آغاز جنگ جهانی بر سر منابع گازی/ برندگان و بازندگان بازار انرژی جهان؟!

آمریکا با انقلاب شیل، قطر با توسعه بزرگترین پروژه LNG جهان و روسیه با چرخش به سوی بازارهای آسیایی همگی وارد رقابتی شدهاند که شاید از جنگهای نفتی قرن گذشته نیز تعیینکنندهتر باشد. در این میان ایران با وجود در اختیار داشتن یکی از بزرگترین ذخایر گاز جهان هنوز در حاشیه بازاری ایستاده که قرار است آینده اقتصاد و ژئوپلیتیک انرژی را رقم بزند.
به گزارش سرویس انرژی تابناک، تا همین چند سال پیش، هرگاه سخن از امنیت انرژی، قدرت اقتصادی یا نفوذ سیاسی به میان میآمد، ذهنها بیاختیار به سمت نفت میرفت. نفت، سوخت جنگها بود؛ موتور انقلاب صنعتی را به حرکت درآورد، اقتصادهای بزرگ را ساخت و حتی مرزهای سیاسی جهان را تغییر داد. از بحران نفتی دهه ۱۹۷۰ تا جنگ خلیج فارس و تحریمهای نفتی تقریباً همه رخدادهای مهم انرژی جهان حول محور نفت شکل گرفت و همین باعث شد بسیاری، قرن بیستم را «قرن نفت» بنامند.
امروز در سکوتی که کمتر از هیاهوی بازار نفت به چشم میآید معادلات قدرت در حال تغییر است. دیگر رقابت اصلی بر سر بشکههای نفت نیست بلکه نبرد بر سر مولکولهای گاز طبیعی و کشتیهای حامل گاز طبیعی مایعشده یا همان LNG است. کشتیهایی که اکنون نهتنها بار انرژی بلکه بار سیاست، امنیت و آینده اقتصاد جهان را نیز حمل میکنند.

تحولات سه سال اخیر این تغییر را بیش از هر زمان دیگری آشکار کرده است. جنگ روسیه و اوکراین، قطع بخش بزرگی از صادرات گاز روسیه به اروپا، انفجار خطوط لوله «نورد استریم»، جهش بیسابقه قیمت گاز و هجوم کشورهای اروپایی برای خرید LNG، همه و همه نشان دادند که جهان وارد مرحلهای تازه از رقابت انرژی شده است؛ مرحلهای که در آن، گاز طبیعی دیگر یک سوخت مکمل نیست، بلکه به یکی از مهمترین ابزارهای قدرت ژئوپلیتیکی تبدیل شده است.
در گذشته، بازار گاز بازاری منطقهای بود. کشورهای صادرکننده معمولاً از طریق خطوط لوله، گاز خود را به همسایگان میفروختند و همین موضوع باعث میشد تجارت گاز، برخلاف نفت، انعطافپذیری چندانی نداشته باشد. اما توسعه فناوری مایعسازی گاز و رشد صنعت LNG این معادله را به کلی دگرگون کرد. اکنون گاز میتواند همانند نفت، هزاران کیلومتر دورتر از محل تولید حمل شود و مشتریان جدیدی پیدا کند. این تحول، بازار گاز را از یک بازار منطقهای به بازاری جهانی تبدیل کرده است.
گزارشهای آژانس بینالمللی انرژی نشان میدهد تجارت جهانی LNG طی سالهای اخیر با سرعتی بیسابقه رشد کرده و انتظار میرود تا پایان این دهه نیز ظرفیت صادرات جهانی بهطور قابل توجهی افزایش یابد. پروژههای عظیمی که امروز در آمریکا، قطر، کانادا، موزامبیک و چند کشور دیگر در حال اجراست، بیانگر آن است که شرکتهای بزرگ انرژی، آینده بازار را نه در کاهش، بلکه در گسترش تجارت گاز طبیعی مایع میبینند.
این تغییر فقط یک تحول اقتصادی نیست؛ بلکه بازتعریف نقشه قدرت در جهان است. اگر در گذشته کنترل تنگه هرمز یا کانال سوئز اهمیت حیاتی داشت، امروز بنادر صادرات LNG، پایانههای دریافت گاز مایع و ناوگان کشتیهای مخصوص حمل LNG نیز به داراییهای راهبردی کشورها تبدیل شدهاند. هر کشوری که بتواند زنجیره تولید، مایعسازی، حمل و فروش گاز را کامل کند، نهتنها درآمد بیشتری کسب خواهد کرد، بلکه نفوذ سیاسی گستردهتری نیز در بازار انرژی جهان به دست خواهد آورد.

