صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

قهرمانیم حتی اگر اف-هیجدهمان را بزنید!/قصه‌پردازی سینمایی نجات خلبان آمریکایی در مقابل واقعیت طبس دو!

پسر جوانی از بوسنی به او نوشابه کوکاکولا تعارف می‌کند و گفتگویی بین‌شان درباره آیس‌کیوب (خواننده رپ آمریکایی) شکل می‌گیرد! به این‌ترتیب و به همین‌سادگی گفتگوی تمدن‌ها بین ارتش آمریکا و مردم یوگسلاوی (که آمریکا و ناتو به صربستان و مونته نگرو و مقدونیه و اسلونی و ... تقسیمش کردند) شکل می‌گیرد. 
کد خبر: ۱۳۷۳۲۳۲
| |
1592 بازدید

قهرمانیم حتی اگر اف-هیجدهمان را بزنید!/قصه‌پردازی سینمایی نجات خلبان آمریکایی در مقابل واقعیت طبس دو!

به گزارش خبرنگار فرهنگی تابناک، سال ۲۰۰۱ که زمان زیادی از حمله ناتو به یوگسلاوی نگذشته بود، دستگاه فرهنگی هنری آمریکا فیلمی سینمایی با عنوان «پشت خط دشمن» ساخت که بستر زمانی‌اش سال‌های پایانی دهه ۱۹۹۰ میلادی و مقطع زمانی‌اش هم همان‌روزهایی بود که آمریکا و کشورهای اروپایی تحت عنوان پیمان آتلانتیک شمالی‌ (ناتو) مشغول تجزیه یوگسلاوی بودند.  

فیلم مورد اشاره، یکی از هزاران نمونه فیلم‌سازی هالیوود در جهت سفیدکردن جنایات جنگی آمریکا و هم‌پیمانانش در کشورهای مختلف است. اما پیش از ورود به نقد و بررسی ساختاری و محتوایی فیلم، بد نیست واقعیتی را درباره آن مرور کنیم؛ این‌که شخصیتی که گفته می‌شود اتفاقات فیلم وامدار اتفاقات مربوط به او هستند، پس از اکران اثر از سازندگانش شکایت کرد و البته ماجرا خارج از محیط دادگاه، ختم به خیر شد!

اسکات اوگریدی خلبان پیشین نیروی دریایی آمریکاست که هواپیمایش سال ۱۹۹۵ در آسمان بوسنی سقوط کرد و موفق شد ۶ روز را تا نجات تاب آورد و در نهایت توسط تفنگداران دریایی آمریکا پیدا شد. او به دلیل افترا و ساخت بی اجازه فیلمی درباره حوادثی که بر سرش رفته بودند، شکایت کرد و گفت اتفاقات فیلم با واقعیاتی که او دیده، تفاوت دارند؛ ازجمله این‌که در ۶ روز تلاشش برای نجات، مردم غیرنظامی را ندید و با سربازان صرب هم درگیری و تقابلی نداشت. واقعیت دیگری هم که این‌خلبان آمریکایی فاش کرد، این بود که خلبان F16 بوده نه F18.

به هرحال، فیلمی که مشغول تماشایش هستیم، با تصاویر مبهمی از قدم‌زدن سربازان صرب و موسیقی مبهمی شروع می‌شود که بناست در دقایق بعدی و سرنوشت‌ساز فیلم، ابهام زدایی شود. پس از این‌لحظات ابتدایی هم نوبت می‌رسد به تصاویر ناو با عظمت و بزرگ آمریکایی، جولان‌دادن F18‌های آمریکایی روی آن و موسیقی هیجانی جاز که این‌تصاویر را همراهی می‌کند. فعالیت همه خدمه ناو مثل ساعت، منظم و دقیق است و از ابتدای آماده‌شدن هواپیما تا لحظه نهایی تیک‌آف و پرواز از روی ناو، با آن‌موسیقی تند و هیجانی ظرف چندثانیه و زیر یک‌دقیقه انجام می‌شوند. اما در لحظه آخر، ماموریت لغو می‌شود و یکی از خلبان‌ها می‌گوید این‌اتفاق برای دومین‌بار در آن‌روز اتفاق افتاده است.

قهرمانیم حتی اگر اف-هیجدهمان را بزنید!/قصه‌پردازی سینمایی نجات خلبان آمریکایی در مقابل واقعیت طبس دو!

فیلم «پشت خطوط دشمن» مربوط به روزگاری است که رابطه ناتو و آمریکا هنوز خوب بود و مثل امروز که ایران موفق به بی‌آبرو کردن دولت آمریکایی دونالد ترامپ شده، شکرآب نشده بود. خلبان‌های نیروی دریایی آمریکا هم همگی قبراق و سرحال، آماده انجام ماموریتِ «کمک به مردم بی‌گناه سربنیتسا» هستند و لغو چندباره ماموریت، بی‌انگیزه‌شان می‌کند. 

در همان‌دقایق ابتدایی که لغو دوباره ماموریت در یک‌روز روایت می‌شود، با دغدغه و مشکل شخصیت اصلی قصه مواجه می‌شویم؛ ستوان کریس بورنت کمک‌خلبان کابین عقب F18 که می‌خواهد از نیروی دریایی آمریکا برود. افسر فرمانده‌اش هم احضارش کرده و با عتاب و خطاب می‌پرسد «می‌خواهی بروی خلبان جت تبلیغاتی شوی؟» خلبان باانگیزه و نمونه آمریکایی هم می‌خواهد برای خلبانی جنگی ثبت‌نام کرده و نمی‌خواهد یک‌خلبان روتین و یک‌پلیس باشد! صحبت او به عنوان یک‌خلبان بی‌کله و پرشور این است که «ما در جنگ نیستیم!» اما افسر فرمانده که جین هاکمن با چهره با صلابت و مصمم‌اش نقشش را ایفا می‌کند بر این‌اعتقاد است که «نه خیر! ما در جنگ‌ایم!» پس از مرخص‌شدن از دفتر فرمانده و برقراری تماس تلفنی کریس با پدر، کمک‌خلبان با این‌جملات پدرش که به او افتخار می‌کند، روبرو می‌شود و از قضا، شب کریسمس هم هست و همه اهالی ناو آمریکایی مشغول آذین‌بستن کشتی بزرگ هستند.

تا این‌جا ۱۵ دقیقه از فیلم گذشته و دو خلبان متوجه می‌شوند برای ماموریت باید به پرواز بروند؛ یعنی همان‌شب کریسمس و همان‌روزی که پروازشان ۲ بار لغو شده است؛ کارشان هم عکاسی و شناسایی مواضع صرب‌های خون‌خوار است که نقش آدم‌بدهای قصه را دارند. دو خلبان با همراهی موسیقی شدید جاز سوار هواپیما شده و پرواز را آغاز می‌کنند. بحث داغ روزها و ساعات همزمان با پرواز شناسایی F18 آمریکایی هم خروج ناتو از منطقه صربستان و بالکان است. 

در صحنه‌های اکشن و به‌شدت خوش‌ساختِ هیجان‌انگیزی که از تعقیب F18 توسط موشک‌های SAM ساخت شوروی می‌بینیم، هواپیما در نهایت مورد هدف قرار گرفته و دشمن خون‌خوار آمریکایی‌ها، ناتو و جهان آزد به‌شدت قوی و خطرناک تصویر می‌شود. در نهایت هم هر دو خلبان اجکت کرده و با چتر پایین می‌آیند. هواپیمای منهدم‌شده هم در حالی‌که مثلا چیزی از غرورش نمانده تقسیم به چند تکه می‌شود و دماغه‌اش جلوی قاب دوربین فیلمساز زمین می‌خورد. روی این‌دماغه نوشته: Made In USA. قطب منفی فیلم یعنی تک‌تیرانداز صرب که موشک‌ها را سمت عقاب آمریکایی شلیک و ساقطش کرده، گردنبند صلیب خود را با ژست همه آدم‌بدهای فیلم‌های آمریکایی می‌بوسد. این‌مظلوم‌نمایی آمریکایی‌ها را به یاد داشته باشید تا آخر فیلم حسابی انتقام بگیرند و پدر طرف مقابل را در بیاورند! 

قهرمانیم حتی اگر اف-هیجدهمان را بزنید!/قصه‌پردازی سینمایی نجات خلبان آمریکایی در مقابل واقعیت طبس دو!

دو خلبان همدیگر را روی زمین پیدا می‌کنند. کمک‌خلبان یعنی کریس از خلبان فاصله می‌گیرد تا روی ارتفاعی رفته و بی‌سیم را برای مخابره پیام نجات فعال کند و صرب‌ها از راه می‌رسند و خلبان تنهامانده را می‌کشند. کریس هم که با دیدن اعدام دوستش، ناخواسته فریاد می‌کشد توجه آدم‌بدهای را جلب کرده و آن‌ها را از وجود خود مطلع می‌کند. به این‌ترتیب قصه فیلم وارد فاز نجات خلبان می‌شود؛ خلبانی که سقوط کرده باید خود را به نقطه نجات برساند و عده‌ای هم دنبالش هستند؛ چیزی که ایرانی‌ها در فیلم «عقاب‌ها»ی خودمان نمونه‌اش را دیده‌اند. این‌میان مشخص نیست چرا آن‌همه تیر و گلوله و فشنگ‌های کالیبر سنگین توپ ضدهوایی به کمک‌خلبان برخورد نمی‌کنند!

یکی از صحنه‌های بعدی فیلم، شادی و هلهله صرب‌هاست که مثل اقوام وحشی بالای لاشه هواپیمای ساقط‌شده آمریکایی، تیر هوایی می‌زنند و هلهله می‌کنند. دنبال فیلم و عکس‌های هواپیما هم هستند و همزمان لشکر هراس‌انگیزشان هم دنبال کمک‌خلبان بیچاره‌ای می‌گردد که قرار بود از ارتش آمریکا خداحافظی کند اما حالا می‌دانیم در داستانی گرفتار شده که آخر فیلم بناست تبدیل به انگیزه‌اش برای ماندن و خدمت به پرچم ایالات متحده شود! این‌تکه را هم مثل آن‌مظلوم‌نمایی به خاطر بسپارید!

به‌هرحال با تلاش کمک‌خلبان به‌جامانده از هواپیمای F18، فرمانده متوجه می‌شود که خلبان کشته شده و کمک‌خلبان باقی مانده است. قطب منفی قصه هم با اسلحه دوربین‌دار دنبال اوست تا دخلش را بیاورد! به این‌ترتیب در یک‌ضلع قصه، نیروهای وحشی صرب قرار دارند که می‌خواهند به فیلم و عکس‌های شناسایی و کمک‌خلبان آمریکایی برسند؛ در ضلع دیگر فرمانده باتجربه و باتعصب آمریکایی و گروه نجاتش که می‌خواهند کمک‌خلبان را نجات دهند و در ضلع دیگر هم پیمان ناتو و ملاحظاتش درباره از بین نرفتن صلح! و این‌گونه است که فرمانده نیروی دریایی ناتو به دریادار آمریکایی (جین هاکمن) فشار می‌آورد تا عملیات نجات را لغو کند چون ممکن است صرب‌های تندرو روند صلح را خراب کنند! به این‌ترتیب به خلبان آمریکایی گفته می‌شود که خودش است و خودش! از آن‌طرف هم تک‌تیرانداز خطرناک صرب دنبال اوست و مشخص نیست چرا گلوله‌های مرگبارش به خلبان آمریکایی اصابت نمی‌کنند! 

قدم بعدی برای تبلیغ ارتش آمریکا و نشان‌دادن غیرتی که روی خلبان‌های خوش‌تیپ و خوش‌هیکل‌شان دارند این است که دریادار، دستور استفاده غیرقانونی از ماهواره را صادر کند تا موقعیت خلبان فراری روی زمین مشخص شود. البته او در این‌مقطع از فیلمنامه مانند دیپلمات‌ها با نگرانی روند فرار خلبان و دور شدن از صرب‌ها را دنبال می‌کند و ظاهرا نمی‌تواند کاری کند! بعد نوبت به افسر زیردستش می‌رسد که تعارف را کنار گذاشته و با سخنان حماسی و شورانگیزش، دیگ غیرت او را به جوش آورد. بعد هم که اتاق را ترک کرده و دریادار را تنها می‌گذارد، دریادار به دیوار اتاق و قاب‌عکس‌های قهرمانان و رفتگان Navy (نیروی دریایی آمریکا) نگاه کند و عزمش را برای نجات خلبان سابقا بی‌انگیزه ارتش آمریکا جزم کند.

در رفت و برگشت‌های مکانی قصه، دریادار آمریکایی با دریادار ناتو درگیر است و حرف‌های به‌ظاهر وطن‌پرستانه‌ای می‌زند؛ این‌که تنهاچیزی که می‌داند این است که مردم آمریکا می‌خواهند خلبان‌شان برگردد. فرمانده نیروی دریایی ناتو هم با عصبانیت فریاد می‌زند «شما آمریکایی‌ها فقط به خلبان لعنتی‌تون اهمیت می‌دید! اگر جنگ بشه چی؟» دروغ‌ و مسخره‌بودن چنین‌ادعا و چنین صحنه از قبل تنظیم‌شده‌ای در روزگار فعلی، بعد از شکست آمریکا در جنوب اصفهان (طبس دوم) که با ادعای عملیات نجات خلبانان آمریکایی بود، واضح و مبرهن است. در طرف دیگر قصه هم خلبان آمریکایی با دیدن رنج و سختی مردم بوسنی، متحول می‌شود و واقعیت‌های تلخ جنگ را از نزدیک می‌بیند؛ چگونه؟ با دیدن بچه‌ چندبچه از روی سیم‌های تله انفجاری که مثلا صرب‌ها کار گذاشته‌اند! بعد هم سربازان خون‌خوار صرب از راه می‌رسند و او مجبور است از روی همان‌سیم‌تله‌‌های موازی بدودد تا جانش را نجات دهد. بعد هم صرب‌ها روی تله می‌روند و انفجارهای پشت سر هم در یک‌گذرگاه بزرگ، صرب‌ها را از دور خارج کرده و خلبان آمریکایی را به جلو پرت می‌کند. اسلحه کلاشنیکف صرب‌ها هم به‌خاطر انفجارها، درب و داغان شده و در صحنه‌ای اسلوموشن با فنر بیرون‌زده روی زمین می‌افتد.

حالا نوبت آن است که نقطه عطف قصه رو شود! این‌که دو خلبان هواپیمای F18 توانسته‌اند مواضع صرب‌های بد را شناسایی کرده و از آن‌ها عکس و فیلم بگیرند. صرب‌ها هم هرچه لاشه هواپیما را گشته‌اند، نگاتیوی پیدا نکرده‌اند چون هواپیما با تکنولوژی جدیدی (برای آن‌زمان که دیجیتال در حال توسعه بود) عکس و فیلم گرفته و باید برای رسیدن به محتوای شناسایی، کمک‌خلبان را پیدا کنند. خلبان بی‌انگیزه هم با دیدن رنج و بدبختی مردم، به این‌نتیجه می‌رسد که باید هرطور شده محتویات دیسک فیلم‌های هواپیما را به دست بیاورد! تماس رادیویی‌اش با دریادار به این‌جمله فرمانده می‌انجامد: «هنوز پوتین‌هات رو داری کابوی؟» که او هم با افتخار به فرمانده‌اش می‌گوید «بله دارم!»

قهرمانیم حتی اگر اف-هیجدهمان را بزنید!/قصه‌پردازی سینمایی نجات خلبان آمریکایی در مقابل واقعیت طبس دو!

به این‌ترتیب فرمانده بداخلاق و سخت‌گیر، مهربان و عزمش برای نجات خلبان نیروی دریایی آمریکا جزم می‌شود! یکی از صحنه‌های ریز و زیرپوستی فیلم هم در این‌میان قابلیت بررسی دارد. خلبان خسته و نزار که تازه ماجرای گذرگاه تله‌های انفجاری را پشت سر گذاشته، سر راه یک‌وانت را گرفته و پشت آن سوار می‌شود. پسر جوانی از بوسنی به او نوشابه کوکاکولا تعارف می‌کند و گفتگویی بین‌شان درباره آیس‌کیوب (خواننده رپ آمریکایی) شکل می‌گیرد! به این‌ترتیب و به همین‌سادگی گفتگوی تمدن‌ها بین ارتش آمریکا و مردم یوگسلاوی (که آمریکا و ناتو به صربستان و مونته نگرو و کراوسی و مقدونیه و ... تقسیمش کردند) شکل می‌گیرد. انفجار گلوله دشمن صرب در کنار وانت و پرتاب‌شدن سرنشینان به بیرون هم بهانه دیگری برای بیشتر قاطی‌شدن و نزدیکی خلبان آمریکایی به مردم می‌شود.

در ادامه فیلم که سعی شده دقایق هیجانی و اکشنی باشند، به‌دلیل نرسیدن خلبان به نقطه مورد نظر، خطر لغو ماموریت نجات او وجود دارد. حالا نوبت آن است که یکی از افسران سیاه‌پوست ناونشین آمریکا، دوباره فرمانده را تهییج کند و بگوید عکس‌و فیلم‌های F18 شناسایی آمریکا، راز گورهای دسته‌جمعی قربانیان صرب‌ها را افشا می‌کنند و مساله خیلی حیثیتی است. به همین‌دلیل یک‌گروه ویژه تشکیل داده و بی‌خیال هماهنگی با ناتو، خودش همراه چند هلی‌کوپتر ترابری راهی ماموریت نجات خلبان می‌شود؛ خلبان یکی از هلی‌کوپترها هم خودش است! چرا برای نجات خلبان می‌روند؟ چون همه‌چیز در فیلمنامه طراحی شده و خلبان فراری چند دقیقه قبل، به صندلی پران هواپیمایش رسیده و سیگنال نجات را فرستاده است! به همین‌راحتی! آدم‌کش حرفه‌ای (همان‌تک‌تیرانداز) صرب‌ها را هم فریب داده و زودتر خودش را به صندلی رسانده است! 

قهرمانیم حتی اگر اف-هیجدهمان را بزنید!/قصه‌پردازی سینمایی نجات خلبان آمریکایی در مقابل واقعیت طبس دو!

اما بیایید ایثار و از خودگذشتگی دریادار آمریکایی را به‌خاطر درافتادن با ناتو دست‌کم نگیریم! به او می‌گویند کار خودسرانه‌اش این‌خطر را دارد که جایگاه و مقامش را از دست بدهد. او هم که نجات خلبان آمریکایی را بر هرچیز دیگری ارجحیت می‌دهد می‌گوید «نه! باید اون‌پسر رو برگردونیم! هرکسی نمی‌آد یه‌قدم بره عقب! اوکی! پس بریم پسرمون رو برگردونیم!»

به این‌ترتیب چندفروند هلی‌کوپتر نیروی دریایی آمریکا با فرماندهی دریاداری که جین هاکمن نقشش را بازی می‌کند، با همراهی موسیقی حماسی و شورانگیز نظامی، به پرواز درمی‌آیند. تک‌تیرانداز ماهر و خطرناک صرب در یک‌درگیری مسخره با خلبان آمریکایی کشته می‌شود و درحالی که خلبان در محاصره تانک‌ها و نفربرهای صرب‌ها افتاده، هلی‌کوپترها سر می‌رسند و همه نیروهای دشمن را جارو می‌کنند، فرمانده صرب‌ها هم با حرص و غضب، مشت گره‌کرده‌اش را به بدنه یک‌تانک می‌کوبد. کریس هم در یک‌عملیات آکروباتیک به طناب آویزان از هلی‌کوپتری که دریادار خلبانش است، آویزان شده و وقتی بالا می‌رود و به دریادار که مشغول پرواز و هدایت هلی‌کوپتر است، می‌گوید «قربان نامه (استعفا)ی منو برگردونید!» فرمانده هم می‌گوید نامه را نزد خود نگه داشته و آن را به جریان نیانداخته است! 

قهرمانیم حتی اگر اف-هیجدهمان را بزنید!/قصه‌پردازی سینمایی نجات خلبان آمریکایی در مقابل واقعیت طبس دو!

به همین‌راحتی! هم صرب‌ها شکست خوردند، هم آمریکایی‌ها پس از سلحشوری و فداکاری ماموریت عکس‌برداری از نظامیان صرب و کشف محل گورهای دسته‌جمعی بوسنیایی‌ها تبدیل به قهرمان شدند و هم خلبان بی‌انگیزه‌شان به‌دلیل انگیزه‌های انسان‌دوستانه، تمایل پیدا کرد در ارتش قدرتمند و نجات‌بخش آمریکا بماند!  در لحظات پایانی فیلم هم متنی روی تصویر می‌آید که می‌گوید دریادار از سمت خود برکنار شد. مخاطب هم با خود می‌گوید خب ارزشش را داشت این‌فرمانده مقتدر، مقام و منصبش را بدهد و بازنشسته شود ولی یک‌خلبان آمریکایی که عامل آگاهی‌بخشی به مردم دنیا شده و آن‌ها را از جنایات صرب‌ها آگاه کرده، نجات پیدا کند! صحبتی هم از این نمی‌شود که دریادار یا خلبان نجات‌پیدا در خون چند انسان واقعی شریک هستند؛ به همین‌راحتی! 

صادق وفایی

مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
برچسب ها
سفرمارکت
گزارش خطا
مطالب مرتبط
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟
آخرین اخبار