در حزبالله و مجموعههای مشابه انجام میشد تا مشخص شود آیا اقدام خرابکارانهای روی تجهیزات صورت گرفته یا خیر اما به چیزی پی نبرده بودند چون از فناوری جدیدی استفاده شده بود که نه در ظاهر دستگاه نشانهای از خود نشان میداد و نه با باز کردن آن میشد به وجودش پی برد. بنابراین، دشمن در بسیاری از ترورهایی که اتفاق افتاد، از چنین توانمندیهایی استفاده کرده است.
نمیتوانیم فرضیه اقدام خرابکارانه را به سادگی رد کنیم
در جنگ ۱۲روزه و همچنین در اقداماتی که علیه فرماندهان مقاومت در لبنان انجام شد، مشاهده کردیم آنها به امکاناتی دسترسی دارند که ما بر آنها اشراف نداریم؛ به همین دلیل، اصلاً در چکلیستهای خود مواردی را نمیگنجانیم که بتوانیم آنها را بررسی کنیم. برای مثال، بررسی نمیکنیم که آیا نشانهای از نوع خاصی از دستکاری در بالگرد وجود دارد یا خیر، زیرا اساساً علمی به آن توانمندی نداریم و امکان بررسی آن را نداریم. بنابراین، نمیتوانیم فرضیه اقدام خرابکارانه از سوی رژیم صهیونیستی را به این سادگی رد کنیم.
عدم قطعیت نامساعد بودن آبوهوا در سقوط بالگرد
نکته بعدی، اتفاقاتی است که پس از آن رخ داد. از ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۳، یعنی زمان سقوط بالگرد و شهادت شهید رئیسی، وارد تونلی از حوادث شدیم که با سرعت زیادی اتفاق افتادند و ماهیت آنها نیز با گذشته متفاوت بود. نوع اقداماتی که رژیم صهیونیستی انجام داد و اوج آن، ترور رهبر شهید انقلاب بود، نشان میدهد که این رژیم در تعریف خطوط قرمز خود نیز تغییر ایجاد کرده و اساساً خط قرمزی برای خود قائل نیست. پیشتر تصور میکردیم که برای مثال، سران کشور را به دلیل ملاحظات و نگرانیهای خاص هدف قرار نمیدهد، اما مشخص شد که چنین محدودیتی نیز برای خود قائل نیست. لذا دستکم اکنون نمیتوان با آن قطعیت، صراحت و اطمینان گفت که شرایط نامساعد آبوهوایی عامل سقوط بالگرد بوده است.
تابناک: تصویر بعد هواپیمای آشیانه است...
این تصویر هم از همان جنس است. ببینید، رژیم صهیونیستی در برخی موارد از اقدامات نمادین استفاده میکند تا بهزعم خودش نشان دهد که کت تن چه کسی است! این تصویر مربوط به دم هواپیمای آشیانه است. صهیونیستها در جریان جنگ ۴۰ روزه، تمام هواپیماهای آشیانه را بمباران کردند و پس از آن، نتانیاهو اعلام کرد که هواپیمای رهبر ایران را هدف قرار داده است. حضرت آقا، تا جاییکه میدانم، هیچوقت با این هواپیما سفر نکرده بودند و سران قوا و برخی وزرا از جمله وزیر امور خارجه با آن سفر میکردند. نکته مهم این است که این هواپیما را دقیقاً با موشک هدف قرار داده بودند. سایر هواپیماهایی که در مهرآباد بودند، بعضاً در اثر اصابت پهپاد یا موشکهایی که برای تخریب فرودگاه شلیک شده بود، آسیب دیدند اما این هواپیما را بهصورت هدفمند و هوشمندانه زدند تا از بین ببرند.
نکته جالب و پندآموز این است که متخصصان و افراد فنی صنعت هوایی میگویند ظاهراً متولیان آشیانه و رئیس آن، در جابهجایی این هواپیما و اتخاذ تدابیر امنیتی برای جلوگیری از آسیبدیدن آن کوتاهی کردند. پس از آغاز جنگ، برخی هواپیماها در داخل کشور جابهجا شدند. در همان ساعات آغازین جنگ نیز با شجاعت برخی خلبانان، هواپیماها از محلهای حادثه دور شدند و به فرودگاههای امنتر انتقال یافتند. به گفته این افراد، با وجود اینکه توصیه شده بود هواپیماهای آشیانه نیز جابهجا شوند، متأسفانه متولیان آشیانه به این کار تن ندادند. این اتفاق هم از نظر حیثیتی و هم از نظر هزینه، برای ما خسارتبار بود. افزون بر این، خاطراتی از تاریخ این کشور نیز از بین رفت زیرا در دورههای مختلف مقامات و حتی بسیاری از اهالی رسانه نیز با همین هواپیما سفر کرده بودند و خاطراتی از آن داشتند.

تابناک: تصویر بعد مربوط به مراسم باشکوه تشییع سیدحسن نصرالله در لبنان است. شما هم در آن مراسم حضور داشتید. از فضای آنجا بگویید...
من لبنان را خیلی دوست داشتم. اساساً همه دوستان و اطرافیان ما میدانستند که ما بیشتر از آنکه در فضای ایران باشم در حال و هوای لبنان و مقاومت زندگی میکردم اما حالا اصلاً دوست ندارم کسی درباره لبنان با من صحبت کند. انگار برای من همهچیز تمام شده؛ گویی همهچیز لبنان با سید آغاز شد و با سید هم به پایان رسید. این مراسم تشییع از چند جهت جذاب، مهم و قابل توجه بود.
