حسین علایی در گفتگو با تابناک:
نتانیاهو دنبال بهانهای برای ادامه جنگ است/اجازه بدهیم خبرنگاران خارجی به ایران بیایند
استاد دانشگاه و کارشناس امور نظامی کشورمان معتقد است نخست وزیر اسراییل همچنان دنبال بهانهای برای ادامه جنگ با ایران است چراکه به تمام اهداف خود در جنگ ۱۲ و ۴۰ روزه نرسیده و ناکام بودهاند.

با توجه به جنگ ۴۰ روزه و توافق برای آتشبس و شرایط ایجاد شده پس از نبردی که به ادعای بسیاری از کارشناسان نظامی و متخصصان داخلی و خارجی با برتری خیره کننده جمهوری اسلامی همراه بوده، پایگاه خبری تحیلی تابناک گفتگویی را با حسین علایی انجام داده که در این گفتگو به بررسی عملکرد نیروهای مسلح، تصمیمگیریهای راهبردی در مواجهه با جنگ، لزوم حمایت از تصمیمگیرندگان کشور، ظرفیتهای اقدام سیاسی و دیپلماتیک در کنار قدرت نظامی و همچنین راهکارهای اقتصادی و رسانهای برای تقویت همبستگی ملی و مقابله با جنگ روانی و فشارهای دشمن پرداخته شده است.
متن کامل گفتگوی تفصیلی پایگاه خبری تحیلی تابناک با حسین علایی را در ادامه بخوانید:
تابناک: تحلیل شما در مورد جنگی که میان ایران و آمریکا در جریان است بهویژه در دریا چیست؟ هرچند الان در آتش بس هستیم، در شرایط فعلی اوضاع چگونه است؟ ایران تنگه را بسته و آنها نیز ما را محاصره دریایی کردهاند؟ برخی از کشتیهای ما را توقیف میکنند و ما نیز از عبور کشتیهای آنها جلوگیری میکنیم. تحلیل شما از شرایط موجود چیست؟
جنگ آمریکا با ایران است، نه ایران و آمریکا؛ در واقع از سوی آمریکاییهاست که بهطور مستمر با ایران در حال جنگ هستند. ایران در حقیقت بهدنبال جنگ نیست بلکه در پی آن است که اقتدار و استقلال خود را حفظ کند و بتواند کشوری باشد که به توسعه، بهویژه توسعه اقتصادی بپردازد اما آمریکا، پس از آنکه نتوانست به اهداف خود در جنگ دیماه، دوازدهروزه و چهلروزه دست یابد، اکنون به این نتیجه رسیده که به تنظیمات کارخانه بازگردد؛ یعنی در واقع استراتژی خود را به پیش از جنگ دوازدهروزه بازگردانده است.
پیش از جنگ دوازدهروزه، استراتژی آمریکا این بود که فشار بر ایران را آنقدر افزایش دهد تا ایران تسلیم شود. اکنون ترامپ نیز همان سخن را مطرح میکند و میگوید: افزایش فشار تا تسلیم ایران. از نظر اجرایی، اقدام جدیدی را علاوه بر تحریمهایی که علیه افراد، شرکتها و حتی کشورهایی که با ایران همکاری میکردند و میکنند افزودهاند. این اقدام جدید آن است که کشتیهای جنگی خود را در اقیانوس هند، دریای عمان و آبراههای بینالمللی مستقر کردهاند تا مانع از خروج صادرات ایران و نیز واردات کالا به ایران از طریق کشتیهای مختلف شوند. در حال حاضر این اقدام را با شدت دنبال میکنند. البته پیش از این نیز چنین اقداماتی را انجام میدادند؛ حتی پیش از جنگ دوازدهروزه، آمریکاییها بارها کشتیهای ایران را در مسیرهای مختلف توقیف و حتی این کشتیها را به آمریکا منتقل و نفت آنها را مصادره کردند. اینگونه اقدامات چندین بار رخ داده است. در جریان همان جنگ چهلروزه نیز سه نفتکش ایران که در هند توقیف شده بودند با فشار آمریکا در همان وضعیت باقی ماندند که بعدها هندیها بهمنظور آنکه بتوانند نفت خود را از تنگه هرمز عبور دهند، آن سه کشتی را آزاد کردند. بنابراین اقدامی که اکنون در حال انجام است، همان اقدامی است که از گذشته وجود داشته اما با شدت و گستردگی بیشتری دنبال میشود.
