روایتی دیگر از کلیپ جنجالی/جایی که عمر هیچکس تلف نمیشود؛ نه فرزندان، نه والدین
به گزارش خبرنگار سرویس اجتماعی تابناک، با این مطلب هر کاری میخواهید بکنید؛ از زوایای مختلف آن را بررسی کنید، ابعادش را بسنجید، با اقتصاد و معیشت دربیامیزید، از منظر روانشناسی و جامعهشناسی تحلیلش کنید، حتی اگر خواستید آن را به شکاف نسلی و تغییر سبک زندگی در ایران امروز گره بزنید؛ اما لطفاً کاری نکنید که به دست سالمندانمان برسد.
موضوع به اظهارات یک کارشناس در فضای مجازی برمیگردد؛ مردی که در کلاس انگیزشی ایستاده و با لحنی قاطع و بیپرده گفته است: «برای پدر و مادرتان پرستار بگیرید، اما خودتان پرستارشان نباشید. اگر لازم شد آنها را به خانه سالمندان ببرید تا دوستان تازهای پیدا کنند. حق ندارید عمرتان را برای مراقبت از پدر و مادرتان تلف کنید.»
نگهداری از والدین؛ تلفکردن عمر یا آزمون انسانیت؟
آنها، مثل نسل جدید نمیاندیشند. حواستان به این باشد. برای بسیاری ازپدران و مادران، شنیدن اینکه «مراقبت از پدر و مادر تلف کردن عمر است» فقط شنیدن یک جمله در فضای مجازی نیست؛ ممکن است معنای دیگری داشته باشد. ممکن است آن را جور دیگری بشنوند؛ مثل اینکه بخشی از زندگیشان دیگر ارزش ندارد، مثل اینکه روزهایی که برای فرزندانشان گذاشتهاند حالا باید در ترازوی «هزینه و فایده» گذاشته شود، مثل اینکه در سالهایی که بیش از همیشه محتاج محبتاند، ناگهان باید ثابت کنند که مزاحم زندگی فرزندانشان نیستند.
سخنران توصیه میکند برای والدین پرستار بگیرید، خودتان نقش پرستار را برعهده نگیرید و اگر لازم شد آنها را به خانه سالمندان ببرید. حتی از این تعبیر استفاده میشود که نباید عمر خود را صرف مراقبت از پدر و مادر کرد.
همین جمله کافی بود تا یک بحث قدیمی دوباره شعلهور شود؛ بحثی که این بار نه فقط درباره خانواده، بلکه درباره تصویری است که از «زندگی خوب» در ایران امروز ساختهایم. سئوالات و واکنشها در انواع مختلف بودند:آیا زندگی خوب یعنی فرزند باید تمام عمرش را صرف والدین کند؟ آیا استقلال و پیشرفت شخصی یعنی فاصله گرفتن از والدین؟ آیا گرفتن پرستار نشانه بیمهری است؟ آیا خانه سالمندان الزاماً محل طرد شدن است؟ و مهمتر از همه؛ آیا اساساً میتوان مراقبت از پدر و مادر را در ادبیات «تلف شدن عمر» تعریف کرد؟ پاسخ هیچکدام به سادگی یک «بله» یا «خیر» نیست.
یک جمله و چند زندگی متفاوت
مشکل اینجاست که پشت عبارت «مراقبت از والدین» زندگیهای بسیار متفاوتی پنهان شده است.
مهرداد شاهین، روانشناس میگوید: یک پدر هفتادساله را تصور کنید که هنوز خرید روزانهاش را خودش انجام میدهد، رانندگی میکند، دوستانش را میبیند و تنها چیزی که از فرزندش میخواهد هفتهای چند بار احوالش را بپرسد. حالا یک مادر هشتادساله را تصور کنید که دچار ناتوانی حرکتی شده و برای خوردن دارو، حمام کردن، جابهجایی و حتی خواب شبانه به کمک نیاز دارد.این دو، هر دو «والد سالمند» هستند، اما مراقبت از آنها یک چیز نیست. در مورد دوم، مراقبت ممکن است ساعتها از وقت یک عضو خانواده را بگیرد؛ خواب را مختل کند، شغل را تحت تأثیر قرار دهد و فشار روانی قابل توجهی ایجاد کند. بنابراین دفاع از خانواده نباید به معنای تقدیس فرسودگی باشد.
