نگاهی به روایات و فتاوای ابن بابویه
بازخوانی انتقادی میراث شیخ صدوق
ابوجعفر محمد بن علی بن بابویه قمی، نامدار به «شیخ صدوق»، بیگمان یکی از ارکان انتقال میراث روایی شیعه به شمار میرود. کتاب او، «من لا یحضره الفقیه»، به عنوان یکی از کتب اربعه، قرنهاست که مرجع استنباط احکام قرار گرفته است. با این وجود، واکاوی دقیقتر روششناسی او در نقل حدیث، چینش روایات و تلفیق آنها با فتاوای شخصی، پرده از چالشهایی برمیدارد که وثاقت مطلق و اطمینانپذیری کامل به تمام منقولات وی را با تردیدهای جدی مواجه میسازد.
کد خبر: ۱۳۹۴۸۲۷
| | 4342 بازدید
این مقاله، فراتر از مباحث صرفاً رجالی، بر پایه تحلیل محتوایی روایات، بررسی رویکرد انتقادی بزرگان شیعه، و واکاوی دلایل منطقی، به آسیبشناسی روش صدوق میپردازد. نشان خواهیم داد که چگونه تقطیع مکرر احادیث، دخالت دادن عقاید کلامی در نقل روایات، و آمیختن فتاوا با متن کلام معصوم، منجر به ایجاد اضطراب در منقولات وی شده است؛ تا جایی که بسیاری از فقهای برجسته، اتکای بیچون و چرا به آثار او، به ویژه «الفقیه»، را برنتافتهاند.
۱. معمای توثیق؛ سکوت معنادار متقدمین
پیش از ورود به تحلیل محتوایی، اشارهای گذرا به جایگاه رجالی صدوق ضروری است. در حالی که معاصران و پیشینیان او مانند کلینی (أوثق الناس فی الحدیث)، صفار (ثقه)، و حتی پدرش علی بن الحسین (شیخ القمیین... وثقتهم) با صریحترین عبارات توسط بزرگانی، چون نجاشی و طوسی توثیق شدهاند، در مورد خود شیخ صدوق با یک سکوت معنادار روبهرو هستیم. نجاشی در معرفی او تنها به ذکر القابی نظیر «شیخنا وفقیهنا ووجه الطائفة بخراسان» بسنده میکند و هرگز واژه «ثقه» را برای او به کار نمیبرد.
این عدم توثیق صریح تا حدود ۲۴۰ سال بعد ادامه داشت، تا اینکه ابن ادریس حلی نخستین بار لقب «صدوق» را به وی داد. این سکوتِ عالمان متقدم تصادفی نیست و ریشه در رویکرد خاص صدوق در تعامل با احادیث دارد که در ادامه به تفصیل بررسی خواهد شد.
۲. تقطیع و تحریف احادیث؛ قربانی کردن متن پایدار به نفع عقیده متغیر
بارزترین و نگرانکنندهترین ویژگی در کارنامه حدیثی شیخ صدوق، پدیده «تقطیع» و گاه «تحریف» روایات است. او بارها احادیث را قطعهقطعه کرده یا بخشهایی از آنها را حذف نموده است؛ نه به دلیل ضعف سند، بلکه عمدتاً به این خاطر که آن بخش با باورهای کلامی یا فتاوای فقهی شخصِ او سازگار نبوده است. این روش، اعتماد به امانتداری در نقل عین کلام معصوم را خدشهدار میکند.
نمونه اول: حذف فراز مربوط به «بداء» در زیارت ائمه در زیارت مشترک امام کاظم و امام جواد (علیهماالسلام) که در کتب معتبری، چون «کافی»، «تهذیب» و «کامل الزیارات» نقل شده، فرازی وجود دارد با این مضمون: «اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا مَنْ بَدَا لِلَّهِ فِی شَأْنِهِ» (سلام بر توای کسی که در شأنش بداء برای حق تعالی حاصل شده). این فراز اشاره به موضوع حساس «بداء» در امامت اسماعیل (فرزند امام صادق ع) و انتقال آن به امام کاظم (ع) دارد. شیخ صدوق که از مخالفان سرسخت وقوع بداء در ماجرای اسماعیل بود و حتی نسبتهای تندی به او میداد، به سادگی این فراز کلیدی را از زیارتنامه حذف کرده است.