تابناک: چگونه میتوانیم با آمریکاییها مقابله کنیم؟ بسیاری معتقدند که اگر نیروی دریایی ما اندکی پیشدستانهتر عمل کند و در دریای عرب و اقیانوس هند وارد عملیات شود، میتوانیم شرایط را بهخوبی تغییر دهیم...
مهمترین مسئله این است که آمریکاییها از اقدام نظامی و از اقداماتی که در حال انجام آن هستند مأیوس شوند. اگر آنها احساس کنند که هر اقدامشان با موفقیت همراه خواهد بود، به انجام آن اقدام ادامه خواهند داد.
در مقطعی، آنها تصور میکردند که میتوانند در داخل ایران، مردم را علیه نظام و علیه کشور بسیج کنند و از این ظرفیت بهره ببرند. حتی در داخل کشور نیروهایی را نیز سازماندهی کردند(البته با همکاری اسرائیلیها) و تلاش زیادی برای تحقق چنین هدفی انجام دادند. در جنگ دوازدهروزه، تصورشان این بود که اوضاع داخلی کشور دچار آشفتگی خواهد شد اما هنگامی که مردم در جریان جنگ دوازدهروزه اجازه ندادند چنین انتظاری محقق شود و به صحنه آمدند و علیه جنگ موضع گرفتند، حتی ایرانیان خارج از کشور نیز به این روند پیوستند و در نهایت به آتشبس انجامید.
مهمترین مسئله این است که آمریکاییها از اقدام نظامی و از اقداماتی که در حال انجام آن هستند مأیوس شوند. اگر آنها احساس کنند که هر اقدامشان با موفقیت همراه خواهد بود، به انجام آن اقدام ادامه خواهند داد.
در مقطعی، آنها تصور میکردند که میتوانند در داخل ایران، مردم را علیه نظام و علیه کشور بسیج کنند و از این ظرفیت بهره ببرند. حتی در داخل کشور نیروهایی را نیز سازماندهی کردند(البته با همکاری اسرائیلیها) و تلاش زیادی برای تحقق چنین هدفی انجام دادند. در جنگ دوازدهروزه، تصورشان این بود که اوضاع داخلی کشور دچار آشفتگی خواهد شد اما هنگامی که مردم در جریان جنگ دوازدهروزه اجازه ندادند چنین انتظاری محقق شود و به صحنه آمدند و علیه جنگ موضع گرفتند، حتی ایرانیان خارج از کشور نیز به این روند پیوستند و در نهایت به آتشبس انجامید.
در دیماه آنها بار دیگر همان اقدام را ادامه دادند و در جنگ چهلروزه آنچه رخ داد این بود که مردم ابتکار عمل را در دست گرفتند و از همان روز نخست جنگ وارد صحنه شدند و خیابانها را از دست آنها خارج کردند.
بر این اساس، آمریکا و اسرائیل به این نتیجه رسیدند که آن استراتژی کارآمد نیست و به همین دلیل به سمت بازگشت به استراتژی پیشین خود حرکت کردند؛ یعنی تداوم فشار. به این معنا که فشار بر مردم را افزایش دهند و فشار اقتصادی را بهگونهای تشدید کنند که مردم احساس کنند در چنین شرایطی امکان ادامه زندگی برای آنها وجود ندارد.
بر این اساس، آمریکا و اسرائیل به این نتیجه رسیدند که آن استراتژی کارآمد نیست و به همین دلیل به سمت بازگشت به استراتژی پیشین خود حرکت کردند؛ یعنی تداوم فشار. به این معنا که فشار بر مردم را افزایش دهند و فشار اقتصادی را بهگونهای تشدید کنند که مردم احساس کنند در چنین شرایطی امکان ادامه زندگی برای آنها وجود ندارد.
