ضرورتهای راهبردی در عصر جنگ شناختی
در جهان امروز، مرز میان پیروزی و شکست دیگر تنها با جابهجایی خطوط مرزی یا غرش موشکها تعیین نمیشود. ما در عصری زیست میکنیم که «روایتِ پیروزی» حتی از خودِ پیروزی اهمیت بیشتری یافته است. جنگهای قرن بیستویکم تنها با موشک، پهپاد و ناو جنگی پیروز نمیشوند، بلکه در میدان روایتها و ادراک عمومی رقم میخورند. این تحول بنیادین، ماهیت درگیریها را از عرصه سخت به عرصه شناختی و ذهنی منتقل کرده و نظام روایتگری را به یکی از اولویتهای اصلی این میدان تبدیل کرده است. قدرت نرم با لانچرهایی از جنس رسانه منتقل میشود و هر رسانه و شخصرسانهای در واقع یک سکوی پرتاب گلولههای جادویی واژهها و تصاویر به روح و فکر مخاطب است چه استیلای بر اذهان و قلوب عالمیان است که پیروزیساز و مانا و موثر است.
مغز انسان به صورت فیزیولوژیکی به گونهای طراحی شده که اتفاقات و پدیدهها را به صورت قصه و روایت میپذیرد و به خاطر میسپارد. پژوهشهای نوین در حوزه روایتشناسی شناختی نشان میدهند که فرآیند شکلگیری روایتها چگونه بر ساختارهای مغزی و شیمیایی تأثیر میگذارند و در نتیجه، میتوانند رفتارها و کنشهای ما را کنترل کنند. بنابراین بسنده کردن به پاسخ دادن به تحریفها و تکذیب آنها و نیز بازگو کردن اخبار مثبت و دستاوردها بدون توجه به قواعد روایتگری، جریان مقابل را در جنگ روایتها غلبه میدهد.
چرا جنگ روایتها امروز تعیینکننده است؟
واقعیت میدانی امروز گویای آن است که دشمنان با درک شکستهای نظامی در برابر ایران و جبهه مقاومت، اکنون به دنبال جبران آن از طریق جنگ شناختی و فشارهای اقتصادی هستند. سرلشکر عبداللهی، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح، با صراحت تأکید کرده که جمهوری اسلامی ایران امروز درگیر یک جنگ تمامعیار ترکیبی(هیبریدی)، نرم و شناختی است. قاعدهای بنیادین در منازعات بینالمللی حکمفرماست: «هرگاه دشمن در میدان نبرد سخت نظامی به بنبست برسد و در کارزار دیپلماسی دستش از امتیازگیری خالی بماند، برای بقای خود دست به دامن جنگ شناختی و روایتسازیهای فریبنده میشود».
امروز آرایش تهاجمی اردوگاه استکبار جهانی دقیقاً بر پایه همین نگاه بنا شده است. این راهبرد با دو لبه قیچی به اجرا درآمده است: لبه اول، تحریف و بزرگنمایی رخدادهای میدانی در جنگ با ایران و جبهه مقاومت با هدف تضعیف روحیه و کاهش تابآوری عمومی و لبه دوم، روایتسازی از ناتوانی، بحرانزدگی و القای بنبست در محیط داخلی جمهوری اسلامی ایران برای ایجاد هراس و یأس در مخاطبان.
در چنین شرایطی، «نیمهحقیقتها» بهعنوان یکی از پیچیدهترین ابزارهای جنگ روانی، نقشی کلیدی در شکلدهی به ادراک مخاطبان ایفا میکنند. این تکنیک با برجستهسازی بخشی از واقعیت و حذف یا کمرنگسازی سایر ابعاد آن، روایتی جهتدار اما در ظاهر قابلقبول تولید میکند. میدان رسانهای دیگر صرفاً محل انتقال خبر نیست، بلکه به صحنهای از جنگ شناختی و عملیات روانی بدل شده که هدف آن، شکلدهی به ادراک افکار عمومی و اثرگذاری بر تصمیمسازیهای کلان است.
سوژههای راهبردی روایتسازی؛ چه چیزهایی نیازمند روایت هستند؟
رهبر معظم انقلاب اسلامی تا کنون سه کلانروایت راهبردی را بهعنوان سوژههای نیازمند روایتسازی فعالانه تعیین کردهاند که هر یک لایهای متفاوت از این نبرد شناختی را پوشش میدهد:
۱. روایت فتح
حضرت آیتالله خامنهای «روایت فتح انقلاب» را در هفت محور اصلی شامل وحدت، پیشرفت، عزت، امنیت، کارآمدی، معنویت و شور انقلابی ترسیم کردهاند. این محورها پایههای ساخت ایران قوی هستند و روایتگری از آنها نه یک توصیه تشریفاتی، بلکه یک الزام راهبردی در مواجهه با جنگ ترکیبی دشمن است.