شاهین معتقد است: فرزند نباید برای اثبات اینکه پدر یا مادرش را دوست دارد، بیمار شود. اما از آن طرف، حل مسئله مراقبت هم نباید با این فرض شروع شود که «هر دقیقهای که برای والد سالمند صرف میشود، دقیقهای تلفشده از زندگی فرزند است.» این دو، فاصله زیادی با هم دارند.
پرستار؛ پایان مسئولیت یا تقسیم مسئولیت؟
اتفاقاً شاید بخش قابل دفاع این اظهارات همین باشد که یک واقعیت را یادآوری میکند: همه فرزندان توانایی یا تخصص لازم برای مراقبت حرفهای از سالمند را ندارند.
پرستار میتواند دارو را طبق دستور تنظیم کند، مراقبتهای جسمی را انجام دهد و در کارهای روزمره کمک کند. مرکز تخصصی نیز ممکن است برای سالمندی که نیاز به مراقبت شبانهروزی دارد، امکاناتی فراهم کند که خانواده به تنهایی قادر به تأمین آن نیست.
اما یک اشتباه بزرگ وجود دارد؛ اینکه تصور کنیم وقتی پرستار آمد، «مسئولیت فرزندی» هم تمام شده است. پرستار میتواند بخشی از مراقبت را برعهده بگیرد، اما نمیتواند جای دختر یا پسر را بگیرد.میتواند به سالمند غذا بدهد، اما نمیتواند خاطرات فرزندش را برای او زنده کند.
احمد دلبری، رئیس مرکز تحقیقات سالمندی، نیز در واکنش به این بحث بر همین نقطه تأکید کرده است: نه میتوان تمام مراقبت را بر دوش خانواده گذاشت و نه میتوان خانواده را به طور کامل از زندگی سالمند کنار گذاشت. راهحل، مراقبت مشترک است. و شاید این تعبیر، از همه چیز دقیقتر باشد:مراقبت را میتوان تقسیم کرد؛ رابطه را نمیتوان برونسپاری کرد.
پای اقتصاد در میان است
علی یارعلی، جامعهشناس، میگوید: مشکل مراقبت از سالمند در ایران فقط یک مسئله اخلاقی نیست؛ یک مسئله اقتصادی هم هست.اگر مراقبت حرفهای گران باشد، خانواده فقیرتر چه میکند؟ اگر خانه کوچک باشد چه؟ اگر فرزند در شهر دیگری زندگی کند چه؟ اگر چند خواهر و برادر وجود داشته باشند اما هرکدام در نقطهای از کشور یا خارج از کشور زندگی کنند چه؟ و اگر سالمند به مراقبت ۲۴ ساعته نیاز داشته باشد، آیا خانواده باید تمام درآمد یک نفر را صرف مراقبت کند؟اینجا دیگر نمیتوان با جملات انگیزشی پاسخ داد. اینجا پای سیاست اجتماعی، بیمه، خدمات مراقبت در منزل، مراکز روزانه سالمندان و حمایت از مراقبان خانوادگی وسط میآید.

سازمان جهانی بهداشت نیز مراقبت طولانیمدت از سالمندان را صرفاً مسئولیت خانواده نمیداند و بر ایجاد نظامهایی تأکید دارد که در آن خدمات رسمی و غیررسمی در کنار یکدیگر قرار بگیرند و از مراقبان خانوادگی نیز حمایت شود.
نسلی که بین پدر و فرزند گیر کرده است
اما تمام ماجرا هنوز این نیست. در میانه این دعوا، نسلی وجود دارد که شاید بیشتر از همه تحت فشار باشد؛ نسل میانسال. همان زن یا مرد پنجاهوچند سالهای که صبح باید نگران وضعیت مادر هشتادسالهاش باشد و شب درباره آینده فرزند بیستوچند سالهاش فکر کند. او نه متعلق کامل به نسل والدینش است و نه کاملاً شبیه فرزندانش.