در همین حال، رقابت میان قدرتهای بزرگ انرژی وارد مرحلهای تازه شده است. آمریکا با تکیه بر انقلاب نفت و گاز شیل، ظرف کمتر از یکدهه از واردکننده گاز به بزرگترین صادرکننده LNG جهان تبدیل شده است. قطر میلیاردها دلار برای توسعه میدان عظیم «گنبد شمالی» سرمایهگذاری کرده تا جایگاه خود را در بازار جهانی حفظ کند. روسیه پس از کاهش صادرات به اروپا، با سرعت در حال تغییر مسیر صادرات خود به سمت آسیاست. استرالیا همچنان یکی از بازیگران اصلی بازار LNG باقی مانده و کشورهای تازهواردی مانند کانادا و موزامبیک نیز امیدوارند سهمی از این بازار چندصد میلیارد دلاری به دست آورند.
در این میان نام ایران بیش از هر کشور دیگری توجه کارشناسان را به خود جلب میکند. کشوری که با در اختیار داشتن دومین ذخایر بزرگ گاز طبیعی جهان، از نظر منابع زیرزمینی یکی از ثروتمندترین کشورهای دنیا محسوب میشود اما هنوز سهم بسیار محدودی از تجارت جهانی LNG دارد.
این پارادوکس یکی از مهمترین پرسشهااست: چگونه کشوری با چنین ذخایر عظیمی هنوز نتوانسته به بازیگری تعیینکننده در بازار جهانی گاز تبدیل شود؟ پاسخ این پرسش را باید در مجموعهای از عوامل اقتصادی، فناوری، تحریمهای بینالمللی، کمبود سرمایهگذاری و تغییرات سریع بازار جهانی جستوجو کرد؛ عواملی که در سالهای اخیر فرصتهای بزرگی را از صنعت گاز ایران گرفتهاند و همزمان، فرصتهای تازهای نیز در صورت بهبود شرایط سیاسی و اقتصادی پیش روی کشور قرار دادهاند.
شاید مهمترین نکته این باشد که جهان دیگر به گاز فقط به چشم یک سوخت فسیلی نگاه نمیکند. بسیاری از مؤسسات بینالمللی، از جمله آژانس بینالمللی انرژی، گاز طبیعی را «سوخت گذار» میدانند؛ سوختی که قرار است فاصله میان عصر نفت و عصر انرژیهای تجدیدپذیر را پر کند. نیروگاههای گازی، صنایع پتروشیمی، تولید برق، حملونقل دریایی و حتی برخی صنایع نوظهور، همگی همچنان به گاز وابستهاند و همین وابستگی، تقاضای جهانی را در سطحی بالا نگه داشته است.

پرسش اصلی دیگر این نیست که آیا گاز اهمیت دارد یا نه بلکه این است که چه کشوری فرمانده بازار گاز دهههای آینده خواهد بود؟ آیا آمریکا جایگاه خود را حفظ میکند؟ آیا قطر همچنان پادشاه LNG باقی میماند؟ آیا روسیه میتواند بازارهای ازدسترفته اروپا را در آسیا جبران کند؟ مهمتر از همه، آیا ایران میتواند از فرصتهای جدید برای ورود جدی به این رقابت استفاده کند؟ پاسخ این پرسشها، آینده یکی از بزرگترین بازارهای انرژی جهان را رقم خواهد زد؛ بازاری که شاید در سالهای آینده، بیش از نفت، اقتصاد و سیاست بینالملل را تحت تأثیر خود قرار دهد.
آمریکا چگونه تاج قطر را ربود؟
اگر قرار باشد تنها یک رویداد را بهعنوان نقطه عطف بازار جهانی انرژی در دو دهه اخیر انتخاب کنیم، شاید کمتر کسی از «انقلاب شیل» نام ببرد؛ اما واقعیت این است که هیچ رخدادی به اندازه این تحول، نقشه ژئوپلیتیک انرژی را دگرگون نکرد. در آغاز دهه ۲۰۰۰، آمریکا یکی از بزرگترین واردکنندگان گاز طبیعی جهان بود و بسیاری از تحلیلگران پیشبینی میکردند این کشور برای دههها به واردات LNG وابسته خواهد ماند. حتی پایانههایی که امروز میلیونها تن LNG را روانه بازارهای جهانی میکنند، در آن زمان با هدف واردات گاز مایع ساخته شده بودند.
اما ترکیب دو فناوری، یعنی حفاری افقی و شکست هیدرولیکی، همه معادلات را بر هم زد. لایههای شیل که تا آن زمان از نظر اقتصادی قابل بهرهبرداری نبودند، به منابع عظیم گاز تبدیل شدند. تولید گاز آمریکا با سرعتی خیرهکننده افزایش یافت و کشوری که روزی نگران تأمین انرژی خود بود، ظرف کمتر از یکدهه به بزرگترین تولیدکننده گاز طبیعی جهان تبدیل شد. اما تولید فراوان بدون بازار صادراتی مزیت راهبردی ایجاد نمیکرد. به همین دلیل موجی از سرمایهگذاری در پایانههای مایعسازی گاز آغاز شد. پروژههایی که پیشتر برای واردات طراحی شده بودند، تغییر کاربری دادند و آمریکا بهتدریج وارد باشگاه صادرکنندگان LNG شد.

سال ۲۰۱۶ نخستین محموله LNG از پایانه «سابین پس» به بازارهای جهانی صادر شد؛ اتفاقی که شاید در آن زمان چندان مهم به نظر نمیرسید، اما امروز بسیاری از تحلیلگران آن را آغاز عصر جدید انرژی آمریکا میدانند. اداره اطلاعات انرژی آمریکا اعلام کرده که صادرات LNG این کشور از تنها ۰.۵ میلیارد فوت مکعب در روز در سال ۲۰۱۶ به حدود ۱۵ میلیارد فوت مکعب در روز در سال ۲۰۲۵ رسیده و پیشبینی میشود این رقم در سالهای آینده نیز رشد کند. این جهش، فقط یک موفقیت صنعتی نبود؛ بلکه یک پیروزی ژئوپلیتیکی محسوب میشد.
آمریکا توانست در فاصلهای کوتاه، از قطر و استرالیا عبور کند و عنوان بزرگترین صادرکننده LNG جهان را به دست آورد. براساس دادههای اداره اطلاعات انرژی آمریکا این کشور در سال ۲۰۲۴ بهطور متوسط ۱۱.۹ میلیارد فوت مکعب در روز LNG صادر کرد و جایگاه نخست خود را حفظ کرد؛ درحالیکه صادرات قطر و استرالیا در همان دوره تقریباً ثابت مانده بود. راز این موفقیت چه بود؟ کارشناسان سه عامل را در این زمینه تعیینکننده میدانند. نخست، وفور منابع گاز شیل که هزینه تولید را بهطور محسوسی کاهش داد. دوم، انعطافپذیری قراردادهای صادراتی؛ برخلاف بسیاری از صادرکنندگان سنتی که مشتریان را به قراردادهای بلندمدت محدود میکنند، شرکتهای آمریکایی امکان فروش محمولهها به مقاصد مختلف را فراهم کردند. سوم، سرمایهگذاری عظیم بخش خصوصی که با سرعتی کمسابقه ظرفیت مایعسازی و صادرات را افزایش داد.
در این میان چند شرکت به بازیگران اصلی این تحول تبدیل شدند. شنیر انرژی با پایانههای «سابین پس» و «کورپس کریستی»، ستون فقرات صادرات LNG آمریکا را شکل داد. ونچر گلوبال نیز با توسعه پایانه «پلاکمینز» رشد شتابانی را تجربه کرد و سهم خود را از بازار جهانی افزایش داد. در کنار آنها، پروژه گلدن پس LNG و توسعه فاز سوم «کورپس کریستی» قرار است ظرفیت صادرات آمریکا را در سالهای آینده باز هم افزایش دهند.

اما نقطه عطف واقعی، جنگ روسیه و اوکراین بود. با کاهش شدید صادرات گاز روسیه به اروپا، کشورهای اروپایی به دنبال جایگزینی سریع برای تأمین انرژی خود رفتند. در این شرایط، LNG آمریکا به مهمترین گزینه تبدیل شد. طی سالهای ۲۰۲۲ تا ۲۰۲۴، بخش عمده محمولههای صادراتی آمریکا راهی بنادر اروپایی شد و این کشور به بزرگترین تأمینکننده LNG اروپا بدل شد. هرچند در سال ۲۰۲۶ بخشی از محمولهها به دلیل قیمتهای بالاتر به سمت بازار آسیا هدایت شدند، اما انعطاف صادراتی آمریکا همچنان یکی از مهمترین مزیتهای رقابتی آن باقی مانده است.