در این چارچوب، پیروزی میدان نظامی زمانی کامل میشود که در میدان ذهنها نیز تثبیت گردد. خون مطهر شهیدان، از سردار دلها تا شهدای اخیر، حجتی است بر صدق راهی که میپیماییم. روایت فتح امروز ملت ایران، همان ایستادگی در برابر استکبار جهانی و شکستن هیمنه آمریکاست؛ ملتی که «رمی شیطان» را نه فقط در شعار، بلکه در میدان عمل و با موشک و پهپاد معنا کرده است.
۲. روایت خیزش عظیم ملت
ملت ایران توانست در برابر فشارهای سنگین، نه تنها ایستادگی کند؛ بلکه اتحاد ملی را تقویت کرده و در برابر چشم جهانیان به منصه ظهور برساند. این روایت، بیش از آنکه یک گزارش نظامی باشد، یک پیام سیاسی و اجتماعی است: ملتی که در سختترین شرایط، نه تنها فروپاشید، بلکه منسجمتر شد.
۳. روایت قوت و قدرت ایران
رهبر معظم انقلاب در پیام خود به مناسبت هفته دولت، بر ضرورت تبیین و روایت «قدرت و قوت ایران» و برجستهسازی آن تأکید کردند و هر گونه سخن ناامیدکننده و تضعیفکننده انگیزههای ملی را ممنوع اعلام کردند. این تأکید از آن رو حائز اهمیت است که روایت قدرت، نهتنها امیدآفرین است، بلکه بخشی از خود قدرت محسوب میشود.
مانوئل کاستلز، نظریهپرداز شهیر ارتباطات، نشان میدهد که قدرت در عصر ارتباطات، توانایی چارچوبسازی ذهن و تأثیرگذاری بر افکار عمومی از طریق شبکههای ارتباطی است. دشمنان جمهوری اسلامی با درک عمیق این واقعیت، تمام توان خود را بر جنگ روایتها و جنگ روانی متمرکز کردهاند.
ضرورت بازآرایی نظام روایتگری روزآمد
امروز ماهیت درگیریها تغییر کرده است؛ میدان اصلی، میدان ذهن، باور، هویت و امید جامعه است. وقتی جنگ از عرصه سخت به عرصه شناختی و ذهنی منتقل شده، نظام تبلیغی و روایتگری نیز باید متناسب با این شرایط، از یک ساختار سنتی و مناسبتی به یک آرایش مأموریتی، منسجم و قرارگاهی حرکت کند. مهمترین محورهای این تحول عبارتند از:
۱. بازتعریف جایگاه روایتگری بهعنوان مأموریت راهبردی. تبدیل روایتگری از یک فعالیت جانبی به یک مأموریت راهبردی و تربیت راوی حرفهای با بهرهگیری از دانشهای مرتبط با انسان، جامعه، رسانه و فرهنگ.
۲. ایجاد قرارگاه جامع روایتگری. تشکیل سازوکاری برای رصد میدان، شناخت مسائل، تعیین اولویتها، هماهنگی ظرفیتها و راهبری یکپارچه نظام روایتگری.
۳. طراحی نقشه تقسیم کار میان نهادهای روایتگر. ایجاد هماهنگی میان مجموعههای رسانهای و تبلیغی بر اساس موضوع، مخاطب، جغرافیا و مأموریت برای جلوگیری از موازیکاری و پوشش خلأها.
۴. حرکت از روایت عمومی به روایت مسئلهمحور و مخاطبمحور. شناخت مسئله واقعی مخاطب، تولید محتوای متناسب، انتخاب راوی مناسب و استفاده از بستر ارتباطی مناسب. اصل اساسی این است: «راوی مناسب، برای مسئله مناسب، مخاطب مناسب و محیط مناسب مبتنی بر زبان قابل فهم برای ارتباط گیرندگان».
۵. آمایش سرزمینی و اصلاح توزیع سرمایه انسانی روایتگری. شناخت نیازهای واقعی مناطق مختلف و استقرار هدفمند نیروهای روایتگر روزآمد.