مهمترین اقدامی که ایران باید انجام دهد، اتخاذ تدابیری است که آمریکاییها را از تداوم اقداماتشان مأیوس کند. در حال حاضر آنچه رخ داده این است که بسیاری از کشورهای جهان بهویژه کشورهایی که از مسیر تنگه هرمز انرژی دریافت میکنند به این نتیجه رسیدهاند که این آمریکا است که تنگه هرمز را بسته، نه ایران. ایران هیچگاه تنگه هرمز را نبسته، بلکه امنیت این منطقه را برقرار کرده است. آنچه موجب بستهشدن تنگه هرمز شده، اقدامات آمریکا بوده و شرایط جنگی باعث تغییر وضعیت در این تنگه شده است. حتی خود شرکتهای فعال در حوزه حملونقل نیز بهدلیل شرایط جنگی نسبت به عبور کشتیهای خود از تنگه هرمز ابراز نگرانی میکنند. چنین وضعیتی شکل گرفته و آمریکاییها باید به نقطهای برسند که کشورهای مختلف جهان به آنها فشار وارد کرده و اعلام کنند که این آمریکا بوده که موجب بستهشدن تنگه هرمز شده است. اگر محاصره ایران برداشته شود و جنگ پایان یابد، بهطور طبیعی تنگه هرمز به وضعیت پیشین بازخواهد گشت و باز خواهد ماند.

تابناک: شما معتقدید که آتشبس اقدام درستی بوده؟ برخی بر این باورند که ایران نباید آتشبس را میپذیرفت و با این اقدام، بار دیگر در دام آمریکاییها گرفتار شد؛ همان دامی که در جنگ دوازدهروزه تجربه شد. به این معنا که آنها مسیر جنگ را بهگونهای هدایت کردند که در زمانی که پدافندهایشان تضعیف شده بود، درخواست آتشبس مطرح کردند و ایران نیز آن را پذیرفت. سپس، بهدنبال آن وارد مرحله فشار اقتصادی شدند؛ از جمله با ایجاد نوسان در قیمت دلار، بیثباتی اقتصادی، ایجاد ناآرامی و در ادامه، آمادگی برای جنگ مجدد. اکنون نیز گفته میشود که دقیقاً همان مرحله در حال تکرار است. در زمان انجام این مصاحبه، نرخ دلار به ۱۸۰ هزار تومان رسیده بود و این وضعیت شباهت زیادی به ماههای پس از آتشبس در جنگ دوازدهروزه دارد. از همین رو، برخی معتقدند شاید پذیرش آتشبس در آن مقطع تصمیم درستی نبوده است. استدلال آنها این است که اگر جنگ ادامه مییافت، یکی از ابزارهای مهم طرف مقابل از جمله آنچه درخصوص زیرساختها مطرح میشد از دست او خارج میشد؛ زیرا در نهایت ممکن بود آنها به برخی از تأسیسات مانند نیروگاهها حمله کنند و در مقابل ایران نیز اقدام متقابل انجام دهد و بدین ترتیب این اهرم نیز از آنها سلب میشد. در نتیجه با ابزارهای کمتری میتوانستند در ادامه با ایران مواجه شوند. همچنین گفته میشود مرحله بعدی احتمالاً حمله زمینی بوده که برای آنها بسیار پرهزینه و دشوار میبود. آیا شما این دیدگاه را میپذیرید یا خیر؟
در جنگ دوازدهروزه و همچنین در جنگ چهلروزه این آمریکا و اسرائیل بودند که جنگ را آغاز کردند و بهدنبال تخریب زیرساختهای ایران و ترور شخصیتهای ایرانی بودند. در طول تاریخ بهندرت میتوان جنگی را یافت که در آن تا این اندازه ترور صورت گرفته باشد؛ از سطوح عالی رهبری گرفته تا فرماندهان و دانشمندان. آنها بودند که جنگ را آغاز کردند و از ظرفیت تداوم جنگ نیز برخوردارند. این سخنی که مطرح میشود مبنی بر اینکه مهمات آنها به پایان میرسد و در نتیجه قادر به ادامه جنگ نخواهند بود، هم درست است و هم نادرست. درست از این جهت که مهماتی که مصرف میکنند کاهش مییابد؛ اما نادرست از آن جهت که آنها بزرگترین زرادخانههای جهان را در اختیار دارند و کاهش مهماتشان بهگونهای نیست که مانع ادامه عملیات آنها شود.
