بیعدالتی بیشتر از جنگ به هنرمندان آسیب میزند

به گزارش سرویس فرهنگی تابناک، تاریخ سینما و بهویژه در قالب مستندسازی بهخوبی به یاد دارد که چگونه لنی ریفنشتال با «پیروزی اراده» و «المپیا»، فراتر از یک فیلمساز، به معمار روایتی بدل شد که قدرت جادویی رسانه را در تسخیر افکار عمومی و تهییج تودهها به رخ جهانیان کشید. اهتمام ویژه به بحث رسانه و جنگ روانی در آن دوران، نشان داد که تصویر میتواند مرز بین آگاهی و تحریف را جابهجا کند؛ حقیقتی که امروز در قامت غولهای رسانهای هالیوود، با تمام توان در حال بازتعریف وقایع و وارونه جلوه دادن حقایق جنگ تحمیلی و تنشهای میان ایران و قدرتهای استکباری همچون آمریکا است.
اما در این کارزار نابرابر تبلیغاتی، وضعیت جبهه خودی در حوزه هنر و رسانه با یک تناقض آشکار روبرو شده است. از جنگ ۱۲ روزه به اینسو، در حالی که انتظار میرفت تمام ظرفیتهای هنری کشور برای تبیین حقایق و مقابله با تحریفهای دشمن به خط شوند، بدنه وسیعی از جامعه هنری با موجی بیسابقه و خردکننده از بیکاری مواجه شده است. این تلخی زمانی دوچندان میشود که میبینیم درهای کار و پروژههای تولیدی، تنها به روی عدهای اندک باز است که به کارهای سفارشی یا پروژههایی با پشتوانههای کلان دولتی و ارگانی اشتغال دارند؛ در حالی که مابقی هنرمندان مستعد و باسابقه، که نام و اعتبارشان میتواند سرمایهای عظیم برای تهییج و آگاهیبخشی ملی باشد، در انزوای کامل و تنگنای معیشتی رها شدهاند.
عدالت فرهنگی ایجاب میکند در چنین بزنگاههای تاریخی، تقسیم کار و منابع نه بر پایه روابط محفلی، بلکه بر اساس شایستهسالاری و با هدف بهرهگیری از حداکثر توان ملی صورت گیرد. نمیتوان از هنرمند انتظار داشت که سرباز خط مقدم جنگ نرم باشد، اما در عین حال او را در تامین ابتداییترین نیازهای زندگی تنها گذاشت. شکاف موجود میان «هنرمندان نورچشمی» و «اکثریت بیکار»، نه تنها به تضعیف روحیه این قشر منجر شده، بلکه فرصت طلایی استفاده از سلبریتیها و چهرههای محبوب برای افشای روایتهای دروغین هالیوودی را از بین برده است.
وقت آن رسیده متولیان امر با درک حساسیت شرایط حاضر، از نگاه انحصاری به مقوله تولیدات رسانهای دست برداشته و با برقراری عدالت در توزیع فرصتها، اجازه دهند هنر متعهد و مستقل نیز در خدمت آگاهیبخشی به مردمی قرار گیرد که در معرض شدیدترین حملات روانی دشمن قرار دارند. تداوم این وضعیت، چیزی جز فرسایش سرمایههای معنوی و لکنت زبان رسانهای کشور در برابر هجمههای بیگانه به همراه نخواهد داشت.
آنچه هنرمندان را در جنگ ناامید میکند، مشاهده تقسیم کار بین خواص اندک از هنرمندان و کوتاه ماندن اکثریت بیکاری ست که در گذران زندگی هر روز بیشتر از روز قبل در تنگنا هستند.
و حرف آخر اینکه، در نبود یک سیستم دقیق و حساب شده نظارتی در نهادهای متولی هنر و فرهنگ، رقابت برای پیدا کردن یک رابطه یا یک کانال ارتباطی با هدف بهدست آوری یک پروژه آنهم توسط افرادی که بعضا سودجویانه و دلال مأبانه رفتار میکنند؛ نه در شأن هنرمند و نه در شأن هنر و فرهنگ اصیل کشور است.
بیژن همدرسی مستندساز و مدرس سینما