۶. گذر از روایت مناسبتی به حضور مستمر و تربیتی. تبدیل مسجد و محیطهای اجتماعی و مدارس و دانشگاهها به کانون ارتباط، تربیت، اعتمادسازی و حل مسئله که در این عرصه وظیفه ارکان حاکمیت در گفتگوی با مردم و پاسخ به شبهات و کارآمدی بیشتر نهادها در رفع مسائل زیستی مردم، ضرورت دارد.
۷. حضور حرفهای در فضای رسانه و زیست مجازی نسل جدید. آشنایی راویان با شبکههای اجتماعی، روایت تصویری، الگوریتمها، عملیات روانی و تولید محتوای رسانهای.
۸. بهرهگیری هدفمند از هوش مصنوعی و فناوریهای نوین. استفاده از تحلیل داده و فناوری برای شناخت جامعه، رصد روندهای فکری و تولید محتوای متناسب. پژوهشهای ۲۰۲۶ نشان میدهند که هوش مصنوعی مولد به سلاح دقیقی در جنگ شناختی تبدیل شده و «زنجیره کشت روایت» را به یک سیستم تطبیقی و هوشمند بدل کرده است.
در این اثنا میبایست دقت داشت که جنگ شناختی دشمن گاهی ممکن است در لباس خودی و با بهرمندی از زبان شخصرسانههای و شبه رسانههای داخل کشور رقم بخورد وگرنه امثال اسرائیل اینترنشنال - که از ایرانی بودن صرفا مشابهت همزبانی با ما را دارد ولاغیر - در واقع اتاق جنگ جریان معاند هستند برای پمپاژ اخبار منفی بر ذهن ایرانیان و ایجاد جنگ روانی که نیازمند هوشیاری و بصیرتبخشی به مخاطبان است.
۹. تقویت روایتگری آفندی و تبیین تخصصی. حرکت از وضعیت واکنشی به سمت رصد، پیشبینی و روایتگری پیشدستانه. در این جنگ، برنده کسی است که اولین و جذابترین روایت را ارائه دهد.
۱۰. ایجاد آمادگی برای بحرانهای شناختی و رسانهای. تشکیل شبکه راویان آموزشدیده برای پاسخ سریع، دقیق و مستند به شبهات.
۱۱. تفکیک مشکلات واقعی جامعه از عملیات شناختی. شناخت واقعیتها، مقابله با تحریف و ارائه راهحلهای واقعی.
۱۲. تغییر زبان مواجهه با نسل جوان؛ از مونولوگ به گفتوگو. تقویت مهارت شنیدن، گفتوگو و پاسخگویی مستدل.
۱۳. مقابله با دوقطبیسازی و تقویت انسجام اجتماعی. ایفای نقش پیونددهنده و ترمیمکننده روابط اجتماعی.
۱۴. پیوند روایتگری با خدمت اجتماعی و شبکهسازی نخبگانی. حضور در متن زندگی مردم و تقویت ارتباط با متخصصان حوزههای مختلف.
۱۵. تقویت عقبه راوی و اصلاح نظام نظارت و ارزیابی. پشتیبانی از راویان و سنجش اثر واقعی فعالیتهای روایتگری.
از واکنش به پیشدستی؛ الزامات عملیاتی
نظریه اجتماعی-روانی «روایتهای مسلحشده» نشان میدهد که روایتها از اطلاعات واقعی در شکلدهی به باورها، نگرشها و رفتارها عملکرد بهتری دارند.
این نظریه یک مدل چهارمرحلهای ارائه میدهد که در آن روایتهای مسلحشده بهصورت متوالی از طریق غوطهوری، همراستایی هویتی، فعالسازی هیجانی و تغییر رفتاری عمل میکنند. این یافته علمی، ضرورت حرکت از واکنشگرایی به پیشدستی را دوچندان میکند.
در عصر نبرد ترکیبی، پیروزی در میدان نظامی تنها نیمی از مسیر است؛ نیمی دیگر و چه بسا مهمتر، در میدانِ ذهنها رقم میخورد. اگر ما روایت نکنیم، دشمن ما را روایت خواهد کرد؛ آنگونه که با اهداف سلطهجویانه او سازگار باشد.
مسئله اصلی کمبود ظرفیت نیست؛ بلکه سازماندهی و بهکارگیری این ظرفیت متناسب با میدان جدید در جنگ روایتهاست. در شرایطی که بخش مهمی از تقابل بر سر ذهن و هویت نسل جدید شکل گرفته، نظام روایتگری نیز باید با یک آرایش جدید، هماهنگ و مأموریتمحور وارد این میدان شود. پیروزی میدان نظامی، زمانی کامل میشود که در میدان ذهنها نیز تثبیت گردد.
* مدرس رسانه و فعال فرهنگی