نسخه تغییر وزارتخارجه روی میز/ وزارتخانهای با ۹۰۰ سرتیپ و ۵۰ سرباز!/ عدهای رئیسجمهور را هم «کارهای» نمیدانند!/ برخی معاونان وزارتخارجه از مسیر حرفهای نیامدهاند!

رامین مهمانپرست، سخنگوی اسبق وزارت امور خارجه در بخش سوم و پایانی گفتوگوی تفصیلی با پایگاه خبری تحلیلی تابناک، ابعاد دیگری از نقش دستگاه دیپلماسی و جایگاه آن در تصمیمسازیهای کلان سیاست خارجی را مورد بررسی قرار داد؛ موضوعی که در ادامه مباحث مطرحشده درباره نسبت میدان و دیپلماسی، تحولات منطقه و چگونگی تأمین منافع ملی قرار دارد.
در بخش نخست گفتوگو، مهمانپرست به بررسی تحولات منطقه، تنشهای میان ایران و آمریکا و مسائل مرتبط با آینده مناسبات دو کشور و تنگه هرمز پرداخت.
در بخش دوم، موضوع تنگه هرمز، تفاهمنامه میان طرفین، برداشتهای متفاوت از ترتیبات مربوط به عبور و مرور، تغییر آرایش کشورهای منطقه، پیامدهای اقتصادی تحولات اخیر و نسبت میان ظرفیتهای دیپلماسی و توان نظامی مورد بررسی قرار گرفت.
در بخش سوم و پایانی این گفتوگو، مهمانپرست از ضرورت تغییر در ساختار وزارتخارجه سخن میگوید؛ از وزارتخانهای که به تعبیر او مدیران فراوان اما کارشناسان اثرگذار کمتری دارد تا معاونانی که لزوماً مسیر حرفهای دیپلماسی را طی نکردهاند. او همچنین درباره نقش رئیسجمهور در سیاست خارجی، ضعف دیپلماسی اقتصادی، نحوه انتخاب سفرا و ضرورت تقویت تیمهای کارشناسی در مذاکرات بینالمللی نکاتی مطرح میکند؛ نقدهایی که در نهایت به یک مسئله اساسی بازمیگردد: آیا ساختار فعلی وزارت خارجه برای مواجهه با پیچیدگیهای سیاست خارجی و اقتصاد جهانی آماده است؟
بخش پایانی گفتوگوی تابناک با رامین مهمانپرست را در ادامه ببینید و بخوانید:
** کشورهای منطقه و ایران، با توجه به درسهایی که از جنگ گرفتهاند وهمچنین فشارهایی که از سوی آمریکا درخصوص سازوکار تنگه هرمز، بهویژه بر عمان، وارد شده از جمله تهدید ترامپ مبنی بر بمباران وهمچنین اظهارات اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، درباره اعمال تحریمها، قرار بود در صورت دستیابی ایران و عمان به یک سازوکار دوجانبه، نشستی با حضور کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس و عراق برگزار شود. قرار بود ایران در این نشست، طرح رسمی مورد توافق با عمان را، با کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس و عراق به بحث و گفتوگو بگذارد؛ اما این نشست لغو شد. از سوی دستگاه رسمی سیاست خارجی کشور نیز اعلام شد که عربستان مانع برگزاری چنین جلسهای شده، در عین حال مباحثی نیز مطرح شد مبنی بر اینکه عمانیها تمایلی نداشتند یک سازوکار دائمی، از جمله الزام به پرداخت عوارض از سوی کشتیهای بینالمللی به رسمیت شناخته شود. به نظر شما، چرا این جلسه لغو شد؟ اگر این نشست به هر فرضی برگزار شود و به خروجی مشخصی برسد، تصور شما این است که آمریکا این خروجی را خواهد پذیرفت یا خیر؟
نکته نخست این است که در نهایت، اگر آمریکاییها میخواهند تنش در منطقه از بین برود و واقعاً دنبال چنین هدفی باشند باید از دخالت در امور منطقه خودداری کنند. بهترین روش برای ایجاد ثبات، آرامش، توسعه و همکاری این است که کشورهای منطقه خودشان برای امنیت منطقه و همکاریهایی که میتوانند با یکدیگر داشته باشند، سازوکار لازم را طراحی کنند و اجازه دخالت نیروهای خارجی را ندهند. این، بهترین شکل آن است.