تشییع سیدحسن معجزه حزب الله بود
من لبنان را با سید میشناختم اما برای لبنانیها، بهویژه شیعیان و حتی فراتر از شیعیان و میان همه جریانهای مقاومت جایگاه سید دهها برابر فراتر از این بود. او واقعاً نماد مقاومت بود. آن روز، بهاصطلاح، انگار خاک مرده پاشیده بودند؛ همه در بهت و حیرت بودند. با اینکه پنج یا ششماه از شهادت سید گذشته بود، فضای بیروت، ضاحیه حتی ورزشگاه محل برنامه که خارج از ضاحیه است نیز همچنان تحت تأثیر همان بهت و اندوه قرار داشت.
وقتی قرار بود پیکرها را بیاورند، این اتفاق برایشان آنقدر تلخ بود که همچنان دوست داشتند، هر چند برای لحظاتی، امیدی به زنده بودن سید داشته باشند. البته جنبه دیگری هم وجود داشت که بسیار مهم بود. حزبالله کارهای خارقالعادهای انجام داده و برگهای برنده زیادی رو کرده بود. به همین دلیل در ذهن بسیاری از افراد این احتمال وجود داشت که شاید در این مراسم نیز برگ دیگری رو کنند و اتفاق متفاوتی رقم بزنند. استقبال و حضور جمعیت و برگزاری چنین اجتماعی در آن شرایط واقعا معجزه و هنر حزب الله بود؛ شرایطی که دولت لبنان پروازهای ایران را قطع کرده بود. من چند روز پیش از مراسم تشییع، برای انجام مقدمات سفر هیئت ایرانی به لبنان رفته بودم تا در حوزه رسانه نیز کمک کنیم.
پرواز مقامات ایرانی را هم با مشکلاتی مواجه میکردند تا نتوانند بهراحتی در لبنان فرود بیایند. شرایط فرودگاه لبنان، که زمانی در اختیار مقاومت بود، حالا به این شکل تغییر کرده بود. رئیسجمهور، نخستوزیر و دیگر مسئولان دولت لبنان که مواضعی مخالف حزبالله داشتند، هیچکدام حاضر نشدند در این مراسم شرکت کنند؛ با اینکه این مراسم یک رویداد ملی و بیسابقه در تاریخ لبنان بود. لبنان کشوری با جمعیتی حدود چهار تا پنج میلیون نفر است و حداقل بیش از یک میلیون نفر از مردم، در این مراسم حضور پیدا کرده بودند. اگر بخواهیم از نظر تعداد جمعیت مقایسه کنیم، در تاریخ بشریت کمتر میتوان نمونهای یافت که حدود یکسوم جمعیت یک کشور در یک نقطه گرد هم آمده باشند.
این اتفاق بسیار مهمی بود. با وجود اینکه رئیسجمهور و نخستوزیر لبنان در مراسم حضور نیافتند، حزبالله توانست مقدمات لازم را فراهم کند و چنین مراسم باشکوهی را برگزار کند. به نظر من این مراسم نوعی احیا برای حزبالله و جریان مقاومت نیز بود زیرا توانستند مراسم تشییع سید را برگزار کنند. تأخیر پنج تا ششماهه در برگزاری مراسم تشییع نیز اتفاق تلخی بود و برای مردم دردآور بود که نمیتوانستند سید خود را تشییع کنند. اگرچه ما هم این تجربه تلخ را داشتیم.
تابناک: اجازه بدهید گریزی به مراسم تشییع رهبر انقلاب بزنیم. در لبنان با وجود همراهی نکردن دولت و ساختار اجرایی کشور، مراسمی برگزار شد که هر کس آن را میدید، حسرت میخورد و میگفت: «ای کاش من هم حضور داشتم؛ چقدر خوب و باشکوه برگزار شد.» اما هنوز هم وقتی با دوستان درباره مراسم تشییع رهبر شهید در تهران صحبت میکنیم، کمتر کسی را میبینیم که از نحوه برگزاری آن رضایت داشته باشد. میخواهیم این مقایسه را مطرح کنید. آیا میتوان از برخی جنبهها این دو مراسم را با یکدیگر مقایسه کرد؟
ادامه دارد...
نمونه دستیار اجرایی
اگر قرار به ایجاد «کمیته وینوگراد» باشد، باید درباره رد صلاحیت شهید لاریجانی کمیته تشکیل می دادند که دفعه اول به خاطر تشکیل دولت مطبوع شما، رد صلاحیت شد و بار دوم هم آبروی خود را با ردصلاحیت دوباره اش بردند ، هرچند خدا آبروی او را خرید ...
مردم از روحانی ناراضی بودند که نیامدند یا از رئیسی؟؟؟
اگر از رئیسی ناراضی بودند چرا به همتی یا مهرعلیزاده رای ندادن؟؟؟
قبل از هر حرفی، کمی فکر کن خب
چرا ؟؟؟؟
والسلام
یک سوال را چواب دهید
چرا اصرار داشتند با وجود داشتن مناسب بالا در قوه قضاییه رییس جمهور شوند و چرا در دوره ریاست جمهوری ایشان که در حالیکه دلیل اصلی ایشان برای رییس جمهور شدن مبارزه با فساد بود دو وزیر ایشان مجرم از کار در آمدند.
وقتی میگن مبارزه با فساد یعنی اگه یکی وزیرت هم بود مماشاتی در کار نیست
عملا مدیریت کشور بدست یک عده قشر خاص است و آنها تصمیم می گیرند که چه چیزی بولد شود و چه چیزی اصلا درباره آن صحبت نشود...
فقط همین

