وحشت آمریکا از شکل گیری نظم نوین جهانی

مفهوم «نظم نوین جهانی» همواره در کانون توجه تحلیلگران روابط بینالملل بوده است؛ بهویژه در دوران گذار و تحولات ژئوپلیتیکی. آنچه امروز شاهد آن هستیم، تنها یک تغییر تدریجی نیست، بلکه فرایندی پیچیده و چندوجهی است که عوامل متعددی در شکلگیری آن نقش دارند. این عوامل، قدرتهای سلطه گر را به چالش کشیده و معماری روابط بینالملل را بازتعریف میکنند.یکی از مهم ترین بازیگرانی که نظم کنونی در حوزه روابط بین الملل را پس از وقوع جنگ جهانی دوم شکل داد، ایالات متحده آمریکا بود. کشوری که خود را در متن و نقطه ثقل چنین منظومه ای تعریف کرده و برای دهه ها، در صدد تحقق سلطه و مداخله گرایی خود در نقاط گوناگون دنیا بود.
خلق بحرانهای راهبردی با هدف تسلط بر منایع اقتصادی و ظرفیتهای ژئو پلیتیک کشورها، فرمولی بود که در حوزه سیاست خارجی دموکراتها و جمهوریخواهان آمریکا تبدیل به یک "استراتژی" شد.روسای جمهور مختلف آمریکا از کارتر و ریگان گرفته تا اوباما و ترامپ تاکتیکها و رفتارهای خود در قبال دیگر بازیگران جهانی را بر اساس همین رویکرد کلان تعریف و تنظیم می کردند. با این حال، آمریکای امروز با بحرانهایی مواجه است که خطوط کلان سیاست خارجی این کشور را هدف قرار داده و قدرت تنظیم گری واشنگتن در نظام بین الملل را کاهش داده است.
نخستین و شاید بارزترین عامل، تغییر در موازنه قدرتهای جهانی است. دوران تکقطبی پس از فروپاشی شوروی رو به افول است و شاهد ظهور مجدد قدرتهای سنتی و ظهور بازیگران جدید در عرصه بینالملل هستیم. رشد اقتصادی و نظامی چین، احیای قدرت روسیه، و نقش رو به افزایش قدرتهای منطقهای مانند هند، ترکیه و ایران، توازن قدرت را از حالت تکقطبی خارج کرده و به سمت یک نظم چندقطبی یا حداقل دوقطبی-چندلایه سوق میدهد. این تغییر، رقابت میان قدرتها را تشدید کرده و گاهی منجر به تنشهای نیابتی و مسابقات تسلیحاتی میشود.
دومین عامل کلیدی، پیشرفتهای شگرف در حوزه فناوری است. انقلاب دیجیتال، هوش مصنوعی، سایبرنتیک و فناوریهای مرتبط با ارتباطات، مرزهای جغرافیایی را کمرنگ کرده و ابعاد جدیدی به رقابتهای بینالمللی افزودهاند. جنگهای سایبری، دیجیتال، و کنترل اطلاعات، به ابزارهای مهمی در دست دولتها تبدیل شدهاند. همچنین، فناوریهای نوظهور در حوزه انرژی و دفاعی، موازنه قدرت را دگرگون ساخته و کشورهای پیشرو در این زمینه را در موقعیت برتری قرار میدهند.
سومین عامل، گذار اقتصادی و تغییر الگوهای تجارت جهانی است. حرکت از اقتصاد مبتنی بر نفت به سمت اقتصاد دانشبنیان و انرژیهای پاک، و همچنین تغییر در مسیرهای تجارت و زنجیرههای تأمین جهانی، نظم اقتصادی پیشین را به چالش میکشد. تنشهای تجاری میان قدرتهای بزرگ، مانند جنگ تعرفهها، و تلاش برای ایجاد بلوکهای اقتصادی منطقهای، نشان از تغییراتی عمیق در ساختار اقتصاد جهانی دارد.
چهارم، نقش فزاینده بازیگران غیردولتی است. شرکتهای چندملیتی، سازمانهای مردمنهاد بینالمللی، بازیگران نوظهور و حتی افراد تأثیرگذار در شبکههای اجتماعی، به بازیگرانی مؤثر در عرصه بینالملل تبدیل شدهاند. این بازیگران در بسیاری از مقاطع و بزنگاههای حساس در برابر آمریکا قرار گرفته و پیچیدگی روابط بینالملل را به ضرر کاخ سفید افزایش میدهند.
آنچه مسلم است اینکه ساختارهای ترسیم شده در دوران پساجنگ جهانی دوم در حال تغییر است. در چنین شرایطی ما سخن از نظم نوین جهانی و ترسیم مختصاتی تازه ( با بنیانهای جدید) در جهان امروز به میان می آوریم. بدون شک این مختصات و بنیانهای جدید با انگاره ها و مولفه های تثبیت شده در حوزه امنیتی-سیاسی آمریکا سازگاری نخواهد داشت.
*عضو هیئت علمی و استاد دانشگاه