قدرتها دنبال تأمین منافع خود هستند و یکی از بزرگترین منافع خود را حمایت از اسرائیل میدانند و اسرائیل نیز تمایلی ندارد جهان اسلام متحد شود و با یکدیگر همکاری کنند. به عقیده من کشورهای منطقه به دلیل ترسی که از فشارهای آمریکا یا اسرائیل دارند در درون خود چندان جرأت نمیکنند به سمت تفاهم و همکاری جمعی حرکت کنند و درباره موضوعاتی مانند قواعد جدید در تنگه هرمز به توافق برسند. از یکسو، احساس میکنند اگر تفاهمی صورت نگیرد و جنگ گسترش پیدا کند، ممکن است کل کشورشان نابود شود و از سوی دیگر، تحت فشارهای خارجی قرار دارند. بنابراین در یک وضعیت تردید میان این دو شرایط قرار گرفتهاند. یک پارادوکس وجود دارد اما احساس آنها این است که اگر آمریکا میخواست از آنها دفاع کند تاکنون اقدامی انجام میداد. آنها معتقدند با وجود تمام ضرباتی که متحمل شدهاند نتوانستهاند اقدام مؤثری انجام دهند و اگر آمریکا و اسرائیل به این روند ادامه دهند، ضربات بیشتری نیز متحمل خواهند شد. در چنین شرایطی، ایران آسیب میبیند، اما سایر کشورهای منطقه نیز متحمل آسیب خواهند شد. بنابراین، آنها به سمت این موضوع پیش میرفتند که، چه از روی ناچاری و چه به دلیل مصلحت آینده، تفاهمی شکل بگیرد؛ برای مثال، بحرین اعلام کرده بود که در این روند شرکت نمیکند و برخی دیگر نیز مواضع متفاوتی داشتند.
در این میان، اتفاقی رخ داد و آن، پیروزی شگفتآور حوثیها در سواحل جنوبی یمن و نزدیک شدن آنها به بابالمندب بود. در پی عملیاتی که نیروهای وابسته به عربستان سعودی و امارات علیه حوثیها انجام میدادند، حوثیها نیز در پاسخ، مراکز انرژی عربستان سعودی و تأسیسات مرتبط با آن را هدف قرار دادند. من فکر میکنم یکی از عوامل مهمی که بر عربستان تأثیر گذاشت، این بود که احساس کرد شرایط بهسرعت در حال تغییر است. از یکسو، مراکز بزرگ انرژی این کشور از جمله آرامکو در حال آسیب دیدن بود و از سوی دیگر تمام تسلطی که برای محاصره دریایی یمن و کنترل آن نقطه استراتژیک در نزدیکی تنگه بابالمندب داشت، در حال از بین رفتن بود. اگر این روند ادامه پیدا میکرد، شرایط منطقه بهطور کامل تغییر میکرد. در اینجا یک وقفه ایجاد شد، اما راهحل نهایی این است که کشورهای منطقه در کنار یکدیگر قرار بگیرند.
پیشنهاد ما از سالهای گذشته این بوده که همکاری جمعی در زمینه امنیت داشته باشیم و در حوزه توسعه و پیشرفت نیز با یکدیگر همکاری کنیم. از نظر اقتصادی نیز شرایط کشورهای منطقه میتواند مکمل یکدیگر باشد و بهتر است در کنار هم قرار بگیریم. کشورهای منطقه باید بپذیرند که وابستگی به قدرتهای بزرگ، آینده بلندمدتی برای آنها ندارد؛ زیرا این قدرتها به دنبال تأمین منافع خود هستند. همین موضوع را میتوان در اظهارات مقامات آمریکایی یا اسرائیلی نیز مشاهده کرد. آنها میگویند کشورهای منطقه باید میان آمریکا و ایران یکی را انتخاب کنند. نکته جالب این است که خود آنها نیز صراحتاً این موضوع را مطرح کردهاند.