این موفقیت البته بدون هزینه نبوده است. رشد سریع صادرات، باعث شده بخشی از افکار عمومی و برخی سیاستمداران آمریکایی نسبت به تأثیر آن بر قیمت داخلی گاز و برق هشدار دهند. افزایش صادرات، تقاضا برای گاز تولیدی را بالا برده و در برخی دورهها به رشد قیمت انرژی برای مصرفکنندگان داخلی انجامیده است. رویترز گزارش داده که این موضوع حتی به یکی از محورهای بحثهای اقتصادی و سیاسی آمریکا تبدیل شده است.
با وجود این چالشها مسیر کلی روشن است. اداره اطلاعات انرژی آمریکا پیشبینی میکند با بهرهبرداری از پروژههای جدید، ظرفیت صادرات LNG آمریکا تا پایان دهه جاری تقریباً دو برابر شود و این کشور همچنان بازیگر شماره یک بازار باقی بماند. این چشمانداز، رقبا را نیز وادار کرده تا دست به سرمایهگذاریهای کمسابقه بزنند زیرا هیچیک حاضر نیستند میدان رقابت را به واشنگتن واگذار کنند.
در همین نقطه داستان وارد فصل تازهای میشود؛ فصلی که نام آن قطر است. کشوری کوچک در حاشیه خلیج فارس که با وجود از دست دادن جایگاه نخست هنوز یکی از مهمترین بازیگران بازار LNG به شمار میرود و با پروژه عظیم توسعه میدان «گنبد شمالی»، قصد دارد نشان دهد رقابت بر سر تاج پادشاهی بازار گاز تازه آغاز شده است.

از دوحه تا مسکو؛ غولها و بازار آینده!
آمریکا اگرچه در سالهای اخیر عنوان بزرگترین صادرکننده LNG جهان را از آن خود کرده، اما تصور اینکه این کشور بدون رقیب بر بازار گاز حکمرانی خواهد کرد، با واقعیتهای صنعت انرژی فاصله دارد. برخلاف بازار نفت که سالها زیر سایه تصمیمهای اوپک قرار داشت، بازار LNG اکنون به میدان رقابت چند قدرت بزرگ تبدیل شده است؛ قدرتهایی که هر کدام با استراتژی متفاوت، میلیاردها دلار برای حفظ یا افزایش سهم خود سرمایهگذاری میکنند.
در این رقابت، شاید هیچ کشوری به اندازه قطر آرام اما حسابشده حرکت نکرده باشد. کشوری کوچک با جمعیتی اندک، اما صاحب بزرگترین میدان مستقل گاز طبیعی جهان؛ میدانی که با ایران مشترک است و در قطر «گنبد شمالی» و در ایران «پارس جنوبی» نامیده میشود. همین میدان، طی دو دهه گذشته موتور محرک اقتصاد قطر بوده و این کشور را به یکی از ثروتمندترین کشورهای جهان تبدیل کرده است.
درحالیکه بسیاری از تولیدکنندگان انرژی پس از نوسان قیمتها، پروژههای توسعهای خود را متوقف یا کوچک کردند، دوحه مسیر متفاوتی را برگزید. شرکت دولتی انرژی قطر (قطر انرژی) برنامهای چند ده میلیارد دلاری برای توسعه میدان گنبد شمالی آغاز کرد؛ پروژهای که با همکاری شرکتهای بزرگ بینالمللی از جمله توتالانرژیز، اکسونموبیل، شل، کونوکوفیلیپس و انی در حال اجراست. بر اساس اعلام رسمی قطر با تکمیل این پروژهها، ظرفیت تولید LNG این کشور از ۷۷ میلیون تن در سال به حدود ۱۴۲ میلیون تن خواهد رسید؛ افزایشی که نهتنها جایگاه قطر را تثبیت میکند، بلکه آن را به یکی از مهمترین تعیینکنندگان عرضه جهانی در دهه آینده تبدیل خواهد کرد.
اما آنچه قطر را از بسیاری از رقبا متمایز میکند، صرفاً حجم تولید نیست؛ بلکه نوع قراردادهایی است که با مشتریان خود منعقد میکند. برخلاف برخی صادرکنندگان که بخش عمده فروش خود را در بازار نقدی انجام میدهند، قطر همچنان به قراردادهای بلندمدت اعتقاد دارد. طی سه سال گذشته، این کشور قراردادهای ۲۰ تا ۲۷ سالهای با شرکتهای بزرگ چین، هند، کره جنوبی، آلمان، فرانسه و ایتالیا امضا کرده است؛ قراردادی که درآمد پایدار را برای دهههای آینده تضمین میکند و در عین حال امنیت انرژی مشتریان را نیز افزایش میدهد. تحلیلگران معتقدند دوحه به جای رقابت روزانه بر سر قیمت به دنبال تثبیت نفوذ بلندمدت خود در بازار جهانی است؛ رویکردی که تاکنون موفق نیز بوده است.

در سوی دیگر این رقابت، روسیه قرار دارد؛ کشوری که تا پیش از جنگ اوکراین، بزرگترین صادرکننده گاز جهان از طریق خطوط لوله محسوب میشد. اروپا سالها به گاز روسیه وابسته بود و شرکت گازپروم یکی از قدرتمندترین بازیگران بازار انرژی جهان به شمار میرفت. اما جنگ، تحریمها و کاهش شدید صادرات به اروپا، این معادله را دگرگون کرد.
برای مسکو، از دست دادن بازار اروپا صرفاً یک شکست اقتصادی نبود؛ بلکه ضربهای ژئوپلیتیکی محسوب میشد. در نتیجه، کرملین استراتژی خود را به سرعت تغییر داد. افزایش صادرات به چین از طریق خط لوله «قدرت سیبری»، مذاکره برای توسعه مسیرهای جدید صادراتی و سرمایهگذاری در پروژههای LNG، بخشی از این راهبرد تازه است.
هرچند روسیه هنوز با محدودیتهای ناشی از تحریمهای فناوری و مالی مواجه است، اما بسیاری از تحلیلگران بر این باورند که این کشور قصد ندارد جایگاه خود را در بازار جهانی گاز واگذار کند. روسیه اکنون بیش از گذشته نگاه خود را به بازارهای آسیایی دوخته است؛ بازاری که رشد مصرف انرژی در آن همچنان ادامه دارد و چین و هند نقش محوری در آن ایفا میکنند.

در این میان، استرالیا نیز نباید از نظر دور بماند. هرچند اخبار بازار انرژی بیشتر حول آمریکا، قطر و روسیه میچرخد، اما استرالیا طی یک دهه گذشته یکی از بزرگترین صادرکنندگان LNG جهان بوده و همچنان جایگاه مهمی در بازار آسیا دارد. نزدیکی جغرافیایی به ژاپن، کره جنوبی و چین، مزیت بزرگی برای کانبرا محسوب میشود و باعث شده بخش مهمی از صادرات این کشور روانه بازار شرق آسیا شود.
با این حال، استرالیا با چالشهایی نیز روبهروست. افزایش هزینههای تولید، محدودیتهای زیستمحیطی، کمبود نیروی متخصص و رقابت شدید آمریکا و قطر، فشار قابل توجهی بر پروژههای جدید این کشور وارد کرده است. برخی مؤسسات بینالمللی پیشبینی میکنند اگر سرمایهگذاری تازهای صورت نگیرد، استرالیا در دهه آینده بخشی از سهم بازار خود را به رقبا واگذار خواهد کرد.
در کنار این سه قدرت، بازیگران جدیدی نیز در حال ورود به بازار هستند. کانادا نخستین پروژههای بزرگ صادرات LNG خود را به بهرهبرداری نزدیک کرده، موزامبیک با وجود چالشهای امنیتی همچنان یکی از امیدهای بازار آفریقاست و کشورهای دیگری مانند مکزیک و امارات متحده عربی نیز برنامههای گستردهای برای توسعه ظرفیت صادرات گاز دارند.
همه این تحولات یک پیام روشن دارند؛ بازار گاز دیگر بازاری انحصاری نیست. رقابت امروز تنها بر سر میزان ذخایر زیرزمینی نیست، بلکه بر سر سرعت سرمایهگذاری، دسترسی به فناوری، توانایی جذب سرمایه خارجی، انعقاد قراردادهای بلندمدت و ایجاد زیرساختهای صادراتی است. در چنین شرایطی، پرسشی که برای ایران اهمیت حیاتی دارد این است که جایگاهش در این رقابت کجاست؟ کشوری که از نظر ذخایر گاز در میان بزرگترینهای جهان قرار دارد، اما در بازار LNG تقریباً حضوری ندارد. آیا ایران میتواند از فرصتهای جدید استفاده کند یا فاصله آن با رقبای منطقهای بیش از گذشته خواهد شد؟

ایران همچنان غول خاموش بازار!
در میان همه بازیگران بازار جهانی گاز، شاید هیچ کشوری به اندازه ایران دچار یک تناقض بزرگ نباشد. از یکسو، ایران با در اختیار داشتن یکی از بزرگترین ذخایر اثباتشده گاز طبیعی جهان، از نظر منابع زیرزمینی در جایگاهی استثنایی قرار دارد؛ جایگاهی که بسیاری از کشورها برای دستیابی به آن حاضرند میلیاردها دلار سرمایهگذاری کنند. از سوی دیگر، سهم ایران از تجارت جهانی گاز، بهویژه در بازار روبهرشد LNG بسیار ناچیز است؛ بازاری که اکنون ارزش آن به صدها میلیارد دلار رسیده و هر سال بر اهمیت آن افزوده میشود.
این شکاف حاصل یک یا دو سال نیست. در دو دهه گذشته همزمان با آنکه قطر، آمریکا و استرالیا دهها پایانه مایعسازی احداث کردند و قراردادهای بلندمدت با مشتریان آسیایی و اروپایی امضا کردند، پروژههای LNG ایران یکی پس از دیگری متوقف شدند. «ایران LNG»، «پارس LNG» و «پرشین LNG» قرار بود نام ایران را وارد باشگاه صادرکنندگان گاز مایع کنند اما ترکیبی از تحریمها، خروج شرکتهای خارجی، کمبود سرمایه، محدودیتهای فناوری و تغییر شرایط بازار این طرحها را نیمهتمام گذاشت. در نتیجه کشوری که از نظر حجم ذخایر در میان قدرتهای نخست جهان قرار دارد، امروز عملاً در مهمترین بخش تجارت جهانی گاز، یعنی LNG، حضوری تعیینکننده ندارد. این در حالی است که بازار جهانی به سرعت در حال تغییر است و هر سال تأخیر به معنای از دست رفتن بخشی از فرصتهای اقتصادی و ژئوپلیتیکی خواهد بود.
یکی از مهمترین مزیتهای ایران، میدان مشترک پارس جنوبی است؛ میدانی که در سوی دیگر مرزهای دریایی، قطر آن را با نام «گنبد شمالی» توسعه داده و پایه اصلی تبدیل شدنش به قدرت اول LNG جهان قرار داده است. این مقایسه سالهاست محل بحث کارشناسان انرژی است. درحالیکه دو کشور از یک مخزن مشترک برداشت میکنند، مسیر توسعه آنها کاملاً متفاوت بوده است. قطر با جذب سرمایه خارجی، انتقال فناوری و انعقاد قراردادهای بلندمدت فروش، زنجیره ارزش گاز را تکمیل کرد؛ اما ایران عمدتاً بر تأمین نیاز داخلی، تزریق گاز به میادین نفتی و صادرات محدود از طریق خطوط لوله متمرکز ماند.
البته این تصویر همه واقعیت نیست. مصرف داخلی گاز در ایران یکی از بالاترین سطوح جهان را دارد. بخش عمده گاز تولیدی کشور در نیروگاهها، صنایع، پتروشیمیها و بخش خانگی مصرف میشود. در زمستان، رشد مصرف خانگی حتی موجب محدود شدن گازرسانی به صنایع میشود و همین موضوع، برنامهریزی برای افزایش صادرات را دشوار میکند. به بیان دیگر ایران پیش از آنکه با کمبود ذخایر روبهرو باشد، با چالش مدیریت مصرف و توسعه زیرساختها مواجه است.
در همین حال، تحولات ژئوپلیتیکی اخیر میتواند معادلات را تغییر دهد. اگر روند کاهش تنشهای منطقهای و گشایش در روابط خارجی ادامه پیدا کند، صنعت گاز ایران ممکن است دوباره در کانون توجه سرمایهگذاران بینالمللی قرار گیرد. شرکتهای بزرگ انرژی، زمانی وارد پروژههای عظیم LNG میشوند که سه شرط اصلی فراهم باشد: ثبات سیاسی، امکان انتقال فناوری و اطمینان از بازگشت سرمایه. بدون این سه مؤلفه، حتی بزرگترین ذخایر گازی نیز به مزیت اقتصادی تبدیل نخواهند شد.
در چنین شرایطی، فرصتهای تازهای نیز پیش روی ایران قرار میگیرد. نخست، امکان جذب سرمایه برای توسعه فازهای جدید پارس جنوبی و میادین مستقل گازی است. دوم، احیای پروژههای نیمهتمام LNG با مشارکت شرکتهای صاحب فناوری. سوم، توسعه صنایع پاییندستی و پتروشیمی که ارزش افزودهای بهمراتب بیشتر از صادرات گاز خام ایجاد میکنند. چهارم، افزایش نقش ایران در بازارهای منطقهای از طریق خطوط لوله و در آینده، در صورت تکمیل زیرساختها، حضور در بازار جهانی LNG. با این حال، پنجره فرصت همیشه باز نخواهد ماند.

آمریکا، قطر، کانادا، امارات و حتی کشورهای آفریقایی با سرعت در حال افزایش ظرفیت صادرات خود هستند. بسیاری از قراردادهای بلندمدت فروش LNG که امروز امضا میشوند، تا دهه ۲۰۴۰ اعتبار خواهند داشت. به همین دلیل، هر سال تأخیر در ورود به این بازار، به معنای از دست دادن بخشی از مشتریان آینده خواهد بود.
از سوی دیگر نباید فراموش کرد که جهان نیز در حال تغییر است. سیاستهای کاهش انتشار کربن، توسعه انرژیهای تجدیدپذیر و پیشرفت فناوری ذخیرهسازی برق، در بلندمدت میتواند آهنگ رشد تقاضای سوختهای فسیلی را تغییر دهد. هرچند اغلب نهادهای بینالمللی پیشبینی میکنند گاز طبیعی تا چند دهه آینده همچنان نقش مهمی در سبد انرژی جهان خواهد داشت، اما رقابت برای تصاحب بازار، امروز بسیار شدیدتر از گذشته است. به عبارت دیگر، زمان طلایی برای سرمایهگذاری در صنعت گاز، همین امروز است، نه ده سال دیگر.
شاید مهمترین درس رقابت جهانی گاز این باشد که در بازار انرژی، داشتن منابع طبیعی شرط لازم است، اما هرگز شرط کافی نیست. آنچه آمریکا را به بزرگترین صادرکننده LNG جهان تبدیل کرد، تنها وفور منابع شیل نبود؛ بلکه سرمایهگذاری، فناوری، زیرساخت، قراردادهای تجاری و سرعت تصمیمگیری بود. قطر نیز صرفاً به دلیل برخورداری از میدان گازی مشترک با ایران به جایگاه کنونی نرسید؛ بلکه با برنامهریزی بلندمدت و تعامل گسترده با شرکتهای بینالمللی، زنجیره ارزش گاز را تکمیل کرد.

ایران نیز اگر بخواهد در «جنگ بزرگ گاز» سهمی متناسب با ظرفیتهای خود داشته باشد، ناگزیر است همین مسیر را با در نظر گرفتن واقعیتهای اقتصادی و سیاسی طی کند. توسعه زیرساختها، اصلاح الگوی مصرف، جذب سرمایه، انتقال فناوری و گسترش دیپلماسی انرژی، حلقههای زنجیرهای هستند که بدون آنها، بزرگترین ذخایر گاز جهان نیز به قدرت اقتصادی پایدار تبدیل نخواهند شد.
خلاصه اینکه قرن بیستم را نفت شکل داد، اما رقابت بر سر قدرت در قرن بیستویکم بیش از هر زمان دیگری به گاز و بهویژه LNG گره خورده است. در این رقابت، برنده کشوری نخواهد بود که فقط ذخایر بیشتری در زیر زمین دارد؛ برنده، کشوری است که سریعتر سرمایه جذب کند، فناوری بهکار گیرد، بازارهای جدید را تصاحب کند و از دیپلماسی انرژی بهعنوان مکمل قدرت اقتصادی خود بهره ببرد.
ایران هنوز از این رقابت حذف نشده اما فاصله آن با رقبای اصلی هر سال بیشتر میشود. اینکه این فاصله در سالهای آینده کاهش یابد یا به شکافی جبرانناپذیر تبدیل شود، بیش از آنکه به حجم ذخایر گازی وابسته باشد، به تصمیمهایی بستگی دارد که امروز در حوزه انرژی، اقتصاد و سیاست خارجی اتخاذ میشود.
۱۰ فکت از آینده بازار گاز
۴۲۲ میلیون تن؛ حجم تجارت جهانی LNG در سال ۲۰۲۴
۶۸۵ میلیون تن؛ ظرفیت جهانی تولید LNG تا سال ۲۰۳۰
۱۴۲ میلیون تن؛ هدف قطر از توسعه میدان گنبد شمالی
۲۴۰ میلیارد مترمکعب؛ حجم صادرات سالانه امریکا
۲۵ درصد؛ یکچهارم تجارت جهانی LNG در اختیار امریکا
۴۰ درصد؛ آسیا بزرگترین بازار مصرف LNG جهان
۳۳ تریلیون مترمکعب؛ ذخیره گازی ایران
صفر؛ ظرفیت عملیاتی صادرات LNG ایران
قراردادهای ۲۰ ساله فروش LNG میان قطر، آمریکا و مشتریان آسیایی و اروپایی
گاز طبیعی همچنان یکی از سه منبع اصلی تأمین انرژی جهان باقی تا ۲۰۴۰

آیا انرژیهای پاک جای گاز را میگیرند؟
یکی از مهمترین سناریوهایی که مؤسسات بینالمللی از جمله آژانس بینالمللی انرژی، بلومبرگ و شل در گزارشهای آیندهپژوهی خود به آن پرداختهاند، شتاب گرفتن روند گذار به انرژیهای پاک است. در این سناریو، توسعه سریع نیروگاههای خورشیدی و بادی، کاهش هزینه تولید برق تجدیدپذیر، پیشرفت فناوری باتریهای ذخیرهسازی، گسترش خودروهای برقی و سرمایهگذاری گسترده در هیدروژن سبز، وابستگی اقتصاد جهانی به سوختهای فسیلی را به تدریج کاهش میدهد.
در چنین شرایطی، رشد تقاضای گاز طبیعی نسبت به پیشبینیهای فعلی کندتر خواهد شد و برخی بازارهای سنتی، بهویژه در اروپا، بخشی از مصرف گاز خود را با برق تجدیدپذیر جایگزین میکنند. صنایع بزرگ نیز برای کاهش انتشار دیاکسید کربن به سمت فناوریهای کمکربن حرکت خواهند کرد و دولتها با اعمال مالیات بر کربن و سختگیرانهتر شدن قوانین زیستمحیطی، انگیزه استفاده از سوختهای پاک را افزایش میدهند.
با این حال، این سناریو به معنای حذف گاز طبیعی از سبد انرژی جهان نیست. اغلب تحلیلگران معتقدند گاز همچنان بهعنوان «سوخت گذار» نقش مهمی در تأمین برق و حفظ پایداری شبکههای انرژی ایفا خواهد کرد؛ زیرا انرژیهای تجدیدپذیر به دلیل وابستگی به شرایط آبوهوایی، هنوز به یک منبع قابل اتکا برای تأمین مداوم برق تبدیل نشدهاند. نیروگاههای گازی میتوانند در زمان کاهش تولید برق خورشیدی یا بادی، به سرعت وارد مدار شوند و کمبود برق را جبران کنند.
در این سناریو، کشورهایی موفق خواهند بود که از امروز، علاوه بر توسعه ظرفیت تولید گاز، در فناوریهای نوین مانند هیدروژن کمکربن، جذب و ذخیرهسازی کربن (CCS) و کاهش انتشار آلایندهها نیز سرمایهگذاری کنند. به عبارت دیگر، مزیت رقابتی آینده فقط به داشتن ذخایر گاز وابسته نخواهد بود؛ بلکه به توانایی تولید گاز کمکربن و رقابتپذیر بستگی خواهد داشت.
برای ایران نیز این سناریو یک هشدار جدی است. اگرچه ذخایر عظیم گاز همچنان یک مزیت راهبردی محسوب میشود اما تأخیر در توسعه زیرساختها و ورود دیرهنگام به بازار LNG میتواند باعث شود بخشی از فرصتهای صادراتی پیش از آنکه به نتیجه برسند، تحت تأثیر شتاب گذار جهانی به انرژیهای پاک قرار گیرند. به همین دلیل، بسیاری از کارشناسان معتقدند «پنجره طلایی» سرمایهگذاری در صنعت گاز محدود است و کشورهایی که زودتر زیرساختهای صادراتی خود را تکمیل کنند، بیشترین بهره را از این دوره گذار خواهند برد.
گزارش: مهدی شمشیری



