روایت تلخ مادری که برای دیدن فرزندش به سردخانه رفت

به گزارش تابناک؛ مادر شهید احسان سالمی نیا از شهدای مدرسه شجره طیبه؛ روایت روزی را تعریف کرد که پیکر فرزندش را پیدا کردند.
او از آن روز گفت : پیکر احسان را روز بعد پیدا کردند. در یکی از سردخانههای شهرک صنعتی میناب. برای تشخیص هویت عمویش رفت. وقتی رسید به من زنگ زد. به عمویش گفتم: «دستش را نگاه کن. احسان روی دستش یک کبودی سبز داشت.» عمویش گفت: «دست ندارد.» گفتم: «موهایش را نگاه کن. روی پیشانیاش یک نشانه سیاه دارد.» گفت: «مو ندارد.» گفتم: «پاهایش را نگاه کن. پاهای تپلی دارد. پاهایش را میشناسی.» گفت: «پا هم ندارد.» گفتم: «پس من دارم میآیم چه چیز را ببینم؟» رفتم. فقط صورتش سالم بود. انگار که خواب باشد. خیلی آرام بود. چشمهایش دوخته شده بود. موهایش دوخته شده بود. ابرو و چشم و سرش سالم بود. بقیه بدنش پودر شده بود. همان بیست و شش کیلویی احسان را بغل کردم. ولی دیگر آن تن و هیکل تپل و خوش قامت چیزی نداشت.