این حذف خودسرانه از چشم تیزبین بزرگان دور نمانده است. علامه محمدتقی مجلسی (مجلسی اول) به صراحت مینویسد: «و أسقط المصنف قوله (یا من بدأ الله) لأنه لا یعتقد هذا الخبر...» (نویسنده [صدوق]این بخش را حذف کرد، زیرا به این خبر اعتقاد نداشت). محقق کتاب «الفقیه» (علی اکبر غفاری) نیز تأیید میکند که این اسقاط از سوی خود صدوق بوده، زیرا او روایات متواتر بداء در مورد اسماعیل را نمیپذیرفت. این تقطیع نشان میدهد صدوق حاضر بود متن روایتی مشهور را فدای عقیده شخصی خود کند.
نمونه دوم: دستکاری در احکام فقهی به نفع فتوای شخصی در روایتی معتبر از عمار بن موسی در کتاب «کافی»، امام صادق (ع) در مورد کشیدن دندان روزهدار میفرمایند: «.. لاَ وَ لاَ یُدْمِی فَاهُ وَ لاَ یَسْتَاکُ بِعُودٍ رَطْبٍ» (خونآلود نکند دهانش را و با مسواکتر مسواک نزند). اما شیخ صدوق در «من لا یحضره الفقیه»، بخش «وَ لاَ یَسْتَاکُ بِعُودٍ رَطْبٍ» (با مسواکتر مسواک نزند) را حذف میکند! دلیل این کار چیست؟ او تنها دو صفحه قبل از این حدیث، فتوایی صادر کرده بود که: «باکی نیست که شخص روزهدار با آب یا با چوب تری... مسواک کند». صدوق برای اینکه حدیث با فتوای خودش در تضاد نباشد، به جای تغییر فتوای خود بر اساس کلام معصوم، بخشی از کلام معصوم را تقطیع کرد.
نمونه سوم: ماجرای قهر ساختگی در علل الشرائع گاهی صدوق نه تنها تقطیع میکند، بلکه با افزودن مقدماتی به احادیث، جهتگیری آنها را تغییر میدهد. او در کتاب «علل الشرائع»، در ابتدای حدیثی طولانی که به ناراحتی شدید حضرت زهرا (س) از ابوبکر و عمر میپردازد، ماجرایی درباره «قهر حضرت فاطمه با امیرالمؤمنین (ع)» و وساطت پیامبر (ص) برای آشتی آنها اضافه میکند. این در حالی است که خود او چند صفحه قبل، در انتهای حدیثی دیگر تصریح کرده بود: «علی و فاطمه چنین نبود که بین ایشان کلامی واقع شود که برای آشتی... به رسول خدا نیاز باشد». به نظر میرسد این مونتاژ حدیثی، تلاشی زیرکانه برای زیر سوال بردن کل جریان دلخوری حضرت زهرا (س) با ایجاد یک فضای ملتهب خانوادگی پیش از آن بوده است.
نمونه چهارم: تغییرات عجیب به نفع مذهب اهل عدل علامه مجلسی (دوم) در بحارالانوار به نقل روایتی در کتاب «توحید» صدوق اشاره میکند که اصل آن در «کافی» موجود است. مجلسی با تعجب مینویسد: «هَذا الخبرُ مَأخوذٌ مِن الکَافی، وفَیه تَغییراتٌ عَجَیبة تُورِثُ سُوءَ الظنّ بالصَّدوق...» (این خبر از کافی گرفته شده و در آن تغییرات عجیبی است که باعث سوءظن به صدوق میشود، و او این کار را کرده تا با مذهب اهل عدل موافق درآید).
مجموعه این تقطیعات «مخل به معنا» (آنگونه که مجلسی اول بارها تأکید کرده است)، نشان میدهد که رویکرد صدوق، رویکردی گزینشی و مبتنی بر مهندسی احادیث بوده است، نه صرفاً نقل امانتدارانه آنها.
۳. بحران ادغام: وقتی صدای فقیه و معصوم در هم میآمیزد
یکی از بزرگترین آفتهای کتاب «من لا یحضره الفقیه»، سبک نگارش توصیفگرایانه و ادغامگرایانه صدوق است. او این کتاب را نه به عنوان یک مجموعه حدیثی صرف (مانند کافی)، بلکه به عنوان یک «رساله عملیه» (توضیح المسائل) تدوین کرد. به همین دلیل، به خود اجازه داد فتاوا و توضیحات شخصیاش را بدون هیچگونه مرزبندی مشخصی به انتهای، و گاه در میان، احادیث اضافه کند.