تابناک: البته مخالفان نظر دیگری دارند. بهعنوان مثال، گفته میشود که ذخایر موشکهای تاد آنها بهشدت کاهش یافته بود و این موشکها بهراحتی قابل جایگزینی نیستند.
امیدواریم این سخن درست باشد و تمایل داریم که چنین باشد، اما در واقعیت باید توجه داشت که آمریکاییها چه میزان هواپیمای جنگی در اختیار دارند.
تابناک: نکتهای که وجود دارد این است که در همین جنگ برخی رادارهای اصلی آنها در منطقه هدف قرار گرفت و بازسازی و اصلاح این رادارها نیازمند یک دوره آتشبس بود...
ما کشوری هستیم که مهمات ما نامحدود نیست. هنگامی که وارد جنگ میشویم، مصرف داریم و برخلاف آنها، ما امکان تأمین مهمات از خارج را نداریم؛ هیچ کارخانهای در جهان برای ما سلاح و مهمات تولید نمیکند و هیچ کشوری نیز چیزی در اختیار ما قرار نمیدهد. ما متکی به ظرفیتهای داخلی خود هستیم و این ظرفیتها نیز تحت بمباران قرار دارند.
اینگونه نیست که بتوان در شرایط جنگی همانند پیش از جنگ تولید را ادامه داد. حتی تأمین مواد اولیه نیز با دشواری مواجه است. بهعنوان نمونه، اقداماتی که علیه برخی مراکز صنعتی مانند مجتمعهای فولاد و نیز برخی کارخانجات پتروشیمی انجام شد، صرفاً اهداف تخریبی و جنایتکارانه نداشت، بلکه یکی از اهداف آنها این بود که روند تأمین مواد اولیه برای تولید کالا در ایران مختل شود؛ موادی که بخشی از آنها میتواند در تولیدات نظامی نیز مورد استفاده قرار گیرد.
بنابراین، اینگونه نیست که بتوان گفت آنها در شرایطی قرار میگیرند که مهماتشان بهطور کامل از دست برود و تنها ما قادر به اقدام باشیم. این گزاره اگرچه در بخشی از خود درست است اما در مجموع واقعبینانه نیست. واقعبینانه آن است که آمریکاییها حدود ۵۷۰۰ فروند هواپیمای جنگی در اختیار دارند و این خود بهتنهایی ظرفیت قابلتوجهی برای تداوم عملیات محسوب میشود؛ جدا از مهماتی که طی سالیان طولانی در ذخایر خود انباشتهاند. برای هر کشور عادی ورود به چنین جنگی با این سطح از منابع بسیار دشوار است.
تابناک: برخی تحلیلگران نظامی بر این باورند که بخش عمده حملات آنها با استفاده از موشکهای کروز انجام شده و ذخایر این نوع موشکها تا حدی کاهش یافته که به وضعیت بحرانی نزدیک شده است. بهعنوان نمونه استفاده گسترده از موشکهای تاماهاک موجب شده بود که در مراحل بعدی عملیات بیشتر بهسمت بهرهگیری از نیروی هوایی خود برای عملیات در عمق ایران حرکت کنند.
در روزهای پایانی جنگ رویدادهایی که برای جنگندههای F-15 Eagle رخ داد و همچنین عملیاتهایی که برای نجات یک خلبان آمریکایی انجام شد و در جریان آن چند فروند از هواپیماهایشان را از دست دادند، نشاندهنده این واقعیت بود که در صورت ورود گستردهتر به فاز استفاده از نیروی هوایی در عمق، بهجای اتکا به موشکهای کروز، میزان آسیبپذیری آنها بهشدت افزایش خواهد یافت. اگر چنین رخدادهایی نظیر آنچه در مورد جنگندههای اف-۵ مطرح میشود برای سایر هواپیماهای آنها نیز تکرار میشد، احتمالاً میتوانست به یک بحران جدی برای آنها تبدیل شود. طبعاً میتوانست برای آنها بحرانساز شود و این فرض مطرح است که شاید امکان کسب امتیازهای بیشتری وجود داشت؟
این دیدگاه مورد پذیرش من نیست و صرفاً یک فرضیه محسوب میشود. در کنار آن فرض دیگری نیز وجود دارد: اگر آنها با وجود اعلام آتشبس به تخریب و کشتار ادامه میدادند و در عین حال ظرفیت پاسخ ایران بهگونهای بود که برای آنها قابل تحمل محسوب میشد، واکنش افکار عمومی چه میبود؟ احتمالاً گفته میشد که آنها جنگ را متوقف کردهاند اما شما آن را ادامه میدهید. در حالیکه ایران همواره خود را قربانی تجاوز دانسته و در پی برقراری صلح در منطقه بوده تا شرایطی فراهم شود که مردم بتوانند بهدور از جنگ زندگی کنند؛ نهتنها مردم ایران، بلکه مردم سایر کشورهای منطقه...