ما با کشورهای منطقه همسایه بودهایم، هستیم و خواهیم بود. درست است که تاریخ کشور ما با تاریخ بسیاری از کشورهایی که در منطقه قرار دارند، قابل قیاس نیست و بسیاری از آنها در مقاطع تاریخی شکل نگرفته بودند، اما به هر صورت، امروز همسایه یکدیگر هستیم و در آینده نیز همسایه خواهیم بود.
بهتر است به جای اینکه به این فکر باشیم که با دشمن همراهی کنیم یا از ترس دشمن سکوت کنیم و اجازه دهیم آنها برنامههای خود را اجرا کنند، به سمت همکاری جمعی حرکت کنیم. ایران نشان داد که اگر کشوری متکی به مردم خود باشد، بخواهد از استقلالش دفاع کند و رهبران شجاعی داشته باشد، میتواند در مقابل قدرتها ایستادگی کند. راه سعادت مردم این کشورها نیز در استقلال کشورشان است، نه در وابستگی.
** در بخش قبلی به موضوع «میدان و دیپلماسی» اشاره کردید. این موضوع چند سالی است که بهویژه در ادبیات سیاست خارجی کشور مطرح شده و اخیراً نیز مسعود پزشکیان در صحبتهایی، که پس از نقض تفاهمنامه مطرح کرد گفتند که میتوان مذاکره کرد. به نظر میرسد آنچه درباره ضرورت مکمل بودن میدان و دیپلماسی بیان میکنیم، دستکم در صحبتهای پزشکیان مشاهده نمیشود؛ یعنی میدان مستقل از دستگاه سیاست خارجی یا دیپلماسی عمل کرده است. اگر بخواهیم بررسی عمیقتری داشته باشیم، شما دستگاه سیاست خارجی کشور را تا چه اندازه در تصمیمات کلانی که وجود دارد، مؤثر میدانید؟ اگرچه عنوان شده که دستگاه سیاست خارجی مجری سیاستهای بالادستی است اما خود این دستگاه بهعنوان یک کارگزار میتواند نقش مؤثرتر و مستقلتری ایفا کند. تا چه اندازه معتقدید دستگاه سیاست خارجی ما در حال حاضر نقش مستقل و مؤثری دارد که بتواند در برخی موارد، در بحث مکمل بودن با میدان، وزن بیشتری را متوجه خود کند؟
اگر بخواهیم شفاف درباره این مسئله صحبت کنیم، خیلی وقتها میشنویم که میگویند وزارتخارجه کارهای نیست و فقط باید مجری سیاستها باشد. این موضوع در سطحی بالاتر نیز مطرح میشود؛ پیش از این نیز بسیار گفته میشد که دولت کارهای نیست و رئیسجمهور کارهای نیست و هر چیزی که از بالا و از سوی رهبری اعمال شود، آنها مجبورند اجرا کنند. به نظرم چنین تفکری بسیار اشتباه است. هر دستگاه و هر سیستمی، متناسب با اقتدار واقعی خود، اگر از منطق و توانایی حرفهای برخوردار باشد، میتواند در فرآیند تصمیمسازی مؤثر باشد. ممکن است میان جریانهای مختلف اختلاف نظر وجود داشته باشد و هر فرد یا مجموعهای باید استدلال خود را با قوت و منطق ارائه کند زیرا همه دنبال منافع ملی هستند، اما دیدگاههای متفاوتی دارند. هنگامی که یک تصمیم اتخاذ شد، همه باید آن را اجرا کنند. اگر ضعفی وجود داشته باشد، به نظر من در همان بخشی است که دستگاهها میخواهند در فرآیند تصمیمسازی مؤثر باشند. من این دیدگاه را که برخی مطرح میکنند «ما کارهای نیستیم» قبول ندارم.
** درخصوص تعدد دستگاههای مختلف تصمیمساز در حوزه سیاست خارجی که خارج از ساختار دولت هستند و در واقع ساختار حاکمیتی دارند و در ساختار دولت گنجانده نمیشوند، وجود اینها موجب تضعیف دستگاه نیست؟ یک زمان صحبت از وجود یک یا دو مجموعه است، اما وقتی تعداد به ۳۰ یا ۴۰ مجموعه میرسد، موضوع متفاوت میشود.