آیتالله سید علی سیستانی به این معضل بزرگ اشاره کرده و میگویند: «ومَن راجَع (الفقیه) یِجد أنّ دَأب الصّدوق... عَلىٰ تَعقِیب بَعض الرّوایات بکلامٍ لنَفسِه مِن دُون فَصلٍ مُشعر بالتّغایر...» (شیوه شیخ صدوق این است که بعد از روایت، از خودش کلامی را اضافه میکند بدون فاصلی که تفاوت را نشان دهد، و به این جهت خواننده فکر میکند کلام او جزئی از روایت است). یوسف بحرانی نیز در «الحدائق الناضرة» تأیید میکند که: «این تفسیر از کلام صدوق است که غالباً آن را در اخبار داخل میکند.»
این درهمتنیدگی متن حدیث با اجتهاد شخصی، ارزش استنادی احادیثِ منحصربهفردِ صدوق را به شدت کاهش میدهد، زیرا فقیه امروزی هرگز مطمئن نیست کلمهای که میخواند، از لسان مبارک معصوم صادر شده یا تراوشات ذهنی شیخ صدوق است.
۴. تقابل با مسلمات کلامی شیعه؛ از سهو النبی تا مرگ عیسی (ع)
آرای شاذ و گاه متضاد صدوق با مسلمات کلامی و اجماعات طائفه شیعه، دلیل دیگری بر احتیاط بزرگان در مواجهه با اوست.
اعتقاد به سهو النبی: صدوق برخلاف اجماع علمای شیعه، معتقد بود که پیامبر اکرم (ص) در نماز دچار سهو (اشتباه) شدهاند. این باور با واکنش شدید و تند شاگرد برجستهاش، شیخ مفید، مواجه شد. شیخ مفید در رساله «عدم سهو النبی»، صدوق را متهم میکند که در کاری که در تخصص او نیست دخالت کرده، دچار «نقصان عقل»، «ضعف رأی» و «پیروی از هوی» شده است و از خداوند برای او طلب عصمت از گمراهی (الضلال) میکند.
کشته شدن حضرت عیسی (ع): در حالی که نص صریح قرآن («وَمَا قَتَلُوهُ وَمَا صَلَبُوهُ وَلَٰکِنْ شُبِّهَ لَهُمْ... بَلْ رَفَعهُ الله إِلیهِ») و روایات متواتر بر زنده بودن و عروج حضرت عیسی (ع) دلالت دارند، صدوق در کتاب «اعتقادات»، زنده بودن ایشان را عقیده اهل سنت دانسته و با استناد تقطیع شده به آیه «إِنِّی مُتَوَفِّیکَ»، به مرگ و کشته شدن عیسی (ع) در آسمان معتقد میشود! به نظر میرسد این تفسیر به رأی، واکنشی افراطی برای غلبه بر جریانهای باطنی (مانند خصیبی) بوده است که با استناد به زنده بودن عیسی (ع)، شهادت اهل بیت (ع) را منکر میشدند. صدوق برای ابطال باطل آنان، به باطلی دیگر (رد نص قرآن) متوسل شده است.
او در این مسیر چنان افراط میکند که مخالفین نظریه «سهو النبی» را «غالی» مینامد و ذکر شهادت ثالثه (علی ولی الله) در اذان را از اختراعات مفوضه و غالیان میشمارد.
۵. قضاوت نهایی بزرگان: توقف، تردید و ترجیح سایر منابع
کارنامه پرفراز و نشیب شیخ صدوق، با آن حجم از تقطیع، نقل به معنا، ادغام فتاوا و آرای شاذ کلامی، بزرگان فقاهت را به موضعگیریهای صریحی واداشته است:
• ملا اسدالله تستری (کاظمی): در کتاب «کشف القناع» مینویسد: «در کل امر صدوق بسیار مضطرب و آشفته است و از فتاوای وی هیچ علم و یا حتی ظنی حاصل نمیشود... چه بسا قدما به دلیل همین فتواهای عجیب به او طعنه زدهاند.»
• علامه خوانساری: در «روضات الجنات» نقل میکند که برخی از مشایخ (مانند علامه بحرانی) در «وثاقت» شیخ صدوق توقف کردهاند. او دلیل این امر را «کثرت فتاوای مخالف با اجماعات طائفه» میداند.
• شیخ حر عاملی: در «الفوائد الطوسیة» اذعان میکند که با وجود شهرت صدوق، برخی از معاصرین او در توثیق وی توقف کرده یا حتی آن را به دلیل نبود تصریح، انکار میکنند.
• آیتالله شبیری زنجانی: ایشان با تأکید بر اینکه «الفقیه» یک کتاب فتوایی است و صدوق در آن به وفور دست به «نقل به معنا»، «اسقاط» و «کوتاه کردن روایات» زده است، قاعده مهمی را در فقه بنا مینهند: «منقولات کافی، تهذیب و استبصار، بر منقولات [کتاب]فقیه مقدم است.»