از سوی دیگر هنگامی که ایران در پاسخ پایگاههای آمریکا در منطقه را هدف قرار میدهد، هر چند این اقدامات متوجه پایگاههای نظامی است اما از نظر روانی بر مردمی که در آن مناطق زندگی میکنند نیز تأثیر میگذارد و احساس ناامنی و جنگ را در آنها تقویت میکند. در مقابل، شهروندان آمریکایی که در داخل خاک آمریکا زندگی میکنند، چنین احساسی را بهطور مستقیم تجربه نمیکنند. آن دیدگاه تنها یک فرضیه است. من آن را بهطور کامل رد نمیکنم.
واقعیت آن است که باید در نظر داشت آمریکا و اسرائیل از بزرگترین ظرفیتهای نظامی جهان برخوردارند و این ظرفیت عظیم را میتوانند علیه ایران بهکار گیرند. این ظرفیت، بسیار گسترده و تعیینکننده است. اینکه ایرانیان توانستند هم در جنگ ۱۲روزه و هم در جنگ ۴۰روزه در برابر دو قدرت برتر هستهای جهان ایستادگی کنند و عملیات آنها را به آتشبس متوقف سازند، رخدادی بسیار بزرگ است که شاید در تاریخ جنگهای جهان کمنظیر باشد. آنچه در ایران اتفاق افتاد و نقشی که مردم ایران ایفا کردند، قابلتوجه و مهم است. با این حال، حتی در اوج موفقیت نیز نباید دچار حالتی شد که از آن بهعنوان غرور یاد میشود زیرا چنین احساسی در صورت تداوم جنگ ممکن است به افزایش خسارات منجر شود. مسئولان ایران نیز در پی آن هستند که میزان خسارات را کاهش دهند.
در کنار آن، فرض دیگری نیز وجود دارد که چندان ضعیف نیست: اینکه اگرچه ظرفیت نظامی آنها از نظر مهمات ممکن است تا حدی کاهش یابد، اما از نظر سختافزاری بهسادگی دچار افت نمیشود. از نظر سامانههای پشتیبانی نیز هر چند ممکن است برخی رادارهای زمینی آنها هدف قرار گیرد، اما این به معنای از کار افتادن کامل توان شناسایی آنها نیست. آنها از تعداد قابلتوجهی ماهواره در مدار زمین بهره میبرند که بهطور مداوم در حال فعالیت هستند. بهعنوان نمونه از همان روزهای آغازین جنگ ۴۰روزه، چهار ماهواره تاکتیکی بر فراز تهران مستقر شدند و اطلاعات مورد نیاز را تأمین میکردند. هر چند رادارهای زمینی نقش بسیار مهمی دارند اما از بین رفتن آنها به معنای نابیناشدن کامل توان اطلاعاتی و شناسایی آمریکا نیست.
تابناک: در زمان هشدار در تلآویو پس از هدف قرار گرفتن رادارهای آنها در منطقه، از حدود ده تا دوازده دقیقه به یک تا دو دقیقه کاهش یافته بود و همین موضوع باعث شد در مراحل پایانی، موشکهای ما با اثربخشی بیشتری عمل کنند؛ زیرا زمان هشدار بهشدت محدود شده بود. برخی کارشناسان معتقدند هر زمان پاسخ قاطعی داده شده، طرف مقابل عقبنشینی کرده است. نمونهای که به آن اشاره میکنند، ماجرای عسلویه است؛ به این معنا که پس از هدف قرار گرفتن عسلویه، زمانی که ما بهصورت جدی به صنایع گاز قطر حمله کردیم، ترامپ اعلام کرد دچار اشتباه شده و عقبنشینی کرد. هنگامی که برخی از پلهای ما هدف قرار گرفت و پاسخ متقابلی داده نشد، آنها به اقدامات خود ادامه دادند. این دیدگاه مطرح میشود که اگر در آن مقطع نیز مشابه عسلویه، پاسخ قاطعتری داده میشد و محافظهکاری کنار گذاشته میشد، شاید روند جنگ به شکل دیگری پایان مییافت.
