حقانیت راهبرد «نگاه به شرق» رهبر شهید در آینه تحولات خلیج فارس

به گزارش تابناک؛ سایت بخش فارسی رادیو و تلویزیون مرکزی چین در گزارشی مینویسد: گرایش فزاینده کشورهای خاورمیانه و حوزه خلیج فارس به رویکرد «نگاه به شرق» و توسعه روابط و شراکت راهبردی با چین، برخاسته از تحولات عمیق و پرشتاب جهانی و الزامات اقتصادی و امنیتی نوین این منطقه است. تاکید آیت الله سیدعلی خامنهای رهبر شهید ایران در سالیان گذشته بر ضرورت اتخاذ این رویکرد از سوی دولتهای ایران، امروزه به یک الگوی رفتاری فراگیر در میان سایر کشورهای منطقه تبدیل شده است. این دگرگونی در اولویتهای دیپلماتیک کشورهای خلیج فارس و خاورمیانه، بازتابی از کاهش روزافزون نفوذ ایالات متحده و ظهور چین به عنوان یک قدرت قابل اعتماد و نقطه اتکای قابل اعتماد اقتصادی و فناوری برای غرب آسیا است.
رویکرد "نگاه به شرق" مطرح شده از سوی آیت الله خامنهای، عملا به معنای تاکید بر ضرورت گذار از نظم تک قطبی و یکجانبه گرایی غرب به سوی چندجانبه گرایی واقعی است. این راهبرد بر مبنای درکی عمیق از تحولات ساختاری نظام بین الملل و ضرورت تأمین منافع ملی در چارچوبی مستقل و عزتمندانه شکل گرفت.
پیش بینی یک واقعیت جهانی در حال وقوع
یکی از مهمترین مؤلفههای حقانیت دیدگاه نگاه به شرق آیت الله سید علی خامنهای، پیش بینی دقیق او در مورد تغییر موازنه قدرت جهانی و افول نقش هژمونیک غرب بود. وی با دیدگاهی راهبردی و نافذ، جهان را در حال گذار به سمت نظمی جدید میدید که در آن نقش آمریکا به تدریج کاهش یافته و کشورهایی مانند ایران، چین و روسیه سهم بیشتری در معادلات بین المللی خواهند داشت. این درک عمیق از تغییرات زیربنایی هندسه قدرت در منطقه و جهان، پایه و اساسی برای تدوین یک سیاست خارجی پویا و آینده نگر فراهم کرد که امروز نه تنها برای ایران، بلکه برای بسیاری از کشورهای جهان به ویژه در منطقه خلیج فارس، به یک ضرورت جدی تبدیل شده است.
بازخوانی جملات کلیدی در دیدار تاریخی رهبر شهید ایران با رهبر جمهوری خلق چین
در جریان سفر تاریخی شی جینپینگ رئیس جمهوری خلق چین به ایران در اوایل بهمن ماه سال ۱۳۹۴ و ملاقات مهم ایشان با آیت الله سیدعلی خامنهای، رهبر وقت ایران با اشاره صریح به «تمایل و نگاه به شرق در فرهنگ ایرانی» تاکید کرد: "غربیها هیچگاه نتوانستهاند اعتماد ملت ایران را جلب کنند. همین سیاستهای خصمانه موجب شده است که ملت ایران و مسئولان کشور، گسترش روابط با کشورهای مستقل را پیگیری کنند.»
آقای «شی جینپینگ» هم در آن دیدار، گفت، دوستی چین و ایران نه تنها ریشه در تاریخ دیرینه و مبادلات دوستانه بین مردم دو کشور دارد، بلکه همچنین ناشی از همکاریهای عملی دو کشور براساس منافع متقابل است که باید آن را مغتنم دانست. اکنون، توسعه روابط چین و ایران با فرصت جدید رو به رو میشود.
وی افزود: چین همواره ایران را به عنوان شریک قابل اعتماد خود دانسته و مایل است همکاریها با ایران را در زمینههای مختلف تعمیق بخشد. چین و ایران شریک طبیعی در روند اجرای ایده یک کمربند- یک جاده به شمار میروند. چین مایل است با پیوند با برنامه توسعه ایران، همکاریها در چارچوب یک کمربند- یک جاده در زمینههای احداث تاسیسات زیر بنایی، برقراری ارتباطات، ظرفیت تولیدی و انرژی را به پیش سوق دهد تا مردم دو کشور از همکاریها بهرهمند شوند و دوستی چین و ایران بیش از پیش تحکیم یابد.
تبدیل رویکرد "نگاه به شرق" به یک ضرورت همگانی
تحولات چشمگیر دهه اخیر و به ویژه تحولات سریع چند ماه اخیر ناشی از جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران و تبعات ویرانگران ناشی از آن برای منطهه و جهان، نشان داده است که کشورهای عربی حوزه خلیج فارس امروز به طور جدیتر از همیشه به اهمیت و ضرورت رویکرد "نگاه به شرق" پی بردهاند. این تغییر رویکرد، ریشه در نیازهای ساختاری و استراتژیک این کشورها برای گذار از یک وابستگی شکننده، آسیب پذیر و غیرقابل اعتماد به غرب و تأمین منافع بلندمدت خود در جهان آینده دارد.
مهمترین دلایل تغییر نگاه کشورهای خلیج فارس به سمت شرق
شاید اولین و مهمترین دلیل، جستجوی استقلال راهبردی و پی بردن به ضرورت کاهش وابستگی به غرب و بطور خاص ایالات متحده است. با تغییر الگوهای امنیتی و کاهش اعتماد به ضمانتهای سنتی آمریکا از جمله ضمانت برای ایجاد چتر امنیتی، کشورهای شورای همکاری خلیج فارس به دنبال شرکای جدیدی یا تقویت شراکت با دیگر قدرتها هستند تا در برابر نوسانات غیرقابل پیش بینی سیاستهای واشنگتن کمتر آسیب پذیر باشند و اهرمهای بیشتری برای تامین امنیت خود داشته باشند. به عبارت دیگر، آنها به دنبال تنوع بخشی به روابط خارجی خود هستند و چین با رویکرد "عدم مداخله در امور داخلی" و همزمان به دلیل برخورداری از قدرت اقتصادی و فناوری بالا، به عنوان شریکی جذاب و قابل اتکا مطرح شده است.
کشورهای عربی خلیج فارس طی سالهای گذشته و به ویژه در طول جنگ ۴۰ روزه اخیر آمریکا و اسرائیل علیه ایران و تبعات گسترده آن برای کشورهای منطقه، با بازنگری در راهبردهای دفاعی خود به این نتیجه رسیدهاند که واشنگتن دیگر یک ضامن امنیتی بیقیدوشرط و قابل اعتماد نیست. خروج نابهنگام آمریکا از افغانستان، ناتوانی آن برای ایجاد چتر امنیتی برای کشورهای حوزه خلیج فارس در برابر حملات ایران، تغییر تمرکز راهبردی واشنگتن به سمت مهار چین و ...، رهبران منطقه را به سمت ایجاد موازنه از طریق تقویت پیوندها با قدرتهای شرقی سوق داده است.
عدم مداخله در امور داخلی کشورها، رفتار جذاب چین برای تمام شرکا
یکی دیگر از دلایل کلیدی جذابیت چین برای کشورهای منطقه، دکترین دیپلماتیک پکن بر پایه «عدم مداخله در امور داخلی» و احترام به حاکمیت ملی و اعتقاد عمیق چین به توسعه مشترک و سرنوشت مشترک برای تمام بشریت است. برخلاف برخی قدرتهای غربی که تعاملات اقتصادی و سیاسی خود را اغلب به موضوعاتی نظیر حقوق بشر، اصلاحات سیاسی یا تحمیل خواستههای خودشان مشروط میکنند، چین بر مبنای احترام به ساختارهای حکومتی بومی رفتار میکند. این رویکرد، پکن را به شریکی ایدهآل و بدون دردسر برای دولتهای منطقه تبدیل کرده است.
یک دلیل و عامل کلیدی دیگر، تامین نیازهای عظیم توسعهای و تنوع بخشی به اقتصاد است. کشورهای خلیج فارس با آگاهی از پایان یافتن دوران وابستگی صرف به نفت و با علم به این که نفت به هرحال روزی تمام خواهد شد، برنامههای تحول آفرینی مانند «چشم انداز ۲۰۳۰» عربستان و برنامههای مشابه در امارات را در دست اجرا دارند. تحقق این اهداف به سرمایه گذاری هنگفت، فناوریهای پیشرفته در حوزههایی مانند انرژیهای تجدیدپذیر، هوش مصنوعی، شهرهای هوشمند و توسعه زیرساختها نیاز دارد. چین با برخورداری از کاملترین زنجیره صنعتی جهان و توانایی ارائه راه حلهای یکپارچه و مقرون به صرفه، شریکی بی بدیل برای این مسیر تحول است.
دلیل دیگر این تغییر رویکرد، منافع عظیم اقتصادی و حجم بالای مبادلات تجاری است که به سرعت در حال پیشی گرفتن از تجارت این کشورها با غرب است. بر اساس گزارش ها، در سال ۲۰۲۴ میلادی، تجارت شش کشور عضو شورای همکاری خلیج فارس با چین به رقم ۲۸۸ میلیارد دلار رسید که از مجموع تجارت آنها با آمریکا، بریتانیا و منطقه یورو فراتر رفته است. این حجم عظیم از منافع اقتصادی به عاملی تعیین کننده در عمق بخشی به روابط و همراهی همراهی کشورهای خلیج فارس با چین تبدیل شده است. سیاست "درهای باز" چین، جذابیت و علاقه مضاعف برای این کشورها ایجاد کرده است.
یک عامل و دلیل محوری دیگر، اهمتیت ابتکار "کمربند و جاده" چین برای توسعه کشورهای منطقه است. این چارچوب، یک سند راهبردی و بلندمدت برای همکاریهای همه جانبه فراهم کرده است. همکاری در چارچوب این ابتکار، به آنها امکان میدهد تا از تجربه موفق چین در گذار از یک اقتصاد ساده به یک قدرت صنعتی و فناوری بهرهمند شوند.
چین، میانجیگر قابل اعتماد
همچنین نباید از این دلیل مهم غافل شد که کارنامه موفق چین در ایفای نقش میانجی گرانه برای احیای روابط دیپلماتیک ایران و عربستان در سال ۲۰۲۳، نقطه عطفی در افزایش اعتماد و جذابیت پکن به عنوان یک بازیگر سازنده و میانجی گر قابل اعتماد در منطقه بود. این اقدام عملی، نشان داد که چین میتواند فراتر از یک شریک صرفاً اقتصادی، نقشی کلیدی در تأمین ثبات و امنیت منطقهای ایفا کند.
در مجموع، میتوان گفت که "نگاه به شرق" نه یک انتخاب تاکتیکی، بلکه یک ضرورت راهبردی ناشی از نظم نوین جهانی است. درک عمیق و به هنگام رهبر شهید ایران از این واقعیت، که از سالها پیش بر آن تاکید داشت، نشان از بینشی نافذ و آینده نگر دارد. این رویکرد، امروز منطقه خاورمیانه و حوزه خلیج فارس را به این نتیجه رسانده است که برای بقا و پیشرفت در جهان فردا، نیازمند بازتعریف جایگاه خود و اتکا به شرکای نوظهوری مانند چین هستند. این همگرایی عظیم، گواه روشنی بر حقانیت و درستی راهبردی است که آیت الله خامنهای با بصیرتی عمیق، سالها پیش برای ایران ترسیم کرد و ایران هم اخیرا با انتصاب یک مهره کلیدی و سیاستمداری برجسته و عملگرا به نام "محمدباقر قالیباف" به عنوان نماینده ویژه این کشور در امور چین، که قرار است به زودی اولین سفر خود را به عنوان نماینده ویژه به پکن انجام دهد، نشان داد که ایران در ادامه مسیر، قرار است گامهای بلندتر و جدیتر در روند تعاملات و شراکت راهبردی خود با چین بردارد.