• شیخ طوسی و بایکوت متفردات صدوق: جالب است بدانیم شیخ طوسی که در زمان تألیف «تهذیب الاحکام»، کتاب «من لا یحضره الفقیه» را در اختیار داشته، بسیاری از روایاتی که تنها صدوق آنها را نقل کرده است (متفردات صدوق)، در تهذیب نیاورده است. استاد محمدباقر ملکیان معتقد است دلیل این امر، آگاهی شیخ طوسی از منهج صدوق (آمیختگی فقه و حدیث و تغییرات گسترده در متن) بوده است.


شیخ صدوق بیتردید شخصیتی پرکار در تاریخ تشیع بوده است، اما بررسیهای تحلیلی و شواهد متقن نشان میدهد که نمیتوان به راحتی عنوان «ثقه» (به معنای ناقل امانتدار و بیدخل و تصرف) را بر او نهاد. روششناسی او که مبتنی بر تقطیع احادیث بر اساس سلایق کلامی، نقل به معنای گسترده، و ادغام فتوای شخصی با کلام معصوم است، موجب «اضطراب» شدید در روایات وی شده است.
هنگامی که یک محدث به خود اجازه میدهد بخشهایی از یک زیارتنامه مشهور را به دلیل عدم اعتقاد به یک مبنای کلامی (بداء) حذف کند، یا یک حکم شرعی واضح (مسواک تر) را برای تطبیق با فتوای خود از حدیث قیچی کند، و یا برای مقابله با یک جریان فکری، به تفسیر به رأی آیات قرآن (در مورد حضرت عیسی) روی آورد، دیگر نمیتوان با خیالی آسوده به روایات منفرد او استناد کرد.
بنابراین، رویکرد صحیح علمی در مواجهه با آثار شیخ صدوق، همان رویکرد محتاطانهای است که بزرگانی، چون شیخ مفید، مجلسی اول و دوم، شبیری زنجانی و سیستانی اتخاذ کردهاند: نگاهی کاملاً انتقادی، پرهیز از پذیرش چشمبسته، و ترجیحِ همیشگیِ منابعِ اصیلتر و امانتدارتری همچون «الکافی» بر «من لا یحضره الفقیه».
ارجاعات و منابع تحلیلی:
1. روضة المتقین، علامه محمدتقی مجلسی (مجلسی اول): ج ۳، ص ۱۴۵ و ج ۹، ص ۶۵ (تصریح به تقطیع احادیث، حذف فراز بداء در زیارت، نقل به معنا، و تغییرات مخل در معنا توسط صدوق).
2. بحارالانوار، علامه محمدباقر مجلسی (مجلسی دوم): ج ۵، ص ۱۵۶ (اشاره به تغییرات عجیب صدوق در روایات برای موافقت با مذهب اهل عدل).
3. قاعدة لا ضرر ولا ضرار، آیتالله سید علی سیستانی: ص ۲۷ (تبیین معضل ادغام فتاوای صدوق در متن روایات).
4. عدم سهو النبی، شیخ مفید: ص ۲۰ و ۳۲ (انتقادات شدیداللحن کلامی و عقیدتی به رویکرد صدوق).
5. کشف القناع عن حجیة الإجماع، ملا اسدالله تستری: ص ۲۱۳ (تأکید بر اضطراب فتاوا و بیاعتباری رویکرد تصحیح و ترجیح صدوق).
6. روضات الجنات، علامه خوانساری: ج ۶، ص ۱۳۴ (گزارش توقف علمای برجسته در وثاقت صدوق به دلیل فتاوای شاذ).
7. الفوائد الطوسیة، شیخ حر عاملی: (گزارش انکار وثاقت صدوق توسط برخی معاصرین).
8. حاشیة من لا یحضره الفقیه، علی اکبر غفاری: ج ۲، ص ۶۰۱.
9. رساله اعتقادات، شیخ صدوق: ص ۶۲ (آرای شاذ کلامی درباره حضرت عیسی ع).
10. الحدائق الناضرة، یوسف بحرانی: ج ۱۸، ص ۲۳۰ (تأیید ادغام کلام صدوق در اخبار).
11. دروس خارج فقه آیتالله شبیری زنجانی: (تقدم منقولات کافی و تهذیب بر الفقیه به دلیل دخل و تصرفات صدوق).
12. یادداشتهای محمدباقر ملکیان: (تحلیل عدم ذکر متفردات صدوق در تهذیب الاحکام توسط شیخ طوسی).
مهدی گیگاسری
گزارش خطا
نظرسنجی
با کدام نرخ بنزین موافقید؟