سریال‌های نمایش خانگی؛ از سرگرمی تا عادی‌سازی بی‌احترامی به پدر و مادر!

نمایش خانگی دیگر فقط سرگرمی نیست؛ سریال‌های پلتفرم‌ها حالا تصویری از خانواده، روابط والدین و فرزندان و سبک زندگی را به مخاطب ارائه می‌دهند. اما تکرار رفتارهایی مثل مصرف مشروبات الکلی، سیگار و عادی‌شدن بی‌احترامی به والدین، این نگرانی را ایجاد کرده که مرز میان «نمایش آسیب» و «عادی‌سازی آن» کمرنگ شده؛ موضوعی که نقش ساترا را بیش از پیش جدی می‌کند.
کد خبر: ۱۳۹۲۵۰۷
| |
618 بازدید
خانواده ایرانی در قاب سریال‌های نمایش خانگی؛ از نمایش آسیب تا عادی‌سازی رفتار
 
به گزارش سرویس فرهنگی تابناک؛ نمایش خانگی در سال‌های اخیر از یک سرگرمی حاشیه‌ای به یکی از اصلی‌ترین گزینه‌های تفریحی خانواده‌های ایرانی تبدیل شده. پلتفرم‌ها حالا بخش مهمی از سبد مصرف فرهنگی مردم را پر کرده‌اند و خیلی از سریال‌هایشان نه فقط بیشتر از تلویزیون دیده می‌شوند، بلکه درباره‌شان گفت‌وگو و حتی دعوا هم می‌شود. این اثرگذاری، دیگر اجازه نمی‌دهد کسی از کنار محتوای این آثار با چشم بسته عبور کند.
 
اگر سریال‌های تازهٔ نمایش خانگی را مرور کنید، یک تغییر تکراری به چشم می‌خورد؛ تغییری که شاید در یک نگاه، فقط چند دیالوگ یا چند صحنهٔ به‌ظاهر ساده باشد، اما وقتی در چند اثر پشت‌سر هم تکرار می‌شود، کم‌کم تصویر تازه‌ای از خانواده و روابط درون آن به مخاطب تحویل می‌دهد. تصویری که در آن سیگار و مشروب، دیگر آن رفتار حاشیه‌ای نیست، بلکه جزئی از سبک زندگی شخصیت‌هاست. کنارش، جایگاه پدر و مادر هم عوض شده. فرزند راحت جلویشان می‌ایستد، فریاد می‌زند، تحقیر می‌کند و گاهی توهین می‌کند، بدون اینکه نویسنده یا کارگردان این رفتار را به‌عنوان یک اشتباه به مخاطب معرفی کند.
 
از نمایش آسیب تا عادی‌سازی رفتار
 
نکته اینجاست که قرار نیست با نمایش هر مشکل اجتماعی مخالفت کنیم. سینما و سریال برای همین ساخته شده‌اند که دربارهٔ آسیب‌ها، خانواده‌های ازهم‌پاشیده و رابطه‌های ناسالم حرف بزنند. اما مسئله اینجاست که خط باریکی میان «نشان دادن یک آسیب» و «عادی جلوه دادن آن» وجود دارد. وقتی کاراکتری در یک سریال سیگار می‌کشد، مشروب می‌خورد، با والدینش بدرفتاری می‌کند و در عین حال جذاب‌ترین، موفق‌ترین و دوست‌داشتنی‌ترین شخصیت داستان است، مخاطب فقط یک رفتار را نمی‌بیند؛ دارد یک الگو را هم تماشا می‌کند.
 
وقتی احترام به پدر و مادر کمرنگ می‌شود
 
این موضوع دربارهٔ احترام به پدر و مادر حساستر می‌شود. در خیلی از سریال‌های قدیمی‌تر، حتی اگر پدر آدم سختی بود یا اشتباه می‌کرد، خط قرمزی میان فرزند و او وجود داشت. فرزند می‌توانست مخالفت کند، قهر کند یا حتی تصمیم پدر را نپذیرد، اما حرمت‌شکنی تبدیل به یک عادت نمی‌شد. در برخی از تولیدات جدید، این مرز کمرنگ شده. نوجوان با لحنی با پدرش حرف می‌زند که اگر در زندگی واقعی بشنوید، توی دلتان می‌ماند؛ بدون اینکه در ادامهٔ داستان، نویسنده کوچکترین واکنشی به این رفتار نشان بدهد.
 