ما محافظهکاری را کنار نگذاشتیم؛ نیروهای مسلح ما هر آنچه در توان داشتند، انجام دادند و هیچکس نیز مانع نیروهای مسلح نشد که این اقدامات را انجام ندهند. آنها فکر، تدبیر و مطالعه میکنند و بر اساس آن تصمیمگیری میکنند. تصمیمگیرندگان من یا افرادی مانند من نیستیم؛ کسانی این تصمیمها را میگیرند که همهٔ مطالب و ملاحظات را میبینند. قاعدتاً هنگامی که آنها آتشبس را پذیرفتند و آن را قبول کردند، با توجه به همهٔ ملاحظات بوده است. ما باید از نیروهای مسلح خود و تصمیمگیرندگان کشورمان در هر شرایطی حمایت کنیم. یک مفروض همان است که در افکار عمومی وجود دارد و امیدواریم همواره درست باشد اما یک مفروض دیگر نیز هست: اگر ما آتشبس را نمیپذیرفتیم، جنگ را ادامه میدادیم و پاسخهای خود را میدادیم، سپس آنها شدت عمل به کار میگرفتند که برای مردم سؤالبرانگیز میشد که چرا، ما باید بتوانیم به آن نیز پاسخ دهیم. به همین دلیل، ایران همواره از آتشبس و نبود جنگ استقبال کرده است.
تابناک: در خلال مذاکرات، ناوهای آمریکایی تلاش کردند از تنگهٔ هرمز عبور کنند، اما با اخطار شدید نیروی دریایی ایران مواجه شدند. در لحظات آخر حتی چند پهپاد و موشک کروزبه سمت آنها شلیک شد، وقتی احساس کردند موضوع جدی است، عقبنشینی کردند و دیگر به سمت تنگه نیامدند. دقیقاً در همان زمان، جنگ روانی ترامپ آغاز شده بود؛ همانطور که به یاد دارید، ادعا میکردند که ما تنگه را رد کردیم و فلان. در نهایت آن جنگ روانی به هم خورد. الان برخی میگویند اگر همانطور که در تنگهٔ هرمز به شدت عمل کردیم و نگذاشتیم وارد شوند، درخصوص محاصرهٔ دریایی نیز قوی عمل میکردیم و هنگامی که کشتیهای آنها به سمت ناوگان دریایی ما یا نفتکشهایمان حرکت میکردند، تلهای برایشان میگذاشتیم و یک یا دو بار برخورد شدید با ناوهای آمریکایی انجام میدادیم، شاید این محاصرهٔ دریایی شکسته میشد.
آمریکاییها و اسرائیلیها در محاصرهٔ دریایی و به طور کلی در عملیات نظامیشان یک اصل دارند و آن این است که آسیب نبینند. بنابراین با تدابیر مختلف برنامهریزی میکنند که در برد موشکها و پهپادهای ما و امثال آن قرار نگیرند و به همین دلیل فاصلهٔ خود را حفظ میکنند. برای مثال، در جریان جنگ ۴۰روزه، ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن بیش از هزار کیلومتر از ایران فاصله داشت و در جایی قرار گرفته بود که نتواند مورد اصابت موشکهای ایران قرار بگیرد. خود ترامپ نیز گفت بیش از صد موشک از سوی ایران به سمتشان پرتاب شد.
تابناک: دقیقاً همان موقع، وقتی ما آتشبس را اعلام کردیم، همان ناو لینکلن به خود جرات داد و تا ۲۰۰ کیلومتری چابهار جلو آمد. اگر ما در آن زمان محکم میایستادیم و اعلام میکردیم که قبول نداریم، او آمده بود که راه کشتی های ما را ببندد. اگر ما دوباره به سمت او موشک پرتاب کنیم و او برود شاید محاصره را بتوانیم دور بزنیم.