یارعلی، جامعهشناس در این باره میگوید: والدینش به او آموختهاند که «بچه هرچه بزرگ شود، باز هم بچه پدر و مادر است.» فرزندش به او میگوید «من زندگی خودم را دارم.» و او وسط این دو نسل ایستاده است. اگر به مادرش بگوید «نمیتوانم هر روز بیایم»، احساس عذاب وجدان میکند. اگر تمام وقتش را برای مادر بگذارد، ممکن است فرزندش را کمتر ببیند، کارش آسیب ببیند یا خودش فرسوده شود. اگر پرستار بگیرد، شاید برادر و خواهر و همسایه بگویند: «پول داشت، اما دل نداشت.» اگر پرستار نگیرد، ممکن است چند سال بعد خودش تبدیل به بیماری شود که نیاز به مراقبت دارد. این همان پارادوکس نسل میانسال است؛ نسلی که گاهی باید همزمان هم «فرزند خوب» باشد و هم «والد خوب».
آزمون واقعی جامعه ایران
بحثی که با یک کلیپ شروع شده، اگر درست فهمیده شود، میتواند فرصتی برای طرح یک سؤال بزرگتر باشد. ایران به سمت سالمندی جمعیت حرکت میکند و در سالهای آینده، تعداد خانوادههایی که با مسئله مراقبت طولانیمدت مواجه میشوند، بیشتر خواهد شد.
یارعلی معتقد است: نمیتوان همه چیز را به اخلاق فرزند حواله داد. نمیتوان گفت «اگر دوستش داری، خودت مراقبت کن.» همانطور که نمیتوان گفت «اگر عاقل هستی، والدینت را به مرکز بسپار و برو دنبال زندگی خودت.» هر دو جمله، مسئلهای پیچیده را بیش از حد ساده میکنند.
ما به نظامی نیاز داریم که در آن فرزند بتواند کار کند، ازدواج کند، زندگی خودش را داشته باشد و در عین حال والد سالمندش را تنها نگذارد. به نظامی که پرستار حرفهای، خدمت لوکس نباشد.به مراکز سالمندی استاندارد و قابل اعتماد نیاز داریم. به حمایت از مراقبان خانوادگی نیاز داریم. راهی که در آن مادر پیر مجبور نباشد از ترس اینکه «مزاحم زندگی بچههاست» سکوت کند و فرزند هم مجبور نباشد از ترس قضاوت دیگران، خستگی و فرسودگی خود را پنهان کند.
در نهایت، شاید مسئله اصلی این نباشد که مراقبت از والدین «تلف کردن عمر» هست یا نیست. سؤال مهمتر این است:چطور میتوان کاری کرد که عمر هیچکس تلف نشود؟
درود به شرفت
دمت گرم
بزار اون کارشناس دوزاری واسه خودش بگه
ما هر چه داریم از مهر پدر و مادره
من هم 5 سال پدرم رو مثل بچه خودم نگه داشتم تا به رحمت خدا رفت
الان گاهی میگم کاش زنده بود میبردمش فشم دماوند جیگرکی
حیف نیست
اما در قوانین ما برای نگهداری از بچه کلی قوانین کمک کنده وچود دارد ولی برای پر و مادر نه
نه سخت میبینید شما
حتیی اگر دستشویی کنند بشوییم وظیف مون هست
هر کاری کنیم همون سرنوشت در انتظارمون خواهد بود خوبی با خوبی بدی با بدی
فقط سعی کنید قربانی نباشید.
فقط کافی است یک پدر یا مادر بالای نود سال یک واحد مسکونی داشته باشد. مگر چند سال دیگر زنده است که به فکر آینده باشد حداقل قیمت خانه اش می شود 30 میلیارد تومان،خانه اش را بفروشد در بهترین منطقه شهر محل سکونت خود، یک واحد آپارتمان لوکس رهن کامل کند، بقیه پول را بگذارد بانک سودش را بگیرد، دو نفر جوان همجنس خودش استخدام کند،حقوق خیل خوبی هم به دو نفر بدهد، دو نفر مثل پروانه دورش می گردند، هر خدماتی بخواهد می دهند، چون اگر حاج خانم یا حاج آقا بمیرد کلی ضرر می کند.
باور بفرمائید دو نفر جوان طوری از سالمند پرستاری می کنند که به 120 سالگی برسد
این مدل نسخه پیچیدن نابودی ساختار خانواده است!
توی کره تبلیغ میکنن فرزندان خردسال را به والدین مسن بسپارید اینجا میان میگن بگذارید خانه سالمندان !