البته که هر اختلافی بی‌احترامی نیست. نسل جدید حق دارد با نسل قبل اختلاف داشته باشد و در برابر تصمیمات اشتباه بایستد. اما اعتراض با توهین فرق دارد. همین مرز باریک است که این روزها در بعضی سریال‌ها گم شده.
 
خانواده؛ دیگر یک پناهگاه نیست؟
 
خانواده در یک سریال، فقط یک لوکیشن نیست. نحوهٔ نشان دادن رابطهٔ پدر و مادر و فرزند، در واقع یک الگوی ارتباطی است که به مخاطب ارائه می‌شود. سال‌ها پیش، حتی وقتی خانواده‌ای مشکلات اقتصادی، اختلاف نسل‌ها یا حتی استبداد پدر را نشان می‌داد، خانواده همچنان یک نهاد مهم در روایت بود. حالا اما در بعضی آثار، خانواده بیشتر شبیه یک خوابگاه مشترک است؛ چند آدم که هرکدام مسیر خودشان را می‌روند، پدر ناآگاه و عقب‌مانده، مادر منفعل و گرفتار، و فرزندی که تنها راه رهایی‌اش عبور از این چارچوب است.
 
نه اینکه همهٔ سریال‌ها این شکلی باشند، آثار خوب و خانواده‌محور هم کم نیستند، اما تکرار این الگو در تعداد قابل‌توجهی از آثار، جای سؤال دارد.
 
نوجوانان؛ مخاطبانی که فقط تماشاگر نیستند
 
ماجرا وقتی جدی‌تر می‌شود که نوجوانان را در نظر بگیریم. نوجوان در سنی است که هویت و الگوهای رفتاری‌اش تازه شکل می‌گیرد. یک سریال به‌تنهایی نمی‌تواند کسی را عوض کند، اما رسانه از معادله خارج نیست.
 
وقتی نوجوانی بارها و بارها می‌بیند که شخصیت‌های جذاب سیگار می‌کشند، مشروب می‌خورند و برای نشان دادن استقلالشان به پدر و مادر بی‌احترامی می‌کنند، پرسیدن دربارهٔ اثر تجمعی این تصاویر، سؤال بی‌جایی نیست.
 
ساترا؛ ناظر نمایش خانگی کجای ماجراست؟
 
درست همین جاست که پای ساترا به بحث باز می‌شود. وقتی برای نمایش خانگی یک نهاد ناظر تعریف شده، انتظار این است که نظارت فقط به چند دیالوگ یا یک تکه‌پارچه محدود نباشد؛ بلکه محتوای اثر، تصویری که از خانواده نشان می‌دهد و نحوهٔ برخورد با رفتارهای آسیب‌زا هم بخشی از آن باشد.
 
نه اینکه ساترا بخواهد هر شخصیت منفی یا اختلاف خانوادگی را حذف کند، که با ذات درام جور درنمی‌آید، اما باید میان نمایش یک آسیب و عادی‌سازی آن تفاوت قائل شود.
 
اگر کاراکتری مشروب می‌خورد، باید دید روایت با این رفتار چه می‌کند. اگر فرزندی به پدرش توهین می‌کند، آیا این رفتار پیامد دارد یا فقط یک دیالوگ عادی است؟
 
مسئلهٔ دیگر، زمان نظارت است. اگر محتوایی از ابتدا با ضوابط مغایر است، چرا بعد از انتشار و دیده‌شدنِ اثر، تصمیم‌گیری می‌شود؟ نظارت مؤثر فقط توقیفِ پس‌احاشیه نیست؛ بخش اعظم آن باید پیش از رسیدن به مخاطب اتفاق بیفتد. مخاطب هم حق دارد بداند وقتی سریالی با مجوز منتشر می‌شود، چه فرآیندی را پشت سر گذاشته و مسئولیتش با کیست.
 
مصوبه نمایش خانگی و مسئولیتی که هنوز محل بحث است
 
بحث دربارهٔ ساترا را نمی‌توان از مصوبهٔ صوت و تصویر فراگیر جدا کرد. در سال‌های اخیر، کلی حرف دربارهٔ اختیارات صداوسیما، ساترا و دیگر نهادهای فرهنگی زده شده، اما برای مخاطب، یک چیز مهم‌تر است: وقتی اثری منتشر می‌شود، بداند اگر محتوایی مشکل‌دار داشت، باید از چه کسی توضیح بخواهد. مخاطب به اختلافات سازمانی کاری ندارد؛ محصول نهایی را می‌بیند و پاسخ می‌خواهد.
 
نمایش خانگی به کدام سمت می‌رود؟
 
پلتفرم‌ها برای بقا به جذابیت نیاز دارند و سازندگان هم حق دارند داستان‌های تلخ و پیچیده بسازند. اما جذابیت نباید یعنی عبور مداوم از خطوط فرهنگی. وقتی در چندین اثر، مصرف مشروب، سیگار، روابط ناسالم و بی‌احترامی به والدین به‌عنوان بخشی از زندگی روزمره نشان داده می‌شود، نمی‌شود دربارهٔ تصویر نهایی خانواده نگران نبود.
 
جامعه تغییر کرده و هنر هم باید این تغییرات را روایت کند، اما روایت تغییر با عادی‌سازیِ تغییر فرق دارد. فرق است بین نمایش یک خانوادهٔ متزلزل با پیامدهایش، و ساختن جهانی که در آن احترام میان اعضای خانواده تقریباً بی‌معناست.
 
شفافیت آماری؛ راهی برای پایان دادن به کلی‌گویی
 
شاید بهترین راه این باشد که ساترا آمارهایش را شفاف کند. اعلام کند در سال‌های اخیر چند سریال و چند قسمت را بررسی کرده، چند اصلاحیه صادر شده، پرتکرارترین تخلفات چه بوده و چند اثر متوقف یا اصلاح شده‌اند.
 
حتی می‌شود یک پایش رسمی دربارهٔ نمایش دخانیات، مشروبات الکلی، خشونت کلامی و رابطهٔ والدین و فرزندان در سریال‌های نمایش خانگی انجام داد.
 
با چنین داده‌هایی، بحث از حالت کلی‌گویی خارج می‌شود و می‌توان دقیق‌تر و مستدل‌تر دربارهٔ وضعیت محتوایی این فضا حرف زد.
 
در نهایت، قرار نیست اختلافات خانوادگی را از سریال‌ها حذف کنیم یا همهٔ شخصیت‌ها را بی‌نقص نشان بدهیم. زندگی واقعی پر از اشتباه و سوءتفاهم است.
 
بحث سر جایگاه خانواده در روایت است. اینکه آیا پدر و مادر فقط شخصیت‌هایی مزاحم و عقب‌مانده‌اند و فرزند معترض همیشه قهرمان است، یا اینکه در کنار نمایش اختلاف، احترام و مسئولیت هم جایگاهی در داستان دارند. نمایش خانگی حالا بخشی از فرهنگ عمومی ماست. وقتی میلیون‌ها نفر پای یک سریال می‌نشینند، فقط چند ساعت سرگرم نمی‌شوند؛ دارند با مجموعه‌ای از رفتارها و الگوها مواجه می‌شوند که ممکن است در ذهنشان بماند.
 
به همین خاطر، نظارت بر نمایش خانگی فقط مسئلهٔ یک پلتفرم یا یک سریال نیست؛ یک مسئلهٔ فرهنگی است که باید از سازندگان و نهاد ناظر پاسخ روشنی برایش خواست.
اشتراک گذاری
برچسب ها
گزارش خطا
مطالب مرتبط