باید اعلام کنیم که محاصرهٔ دریایی نقض آتشبس است و بر اساس نقض آتشبس، عملیات نظامی انجام دهیم.
تابناک: چرا این کار را نمیکنید؟
اگر توانش را داشته باشیم و بتوانیم، نیروهای مسلح باید تصمیم بگیرند. اگر بتوانند این کار را انجام دهند و بتوانند آن را تداوم بخشند، تصمیم منطقی است اما اگر متهم به نقض آتشبس شویم و آنها بتوانند از این فرصت استفاده کنند و اهداف بیشتری در ایران بزنند، ممکن است افکار عمومی ایران بگوید این کار درست نیست. شما میدانید که نتانیاهو گفته من هنوز ۳۰۰۰ هدف در ایران دارم که نزدهام و به دنبال آن است که بهانهای پیدا کند برای جنگ. الان اسرائیلیها بسیار دنبال این هستند که آتشبس نقض شود و دوباره بزنند و با ایران وارد جنگ شوند. بنابراین ایران همواره با دو روش میتواند جلوی جنگ را بگیرد؛ همیشه اینطور بوده است. نه تنها ایران، بلکه هر کشوری دو روش دارد: یکی عملیات نظامی و اقدام نظامی که آن درست است، و دیگری اقدام سیاسی و راه دیپلماسی. شما همیشه با اقدام نظامی نمیتوانید به اهداف کامل خودتان برسید. بنابراین اقدام نظامی سر جای خود هست، ولی نتیجهٔ اقدام نظامی این است که ما به روشی برای پایان دادن به جنگ برسیم. پایان دادن به جنگها نیز از طریق اقدامات سیاسی صورت میگیرد؛ یعنی قدرتی نظامی که دارید و آن را به میدان میآورید، باید پای میز مذاکره نقد شود و تبدیل به ظرفیتی شود که آمریکاییها دیگر حمله به ایران را در برنامه نداشته باشند و اسرائیلیها نخواهند با ایران بجنگند. همانند کاری که در ارتباط با لبنان انجام شد. آنها میخواستند آتشبس در لبنان را نپذیرند اما ایران توانست با اعلام این شرط که مذاکره من مشروط به برقراری آتشبس در لبنان است، بالاخره اسرائیلیها را وادار کند.

تابناک: اما در لبنان آتشبس برقرار نشده است، و همچنان حملات شدیدی انجام میدهند؟
سبک اسرائیلیها همین است. آنها در ارتباط با جنگ با ایران، وقتی آتشبس را پذیرفتند، نیامدند مثل لبنان یا غزه عمل کنند، ترور و عملیات موردی اجرا کنند، چون در اینجا قدرت میبینند؛ در ایران قدرت میبینند و میدانند که اگر چنین اتفاقی بیفتد، ایران واکنش جدی نشان خواهد داد. اما سبک اسرائیل و آمریکا این است که از زور تا جایی که ممکن است استفاده کنند. با این حال، قدرت ایران باعث شد بالاخره در لبنان یک آتشبس نسبی برقرار شود و آن کشتار عمومی که اسرائیلیها از مردم لبنان انجام میدادند، به کشتاری بسیار محدودتر تبدیل شود.
تابناک: در زمان جنگ، در جنگ ۴۰روزه، هرچه به پایان جنگ نزدیکتر میشدیم، همبستگی بین مردم با وجود مشکلات اقتصادی بیشتر میشد. ولی الان که دوباره به یک حالت برزخی میان جنگ و صلح رسیدهایم و در حالت تعلیق قرار داریم، آنها با همان بازیهایی که بعد از جنگ ۱۲روزه انجام دادند، دوباره در حال افزایش نارضایتی در میان مردم هستند و آن همبستگی ملی را که در زمان جنگ به وجود آمده بود را با افزایش قیمت دلار و مسائل اقتصادی از بین میبرند. روش آنها شاید همان روشی باشد که نتانیاهو قبلاً گفته است؛ یعنی ما با هزاران ضربهٔ چاقوی کوچک ایران را میکشیم. یعنی پیوسته در بازهٔ جنگ ضربه میزنند، در بازهٔ آتشبس ضربه میزنند، تعلیق اقتصادی، شورشهای مختلف و به این شکل ایران را تحت فشار قرار میدهند، ضعیف میکنند، ضعیف میکنند، ضعیف میکنند تا به مرحلهٔ فروپاشی برسد. خیلیها میگویند دقیقاً آتشبس، تلهٔ آنها برای این طرحی است که دارند.