حتی در بخش خصوصی، اگر در یک شرکت یا کارخانه فعالیتی داشته باشید، نمیتوانید صرفاً بگویید که تعدادی رقیب دارید و باید جلوی فعالیت همه رقبا گرفته شود تا شما بتوانید فعالیت خود را انجام دهید. اگر در برنامه کاری خود قدرتمند عمل کنید، جایگاه شما بهصورت طبیعی تثبیت خواهد شد. دستگاه سیاست خارجی، اگرچه ورود سایر مجموعهها به این حوزه در برخی موارد میتواند خلاف مصلحت باشد، اما باید آنقدر قدرتمند باشد که بهصورت طبیعی جایگاه خود را پیدا کند. ما یکسری ضعف داریم که باید آنها را برطرف کنیم. یکی از ضعفهای ما در حوزه سیاست خارجی، ساختار موجود است. ساختار وزارت امور خارجه باید تغییر کند، زیرا این ساختار دارای ایراداتی است. برای مثال، نمیخواهم این موضوع را به درگیری، میدان و مسائل مشابه مرتبط کنم. موضوعی وجود دارد که بسیاری از افرادی که در حوزه فعالیتهای اقتصادی مشغول هستند، ممکن است درباره آن صحبت کنند.
آنها گاهی میگویند زمانی که میخواهند در خارج از کشور فعالیت اقتصادی داشته باشند، نمیتوانند روی حمایت وزارتخارجه حساب کنند یا این وزارتخانه نمیتواند نظر تخصصی لازم را در اختیار آنها قرار دهد. اگر چنین ضعفی وجود داشته باشد، باید پرسید چرا در وزارت خارجه شرایطی ایجاد نشده که دیگران بتوانند به این مجموعه تکیه کنند. اگر ساختار بهگونهای طراحی شود که در سفارتخانهها کارشناسان مسلط و بهروز حضور داشته باشند و بتوانند راهنمایی و کمک کنند، هر شرکت دولتی یا خصوصی که وارد یک کشور میشود، خواهد دانست که در صورت مواجه شدن با مشکل، میتواند به سفارتخانه مراجعه کند. در چنین شرایطی، بهصورت طبیعی سفارتخانه و وزارتخارجه به نقطه هماهنگکننده مسائل اقتصادی کشور در خارج کشور تبدیل میشوند. اما اگر افراد یا شرکتها ۱۰، ۲۰ یا ۵۰ بار مراجعه کنند و نتیجهای دریافت نکنند، بهتدریج این تصور شکل میگیرد که نمیتوان چندان روی وزارت امور خارجه حساب کرد. حتی ممکن است در برخی موارد اقداماتی انجام دهند که آن را به اطلاع وزارت امور خارجه نیز نرسانند.
** شما ضعف را داخلی می بینید؟
بخشهای این مسئله به ساختار بازمیگردد. متأسفانه ساختار وزارت امور خارجه از اوایل دولت روحانی تغییر کرد و این ساختار دارای ایرادات اساسی است. بسیاری از مدیران و کارشناسان وزارت امور خارجه نیز به این موضوع اذعان کردهاند که این ساختار اشتباه است. به طور مثال ما در حوزه سیاست خارجی قبول داریم که دیگر نمیتوان با کشوری روابط خوب، مطمئن و پایدار داشت، مگر اینکه منافع اقتصادی خوب و قدرتمندی میان دو کشور تعریف شده باشد. اگر یک کشور احساس کند منافع بزرگی از رابطه با ما ندارد، ممکن است روابط سیاسی خود را با یک موضعگیری در نقطهای از جهان تغییر دهد.
اگر دیپلماسی اقتصادی اهمیت دارد، باید بررسی کنیم که آیا ساختار فعلی وزارت خارجه اجازه میدهد در زمینه همکاریهای اقتصادی و روابط دوجانبه، اقدامات بزرگ و مؤثری انجام دهیم یا خیر، در حال حاضر ساختاری داریم که در آن یک معاونت دیپلماسی اقتصادی و یک معاونت سیاسی وجود دارد. معاونت سیاسی مسئول تنظیم روابط دوجانبه با کشورهاست.
یک معاون در این جایگاه قرار میگیرد و باید روابط دوجانبه با حدود ۱۸۰ کشور جهان را ارتقا دهد. آن یک نفر تا چه اندازه فرصت دارد با همه این کشورها روابط را ارتقا دهد؟! این مسئله در شرایطی است که در دورهای، نیمی از وقت معاونت سیاسی صرف موضوع برجام میشد و در مقاطع دیگری نیز موضوع تفاهمنامه و جنگ بخش قابل توجهی از زمان را به خود اختصاص میداد. بنابراین شما ناچار میشوید در چنین ساختاری، یک سطح پایینتر بروید و مدیران کل را برای پیگیری روابط دوجانبه با کشورها اعزام کنید.
همه میدانند که در جهان، پروتکل تعیین میکند وقتی شما یک مدیرکل را اعزام میکنید، طرف مقابل نیز در سطح مدیرکل با شما تعامل کند. در نتیجه، سطح روابط دوجانبه که تعیینکننده بسیاری از مباحث سیاست خارجی ماست، به سطح مدیرکل تنزل پیدا میکند. ما از این وضعیت متضرر شدیم و در بسیاری از موارد، روابط دوجانبه خود را از دست دادیم. این یک بخش از مسئله است.
بخش دوم به این موضوع بازمیگردد که ما یک معاونت ایجاد کردیم و گفتیم مسئول دیپلماسی اقتصادی است و قرار است تمام روابط اقتصادی ما با دنیا را پیگیری کند. نخست اینکه طبق قواعد وزارت امور خارجه، اگر این معاونت دیپلماسی اقتصادی بخواهد وارد روابط دوجانبه با کشورها شود، چنین اختیاری ندارد و معاونت سیاسی باید وارد این حوزه شود. معاونت دیپلماسی اقتصادی صرفاً میتواند مسائل کلان اقتصادی را دنبال کند.
از سوی دیگر، با یک معاونت چگونه میتوان روابط اقتصادی با تمام کشورهای جهان را تنظیم کرد؟ پیشنهاد جایگزین چه بود؟ همان ساختاری که پیش از این نیز داشتیم. یعنی فرض کنید به جای این ساختار، پنج معاونت داشته باشید که بهصورت منطقهای طراحی شده باشند و یکی از آنها نیز به دلیل اهمیت همسایگان، صرفاً مسئول کشورهای همسایه باشد. در این صورت، پنج معاون وزیر دارید که هر کدام مسئولیت حدود ۲۰ تا ۲۵ کشور را بر عهده دارند. میتواند مسئولیت مسائل اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، نظامی و امنیتی کشورهای حوزه مسئولیتش بر عهده یک نفر باشد و همه این موضوعات را با هماهنگی یکدیگر پیش ببرد. همچنین میتواند بهصورت مستمر با همتایان خود دیدار داشته باشد یا آنها را دعوت کند و برای همه امور، برنامهریزی دقیق و مستمر انجام دهد.
در چنین ساختاری، دیگر نه اختلافی میان معاونتی با عنوان اقتصادی و معاونت سیاسی وجود خواهد داشت و نه یک نفر مسئولیت روابط با ۱۸۰ کشور را بر عهده بگیرد. یک ساختار نادرست باعث شده است هم روابط دوجانبه ما تضعیف شود و هم اهدافی که در حوزه دیپلماسی اقتصادی دنبال میکردیم، بسیار ضعیف شود.
بنابراین، تأکید من بر اهمیت ساختار است. البته اگر همین ساختار نیز بهدرستی طراحی شود، مهمترین بخش وزارت امور خارجه، نیروی انسانی آن است. اگر قرار است در بخش اقتصادی فعالیت کنید، باید نیروی متخصص اقتصادی در اختیار داشته باشید. مدیران شما قرار است سفیر شوند و برای تحقق اهداف کلی کشور در حوزه دیپلماسی اقتصادی کمک کنند؛ بنابراین، باید به امور اقتصادی مسلط باشند و دورههای ویژهای را پشت سر گذاشته باشند. ما باید یک طراحی بلندمدت داشته باشیم و در خصوص نیروهای ورودی خود بازنگری کنیم تا مشخص شود به چه ویژگیهایی نیاز داریم. همچنین باید بررسی کنیم نیروهایی که اکنون در مجموعه حضور دارند، چگونه آموزش ببینند تا بتوانند بهصورت حرفهای این مسئولیتها را انجام دهند. به دلیل یک غفلت، اوایل انقلاب در شرایطی که مجبور بودیم نیروهای انقلابی را وارد وزارتخانه کنیم، بسیاری از نیروهایی که در وزارتخانه حضور داشتند، از نظر ما ممکن بود قابل اعتماد کامل نباشند. در نتیجه مجموعهای از نیروها و دوستان وارد شدند که اکنون در یک مقطع زمانی همگی در آستانه بازنشستگی قرار میگیرند که اگر برای جایگزینی این نیروها، تربیت نیروی انسانی و پرورش مدیران از قبل فکری نشده باشد، ممکن است ناگهان با کمبود نیروی انسانی مواجه شویم.
وزارت امور خارجه مانند نیروهای نظامی است. اساسنامه آن نیز مشابه ساختار نظامی طراحی شده؛ یعنی در وزارتخانه نیز درجات مشخصی وجود دارد. نیروهایی که در بخش سیاسی فعالیت میکنند، ابتدا بهعنوان وابسته فعالیت میکنند، سپس بعد از سه سال به مرحله دبیر سه میرسند و پس از سه سال، به دبیر دو و سپس دبیر یک تبدیل میشوند. پس از آن نیز باید در آزمون شرکت کنند و به درجه رایزن سه برسند.
در واقع، ساختار ما تا حدودی شبیه ساختار نظامی است. اگر چنین ساختاری داریم، باید سلسلهمراتب نیروهایی که در وزارت خارجه فعالیت میکنند نیز تناسب داشته باشد. برای مثال، رایزن یک را میتوان از نظر سطح سازمانی با یک سرتیپ در ساختار نظامی مقایسه کرد. الان در وزارتخارجه فرض کنید ۹۰۰ نفر سرتیپ و ۵۰ نفر سرباز داریم. دلیل آن این است که در برخی مقاطع، ورود نیروهای جدید متوقف شده و اجازه جذب نیرو داده نشده، از سویی تعدادی از نیروهای قدیمی بازنشسته و از مجموعه خارج شدهاند و نیروهای باقیمانده نیز بهتدریج درجات بالاتر را کسب کردهاند.
در چنین شرایطی باید افرادی وجود داشته باشند که وقتی فرمانده یا مدیر ارشد دستور میدهد، بتوانند آن را اجرا کنند. ما به اندازه کافی مدیر داریم، اما کارشناس نداریم. این مسائل همگی بر شکلگیری یک سیاست خارجی قدرتمند تأثیر میگذارند. کارشناس باید انگیزه و تخصص داشته باشد و از شهامت لازم برای تحلیل و طراحی برخوردار باشد. اگر فضای وزارت امور خارجه بهگونهای باشد که کارشناس جرئت ارائه تحلیل نداشته باشد، این مسئله آسیبزاست.
تحلیل ممکن است در نهایت نادرست از آب دربیاید؛ اما اگر کارشناس احساس کند به دلیل ارائه یک تحلیل اشتباه مورد سرزنش قرار میگیرد و به او گفته میشود که صلاحیت ورود به موضوع را نداشته است، بهتدریج احساس خطر خواهد کرد و دیگر تحلیل ارائه نمیدهد و صرفاً خواهد گفت: «هرچه شما بگویید.»
** ساختار نیز دقیقاً میتواند به همین شکل عمل کند؛ یعنی کارشناس، با وجود اینکه میداند ممکن است نظر متفاوت او حتی درست باشد، شهامت بیان آن را نداشته باشد. ما باید این روحیه را در مجموعه ایجاد کنیم. با توجه به ساختاری که توضیح دادید، در سطح سفرا نیز با مسئلهای مواجه هستیم. بسیاری از سفیران ما از مسیر حرفهای وزارت امور خارجه عبور نکردهاند و به اصطلاح، نیروهای «کریر» نیستند.
برخی معاونان وزارت خارجه نیز از مسیر حرفهای وزارتخانه نیامدهاند و در جایگاههای حساسی قرار گرفتهاند که اساساً باید نیروهای متخصص وزارتخانه در آنها حضور داشته باشند. اگر همین روحیهای را که اشاره کردید در نظر بگیریم، اکنون در شرایطی که قرار است درباره یک موضوع مهم در کشور تصمیمگیری شود، هر فرد و هر دستگاهی باید دیدگاه کارشناسی خود را ارائه کند.
پس از جمعبندی دیدگاهها، تصمیم اتخاذشده توسط رئیسجمهور بهعنوان رئیس شورای عالی امنیت ملی و در سطح بالاتر، پس از تأیید رهبری، باید از سوی همه اجرا شود. بنابراین، اینکه میگوییم دستگاه سیاست خارجی مجری سیاست خارجی است، درست است؛ اما در فرآیند تصمیمی که قرار است اتخاذ شود، دستگاه سیاست خارجی میتواند نقش داشته باشد.
من شاهد نمونه ای بودم از وزیر خارجهای که در یک موضوع، همه یا دستکم ۹۰ درصد افراد مخالفش بودند، آنقدر استدلال کرد، منطق ارائه داد و بر نظر خود پافشاری کرد که رهبر شهید انقلاب، با وجود مخالفت دیگران، نظر ایشان را تصویب کردند. دلیل آن این بود که وزیر بر نظر خود ایستادگی کرد، استدلال و کار کارشناسی ارائه داد، دلایل خود را مطرح کرد و اثبات کرد که میتوان منافع کشور را تضمین کرد یا دستکم با شروطی که رهبری تعیین کردند، در چارچوب میتوان اقدام کرد. در نهایت، توانستیم دیدگاهی را که در سیاست خارجی احساس میکردیم منافع ملی را بیشتر و بهتر تأمین میکند، اجرا کنیم. بنابراین، شخصیت افراد نیز مؤثر است.
برخی میگویند رئیسجمهور در کشور کارهای نیست. چرا نباشد؟ ما در کشور خود رئیسجمهوری نداشتهایم که هر تصمیمی را که شخصاً خواسته، در مسائل کلان کشور بدون توجه به سایر سطوح اتخاذ کرده باشد. حتی در برخی موارد، رئیسجمهور ممکن است با وجود اعلام نظر رهبری، نظر متفاوتی داشته باشد و نسبت به آن واکنش نشان دهد.
** با این حال، آیا قبول دارید که سیاست خارجی عرصهای با چارچوب مستحکمتر است؟ یعنی دولت نمیتواند در حوزه سیاست خارجی بهصورت مستقل و صرفاً بر اساس نظر شخصی خود تصمیمگیری کند.
سیاست خارجی از مسائل مهم حاکمیتی است و حتماً باید در بالاترین سطح، یعنی رهبری، تعیین تکلیف شود. در این موضوع تردیدی وجود ندارد و آنچه رهبری تعیین میکنند باید حاکم باشد. اما در عین حال، شما میتوانید با نظر کارشناسی خود، در شکلگیری و هدایت این تصمیم نقش داشته باشید و دیدگاه کارشناسی ارائه کنید تا مجموعه این دیدگاهها به بهترین نتیجه ممکن منجر شود.
حرف من این نیست که هر تصمیمی که دولت میگیرد الزاماً درست است و شاید دولت اشتباه کند. هر مجموعهای که در کشور مسئولیتی بر عهده دارد از جایگاه و مسئولیت خود دفاع میکند. برای مثال هنگامی که میخواهید از کشور دفاع کنید، نیروی دفاعی میتواند بگوید اگر من از کشور دفاع نکنم، همه چیز از بین میرود. نیروی اجرایی نیز میتواند بگوید اگر من وظایف خود را بهدرستی انجام ندهم، امور کشور پیش نمیرود. هر مجموعهای موضع و مسئولیت مشخصی دارد و این موضوع نیز طبیعی و لازم است.
هر فرد و هر دستگاهی باید از جایگاه و منافع حوزه کاری خود دفاع کند اما مسئله این است که چگونه از آن دفاع کند. اینکه بگوییم «ما درست میگوییم و همه باید حرف ما را بپذیرند»، منطقی نیست. اکنون بحث این است که اگر میدان قصد دارد عملیاتی انجام دهد و دستگاه دیپلماسی نیز روش دیگری را پیشنهاد میکند، هر دو طرف باید منطق و استدلال خود را ارائه کنند.
در نهایت، آنچه از مجموع این دیدگاهها حاصل میشود و میتواند بهترین منافع کشور را تأمین کند، باید مبنای تصمیمگیری قرار گیرد. اینکه در چنین شرایطی چه کسی باید تشخیص دهد کدام دیدگاه درست است، ما که نمیتوانیم بگوییم قوای سهگانه، در نهایت، یکی از قوای سهگانه بگوید «حرف من باید حاکم باشد». به همین دلیل، هنگامی که هر سه قوه دیدگاههای خود را مطرح میکنند، در سطح بالاتر، رهبری قرار دارد.
حرف من این است که ما باید توان و قدرت کارشناسی خود را افزایش دهیم. شخصیت افراد نیز اهمیت دارد. افراد نباید از این موضوع هراس داشته باشند که اگر دیدگاه درستی دارند و بر آن پافشاری کنند، ممکن است از مسئولیت خود برکنار شوند.
اگر فردی برای منافع ملی تلاش میکند، نباید به دلیل ترس از برکناری، دیدگاهی را که به آن اعتقاد دارد مطرح نکند. اگر معتقد هستید دیدگاهی درست است باید آن را بیان کنید. در نهایت اگر پس از جمعبندی مشخص شد که مصلحت کشور اقتضا میکند تصمیم دیگری اتخاذ شود، همه باید از آن تصمیم تبعیت و آن را اجرا کنند اما در مرحله بیان دیدگاهها نباید کوتاه بیاییم یا بیش از حد احتیاط کنیم. باید شجاعت طرح مسائل را با منطق قوی و استدلال کارشناسی داشته باشیم.
** اگر بخواهید با توجه به تحولات اخیر و مذاکرات، بهویژه مذاکرات با آمریکا، عملکرد دستگاه دیپلماسی را ارزیابی کنید، با توجه به نقدهای جدی که نسبت به دستگاه سیاستگذاری خارجی مطرح شده است، از ۲۰ چه نمرهای به این عملکرد میدهید؟
همه این افراد دوستان ما هستند و زحمت میکشند. واقعاً تلاش میکنند و همگی دلسوزانه دنبال تأمین منافع ملی هستند. انتقادی که ما داریم این است که باید از همه نیروهای باتجربه استفاده شود. وقتی برای مذاکره با طرفی مانند آمریکا میرویم، آنها ممکن است حدود ۱۰۰ کارشناس را با خود همراه کنند.
شاید هر یک از مذاکرهکنندگان ما افراد مسلطی باشند اما طرف مقابل تعداد زیادی کارشناس همراه خود میآورد تا اطمینان حاصل کند هیچ نکتهای از نظر کارشناسی مغفول نمیماند. چرا ما این کار را انجام نمیدهیم؟ چرا تصور میکنیم چند نفر محدود میتوانند درباره همه مسائل تصمیم بگیرند؟
برای مثال، اگر در برجام از نظرات کارشناسی بهتری استفاده میکردیم، به نظر من هیچگاه نباید مکانیزم ماشه را میپذیرفتیم. در همین تفاهمنامه نیز اگر از نظرات کارشناسی قویتری استفاده میکردیم، شاید به این نتیجه میرسیدیم که بندی که مربوط به ترتیبات ایران است یا موضوعی که بر اساس آن ایران باید با ترتیباتی منطقه را باز کند، باید روشنتر و شفافتر تنظیم شود. در نهایت ممکن بود این موضوع پذیرفته شود یا نشود. حرف من این است که نیروهای ما واقعاً زحمت میکشند و در صحنه بسیار دشواری تلاش میکنند. همه آنها نیز دلسوزانه به دنبال تأمین منافع ملی هستند. انتقاد ما این است که باید از تجربیات افرادی که سالیان طولانی در این عرصهها فعالیت کردهاند و همچنین از نظرات مشورتی آنها، بیشتر استفاده شود.
** چه نمرهای میدهید؟
نمره متوسط رو به بالا میدهم، اما نمره خیلی خوب هم نمیدهم.
** مثلا نمره۱۶؟
بله، حدود ۱۵ یا ۱۶؛ چون میتوانست بسیار بهتر از این باشد.
ویدیوی کامل بخش سوم گفتگو با رامین مهمانپرست را در ادامه ببینید:


