داستان دو پل و ۵۰۰ سال بعد

از انفجار پل لاتیدان تا انفجار پلهای هرمزگان؛ روایت رویارویی قدرتهای فرامنطقهای با ایران
در تاریخ تمدن ها، برخی مکانها و برخی رویدادها بیش از آنکه یک حادثه صرف باشند، به نشانههایی از یک الگوی تاریخی تبدیل میشوند. پلها از جمله این نشانهها هستند؛ زیرا پل تنها یک سازه مهندسی برای عبور انسان و کاال نیست، بلکه نماد پیوند، ارتباط و استمرار است. به همین دلیل، هنگامی که یک قدرت مهاجم یک پل را هدف قرار میدهد، در سطحی عمیقتر، تالش برای قطع یک مسیر ارتباطی و ایجاد گسست در شبکه حیاتی یک جامعه را دنبال میکند.
حدود پانصد سال پیش، در دورهای که هنوز ایالت متحده آمریکا وجود تاریخی نداشت، قدرت استعمارگر پرتغال در پی تثبیت سلطه خود بر مسیرهای دریایی و تجاری خلیج فارس بود. پرتغالیها که با تکیه بر قدرت دریایی خود در پی کنترل نقاط راهبردی منطقه، از جمله تنگه هرمز بودند، خلیج فارس را نه صرفاً یک پهنه جغرافیایی، بلکه بخشی از شبکه جهانی قدرت و تجارت میدیدند. در مقابل، ایران صفوی تالش م یکرد پیوند تاریخی خود با خلیج فارس را حفظ کند و جایگاه این منطقه را در منظومه سرزمینی و تمدنی ایران تثبیت نماید. پل لاتیدان در این بستر تاریخی معنا مییابد. این پل صرفاً یک سازه ارتباطی نبود، بلکه بخشی از شبکه زیرساختی ایران به شمار می رفت که سرزمین ایران را به خلیج فارس، مسیرهای بازرگانی منطقهای و عرصههای گستردهتر تجارت جهانی پیوند میداد.
پل لاتیدان در حدود ۵۰ کیلومتری غرب بندرعباس، بر روی رودخانه کُل و در نزدیکی روستای لاتیدان (کلمتالی) در دوره سلطنت شاه عباس بزرگ و در سال ۱۶۲۷ میلادی ساخته شد. این پل با طولی در حدود ۱۰۰۰ تا ۱۵۰۰ متر و حدود ۲۳۳ دهانه، در زمان خود یکی از بزرگترین و طولانیترین پلهای ایران به شمار میرفت؛ هرچند امروزه تنها ۳۳ دهانه از آن برجای مانده است. این پل در آغاز با اهداف راهبردی و نظامی، به ویژه برای پشتیبانی
از عملیات آزادسازی خلیج فارس و مقابله با استعمار پرتغال، احداث شد؛ اما پس از پایان نبردها، کارکرد نظامی آن جای خود را به کارکرد اقتصادی داد و به یکی از مهمترین مسیرهای عبور کاروانهای تجاری در جنوب ایران تبدیل شد. از این رو، لاتیدان تنها پلی بر روی یک رودخانه نبود، بلکه حلقهای از زنجیره ارتباطی، اقتصادی و تمدنی ایران محسوب میشد.
از همین منظر، تالش برای تخریب چنین زیرساختهایی را نباید صرفاً اقدامی نظامی دانست؛ بلکه این اقدام بخشی از منطق قدرتهای فرامنطقهای برای اخلال در شبکههای ارتباطی، اقتصادی و تمدنی ایران بود. با این حال، تاریخ نشان داد که ویران کردن یک پل، به معنای گسستن مسیر یک تمدن نیست. تمدنها بر سنگ، آجر و سازههای فیزیکی استوار نیستند، بلکه بر حافظه تاریخی، هویت فرهنگ ی، توان بازسازی و ظرفیت تداوم اجتماعی خود تکی ه دارند. ازاین رو، اگرچه پلها ممکن است ویران شوند، اما مسیرهای تمدنی، مادامی که یک ملت از حافظه تاریخی و اراده بازآفرینی برخوردار باشد، همچنان استمرار خواهند یافت.
پانصد سال بعد، در همان جغرافیای راهبردی هرمزگان، بار دیگر پلها هدف حمله قرار گرفتند؛ این بار نه توسط استعمار دریایی پرتغال، بلکه در متن رقابتهای پیچیده قدرتهای بزرگ و در ظاهر بزرگترین قدرت مدعی تمدن در عصر جد ید. بازیگران تغیی ر کردهاند، ابزارهای قدرت دگرگون شدهاند و فناوری جنگ تحول یافته است؛ اما
اهمیت این منطقه همچنان پابرجاست. هرمزگان همچنان یکی از نقاط اتصال ایران با جهان و یکی از گرههای مهم ژئوپلیت یکی منطقه باقی مانده است. این تکرار تاریخی، پرسشی بنیادین ایجاد میکند: چرا در طول قرن ها، قدرتهای فرامنطقهای همواره به نقاط اتصال ایران توجه کردهاند؟
پاسخ را باید در جایگاه تمدنی ایران جستوجو کرد. ایران تاریخی، تنها یک واحد جغرافیایی نبوده است؛ بلکه یک فضای تمدنی بوده که همواره در محل اتصال شرق و غرب، خشکی و دریا، فرهنگ و تجارت، و سرزمین و جهان قرار داشته است. از همین رو، کنترل یا تضعیف نقاط اتصال ایران، همواره بخشی از راهبرد قدرتهایی بوده که میکوشیده اند بر نظم منطقهای اثرگذار باشند.
با این حال، تجربه تاریخی پنج قرن گذشته نشان می دهد که قدرتهای بیرونی اگرچه توانایی تخریب سازهها را داشتهاند، اما نتوانسته اند استمرار تمدنی ایران، بویژه وحدت تمدنی ایران و اسلام را از میان ببرند. پرتغال که زمانی خود را قدرت مسلط دریایی جهان میدانست، امروز تنها بخشی از تاریخ استعمار است؛ اما ایران همچنان به عنوان یک واقعیت تاریخی و تمدنی حضور دارد.
در عصر پساحقیقت، مسئله تنها تخریب یک پل نیست؛ بلکه نبرد بر سر معنا و روایت آن نیز هست. قدرتها تالش میکنند رخدادها را در چارچوب روایت مطلوب خود تفسیر کنند؛ اما داوری تاریخ، صرفاً بر اساس قدرت لحظهای شکل نمیگیرد. تاریخ بلندمدت، میان قدرتی که توان تخریب دارد و تمدنی که توان بازسازی و استمرار دارد، تمایز قائل می شود.
از این منظر، داستان پل لاتیدان و پلهای هرمزگان، داستان دو انفجار نیست؛ بلکه داستان رویارویی دو منطق قدرت است: یک سو، قدرتهایی که میتوانند مسیرها را برای مدتی مختل کنند؛ و سوی دیگر، تمدنی که توان بازسازی مسیرها و حفظ پیوندهای تاریخی خود را دارد.
تمدنها با ویران شدن پلها از میان نمیروند؛ زمانی از میان میروند که توان ساختن پلهای جدید، حفظ پیوندها و بازتولید معنای تاریخی خود را از دست بدهند. استمرار ایران اسلامی در طول قرن ها، نشان میدهد که قدرت تمدنی بیش از آنکه در مصون ماندن از ضربهها باشد، در توان تبدیل بحرانها به تجربه، و گسستها به بازسازی نهفته است.
از این منظر، داستان دو پل در هرمزگان، داستان دو انفجار نیست؛ داستان دو نوع قدرت است: قدرتی که میتواند یک سازه را ویران کند و قدرتی که میتواند پس از ویرانی، دوباره مسیر اتصال را بسازد. نخستین، قدرت نظامی است؛ دومین، قدرت تمدنی و شاید مهمترین درس تاریخی همین باشد: تمدنها با انفجار پلها پایان نمی یابند؛ تمدنها زمانی پایان مییابند که توان ساختن پلهای جدید را از دست بدهند.
۷ مرداد ۱۴۰۵