طبیعتاً آنها دنبال چنین طرحی هستند و در این شکی نیست. آمریکاییها و اسرائیلیها هدف خود را کنار نگذاشتهاند. آنها از روز اول یک چیز میگفتند: اسرائیل میگفت تغییر رژیم جمهوری اسلامی به طور کامل و حتی جایگزین آن را نیز تعیین کرده بودند. ترامپ از روز اول گفته بود تسلیم بدون قید و شرط. حتی در مصاحبه ای هم همین را گفت و اظهار داشت که ایرانیها اعلام تسلیم کنند. آنها برای رسیدن به چنین هدفی از دو ابزار بزرگ استفاده میکنند: یکی جنگ بوده که تا حالا دو بار استفاده کردهاند و دیگری ابزار فشار اقتصادی، تحریم و محاصرهٔ دریایی است که ممکن است حتی در برخی حوزههای دیگر نیز آن را گسترش دهند. برنامهٔ آنها این است. آنچه هست، ما حالا باید ببینیم چه کار میتوانیم بکنیم در مقابل اینها.
ما که از جنگ دوری میخواهیم و جنگ را نمیخواهیم، چند کار میتوانیم انجام دهیم. یکی در حوزهٔ اقتصاد: اینترنت را باز کنیم، آزادی اقتصادی به مردم بدهیم. وقتی به مردم اجازه دادیم به خیابان بیایند، مردم آمدند و عوامل اسرائیل را از خیابانها خارج کردند؛ آنها دیگر امید به خیابان ندارند. ما در اقتصاد چرا نمیتوانیم از این تصمیمات بگیریم؟ اینترنت را بستهایم چون نگران این هستیم که از داخل ایران اطلاعات به بیرون یا به اینترنشنال برسانند. مگر از زمانی که بسته شده، آنها اطلاعات از داخل ایران دریافت نکردهاند؟ خوب بکنند. آنها اطلاعاتی از داخل ایران دریافت کنند که ببینند مردم در خیابان هستند، چه اشکالی دارد؟ ما باید راه را باز کنیم. ما باید روشهایمان را عوض کنیم. ما با روشهای قدیمی و گذشته که جواب نداده، نمیتوانیم با جنگ مدرن امروز عمل کنیم. اینترنت را باز کنیم و برای همهٔ مردم بگذاریم تا کسبوکارهای اینترنتی خود را انجام دهند، مردم درآمد کسب کنند و زندگیشان را بگذرانند. عادیسازی کنیم. اجازه دهیم همهٔ خبرنگاران شبکههای دنیا داخل ایران بیایند و جنایات آنها را ببینند. چرا دنبال این هستیم که انتخاب کنیم؟ بگذاریم همه بیایند، حتی جاسوسها. خیلی از خبرنگاران جاسوس هستند؛ این در دنیا رسم است. اکثر جاسوسها در بین خبرنگاران است البته در همهٔ اقشار جاسوس قرار دارد اما در بین خبرنگاران بیشتر از همه جا هستند. چه اشکالی دارد، تلویزیونهای مختلف بیایند اینجا. چرا میناب را از روز اول نگذاشتیم شبکههای بینالمللی بیایند و گزارش آن را بدهند؟ بعد از اینکه مقداری گذشت، این کار را کردیم. چرا لامرد را هنوز برجسته نکردهایم؟ جنایاتی که آنها در کشتار مردم انجام دادند، ما باید افکار عمومی جهان را به نفع ایران برگردانیم. یکی از راههای آن رسانهها هستند؛ رسانههای بینالمللی، حتی رسانههایی که طرفدار ترامپ هستند. بگذارید بیایند و این کار را بکنند.
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۱۸
در انتظار بررسی: ۳
انتشار یافته: ۲۱
امروز میگید بزاریم خبرنگارای خارجی بیان
ضمنا مگه نیستن؟؟پس چطوری وسط جنگ خبرنگار سی ان ان گزارشات انچنانی تهیه میکرد؟
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟





