تحریم تراشه هایی که ممکن است مسیر آینده را عوض کند
در دنیایی که همه منتظر صدای انفجارند، جنگ واقعی اغلب در سکوت اتفاق میافتد. نه در آسمان، نه روی زمین، بلکه در خطوط تولید، در قراردادهای صادراتی و در تصمیمهایی که پشت درهای بسته گرفته میشوند. گاهی کافی است یک محموله نرسد، یک دستگاه نصب نشود، یا یک تراشه تولید نشود تا توازن یک بازی بزرگ بهآرامی تغییر کند.
کد خبر: ۱۳۶۹۸۲۷
| | 1433 بازدید
به گزارش تابناک؛ وزارت بازرگانی ایالات متحده به شرکتهای بزرگ تجهیزات نیمههادی دستور داده ارسال برخی محمولهها به Hua Hong Semiconductor را متوقف کنند، در نگاه اول شاید این فقط یک تصمیم اداری به نظر برسد. یک بخشنامه، یک محدودیت صادراتی، چیزی که در دنیای سیاست و اقتصاد بارها تکرار شده. اما اگر چند قدم عقبتر بایستی و تصویر بزرگتر را ببینی، متوجه میشوی که این تصمیم، بخشی از یک بازی بسیار عمیقتر است؛ بازیای که در آن، کنترل فناوری بهمعنای کنترل آینده است.

برای فهم این موضوع، باید اول بفهمیم که اصلاً «تجهیزات تراشه» یعنی چه. وقتی درباره صنعت نیمههادی حرف میزنیم، اغلب ذهنها میرود سمت خود تراشه؛ آن قطعه کوچک که در گوشی، خودرو یا سرور قرار دارد. اما پشت این قطعه، یک زنجیره عظیم از فناوری و صنعت وجود دارد. دستگاههای لیتوگرافی، تجهیزات اچینگ، ابزارهای تست و اندازهگیری، مواد شیمیایی فوقخالص، و دهها بخش دیگر که بدون آنها، تولید یک تراشه حتی در ابتداییترین سطح هم ممکن نیست.
این تجهیزات، ساده نیستند. در واقع، پیچیدهترین ماشینهایی هستند که بشر ساخته. دستگاههای لیتوگرافی پیشرفته، برای مثال، با دقتی کار میکنند که در مقیاس نانومتر تعریف میشود. یعنی هزاران برابر کوچکتر از ضخامت یک تار مو. برای رسیدن به چنین دقتی، باید نور، مواد، خلأ، دما و لرزش، همگی در سطحی کنترل شوند که کوچکترین خطا، کل فرآیند را خراب میکند.

حالا تصور کنیم کشوری مثل چین که در سالهای اخیر بهطور جدی روی توسعه صنعت نیمههادی سرمایهگذاری کرده، ناگهان با محدودیت در دسترسی به بخشی از این تجهیزات مواجه شود. این یعنی نهفقط کند شدن تولید، بلکه بههم خوردن برنامههای توسعه، تأخیر در پروژهها و در نهایت، عقب ماندن در رقابتی که هر روز سریعتر میشود.
اما داستان فقط این نیست. مسئله اصلی، کاربرد این تراشههاست. وقتی صحبت از «تراشههای پیشرفته هوش مصنوعی» میشود، داریم درباره مغز سیستمهایی حرف میزنیم که قرار است تصمیم بگیرند، تحلیل کنند و در بسیاری موارد، جای انسان را بگیرند. از سیستمهای تشخیص تصویر گرفته تا مدلهای زبانی، از تحلیل دادههای عظیم تا هدایت سامانههای پیچیده، همه به این تراشهها وابستهاند.
در حوزه نظامی هم، این وابستگی حتی پررنگتر است. سیستمهای راداری، موشکهای هدایتشونده، پهپادها، جنگ الکترونیک، همه به پردازش سریع و دقیق داده نیاز دارند. بدون تراشههای پیشرفته، این سیستمها یا کار نمیکنند، یا با دقت و کارایی بسیار پایینتری عمل میکنند.

