اشکهای جورج ژیلت؛ عکسی که بهای پنهان توسعه را روایت میکند
بازخوانی تاریخ/ داستان اشکهای یک مذاکره کننده پای میز مذاکره
گاهی یک عکس، بیش از هزاران صفحه سند و گزارش سخن میگوید. تصویری که در سال ۱۹۴۸ ثبت شد، یکی از همین عکسهاست؛ عکسی که در آن «جورج ژیلت» رئیس شورای قبیلهای فورت برتولد، دست بر صورت گذاشته و اشک میریزد، در حالی که «جولیوس آلبرت کروگ» وزیر کشور آمریکا، قرارداد ساخت سد گاریسون را امضا میکند.

به گزارش تابناک، این تصویر بعدها به یکی از مشهورترین نمادهای رنج بومیان آمریکا در قرن بیستم تبدیل شد.
در نگاه اول شاید صحنهای معمولی از یک توافق اداری به نظر برسد؛ چند مقام دولتی، چند امضا و یک پروژه عمرانی بزرگ. اما واقعیت این بود که در همان لحظه، سرنوشت دهها هزار هکتار زمین حاصلخیز، صدها خانواده و بخشی از حافظه تاریخی یک ملت تغییر میکرد.
پشت پرده عکس؛ چه اتفاقی در حال رخ دادن بود؟
پس از سیلابهای گسترده دهه ۱۹۴۰ در حوضه رود میزوری، دولت آمریکا برنامهای عظیم برای مهار آب، تولید برق و توسعه کشاورزی طراحی کرد که به «طرح پیک–اسلون» معروف شد. سد گاریسون یکی از مهمترین اجزای این پروژه بود.
اما محل انتخابشده برای احداث سد، پیامد بزرگی داشت: بخش وسیعی از اراضی متعلق به سه قوم بومی «ماندان»، «هیداتسا» و «آریکارا» در منطقه فورت برتولد در ایالت داکوتای شمالی باید زیر آب میرفت. دولت آمریکا برای اجرای پروژه نیازمند تصاحب بیش از ۱۵۰ هزار هکتار از زمینهای این قبایل بود؛ زمینهایی که نه فقط دارایی اقتصادی، بلکه بخشی از هویت تاریخی و فرهنگی آنان محسوب میشد.
جملهای که در تاریخ ماند
جورج ژیلت هنگام امضای توافق جملهای گفت که بعدها بارها نقل شد:
«ما این قرارداد را با قلبی سنگین امضا میکنیم. با چند خط قلم، بهترین بخش سرزمین خود را میفروشیم. آینده چندان امیدوارکننده به نظر نمیرسد.»
این سخنان امروز نه فقط یک اعتراض، بلکه نوعی پیشبینی تلقی میشود.
چرا ژیلت گریه میکرد؟
برای درک اشکهای او باید ارزش آن زمینها را شناخت.
اراضیای که قرار بود زیر آب بروند، حاصلخیزترین بخش رزرویشن فورت برتولد بودند؛ زمینهایی که اقتصاد محلی قبایل بر آنها استوار بود. بخش عمده کشاورزی، دامداری، باغها، منابع چوب، مناطق شکار و دسترسی به رودخانه در همین ناحیه قرار داشت.
مطالعات تاریخی نشان میدهد که با آبگیری سد:
_ حدود یکچهارم مساحت رزرویشن از بین رفت.
_ نزدیک به ۹۴ درصد اراضی کشاورزی مرغوب قبایل نابود شد.
_ صدها خانواده مجبور به جابهجایی شدند.
_ چندین شهرک، مدرسه، بیمارستان، گورستان و مرکز اجتماعی زیر آب رفت.
در واقع ژیلت فقط شاهد فروش زمین نبود؛ او میدانست که شیوهای از زندگی در حال پایان یافتن است.
توسعهای که برنده و بازنده داشت
از نگاه دولت فدرال آمریکا، سد گاریسون یک موفقیت بزرگ مهندسی بود.
این سد به کنترل سیلابها، تولید برق و توسعه کشاورزی در بخشهایی از غرب میانه آمریکا کمک کرد. در ادبیات رسمی دولت، پروژه نمادی از پیشرفت و مدرنسازی کشور پس از جنگ جهانی دوم بود.
اما همان پروژه برای ساکنان بومی منطقه معنای دیگری داشت.
بسیاری از پژوهشگران معتقدند آنچه رخ داد، نمونهای کلاسیک از «هزینههای نابرابر توسعه» بود؛ وضعیتی که در آن منافع ملی میان میلیونها نفر توزیع میشود، اما هزینه اصلی را گروهی محدود و کمقدرت میپردازند.
توسعه بدون مشارکت واقعی؟
یکی از بحثبرانگیزترین ابعاد این پرونده، موضوع رضایت قبایل بود.
اسناد تاریخی نشان میدهد بسیاری از رهبران قبایل احساس میکردند عملاً انتخاب دیگری ندارند. برخی روایتها حاکی از آن است که تهدید به تملک اجباری زمینها و نگرانی از دریافت غرامت کمتر، فضای مذاکرات را تحت تأثیر قرار داده بود. خود ژیلت نیز در سخنانی تند اعلام کرده بود که این قرارداد، حقوق تاریخی و توافقهای پیشین را نادیده میگیرد.
این مسئله بعدها به یکی از نمونههای مهم در مباحث مربوط به حقوق بومیان و عدالت در پروژههای عمرانی تبدیل شد.
پژوهشگران معتقدند آنچه رخ داد، نمونهای کلاسیک از «هزینههای نابرابر توسعه» بود؛ وضعیتی که در آن منافع ملی میان میلیونها نفر توزیع میشود، اما هزینه اصلی را گروهی محدود و کمقدرت میپردازند.
پیامدهایی که دههها ادامه یافت
برخلاف تصور اولیه، مسئله فقط از دست رفتن زمین نبود.
جابجایی اجباری موجب گسست شبکههای اجتماعی، تضعیف اقتصاد محلی و حتی آسیب به زبان و فرهنگ بومی شد. برخی پژوهشگران این رخداد را بزرگترین ضربه به قبایل فورت برتولد پس از بحرانهای قرن نوزدهم توصیف کردهاند.
دههها بعد، دولت آمریکا ناچار شد درباره ناکافی بودن غرامتهای اولیه تجدیدنظر کند و بستههای جبرانی جدیدی تصویب شود؛ اقدامی که خود نشانهای از پذیرش بخشی از خسارتهای واردشده بود.
چرا این عکس هنوز زنده است؟
بیش از هفتاد سال از ثبت این تصویر گذشته، اما همچنان در کتابهای تاریخ، نمایشگاههای حقوق بشر و مطالعات مربوط به توسعه پایدار دیده میشود. دلیل ماندگاری آن، قدرت نمادین عکس است.
در این تصویر، تقابل دو روایت دیده میشود؛ یکی روایت دولتها که توسعه را با سد، جاده و زیرساخت تعریف میکنند و یکی
روایت جوامع محلی که توسعه را با خانه، خاطره، گورستان اجداد و پیوند با سرزمین میسنجند.
هیچ نمودار اقتصادی نمیتواند این تعارض را به اندازه چهره مردی نشان دهد که کنار میز ایستاده و میگرید.
عکس جورج ژیلت صرفاً یک سند تاریخی از آمریکا نیست؛ بلکه روایتی جهانی درباره یکی از پیچیدهترین پرسشهای عصر مدرن است:
بهای توسعه را چه کسی میپردازد؟
تاریخ نشان داده است که پروژههای بزرگ عمرانی میتوانند منافع عظیمی برای یک کشور به همراه داشته باشند. اما همین تاریخ هشدار میدهد که اگر صدای جوامع محلی شنیده نشود، اگر جبران خسارت عادلانه نباشد و اگر ابعاد فرهنگی و انسانی نادیده گرفته شود، حتی موفقترین پروژههای مهندسی نیز میتوانند در حافظه مردم با اشک و اندوه به یاد آورده شوند؛ و شاید به همین دلیل است که در آن عکس قدیمی، نگاهها نه به امضای وزیر، بلکه به دست مردی خیره میماند که صورتش را پوشانده است؛ مردی که پیش از همه میدانست با آن چند خط قلم، چه چیزی برای همیشه از دست خواهد رفت.
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۷
انتشار یافته: ۴
که در نظام طبیعت ضعیف پامال است
به نظرم دردناک ترین بخش زیر آب رفتن گورستانه ، وقتی خونه عزیزان از دست رفته زیر آب غرق بشه و دیگه هیچ وقت نتونی سر مزارشون بری




