محور اسرائیل-امارات برای حکمرانی بر خاورمیانه پساآمریکایی نقشه میکشد

به گزارش سرویس بین الملل تابناک، «ترکیه تودی» در مقالهای به بررسی آثار محور اسرائیل-امارات بر منطقه پرداخته که در ادامه آمده است.
لازم به ذکر است انتشار مقالات خارجی به معنای تایید محتوای آن از سوی تابناک نیست.
ابتدا گزارشهایی از تصمیم امارات برای خروج از اوپک منتشر شد، سپس افشا شد که اسرائیل سامانه گنبد آهنین را به همراه پرسنل عملیاتی و رهگیرها در اختیار امارات قرار داده است، و در نهایت ادعای سفر مخفیانه بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، به امارات مطرح گردید.
این تحولات در کنار هم، نشاندهنده چشماندازی منطقهای متفاوت است که در آن امارات به طور ملموس در حال شکلدهی به آینده خود در خاورمیانه پساآمریکایی است و نشانههایی از واگرایی روزافزون با عربستان سعودی، رهبر دیرینه کشورهای حاشیه خلیج فارس، را به نمایش میگذارد؛ واگرایی که نشانههای آن مدتی بود آشکار شده بود.
چشمانداز آمریکا از نظم خاورمیانه پساآمریکایی
در ۲۸ فوریه، در پاسخ به جنگی که ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران به راه انداختند، ایران پایگاههای آمریکایی، تأسیسات انرژی، فرودگاهها و هتلها را در کشورهای حاشیه خلیج فارس هدف قرار داد.
کشورهایی که بیشتر از این حملات آسیب دیدند، عمدتاً امارات و بحرین بودند. امارات به کشوری در منطقه تبدیل شد که بیش از همه مورد هدف ایران قرار گرفت و با ۵۵۰ موشک بالستیک و ۲۲۰۰ حمله پهپادی مواجه شد. به علاوه، گزارش شده است که حتی پس از آتشبس نیز هدف قرار گرفته است.
چشمانداز همگرایی منطقهای که در دوره اول ریاستجمهوری دونالد ترامپ ارائه شد و برای آمادهسازی برای خروج تدریجی آمریکا از خاورمیانه طراحی شده بود، هدفش ایجاد یک نظم منطقهای بود. بر اساس این چارچوب، اسرائیل روابط خود را با همسایگان عادیسازی میکرد، همراه با شرکای عرب خود ایران را متوازن مینمود، و امنیت خود را بر پایه برتری نظامی اسرائیل تضمین میکرد.
توافقات ابراهیم در سال ۲۰۲۰ از این چشمانداز نشأت گرفت. این طرح با تقویت نزدیکی کشورهای حاشیه خلیج فارس و اسرائیل از طریق مخالفت مشترک با ایران، در نظر داشت کشورهای شورای همکاری خلیج فارس را در معماری امنیتی تحت سلطه اسرائیل ادغام کند.
تضعیف محور تحت رهبری ایران در سراسر منطقه، سرنگونی رژیم در سوریه، حمایت آمریکا از جنگ اسرائیل در غزه، و چشمپوشی از اشغال و ویرانی در لبنان، همگی بازتابهایی از این چشمانداز منطقهای گستردهتر بودند.
بنابراین، تصادفی نیست که امارات و بحرین – تنها کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس که توافقات ابراهیم را امضا کردند – بیش از همه مورد هدف قرار گرفتند، به ویژه امارات که همچنان به گسترش روابط خود با اسرائیل ادامه داده است.
شکاف رو به رشد عربستان و امارات
واگرایی میان عربستان سعودی و امارات اولین بار با توافقات ابراهیم آشکار شد. از همان ابتدا، عربستان عادیسازی روابط با اسرائیل را به تضمینهایی برای پیشبرد تشکیل کشور فلسطین مشروط کرد.
عربستان سعودی برای اینکه جمعیت عمدتاً ضد اسرائیلی خود را تحریک نکند، روابط خود با اسرائیل را به طور غیرمستقیم از طریق چارچوبهای همکاری به رهبری آمریکا مدیریت کرد.
امارات و عربستان هر دو – به طور رسمی و غیررسمی – در جریان امواج بزرگ حملات ایران، به طور خاص حملات تلافیجویانه آوریل ۲۰۲۴ و حمله اکتبر ۲۰۲۴ علیه اسرائیل، در ائتلاف دفاع هوایی خاورمیانه به رهبری آمریکا (MEAD) شرکت کردند و به تلاشهای هماهنگی گستردهتری که به محافظت از اهداف اسرائیلی کمک کرد.
امارات در طول آوریل ۲۰۲۴، اکتبر ۲۰۲۴ و تشدید گستردهتر ۲۰۲۵-۲۰۲۶ در معماری دفاع هوایی و موشکی منطقهای به رهبری آمریکا ادغام باقی ماند و به پوشش راداری مشترک و هماهنگی عملیاتی بیدرنگ در سراسر شبکه کمک کرد.
عربستان سعودی، در مقابل، نقش منقطعتری ایفا کرد. در جریان حمله آوریل ۲۰۲۴، حریم هوایی خود را باز کرد، دادههای راداری را به اشتراک گذاشت و هواپیماها و داراییهای موشکی را به دفاع ائتلاف اختصاص داد.
با این حال، در جریان حمله اکتبر ۲۰۲۴، به دلیل خطرات تشدید تنش، از درگیری نظامی آشکار اجتناب کرد و تنها حمایت اطلاعاتی و راداری غیرمستقیم را در درون سیستم حفظ نمود.
موضع محتاطانهتر عربستان در اکتبر ۲۰۲۴ را میتوان با سیاستهای تخریب نامتناسب و تلفات جمعی اسرائیل در غزه نیز توضیح داد.
در همین حال، در پسزمینه، شکاف امارات و عربستان با اتخاذ مواضع متفاوت این دو کشور در بحرانها و مناقشات منطقهای عمیقتر شد. در حالی که عربستان از مقامات مرکزی و دولتهای به رسمیت شناخته شده بینالمللی در بحرانهای منطقهای حمایت میکند، امارات از بازیگران زیرملی و گروههای مسلح در حال جنگ با دولتهای مرکزی، که در برخی موارد حتی دارای دستور کارهای تجزیهطلبانه هستند، پشتیبانی میکند.
عربستان از ثبات و وحدت منطقهای حمایت میکند، در حالی که امارات در بحرانهای منطقهای از تکهتکه شدن و بیثباتی پشتیبانی کرده است.
در یمن، در حالی که عربستان و امارات در سال ۲۰۱۵ به عنوان شرکای ائتلافی شروع به کار کردند، امروزه عربستان از دولت به رسمیت شناخته شده بینالمللی و تمامیت ارضی این کشور حمایت میکند، در حالی که امارات از شورای انتقالی جنوب، یک جنبش تجزیهطلب که به دنبال استقلال در جنوب یمن است، پشتیبانی میکند.
در سودان، اگرچه آن را انکار میکند، گزارش شده است که امارات از نیروهای پشتیبانی سریع در مبارزه قدرت علیه نیروهای مسلح سودان حمایت میکند.
عربستان به همراه ایالات متحده، مذاکرات جدّه در سال ۲۰۲۳ را میانجیگری کرد و از نیروهای مسلح سودان حمایت میکند. مقامات عربستان نگرانند که بیثباتی یا فروپاشی اقتدار دولتی در هر یک از این کشورها، خطرات جدی برای امنیت ملی پادشاهی ایجاد کند.
در لیبی، امارات متحده عربی قبلاً نقش نظامی فعالتری را بر عهده گرفت و به شدت از نیروهای خلیفه حفتر با پهپادها و پشتیبانی عملیاتی حمایت کرد، در حالی که عربستان رسماً از وحدت لیبی و فرآیندهای سیاسی تحت رهبری سازمان ملل حمایت میکرد.
اگرچه اسرائیل آشکارا در یمن، سودان یا لیبی موضعی نگرفته است، اما شکاف سومالی-سومالیلند اردوگاههای منطقهای روشنتری را آشکار کرد.
در مورد سومالی-سومالیلند، عربستان قاطعانه از تمامیت ارضی سومالی از طریق حمایت دیپلماتیک و نظامی خود از موگادیشو دفاع میکند و آن را برای امنیت در دریای سرخ و خلیج عدن حیاتی میداند و با استقلال سومالیلند مخالفت میکند.
امارات، در حالی که رسماً از حاکمیت سومالی حمایت میکند، روابط اقتصادی عمیقی با سومالیلند حفظ کرده و در نتیجه خودمختاری دوژور آن را تقویت کرده است. به رسمیت شناختن سومالیلند توسط اسرائیل در سال ۲۰۲۵، همراه با حضور رو به رشد امارات در منطقه، هم منافع ریاض و هم ثبات منطقهای را تهدید میکند.
جنگ ایران و افزایش نزدیکی اسرائیل و امارات
همکاری بین امارات و اسرائیل در سال ۲۰۲۲ و پس از حملات حوثیها از یمن که اسرائیل را بر آن داشت تا سامانههای دفاع هوایی پیشرفته از جمله رهگیرهای متحرک اسپایدر (SPYDER) از شرکت رافائل و سامانههای باراک را در اختیار امارات قرار دهد، عمیقتر شد. یک موافقتنامه تجارت آزاد اسرائیل و امارات نیز در سال ۲۰۲۳ اجرایی شد.
جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، شکاف عربستان و امارات را تشدید کرد و همزمان باعث تسریع در نزدیکی امارات و اسرائیل شد. در پاسخ به حملات ایران، عربستان سعودی از تلافی خودداری کرد و در عوض سیاستی را که بر تقویت تواناییهای دفاعی متمرکز بود، تحسین کرد، در حالی که امارات واکنش کشورهای حاشیه خلیج فارس را ضعیف توصیف کرد و تمایل خود را برای مشارکت در تلاشهای نظامی به رهبری آمریکا برای تأمین امنیت تنگه هرمز نشان داد.
این مواضع متفاوت از طریق تبادل غیرمستقیم انتقادات عمومی توسط دو چهره نزدیک به رهبری کشورهای مربوطه قابل مشاهده شد. نخست، انور قرقاش، مشاور رئیسجمهور امارات، واکنش متحدان عرب خلیج فارس به حملات تلافیجویانه ایران را ناکافی توصیف کرد و موضع شورای همکاری خلیج فارس را «ضعیفترین موضع در تاریخ» خواند.
بعدها، شاهزاده ترکی الفیصل – صدای تأثیرگذار در عربستان، مدیرکل اسبق اطلاعات و سفیر اسبق در ایالات متحده – یادداشتی منتشر کرد و در آن سیاستهای محتاطانه عربستان را تحسین کرد و کشورهای حاشیه خلیج فارس را به خاطر مقاومت در برابر تلاشهای اسرائیل برای کشاندن آنها به جنگ با ایران ستود.
در حالی که امارات آیندهای را تصور میکند که در آن نفوذ اسرائیل در خلیج فارس به عنوان وزنه تعادلی در برابر ایران افزایش مییابد، عربستان نمیخواهد منطقه تحت سلطه ایران یا اسرائیل شکل بگیرد.
تصمیم امارات برای خروج از چارچوب اوپک تحت سلطه عربستان و ائتلاف گستردهتر اوپک پلاس، آخرین شاهد بر چشمانداز متفاوت این کشور برای آینده منطقه و تمایل آن برای اقدام مستقلانهتر از عربستان شد.
اقدام دیگر امارات که همچنین به دنبال بهرهگیری از نفوذ اسرائیل بر تصمیمگیرندگان آمریکایی برای تضمین نفوذ بیشتر در میان سیاستگذاران آمریکایی بود، تعمیق همکاری نظامی راهبردی خود با اسرائیل بود.
امارات فناوریهای دفاعی اسرائیل از جمله سامانه گنبد آهنین را همراه با رهگیرها و پرسنل برای راهاندازی این سامانه در مراحل اولیه جنگ با ایران به دست آورد که این اولین بار بود که اسرائیل نیروهای نظامی را در اختیار یک کشور عربی قرار میداد.
بلوکهای امنیتی نوظهور در خاورمیانه در حال تکهتکه شدن
همکاری نظامی اسرائیل و امارات باید به عنوان بازتابی از بلوکهای قدرتی در حال ظهور در منطقه پس از جنگ ایران درک شود. در حالی که همه کشورهای حاشیه خلیج فارس توافق دارند که ایران بزرگترین تهدید برای امنیت خلیج فارس است، رویکردهای آنها در مورد تهدید ناشی از اسرائیل متفاوت است.
جاهطلبی اسرائیل برای تبدیل شدن به قدرت مسلط در منطقه توسط بسیاری از کشورهای شورای همکاری خلیج فارس حمایت نمیشود. برای بسیاری از آنها، اسرائیل به اندازه ایران تهدید محسوب میشود.
جنگ ایران نشان داد که چگونه اسرائیل که در پی منافع خود و با پشتیبانی ایالات متحده عمل میکند، میتواند مستقیماً امنیت خلیج فارس را به خطر اندازد.
به طور خاص، حمله اسرائیل به قطر در جریان مذاکرات حماس نشان داد که به نظر میرسد محدودیتهای مؤثر کمی – از جمله از سوی ایالات متحده – برای تمایل اسرائیل به حمله به اهدافی که به نفع خود میداند، وجود دارد.
در مواجهه با این واقعیت جدید، امارات مسیر نزدیک شدن به اسرائیل و تعمیق روابط با آن را انتخاب کرده است، در حالی که عربستان سعودی مسیر متنوعسازی مشارکتهای دفاعی و روابط راهبردی خود را در پیش گرفته است.
در معماری امنیتی در حال ظهور خاورمیانه، یک اردوگاه حول محور اسرائیل و امارات متمرکز است و احتمالاً بحرین و شاید کویت را در میان دولتهایی که مایل به پذیرش اسرائیل به عنوان شریک امنیتی هستند، شامل میشود.
در سوی دیگر، یک ائتلاف دفاعی عربستان سعودی و پاکستان قرار دارد که کشورهایی مانند ترکیه، مصر، قطر و عمان – که رویکردهای مشابهی در بسیاری از مسائل منطقهای دارند – به طور فزایندهای حول آن قرار گرفتهاند.
این همترازیها همچنین میتوانند به عنوان شکاف میان دولتهای حامی تکهتکه شدن و بیثباتی در منطقه در یک طرف، و دولتهای حامی ثبات منطقهای و دولتهای مرکزی قوی در طرف دیگر تفسیر شوند.