پس وقتی یک کشور سعی میکند دسترسی رقیبش به این فناوری را محدود کند، در واقع دارد روی تواناییهای آینده او شرط میبندد. نه فقط امروز، بلکه پنج سال، ده سال بعد.
اما اینجا یک نکته جالب وجود دارد. چنین محدودیتهایی، همیشه فقط اثر منفی ندارند. گاهی تبدیل میشوند به یک محرک. وقتی دسترسی به فناوری خارجی سخت میشود، فشار برای توسعه داخلی افزایش پیدا میکند. سرمایهگذاریها بیشتر میشود، پروژهها سرعت میگیرند و یک نوع انگیزه ملی برای جبران این فاصله شکل میگیرد.
چین دقیقاً در همین نقطه قرار دارد. از یک طرف، با محدودیتهای خارجی مواجه است. از طرف دیگر، بازار داخلی عظیم، منابع مالی قابل توجه و نیروی انسانی متخصص دارد. این ترکیب، میتواند در بلندمدت به توسعه بومی منجر شود، حتی اگر در کوتاهمدت با چالشهایی همراه باشد.

اما مسیر توسعه بومی، ساده نیست. صنعت نیمههادی، یکی از پیچیدهترین صنایع جهان است. حتی کشورهایی که دههها در این حوزه فعال بودهاند، هنوز هم به یکدیگر وابستهاند. هیچ کشوری بهتنهایی تمام زنجیره را در اختیار ندارد. این یعنی رسیدن به خودکفایی کامل، یک پروژه بلندمدت و پرهزینه است.
در این میان، شرکتهایی مثل هیو هانگ در یک موقعیت حساس قرار میگیرند. از یک طرف، باید به توسعه و ارتقای فناوری خود ادامه دهند. از طرف دیگر، با محدودیتهایی روبهرو هستند که میتواند سرعت این پیشرفت را کاهش دهد. این فشار دوگانه، هم تهدید است، هم فرصت.
تهدید از این جهت که دسترسی به برخی فناوریهای کلیدی سختتر میشود. فرصت از این جهت که انگیزه برای نوآوری و یافتن راهحلهای جایگزین افزایش پیدا میکند. تاریخ فناوری پر است از مثالهایی که محدودیت، به خلاقیت منجر شده.

اما نباید از هزینهها غافل شد. چنین تصمیمهایی، فقط برای طرف مقابل هزینه ندارد. شرکتهای آمریکایی که این تجهیزات را تولید میکنند، بازار بزرگی را از دست میدهند. قراردادهایی که میتوانست میلیاردها دلار ارزش داشته باشد، لغو یا متوقف میشود. این یعنی کاهش درآمد، کاهش سرمایهگذاری و در برخی موارد، تأثیر بر اشتغال.
در واقع، این یک بازی است که در آن هیچکس کاملاً برنده نیست. هر طرف، بخشی از هزینه را میپردازد. اما سؤال اینجاست که چه کسی در بلندمدت، مزیت بیشتری به دست میآورد.
اگر این روند ادامه پیدا کند، احتمالاً شاهد شکلگیری دو اکوسیستم جداگانه خواهیم بود. یکی حول محور آمریکا و متحدانش، و دیگری حول محور چین و شرکایش. هر کدام با استانداردها، فناوریها و زنجیره تأمین مخصوص به خود. این یعنی جهانی که بهجای یک شبکه یکپارچه، به چند بلوک تکنولوژیک تقسیم شده.
در چنین جهانی، همکاریها محدودتر، رقابت شدیدتر و نوآوریها هدفمندتر میشوند. هر پیشرفت در یک بلوک، بهسرعت بهعنوان تهدیدی برای بلوک دیگر دیده میشود. این یعنی چرخهای از اقدام و واکنش که میتواند سالها ادامه پیدا کند.
در این میان، آنچه کمتر دیده میشود، تأثیر این روند بر زندگی روزمره است. از قیمت گوشی و لپتاپ گرفته تا دسترسی به خدمات دیجیتال، همه میتوانند تحت تأثیر قرار بگیرند. چون در آخر ، همه اینها به همان تراشههای کوچک وابستهاند؛ و اینجاست که تناقض جالبی شکل میگیرد. چیزی که در ظاهر یک تصمیم سیاسی یا اقتصادی به نظر میرسد، در واقع روی جزئیترین بخشهای زندگی مردم هم اثر میگذارد. از یک طرف، رقابت برای کنترل فناوریهای پیشرفته جریان دارد. از طرف دیگر، همان فناوریها، پایه زندگی مدرن را تشکیل میدهند.
گزارش خطا
نظرسنجی
آیا از ابزارهای هوش مصنوعی استفاده می کنید؟
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟



